صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۷۷۶

بصیرت: طی هفته گذشته ودرنخستین روزهایی که ژنرال پترائوس فرمانده جدید نیروهای آمریکایی و ناتو درافغانستان به طور رسمی کار خود را آغاز کرد ، طالبان با صورت دادن سلسله عملیات های انتحاری درداخل این کشور ، درواقع به شیوه گروه های تروریستی به این فرمانده مغرور آمریکایی خوش آمدگویی کرد.
با برکناری ژنرال مک کریستال که خودیکی از طراحان اصلی راهبرد جنگ افغانستان درسال گذشته تلقی می شود، همگان بر این باور بودند که آمریکا به دنبال تغییر راهبرد خود درافغانستان است . به دنبال آن برنامه هایی که از قبل اعلام شده به دلیل ناکارآمدی ، درکمتر از یک سال که از عمر آن می گذرد دچار تحول خواهد شد.
ژنرال مک کریستال درسیر تحولات این کشور همواره به دنبال راه حل هایی متفاوت از سیاسیون آمریکا بود و با نزدیک شدن به حامد کرزای سعی دراصلاح امور به نفع آمریکا با ایجاد رابطه حسنه به جای برخورد های آمرانه داشت. این نوع دیدگاه های مک کریستال که درمخالفت جدی با نظرات شخصیت هایی همچون هالبروک نماینده ویژه دولت آمریکا درامور افغانستان و پاکستان و سفیر این کشور درکابل قرار داشت ،به اعتقاد بسیاری از کارشناسان از دلایل اصلی اخراج این فرمانده آمریکایی از افغانستان می باشد.
پیش بینی برخی از تحلیلگران امور افغانستان و پاکستان براین بود که: با کنار رفتن این فرمانده آمریکایی و جایگزینی پترائوس که درمدت فرماندهی نیروهای آمریکایی درعراق به زعم هوادارانش پیروزی های چشمگیری را تجربه کرده است، جناح متمایل به افزایش خشونت در افغانستان تقویت شده و عملیات قندهار که جهت سرکوبی کامل گروه های مخالف طراحی شده و مدت هاست با مخالفت دولت افغانستان به تاخیر می افتد به مراحل اجرایی نزدیک تر می شود.
ولی با اعلان رسمی رئیس جمهوری امریکا مبنی بر عدم تغییرات اساسی در راهبرد آمریکا سیر تحولات گسترده درعراق دوباره درهمان مسیر سردرگمی خود قرار گرفت بدون آنکه پایانی برای آن بتوان متصور بود. اگر چه به روشنی پیداست ، مک کریستال به دلیل مخالفت علنی با سیاست های جاری هیئت حاکمه آمریکا در مقاله ای که درمجله «ROLLING STONE » به چاپ رساند، مورد خشم وغضب اوباما قرار گرفت و در واقع رئیس جمهور آمریکا درتصمیم گیری هوشمندانه خود در برکناری مک کریستال و معرفی ژنرال پترائوس به جای وی، هم تسلط سیاستمداران را بر ارتش اثبات و تقویت نمود وهم حمایت گسترده افکارعمومی و شخصیت هایی که پترائوس را قبول دارند کسب کرد. سیر تحولات و حوادث درافغانستان با توجه به ویژگی های خاصی که دارد پیام ها و پیامد های متفاوت از دیگر مناطق جهان به همراه دارد. با بررسی ابعاد مختلف آن و بررسی نقش برخی از بازیگران صحنه افغانستان وضعیت این کشور بهتر از قبل معلوم خواهد شد.
راهبرد و اهداف آمریکا درافغانستان
آمریکا که درپی حوادث یازده سپتامبر سال 2001 بخش زیادی از افکار عمومی جهان را برای مبارزه با تروریسم جهانی با خود همراه و مجوز حمله و اشغال نظامی افغانستان را به بهانه تعقیب، بازداشت و محاکمه طالبان و القاعده ، از شورای امنیت سازمان ملل متحد را کسب کرد، به عنوان کشوری که بیشترین نیروی نظامی را به افغانستان اعزام کرده و بالاترین هزینه های مبارزه ادعایی علیه تروریسم را متحمل شده است ، نقش اساسی تر از دیگران برای خود قائل است و ملاحظات مختلفی نسبت به مسائل افغانستان دارد .دراین بین تعامل با دولت قانونی افغانستان وکشور همسایه یعنی پاکستان که به صورت مستقیم درداخل خاک خود با طالبان و القاعده درگیر می باشند و درعین حال اعلان برنامه هایی که متضمن حضور دائمی کارشناسان و متخصصین و شرکت های آمریکا به اشکال مختلف و البته خروج پیروزمندانه نیرو های نظامی تا پایان ضرب الاجل تعیین شده درسال 2011باشد، از مهمترین ملاحظات و اهداف امریکا درپیگیری تحولات افغانستان و پاکستان می باشد.
