حسین امیدى
دو ماه و نیم پس از انتخابات پارلمانی عراق، حکومت این کشور هنوز شکل نگرفته که مجموعه ای از متغیرهای داخلی و خارجی در آن دخیل شده اند. اگرچه هر یک از جریان های سیاسی عراق به دنبال کسب امتیاز ویژه و قدرت بیشتر هستند، ولی همه مشکل در منازعه قدرت داخلی خلاصه نمی شود. کردها که معمولاً از سرفصل های زمانی و حساس در تحولات عراق برای ساماندهی مطالبات تاکتیکی و بلندمدت خود بهره می گیرند، این بار هم با گذار از قطعی شدن پست ریاست جمهوری، رفتار مزایده ای را با طرف های داخلی و خارجی به نمایش گذاشتند تا هم به پیوند تاریخی خود با ائتلاف های شیعه تأکید کنند و هم از زبان بارزانی به مانور با علاوی و برخی گروه های سنی بپردازند و در بخش خارجی نیز با مراقبت از نوع تمایل آمریکایی ها، خود را بی طرف معرفی می کنند تا احتمال شکل گیری فراکسیون و ائتلاف های پارلمانی جدید و با مشارکت علاوی هم مهیا شود.
سنی ها هم که خود را پشت سر علاوی قرار داده اند تا پروژه مشترک بعثی، آمریکایی و ارتجاع عرب را به پیش ببرند، ولی قادر به تشکیل فراکسیون بزر گ تر در پارلمان نبوده و امیدهای کسب نخست وزیری و ریاست جمهوری را از کف داده اند.
گروه های شیعه اگرچه پس از انتخابات، ائتلاف یکپارچه ملی را سازمان داده اند، ولی با پافشاری بر برخی خواسته های گروهی، قابلیت و اکثریت خود را در معرض برنامه ریزی رقبای داخلی و خارجی خود قرار داده اند.
با وجود این رفتار و مواضع، مشکل عدم شکل گیری حکومت جدید باعث شده از سه شنبه قبل به مدت دو هفته تشکیل پارلمان به تعویق افتد البته عدم تشکیل دولت جدید عراق تنها به منازعه و رقابت داخلی مرتبط نیست و باید آن را در پارامترهای راهبردی و مرتبط با بازیگران خارجی هم جست وجو کرد.
نخست وزیر رژیم صهیونیستی در سفر هفته گذشته به آمریکا در دیدار با اوباما بر ضرورت عدم خروج نیروهای آمریکایی از عراق تأکید کرد. رژیم صهیونیستی که در دکترین امنیتی خود به «جبهه شرقی امن» نیازمند است، خروج نیروهای آمریکایی از عراق را به معنی اقتدار بیشتر جبهه مقاومت ارزیابی می کند.
با اینکه اوباما و کاخ سفید تکرار کرده اند که در موعد مقرر برای کاهش نیروهای خود اقدام خواهند کرد و نیروهای عملیاتی خود را از عراق خارج می کنند، ولی محافل صهیونیستی و نئوکان ها در ادبیات سیاسی جدید خود، عقب نشینی از عراق و افغانستان را «زیان استراتژیک» می دانند و معتقد نیستند که عراق از اولویت حکومت اوباما خارج شود.
این جریان های آمریکایی معتقدند تا زمانی که یکی از اهداف مهم آمریکا در عراق، مبنی بر تشکیل حکومت دنباله روی آمریکا به تحقق نرسد و توان کافی برای این رویکرد نداشته باشد، نباید زمین را برای ایران به عنوان رقیب استراتژی خالی کرد.
به همین دلیل سناریوهای مختلفی را در دستور کار حکومت اوباما قرار می دهند که از تولید شرایط بی ثبات در عراق تا تشکیل حکومت تابع آمریکا را دربرمی گیرد.
