عبدالله شمسى
مبانی فکری
احزاب حاصل اندیشه های خاص عده ای از افراد هستند که با هدف گیری قدرت، به صورت سازمان یافته در جامعه فعالیت می کنند. نیروی تحرک زا و انسجام آفرین در درون چنین سازمان هایی که افراد را مانند دانه های تسبیح به هم پیوند می زند و حول یک محور به جلو می برد، جهان بینی و ایدئولوژی است. حتی احزابی که طبقاتی خوانده می شوند نیز خالی از این مبانی حرکتی در اندیشه و عمل نیستند. در واقع تمامی احزاب حرکات، افکار و اندیشه های خود را بر اساس این مبانی تنظیم می کنند. در این بین احزاب «پراگماتیک» (عمل گرا) از قبیل کارگزاران نیز از این امر مستثنی نیستند و باید ریشه عمل گرایی آنها را در روح کلی تری به نام مبانی فکری شان جست وجو کرد. حزبی مانند کارگزاران اگرچه هم به لحاظ ادعای سیاست گذاران آن و هم خاستگاه اولیه، خود را در دایره جریان اسلامی تعریف می کند، اما در مواضع رسمی سران آن، نگاه جدی هم به اصول مدرنیته و اندیشه های غربی دارد. به گونه ای که از منظر سخنگوی آن حزبی لیبرال دموکرات تعریف می شود. بنابراین در این بررسی، لیبرال دموکرات بودن حزب به عنوان مبانی نظری آن که در مواضع رسمی از طرف سخنگو، مرامنامه، اطلاعیه ها و ادبیات پذیرفته شده حزب، اعلام شده است، در مقایسه با گفتمان اصیل انقلاب، یعنی اسلام ناب محمدی مورد کنکاش قرار خواهد گرفت.
اسلام
اسلام به عنوان مکتبی رهایی بخش دل مشغولی اصلی احزاب و جریاناتی است که ذیل جریان اسلامی شکل گرفته اند و در این راستا حرکت می کنند. مهمترین شاخصه هایی که این جریان و احزاب برخاسته از آن، به آن متصف می شوند شامل اعتقاد به توحید محوری، نبوت، امامت، پیوستگی دوران فقاهت به امامت و اعتقاد به اصل ولایت فقیه، اعتقاد به وجود نظام سیاسی، اقتصادی و دیگر نظامات برای اسلام، اعتقاد به جامعیت دین و پیوستگی دین و سیاست، اعتقاد و التزام به اسلام و مبانی نظام اسلامی، اعتقاد به مشروعیت الهی رهبری و قوانین و... ، می باشد. این ها شاخصه هایی است که رهبر و معمار انقلاب اسلامی امام خمینی بر آن تأکید ورزیده اند و از آن به عنوان «اسلام ناب محمدی» یاد می کردند.
با نگاهی به تاریخچه و نحوه شکل گیری حزب کارگزاران، مرامنامه و همچنین سابقه و تعلق خاطر برخی از اعضای آن، می توان خاستگاه آن را جریان اسلامی دانست؛ به همین سبب اسلام در نزد کارگزاران از اهمیت برخوردار بوده است و حتی هنگامی که از «لیبرال دموکراسی» و عدم قائل شدن نظامات برای اسلام سخن می گویند سعی دارند آن را به نوعی به اسلام ناب محمدی و حتی به برخی مبانی امام خمینی و انقلاب ربط دهند.
اما اینکه حزب آیا به لحاظ مبانی، دیدگاه ها، عملکردها و سیاست ها توانسته خود را در مسیر جریان اسلامی حفظ کند یا خیر؟ و آیا از اهداف اولیه و مرامنامه خود فاصله گرفته یا خیر؟ را در طی مباحث پیش رو بررسی خواهیم نمود.
تلفیق اسلام و لیبرالیسم
«لیبرالیسم» یا «مکتب اصالت آزادی» از اصول اندیشه غرب و نظام سرمایه داری است. شاید بنابر معنای لغوی آن که ناظر به کلمه مقدس «آزادی» است در نظر برخی صحیح و قابل قبول به نظر آید، اما کلمات در فرهنگ های مختلف، مفهوم متفاوتی می یابد. بنابراین باید به کاربرد «آزادی» و معنای اصطلاحی آن در فرهنگ غرب و اسلام نیز توجه شود.