سخنرانی ها و برنامه هایی که باراک اوباما درجریان مبارزات انتخاباتی خود قبل از انتخابات ریاست جمهوری داشت این امید را درمیان کارشناسان و تحلیل گران امور خاورمیانه بارور می ساخت که با پیروزی باراک، احتمال تغیر اساسی در روند و راهبرد های امریکا و امکان ایجاد صلحی پایدار درمنطقه فراهم خواهد شد. ولی با گذشت ایام و علی رغم انتخاب اوباما این امید ها به تدریج تبدیل به ناامیدی و یاس شد چرا که با اعلام برنامه ها و راهبردهای جدید آمریکا که توسط رئیس جمهور این کشور در ماه های پایانی سال گذشته میلادی صورت گرفت برای کارشناسان و علاقه مندان به مسائل افغانستان این موضوع مسلم شد که برنامه های آقای اوباما که اتفاقا خود را کارشناس سیاست خارجی می داند درست ادامه همان برنامه های جمهوری خواهان و بوش است که تحت قالب ادبیات جدید به دنیا عرضه شده است . با این تفاوت که این بار به نوعی آمریکا خواهان بدست آوردن پیروزی در داخل افغانستان با اتکاء به نیروهای بومی و از طریق خرید امنیت از طالبان و با شروع نوعی مذاکره صلح با این گروه می باشد.امری که با توجه به شواهد و قرائن موجود در کوتاه مدت دست نیافتنی بوده و شکست برنامه های دموکرات ها پیرامون افغانستان را بیشتر دراذهان تداعی می کند. برخی نیز این تلاش ها را نوعی فرار از شکست و دست و پازدن برای خروج محترمانه نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان قلمداد می کنند. امروزه کارشناسان ، عملکرد دولت اوباما را تلاش برای جلوگیری از یک شکست مفتضحانه شبیه آنچه که در ویتنام صورت گرفت قلمداد می‌کنند. این وضعیت به گونه‌ای در ارتباطات رسانه ای امریکا گسترش یافت که اوباما در روزهای ابتدایی سپتامبرسال 2010 مجبور شد در یک سخنرانی رسمی مردم امریکا را از هرگونه مقایسه وضعیت فعلی با سالهای 1968 برحذردارد.
رئیس جمهور امریکا در این سخنرانی به سه دلیل برای عدم وجود مطابقت میان جنگ افغانستان و جنگ ویتنام اشاره می‌کند که عبارتند از:
1. ائتلاف جهانی 43 کشور همفکر امریکا علیه طالبان
2. عدم محبوبیت طالبان در افغانستان برعکس ویت کنگ ها در ویتنام.
3. عدم حمله ویتنامی‌ها به خاک امریکا در حالیکه حمله القاعده در 11 سپتامبر سال 2001 به خاک امریکا 3000 کشته برای امریکا برجای گذاشت.
با این همه این سخنرانی مهیج و به ظاهر اغوا کننده حتی کارشناسان امریکایی را برای بی دلیل دانستن جنگ در افغانستان مجاب نکرد به طور مثال: مجله «فارین پالسی» در گزارشی، تحلیل دوتن از کارشناسان حال حاضرامور خاورمیانه و افغانستان را با عنوان «زنگ تفریح مطبوع اوباما» آورده است که درآن به صراحت جنگ فعلی در افغانستان را با جنگ امریکا با ویتنام مقایسه کرده و سرانجامی جز شکست برای آن تصور ننمودند.
«توماس اچ جانسون» رئیس برنامه مطالعات فرهنگ و نبرد و«ام کریس ماسون» عضو ارشد مرکز مطالعات دفاعی پیشرفته به پاسخگویی و رد دلایل اوباما در عدم مقایسه این دو جنگ پرداختند. به اعتقاد این کارشناسان اگرچه ائتلاف صورت گرفته قابل توجه می باشد ولی صرف ائتلاف کشورهای مختلف به معنای پیروزی در جنگ نمی‌تواند باشد. آنها یادآور شدند که از43 کشور ائتلاف کننده مورد ادعای اوباما، تنها 9 کشور حاضر به اعزام نیرو به افغانستان شدند که آن هم در مجموع بیش از ده هزار نیرو به این کشور اعزام نکرده اند و هر ساله شاهد فشار داخلی این کشورها برای خروج همان معدود نیروها از افغانستان و درواقع تنها ماندن هرچه بیشتر آمریکا دراین جنگ 9 ساله هستیم. به گونه ای که درحال حاضر هزینه اصلی به دوش خود امریکاست.این تحلیل گران ضمن رد محبوبیت ویت کنگ ها نزد مردم ویتنام عنوان نمودند که میزان محبوبیت ویت کنگ ها و طالبان در میان ملت هایشان بیش از 15 درصد نبود.