در چند ماه گذشته چه از زبان برخی مقامات آمریکایی و چه از زبان علاوی و طارق الهاشمی بارها بر احتمال جنگ داخلی در عراق تأکید شده و مقامات آمریکایی هم که دروزهای گذشته آخرین زندان فرودگاه عراق رابه مقامات قضایی این کشور تحویل دادند، هنوز تعداد قابل توجهی از بعثی های خطرناک و مقامات سابق حزب بعث را در اختیار خود نگه داشته اند و از از ژنرال های بعثی در بخش های امنیتی و اطلاعاتی علیه ایران و شخصیت ها و گروه های شیعه استفاده می کنند.
ساختن فضای بی ثبات از طریق بعثی ها و سلفی های دست آموز سعودی که به نام القاعده عمل می کنند، برنامه ریزی شده و مدیریت آن نیز با بخش های نظامی و اطلاعاتی آمریکایی در عراق است.
سناریوی بعدی که «بایدن» و «فیلتمن» در سفرهای خود دنبال می کنند از دو سطح برخوردار است:
الف: با فعال کردن علاوی به عنوان فراکسیون بزرگتر در پارلمان، زمینه جذب ائتلاف دولت قانون و مالکی را دنبال کرده و شکاف مالکی با دیگر ائتلاف شیعی را دامن زده و در تقسیم قدرت، ریاست جمهوری را به سمت هاشمی و دستگاه های مهم امنیت ملی را به سمت علاوی و کردها را به سمت ریاست پارلمان هدایت کنند.
ب: با حذف کردها از ریاست جمهوری، این پست را به شکل دوره ای دو ساله بین هاشمی و مالکی و یا مالکی و طالبانی قرار داده و «علاوی» به نخست وزیری و کردها به ریاست پارلمان دست یابند.
جوهره اصلی این طرح «بایدن و فیلتمن»، ایجاد ساز و کارهای بی ثبات در بخش های سیاسی و امنیتی است تا ضمن تضمین های امنیتی برای رژیم صهیونیستی، امکان حضور طولانی تر نیروهای آمریکایی نیز فراهم گردد.
صهیونیست ها و جناح های طرفدار آنها در آمریکا چنین تبلیغ می کنند که فقط مسئله هسته ای ایران نگران کننده نیست و قدرت کلاسیک دفاعی ایران نیز تهدیدزاست و نباید میدان عراق را بر نفوذ ایران خالی کرد و حتی تا قبل از یک ضرب شصت به ایرانی ها نباید با آنها مذاکره کرد. لذا موضوع تشکیل حکومت جدید در عراق به جز تجاذبات سیاسی در داخل این کشور، به معادله راهبردی آمریکا در منطقه و موازنه های امنیتی در منطقه نیز مرتبط است. وضعیت نامعلوم در مصر که حتی آمریکایی ها را به گزینه کودتای نظامی نیز ترغیب می کند، در کنار فقدان تضمین استمرار حکومت در اردن و آسیب پذیری های مهلک در عربستان و بقیه دنباله های آمریکایی در منطقه، موجب شده تا آمریکا به سمت نوعی تجدیدنظر در دیگاه های خود در عراق و افغانستان به پیش رود.
آنچه مضحک است اینکه حکومت مصر و عربستان خواستار مشارکت همه گروه ها و در واقع محوریت دادن به علاوی در حکومت هستند ولی در کشورهای خود برای موروثی سازی و حذف اراده مردمی با تمام قوا در خدمت آمریکا و سیاست های رژیم صهیونیستی در خاورمیانه و حتی آفریقا قرار دارند و فاصله گرفتن آنان از آرمان فلسطینی و همزیستی با صهیونیست ها و حرکت به سوی تجزیه سودان و ده ها خدمات سیاسی و یا بخشش های مالی میلیاردی از دیگر اقدامات آنان است.
درآمدهای نفتی و مالی عراق هنوز در بانک مرکزی آمریکا به نام صندوق سازندگی عراق و مدیریت آمریکایی است که به عنوان اهرم سیاسی برای فشار به هر حکومت عراقی استفاده می شود و مداخله آشکار «بایدن» و دیگر مقامات آمریکایی در روندهای تصمیم گیری های ملی عراق که از مدل تجزیه و واگرایی در عراق تبعیت می کند، در خدمت اهداف راهبردی آمریکاست و پاسخ آن در تسریع در شکل گیری حکومت متکی بر اراده مردم عراق است.