لیبرالیسم در فرهنگ سرمایه داری غرب در ارتباط با «اومانیسم» معنا می یابد؛ یعنی انسان محور آفرینش و مبدأ و فرجام آن است، در نتیجه برای حفظ این محوریت، «آزادی فردی» ضروری ترین رکن به شمار می آید. در بینش لیبرالیستی، انسان باید فارغ از تمام قید و بندهای اجتماعی، طبیعی و دینی زندگی کند. هیچ نیروی فردی، اجتماعی و ماورائی نمی تواند آزادی او را سلب نماید. تنها حد و مرز آن در اجتماع آزادی انسان های دیگر است و سیستم دموکراسی متضمن این آزادی است. در اینجا لیبرالیسم صفت حکومت قرار می گیرد.
در این بینش، چون انسان، محور است، عقل و اندیشه، آزادی و اراده و غریزه ها و امیال انسان و... اصالت می یابد؛ به همین جهت، با دین و مذهب که عبودیت خداوند را محور همه چیز قرار داده است مخالفت می شود. اصالت دادن به آزادی انسان بدین معنی است که انسان ها در زمینه های جنسی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و... رها می باشند و همه چیز بر مدار آزمندی روزافزون بشر شکل می گیرد. کاپیتالیسم (مکتب اصالت سرمایه) و سرمایه داری نیز نتیجه همین میدان تمایلات و آزمندی های بشر غربی است. بدین ترتیب «لیبرالیسم» یک اصل و یا ایدئولوژی در نظام سرمایه داری محسوب می گردد.
بنای آزادی غرب بر اومانیسم (خدای انسانی) دقیقاً در مقابل عبودیت قرار گرفته است. عبودیت، انسان را از قید و بند غیر خدا آزاد کرده و «انسان خدایی» می سازد و این یعنی آزادی، یعنی رهائی از بندگی نفس، شیاطین و خواهش های نفسانی است. هر نوع آزادی خارج از این قالب، یعنی اسارت در پنجه های شیطان و امیال نفسانی و بندگی غیر از خدا.
با توجه به این توضیحات مجمل، حال باید نسبت کارگزاران با لیبرالیسم را مشخص نمود. اما تبیین این موضوع با توجه به کم عمقی مباحث نظری این حزب و عمل گرایی اعضای آن با دشواری روبه روست، از این رو با تسامح و احتیاط به این موضوع می پردازیم.
1. حزب کارگزاران در سال های اخیر خود را «لیبرال دموکرات مسلمان» (1) می خواند، لیبرال واژه ای بود که در سال های اولیه تأسیس، رقیبان سیاسی نیز به این حزب نسبت می دادند و کارگزارانی ها به جهت تبعات منفی و هزینه هایی که برای آنها داشت، منکر این قضیه می شدند.
2. کارگزاران سازندگی اشاره دارد که «آنگاه که به لیبرالیسم به عنوان یک مکتب نگاه کنیم یقیناً با اسلام در تضاد است»(2) اما دلیل روشنی نیاورده اند که با وجود قبول این تضاد مبنایی چرا از واژه پرحاشیه ای که عقبه مشخصی را یدک می کشد در ادبیات حزبی خود استفاده می کنند و سخنگوی حزب بارها آن را اعلام می نماید.