برای رد سومین دلیل اوباما تحلیل گران برجسته امریکایی یاد آور شدند که اگر هم بپذیریم که جنگ با طالبان و القاعده در افغانستان مشروع است ولی صرف مشروع بودن جنگ هرگز پیروزی به همراه نخواهد داشت. جنگ با راهبرد درست محقق می شود.لازم به یادآوری است که اوباما بعد از طی مقدمات طولانی و انجام تبلیغات گسترده سرانجام راهبرد نهایی دولت خود را در سال گذشته خورشیدی اعلام نمود.
در این برنامه دولت اوباما چندین محور عمده را بعنوان هدف های اصلی اعلام کرد که مهمترین آنها عبارتند از:
ـ از هم پاشاندن شبکه تروریستی در افغانستان و پاکستان. از طریق حمله گسترده به آنها و البته کاهش قدرت این گروه ها بواسطه جذب نیروهای آنها و کم نمودن شمار ایشان ؛
ـ تقویت و توسعه یک حکومت توانمند پاسخگو و موثر در افغانستان؛
ـ توسعه وافزایش و خودکفایی نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان؛
ـ همراه ساختن جامعه جهانی و سازمان ملل جهت کسب حمایت آنی در افغانستان.
در این منشور امریکاییان ضمن رد دست یابی هرنوع نتیجه در کوتاه مدت، مهمترین راه برای پیروزی را تضعیف طالبان وکاهش قدرت آنها همزمان با حمایت های جهانی از این برنامه اعلام نمودند که در این بین نقش دولت پاکستان در سرکوب طالبان در مناطق قبائلی بیش از دیگر کشورهای همسایه معرفی شده است.
علی رغم انتظارات، اعلام راهبرد امریکا در سال گذشته نه تنها موجب پیشرفت امریکا در افغانستان و مهار طالبان نشد بلکه شکاف میان دیدگاههای مختلف در هیئت حاکمه ایالات متحده از یک طرف و نظریات برخی از نظامیان از طرف دیگر، موجب ناکارآمدی این راهبردها و درنتیجه متحدین علیه تروریسم را به شکست نزدیک تر ساخت ، امری که در روزهای اخیر موجب تغییر فرمانده ارشد نیروهایی امریکایی و ناتو در افغانستان شد. به اعتقاد کارشناسان این تغییرات به هیچ عنوان نمی تواند پایان ماجرا باشد چراکه مهمترین موضوعی که در این تغییر وتحولات بیش از دیگر موضوعات خودنمایی می‌کند ناکارآمدی راهبرد اعلام شده قبلی و لزوم تغییر در آن است که بیش از مباحث دیگر باید مورد توجه قرار گیرد.
دلایل ناکارآمدی راهبرد آمریکا در افغانستان
با نگاهی مجدد به برخی از مفاد راهبرد اعلام شده دلایل ناکارآمدی آن نیز برای همگان مشخص خواهد شد:
1- تفکیک میان طالبان بد با طالبان خوب؛ پس از اعلام راهبرد جدید یکی از موضوعاتی که همواره توسط برخی از امریکائیان، نمایندگان دبیرکل سازمان ملل و به تبع آن دولت کرزای دنبال کردند نوعی تقسیم بندی میان طالبان و اعلام عفو عمومی برای برخی ازنیروهای طالبان بود. در این بین دیدگاه امریکایی‌ها از همه جالب تر است چراکه این کشور با افزایش سی هزار نفری، نیروهای خود در افغانستان را به یکصد هزار نفر رساند ولی رئیس جمهور امریکا علی رغم حمله شدید به طالبان والقاعده و لزوم سرکوب آنها اذعان می‌دارد که:« در عین حال افرادی هم هستند که از روی اجبار دست به سلاح بردند این افراد شانس انتخاب زندگی صلح آمیز را دارند.»
رئیس جمهور امریکا اظهار امیدواری کرد با جدا نمودن این بخش از نیروهای طالبان صفوف این گروه تروریستی کوچک و تضعیف شود.
سازمان ملل هم در طول سالهایی که دبیرکل نماینده‌ای را به صورت ویژه در امور افغانستان معرفی و اعزام نموده است همواره از ضرورت دستیابی به تعامل و توافق و مصالحه با طالبان و همه گروههای مخالف در افغانستان حمایت کرده به طوریکه اخضر ابراهیمی اولین نماینده دبیرکل، عدم دعوت طالبان در اجلاس بن در سال 2001 را اشتباه خواند وهمه نمایندگان دبیر کل سازمان ملل متحد که پس از وی به افغانستان اعزام شدند، نیز به نوعی از این سیاست حمایت کردند حتی بنا بر اعلام «دمیتسورا» نماینده فعلی دبیرکل: «طالبان از جنگ خسته شده و مسیر برای گفتگوها باز است.» شخص دبیرکل هم در آخرین گزارش که از وضعیت امنیتی افغانستان صادر کرد توسل به راههای مسالمت آمیز را بهترین روش برای پایان بحران عنوان کرد.
2- توجه به تقویت وآموزش نیروهای نظامی وانتظامی افغانستان؛ یکی دیگر از موضوعات مورد توجه در برنامه های راهبردی امریکا، توجه به تقویت و آموزش نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان است به گونه‌ای که تا پایان ضرب الاجل خروج نیروهای خارجی از افغانستان در سال 2011 افغانستان دارای ارتشی به استعداد 134 هزار نفر ونیروی پلیسی تا 82 هزار نفر آموزش دیده و کارآمد شود . تا از این حیث خودکفا گردد. اگرچه در حال حاضر نیروهای ارتش افغانستان قریب به یکصد هزار نفر می‌باشند ولی به ادعای نیروهای خارجی مستقر در این کشور نیروهای حال حاضر ارتش افغانستان کارایی لازم برای تامین امنیت کشور خودشان را ندارند بنابراین لازم است افغانستان در مرحله اول ارتش خود را به 134 هزار نفر رسانده و در پی آن به ارتشی با 400 هزار نیرو تبدیل شود.
البته واضح است که این بهانه‌ای برای ماندن در افغانستان بیش نیست چراکه در خود امریکا کارشناسان برجسته و تحلیل گران زیادی هستند که افغان ها را جنگجویانی کارآمد با تجربه 30 ساله می‌دانند که در وقت مناسب، خود قدرت حفاظت از کشور شان را دارند. تحلیل گر مجله نیویورک تایمز اعلام اینگونه برنامه ها از سوی پنتاگون را تنها بهانه‌ای برای ماندن تلقی می‌کنند. به اعتراف این روزنامه:« آموزش جنگ و چگونگی جنگیدن به افغان ها همچون آموزش فوتبال به بازیکنان تیم برزیل است» چراکه این مردم سی سال است که در حال نبرد با انواع کشورها ونیروهای کلاسیک نظامی و غیرکلاسیک هستند.
بنا براین به نظر می رسد امریکا به این نتیجه رسیده است که جنگ را در افغانستان بومی کند. تکیه بر نیروهای بومی و لزوم آموزش و انسجام بخشیدن نیروهای افغان در قالب ارتش ورزیده و کارآمد و جداسازی طالبان به « طالبان خوب وطالبان بد» و ادامه حمایت های مالی و سیاسی از دولت افغانستان و پاکستان در حدی گسترده که علی رغم بحران اقتصادی و مالی که غرب و خود امریکا گرفتار آن است و تقاضا برای افزایش بودجه جنگی در افغانستان که در حال حاضر ماهیانه 5/5 میلیارد دلار برایشان هزینه در بردارد و پیش کشیدن برنامه هایی از این دست در واقع این تحلیل را در اذهان تداعی می کند که امریکا به دنبال برنامه هایی برای بومی سازی موضوع در افغانستان و نهایتا بهره برداری از این سرمایه گذاری است که مهمترین نتیجه آن کم نمودن تلفات انسانی در این کشور است.
اعلام مخالفت های پیدا و پنهان از این برنامه ها، همانند آنچه ژنرال مک کریستال انجام داد و منجر به استعفای اجباری وی شد، همگی از وجود اختلافات پشت پرده در میان سران تصمیم ساز امریکا خبر می دهد که عمده آن روی اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان است که هزینه های بیشتری را هم در برخواهد داشت. برخی از دست اندرکاران امریکایی معتقدند همانگونه که پاکستان برای مبارزه باطالبان در مناطق قبایلی در گذشته وارد عمل شد و کم و بیش ادامه دارد مشابه این وضعیت در داخل افغانستان هم تکرارگردد.
از طرف دیگر مبارزه پیگر و مداوم امریکا ونیروهای خارجی در افغانستان با طالبان ضمن تحمیل هزینه های زیاد، امکان عقب نشینی طالبان به عمق مرزهای پاکستان و سخت شدن موضوع در این کشور را به دنبال خواهد داشت. امری که خوشایند امریکا ومتحدین آن نخواهد بود چراکه هم هزینه های زیادی را پرداخت خواهند کردو هم در میان قبیله های حاضر در این مناطق مورد نفرت بیش از پیش واقع خواهند شد.