لغت شناسان تأکید دارند برای جلوگیری از هرج و مرج زبانی و معنایی نباید مشترکات لفظی را بدون قرینه معین به کار برد و این برای تفهیم و تفاهم لازم است؛ یعنی هر کلمه ای بار ارزشی دارد و واژگان اصطلاحی، در هر حوزه ای بار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مذهبی خود را دارد و بی اعتنایی به آن موجب اختلال در تفهیم و تفاهم می گردد.(3) حال، چگونه می توان «لیبرالیسم» را با آن پیشینه و بار معنایی سنگین و بدون پذیرش حداقل بعضی ملزومات آن، در قاموس واژگان حزب گنجاند. این در صورتی است که «لیبرال» بودن حزب اگر در حد واژه ها هم باشد سوء تفاهمات فراوانی در فضای سیاسی جامعه ایجاد خواهد کرد، هر چند اعلام نظر سخنگوی حزب، حکایت از پذیرش برخی الزامات لیبرالیسم در حوزه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد. (4)
3. امام خمینی به عنوان بزرگترین رهبر جریان اسلامی اصیل احیاءکننده اسلام ناب (که کارگزاران هم در مرامنامه خود به اعتقاد و التزام بر آن تأکید کرده اند)، در مقابل کسانی که در سال های اولیه انقلاب سعی در کاربرد واژگانی نظیر «جمهوری دموکراتیک اسلامی» به جای «جمهوری اسلامی» را داشتند با حساسیت زیاد عکس العمل نشان دادند. این حساسیت، در مقابل تفسیر و تأویل واژه ای بود که سرانجام می توانست انقلاب را از مسیر اصلی خود منحرف نماید. در اینجا ظاهر قضیه، دعوا بر سرلفظ را تداعی می کند، اما در حقیقت، بار معنایی چنین واژه هایی باب توجیه و تفسیرهای گسترده و بی ضابطه ای را در عرصه اندیشه و عمل می گشود و در پایان به التقاط منتهی می شد.
امام خمینی (ره) در این باره می فرمودند: «جمهوری دموکراتیک، همه اینها غلط است.» (5) و در جایی دیگر می فرمایند: «حالا ما بیائیم بگوئیم که ما اسلام می خواهیم اما با اسلاممان دموکراسی باشد؛ این توهین به اسلام است، یعنی اسلام این چیزها را ندارد...» (6)
این، در حالی است که بار معنایی لفظ «لیبرالیسم» که کارگزاران اصرار بر آن دارند، سنگین تر و عمیق تر از لفظ «دموکراتیک» است که به مراتب تبعات بیشتری در پی خواهد داشت.
4. امام خمینی کاربرد واژه های غربی با بار معنایی خاص که سنخیتی با مبانی اسلام ندارد را نکوهش می کرد و آن را توهین به اسلام می دانست. از دید ایشان کسانی که بر اضافه کردن لفظ «دموکراتیک» اصرار داشتند در واقع اسلام را ناقص و فاقد نظام سیاسی تصور می کردند. حال، کارگزاران سازندگی به وضوح اعلام می کند که «اسلام نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ندارد و گرایش ما به لیبرالیسم است؛ زیرا به مبانی اسلام نزدیک تر است.» (7)
کارگزاران در مواضعی متناقض، از یک سو، سیاست خود را مبتنی بر دین و مطابق مشی رهبر کبیر انقلاب قلمداد می کنند.(8) و از سوی دیگر تنها تفکر حاضر در عرصه مدیریت جوامع را سوسیالیسم و لیبرالیسم می دانند و اسلام و گرایش اسلامی در اینجا وجود خارجی ندارد. آقای مرعشی در جواب انتقادی که در این موضوع به حزب کارگزاران وارد شده بود می گوید:
«لیبرالیسم در تقابل با سوسیالیسم است. اگر شما با لیبرالیسم مخالفید، قصد دفاع از سوسیالیسم را دارید. بالاخره باید در کشور یک جهت گیری را انتخاب کرد. گرایش ما لیبرالیسم است، زیرا آن را بیشتر از سوسیالیسم به مبانی اسلام نزدیک می بینیم و در مورد دموکرات بودن هم باید یادآوری کنم که دموکراسی، ایده آل ما نیست، ولی بهتر از دیکتاتوری است.» (9)
بنیانگذار جمهوری اسلامی در مقابل سوسیالیسم و لیبرالیسم، شعار نه شرقی و نه غربی را ناظر بر استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بیان کرده و قائل به غنای اسلام در همه زمینه ها بودند:
«مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظام های حاکم در جامعه بوده و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بوده است که برای تمام ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی وضع کرده است و جز آن را برای سعادت جامعه نمی پذیرد.... » (10)