پاکستان و نقش آن درمبارزه با تروریسم
زمانی که ملا عمر و دیگر رهبران طالبان به همراه فرماندهان و نیروهای القاعده مناطق قبائلی مرزی میان پاکستان و افغانستان را برای استقرار خود انتخاب کردند بی گمان به اهمیت این منطقه و ویژگی های منحصر به فردی که این منطقه دارد به خوبی واقف و آگاه بودند به گونه ای که امکان هرگونه دسترسی به آن برای نیرو های نظامی و انتظامی پاکستان و افغانستان درحد غیر ممکن و برای نیروهای به ظاهر توانمند آمریکایی و ناتو درحد محال می توانست تلقی شود .
از طرف دیگر استعداد زمین های زراعتی دره ها و دشت های این منطقه بهترین مکان برای تجارت پولسازی همچون کشت و بهره برداری ازمواد مخدر است که با حمایت های پنهان و آشکار آمریکا و انگلیس امکان توسعه چند برا بر آن هم وجود دارد . به گونه ای که دراین مدت تولید مواد مخدر به بیش از 40برابر تولید قبل از اشغال آن رسیده و در این بین کشورهای آمریکا و انگلیس سودهای میلیاردی به اقتصاد فاسد و سیاه خود وارد کردند این درحالیست که مأموریت اصلی انگلستان درافغانستان مبارزه با مواد مخدر اعلام شده است .
بنابراین بی دلیل نیست که بیش از 9 سال علی رغم حملات گسترده و تحریم های ظاهری به خوبی از خود و مناطق تحت نفوذ خود محافظت کرده و حتی آنها را گسترش نیز داده اند. در این میان با تبدیل هسته های مبارزاتی طالبان دراین مناطق به طالبان پاکستان و طالبان افغانستان فضای دو گانه ای هم برای مقابله با نیروهای پاکستانی درشمال این کشور از یک طرف و نیروهای عمل کننده ناتو در استان های جنوبی افغانستان از طرف دیگر فراهم شده است . البته برای طالبان یک فرصت بزرگ و برای طرف های دیگر درگیری چیزی جز یک تهدید نمی تواند باشد . چرا که با تقسیم نیرو های عمل کننده در دو کشور درواقع توان اجرایی آنها را درحد زیادی کم نمودند و اهمیت این موضوع زمانی بیشتر ملموس می شود که طالبان از توان نیروهای آموزش دیده ارتش پاکستان در نفوذ به مناطق قبائلی آگاهی داشته و مشغول نمودن آنها درداخل خاک خودشان به نوعی جداسازی این نیرو ها از سایر متحدان محسوب می شود بعلاوه آنکه درگیری میان طالبان با ارتش افغانستان ضمن کاهش توان این کشور در برابر هند ، قدرت چانه زنی و مانور سیاسی طالبان را هم افزایش خواهد داد.
درجریان مربوط به صلح افغانستان نیز نیرو های عمل کننده چه درسیاست نزدیکی به نیروهای طالبان خوب که به تعبیر رئیس جمهور آمریکا به اجبار دست به اسلحه بردند یا اتخاذ سیاست های قهر آمیز علیه طالبان بد که با اتحاد با القاعده عملا شریک آنها درتهدید صلح جهانی شده اند، می بایست ملاحظات و دغدغه های پاکستان را هم مدنظر داشته باشند . به عبارت دیگر چنانچه نیرو های خارجی و دولت افغانستان سیاست صلح با طالبان را پیش بگیرند و نسبت به دیدگاه های پاکستان بی اهمیت باشند درواقع اتخاذ این سیاست به معنای تنها گذاشتن پاکستان درمبارزه با القاعده و طالبان خواهد بود و پاکستان هم این توان را دارد که با تعقیب تروریست هایی که درمناطق قبائلی هم مرز دوکشور مستقر هستند دوباره آنها را به درون افغانستان برگرداند و از طرف دیگر اگر نیروهای تقویت شده آمریکایی و ناتو تحت تدابیر فرمانده ماجراجو ومغرور از عملکرد درعراق ، بخواهد علیه طالبان در قندهار و دیگر مناطق استقراری طالبان اقدامات گسترده نظامی صورت دهند و طالبان را به سمت مرزهای جنوبی افغانستان و شمالی پاکستان سوق دهند این احتمال همواره وجود دارد که جنگ درمنطقه دائمی وماندگار شود واین مهم وقتی خود را بشتر جلوه گر می نماید که هند دربرابر کاهش قدرت پاکستان اقدامات پیشدستانه و روبه جلو علیه پاکستان صورت دهد. همه این عوامل در نهایت ناکارآمدی نیرو های ناتو و آمریکا درتامین صلح و مبارزه علیه نیرو های شبه نظامی که اتفاقا دست پرورده خودشان نیز می باشند، را نشان می دهد و البته این دیدگاه به هیچ عنوان مورد پسند غرب به خصوص آمریکا نمی توان باشد. درست به همین دلایل است که دولت های مختلف پاکستان اعم از نظامیان و غیر نظامیانی که درپاکستان حکومت کردند همواره با طالبان مستقر در مناطق قبائلی به صورت «کج دار و مریز» برخورد کرده و با برنامه های راهبردی آمریکا دراین زمینه با احتیاط بیشتر روبرو شده اند و درمقابل آمریکا از طالبان به عنوان یکی از برگ های برنده استفاده کردند.
راهبردهای دولت افغانستان
یکی دیگر از طرف های موثر درمباحث افغانستان دولت این کشور است که تحت حمایت دولت های غربی از مدتها قبل رویکردی مسالمت جویانه را در برقراری تعامل با گروههای مخالف و شورشی با هدف جذب بیشتر آنها و نیز کاهش تاثیر پاکستان بر آنها آغاز کرده است. به بیان دیگر از نظر کابل نه تنها امکان پیروزی نظامی بر شورشیان در افغانستان بسیار دشوار می باشد بلکه نمی تواند به تعهد دراز مدت آمریکا و ناتو به ادامه حمایت از سیاستهای فعلی امیدوار باشد.
دولت افغانستان از مدتها قبل بر آمادگی خود برای دستیابی به تفاهم با گروههای مخالف مسلح تاکید و این موضوع را نه تنها در دستور کار اجلاس بین المللی افغانستان که در اواخر سال گذشته در لندن برگزار گردید قرار داد و نوعی حمایت معنوی ، مالی و سیاسی برای آن اخذ نمود ، بلکه با برگزاری جرگه مشورتی صلح در خرداد ماه تلاش نمود تا علاوه بر ارسال علامتی روشن به مخالفین مسلح خود، این موضوع را بعنوان یک خواست و مطالبه عمومی و ملی قلمداد و با توسل به این موضوع برخی منتقدین داخلی و خارجی خود را با هدف همراهی بیشتر تحت فشار قرار دهد.
آنگونه که حامد کرزای درسخنرانی های خود بخصوص در مراسم افتتاحیه لویی جرگه مطرح نمود دولت افغانستان با اشتباه خواندن بازداشتهای گسترده بعد از پیروزی بر طالبان و قرار گرفتن اسامی افرادی که درمناطق قبائلی هم مرز با پاکستان مستقر شده اند درلیست سیاه سازمان ملل،نتیجه ای جز عمق بخشی به اختلافات فی مابین نداشته است . واین همه برای بدست آوردن دل آندسته از طالبانی بود که به اعتقاد کرزای و اوباما بالاجبار دست به اسلحه بردند و امکان بازگشت آنها وجود دارد و با درخواست از سازمان ملل برای خروج اسامی این افراد از لیست سیاه این سازمان مبنی برتروریسم بودن ایشان اقدامات موثر انجام دهد تا زمینه لازم برای استقرار این رویکرد جدید پیرامون صلح شکل گرفته فراهم گردد. سازمان ملل هم با مثبت ارزیابی کردن این اقدامات ضمن حذف نام برخی از نیروهای طالبان با اعزام گروهی از کارشناسان و نمایندگان خود به منطقه سعی درشناسایی افراد بیشتری برای بخشودگی دارند. با این همه اقدامات و تحرکات مشابه آن ، قبل از آنکه به صلح پایدار کمک نماید. به جریح تر شدن تروریست های طالبان و القاعده مستقر دردو کشور افغانستان و پاکستان کمک می نماید.
گسترش خشونت و ناامنی در افغانستان پاسخ طالبان به تلاشهای صلح
در این بین دیدگاه طالبان که هرگز دولت این کشور را برسمیت نمی شناسد کم اهمیت نمی تواند باشد چراکه با افزایش روزافزون عملیات انتحاری به ناامن نمودن کشور کمک نموده است همانگونه که از شواهد و عملکرد این گروه پیداست به این سادگی حاضر به کوتاه آمدن نمی باشند و همه این ها زمینه سازی لازم برای حضور نظامی و یا غیر نظامی آمریکا و همپیمانان شان درافغانستان می باشد.
به این ترتیب با توجه به تحولات صورت گرفته اخیر در راس فرماندهی نیروهای ناتو و آمریکا درافغانستان که البته به منظور تسلط دوباره بر اوضاع این کشور صورت گرفت، اهمیت وقوع عملیات های انتحاری درمناطقی همچون ایالت قندوز آنهم درمراکز و مقرهای نظامیان آمریکایی دوچندان می شود .گسترش عملیات طالبان و القاعده درعمق خاک افغانستان همانند آنچه که درقندوز اتفاق افتاد و بیش از بیست نفر از نیروهای آمریکایی را کشته و مجروح نمود قبل از هر چیز نشان از افزایش قدرت طالبان و درعین حال بی اثر بودن حضور نیروهای خارجی درتامین امنیت این کشور است .چرا که عموما بر این باورند که نیروهایی که قادر به تامین امنیت مقرهای استقرار خود نمی باشند چگونه می توانند امنیت کشور جنگ زده ای که بیش از سی سال با بیگانگان درستیز بوده را تامین کنند.
فراموش نمی توان کرد در چند ماه اخیر ایالت قندوز یکی از9 شهرستان از میان 354 شهرستانی است که دربیانیه وزارت داخله (کشور) افغانستان به عنوان امن ترین مناطق افغانستان معرفی می شد. به این ترتیب بروز عملیات انتحاری درآن می تواند تداعی کننده این امر باشد که دامنه شهرها و مراکز تحت نفوذ طالبان و دیگر گروه های تروریستی افزایش چشمگیری داشته است.
موضوع مهم دیگری که دربروز این نوع عملیات خود نمایی می کند پاسخ عملی طالبان و القاعده مستقر درافغانستان به همه تلاشهایی است که توسط آمریکا، سازمان ملل متحد و دولت حامد کرزای به اصطلاح برای استقرار صلح پایدار دراین کشور صورت می گیرد. تلاش هایی که از مذاکره با طالبان و اعطای امتیازات ویژه به گروه های مخالف گرفته تا تشدید فشار همه جانبه از داخل و خارج افغانستان برای سرکوب باقیمانده این گروه ها که به جریان صلح پایبند نیستند. واین موضوع هیچ نتیجه ای جز عقب نشینی نیرو های آمریکایی و ناتو از ادعاهای اولیه خود نمی تواند داشته باشد.
ودرآخر نگرش طالبان به همه تلاش های صورت گرفته درافغانستان درسخنان و مصاحبه های فرماندهان این گروه منعکس می شود ."قاری ضیاءالرحمان "، از فرماندهان طالبان در تماس با برخی رسانه‌های محلی پاکستان ضمن اعلام آخرین دیدگاه های طالبان درامور افغانستان درمصاحبه ای تأکید کرد: فرماندهان "امارت اسلامی " (نام برخی شاخه‌های گروه طالبان) در حال تدوین راهبرد جنگی جدیدی هستند که متضمن هدف قراردادن خارجیانی است که با اهداف ملی خود در افغانستان مشغول به کارند و در این میان بیش از همه "هندی‌ها " را هدف این حملات قلمداد کرد. وی افزود: از آنجا که ما جنگ را از پیش برده‌ایم، هرگز با رژیم کرزی که تنها یک عروسک خیمه‌شب‌بازی است و یا فرماندهان ناتو مذاکره نخواهیم کرد. ضیاءالرحمان تأکید کرد که تمامی بیگانگانی که در حال تغییر دادن فرهنگ بومی مردم افغانستان و پیروی از اهداف کشورهای متبوع خود در خاک این امارت اسلامی هستند، از خاک افغانستان بیرون رانده خواهند شد.
وی اظهار داشت که در این میان هندی‌ها بیشترین نقش را داشته و تحت لوای فعالیت‌های توسعه‌ای به ماموریت فوق اشتغال دارند. وی در ادامه اظهارداشت که تاکنون گروه‌های مختلف وابسته به طالبان در مناطق مختلف افغانستان راهبردهای عملیاتی خود را مستقلا طرح ریزی می‌کرده‌اند؛ اما از این پس این راهبردها واحد و مشترک خواهد شد. ضیاءالرحمان همچنین تاکید کرد که غربی‌ها به جای نقشه‌کشیدن علیه امارت اسلامی افغانستان، بهتر است هرچه سریعتر خاک افغانستان را ترک کنند، پیش از آن‌که دیر شود.
با توجه به سخنان این فرمانده طالبان اهداف آینده آنها درادامه عملیات ها و گسترش مناطق تحت نفوذ خود و ادامه مبارزات تعریف می‌شود. این گروه با کشاندن درگیری ها به کشورهایی همچون هند و وسیع نمودن دایره عملیاتی خود، کاری که یکبار دربندر بمبئی انجام دادند، درواقع قصد دارند ضمن پیچیده ترکردن اوضاع دوام خود را نیز تضمین نمایند . اگرچه درتوان طالبان برای انجام این راهبرد تردید می شود ولی آنچه که مسلم است حل معضلی به نام طالبان درکوتاه مدت با این اقدامات ضعیف و ناقص کاری ناشدنی و دست نیافتنی به نظر می‌رسد.
نتیجه:
در مجموع می توان چنین گفت که امریکا و متحدانش در 9 سال حضور گسترده وهمه جانبه خود در افغانستان هیچ گونه نتیجه مطلوبی بدست نیاوردند. اگر چه حضور آنها به بهانه حذف طالبان و القاعده در این کشور بود، اما این حضور چنان بی اثر شده است که خود، خواهان مذاکره با طالبان هستند و به اصطلاح ،خواهان صلحی هستند که می‌بایست طالبان آن را امضاء کند. چراکه تحت عملکرد دوگانه و ضعیف نیروهای سازمان ملل مستقر درافغانستان و عدم توان دولت حامدکرزای دراداره کامل کشور ، طالبان در حال حاضر قدرتمندتر شده و خود را یک پای مذاکره صلح می داند.
حصول این نتیجه علاوه بر برملا شدن ضعف سازمان ملل و دولت افغانستان درکنترل اوضاع و بازگرداندن آرامش به این کشور وهمچنین آشکار شدن برخوردهای دوگانه و منفعت طلبانه آمریکا و متحدانش درامور افغانستان، یک دلیل عمده دیگر می تواند داشته باشد که به دلایل سیاسی و غیر عقلانی کمتر مورد توجه قرار گرفته است وآن عدم توجه به دیدگاه ها و قدرت کشورهای همسایه مانند ایران، روسیه و هند درامور مربوط به افغانستان وحل این مشکلات است. این کشورها به خصوص ایران اسلامی، بواسطه قرابت سرزمینی، دینی، مذهبی و فرهنگی که با ملت های پاکستان و افغانستان دارند چنانچه درشرایطی عادلانه و آزاد به صورت منطقی درمسیر تحولات افغانستان قرار گیرند، بهتر از بیگانگان می توانند دربازگرداندن صلح به منطقه کمک نمایند.
آمریکائیان که به واسطه حضور همه جانبه خود در افغانستان به وجود همه منابع این کشور آگاهی پیدا کردند با اعلام کشف معادن و ذخائر ارزشمند دراین کشور که تاکنون به صورت عجیبی عقب نگهداشته شده است، به احتمال زیاد راهبرد اصلی خود را در ادامه حضور البته به شکلی دیگر تغییر خواهند داد چرا که براساس دیدگاه صاحب نظران راهبردی آنها «جنگ همان دیپلماسی است به زبان دیگر » و امروزه زمان آن فرا رسیده است که زبان قهر آمیز دیپلماسی سلطه جویانه به تدریج جای خود را به آن روی سکه سلطه گری دهد که همانا حضور کارشناسان و متخصصان قدرت های بزرگ به بهانه بازسازی و بهره برداری از این ذخائر می باشد. دراین راه تنها مانع محکم و استوار وجود طالبان است که زمینه های کنار آمدن با آنها نیز فراهم شده است. درواقع امنیتی که با جنگ به دست نیامد از راه تجارت با طالبان خریداری خواهد شد. دراین رابطه برخورد طالبان با موضوع جالب توجه است1 «جنبش طالبان افغانستان ضمن رد هرگونه مذاکره با دولت "حامد کرزی" و همچنین اشغالگران غربی تأکید کرد که از این پس "سازمان‌های غیر دولتی " (NGO) نیز هدف حملات این گروه خواهند بود چرا که در حال اشاعه فرهنگ بیگانه تحت لوای توسعه در کشور جنگ‌زده افغانستان هستند.»
با اعلام این راهبرد توسط طالبان پیش بینی افزایش حجم و تعداد اقدامات خشونت آمیز طالبان دور از انتظار نبوده و منطقه می بایست از این پس شاهد تحولات و حوادث بیشتری باشد و این همه نشان دهنده این واقعیت است که افغانستان پس از سی سال همچنان درمسیر تحولات و حوادثی قرار دارد که ملت مظلوم آن هرگز مسبب آن نبوده و تنها زیان و خسارات آن را تحمل کرده است. درحالی که این تحولات نتیجه‌‌ای جز فقر و جراحت عمیق حاصلی برایش نداشته است.
*حمزه محمد صالح
پاورقی:
1. گزارش خبرگزاری فارس درتاریخ 12تیر ماه 89
 

نام:
ایمیل:
نظر: