صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۱۷۳

بصیرت: آیا می شود انسان از تنگه ای عبور کند که راهزنان بر او اشراف و تسلط داشته باشند و تیر بیافکنند اما او با روئین تنی و آسیب ناپذیری از آن تنگه به سلامت عبور کند، بلکه دشمنان به کمین نشسته را از بلندی به زیر و بند کشد؟! یا برعکس، می شود بر دشمن مسلط بود و او را در محاصره داشت اما ناگهان خود را در اسارت او یافت؟ دو سوی ماجرا چگونه اتفاق می افتد؟
آفریدگار بشر دست کم در دو جا به نسبت انسان و دشمن او شیطان اشاره می کند که در یکی اشراف و احاطه با شیطان است و در دیگری، اقتدار با انسان. ماجرای اول مربوط به قسم خوردن ابلیس برای آدم و حوّاست تا آنجا که با طرّاری آن دو را برهنه و بی آبرو و سرافکنده می سازد و از بهشت می تاراند. شیطان پس از آن که تکبر می ورزد و بر آدم فخر می فروشد و عداوت خویش آشکار می سازد، نزد خدا سوگند می خورد که نسل بشر را به زمین بزند. آنگاه سراغ آدم و حوا می رود و «آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از اندام و عورتشان پنهان بود، هویدا سازد... و آن دو را قسم داد که ]در دعوت به شجره ممنوعه[ خیرخواهشان است و با فریب راهنمایشان شد، پس آن هنگام که از درخت چشیدند، عورتشان بر آنها آشکار شد... و پروردگارشان ندا داد که... آیا به شما نگفتم شیطان، دشمنی آشکار برای شماست... ای فرزندان آدم برای شما لباس فرو فرستادیم تا اندام شما را بپوشاند و مایه زینت شما باشد اما لباس تقوا بهتر است... ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباس از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را نشان دهد» (آیات 20 تا 27 سوره اعراف).
پس از این ماجرا که باعث سیطره ابلیس بر انسان شد، خداوند با تأکید بیشتری، اشراف شیاطین را تبیین می کند «به یقین او (شیطان) و مانندها و همکاران او شما را می بینند از جایی که شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را سرپرست کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.» امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه 192 نهج البلاغه (قاصعه) در تبیین همین موضوع فرمود: «پس دشمن خدا شیطان، امام متعصبان و پیشوای مستکبران و متکبران است، او که بنیان عصبیت را گذاشت. آیا نمی بینید خداوند چگونه او را به خاطر تکبرش، خوار و کوچک کرد و به خاطر برتری جویی اش به زیر کشید؟... پس عبرت بگیرید از آنچه خدا با ابلیس کرد آن هنگام که عبادت طولانی مدت او را نابود کرد... پس بترسید و بپرهیزید بندگان خدا از اینکه دشمن خدا، شیطان بیماری و درد خود را به شما سرایت دهد و با صدای خویش شما را منحرف کند و سواران و پیاده های سپاه خویش را علیه شما برانگیزاند. که به جانم سوگند شیطان تیر تهدید را به طرف شما راست کرده و کمان آن را سخت کشیده و از فاصله نزدیک به شما تیر انداخته است... شیطان را فرزندان تکبر و برادران عصبیت و سواران کبر و جاهلیت تصدیق کردند تا آنجا که مردمی از شما که گریزان از شیطان بودند گردن به فریبکاری او نهادند... و او سلطه خویش را بر شما مستولی ساخت و با لشکریانش به سرعت به سوی شما تاخت تا شما را در مغاره های ذلت و پستی فرود آوردند...»
اما آفریدگار که انسان را اشرف مخلوقات ساخت و او را گرامی خواست و جانشین خود در زمین گذاشت، بندگان خویش را از احاطه و قدرت شیطان مصون داشت آنجا که پس از یادآوری خواری و رانده شدن شیطان، در آیات 64 و 65 سوره اسراء خطاب به او فرمود: «هر کس از آنها را می توانی با صدایت تحریک کن. و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار و در اموال و اولاد آنها شریک شو و با وعده سرگرم شان کن! و شیطان جز از سر فریب وعده نمی دهد. به یقین برای تو هیچ قدرت و سلطه ای بر بندگان من نیست و پروردگار تو برای وکالت و پاسداری آنها کفایت می کند.»
جبهه بزرگ اصولگرایی همچنان که با فرصت های کم سابقه ای برای احقاق حق و احیای عدالت و پیشرفت ملت و دیانت روبروست، چالش هایی را نیز پیش رو دارد. انواع چالش های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و خارجی. اما شاید نتوان هیچ چالشی را بزرگ تر از چالش «غفلت از کمین دشمن» و «غفلت از گذران شتابان فرصت ها» دانست. این چالش ها البته بالقوه اند اما ظرفیت تبدیل به فعلیت را هم دارند. اگر یک داغ دل بس است برای قبیله ای، ما داغ مغلوبه شدن جنگ احد از «تنگه غنیمت» را به جان داریم. ماجرای جنگ مغلوبه صفین هنوز چون خاری بر چشم و استخوانی در گلوی ماست. می شود این داغ ها و رنج های جانسوز را یکی یکی شمرد تا به وارونگی و انحطاط نهضت مشروطیت در 104 سال پیش رسید و سپس کودتا علیه نهضت نفت و... سرانجام انبوه کمین هایی که از سر غفلت برخی نخبگان مرزبان و خیانت در امانت شماری از خواص، گریبانگیر ملت ما پس از انقلاب اسلامی شد.
دوران عسرت و محنت انقلاب باوران و حاشیه نشینی فضیلت ها در مقاطعی از تاریخ پس از انقلاب را نباید از یاد برد. خداوند دوباره بر مؤمنان منت نهاد و دل های ملت را متمایل به آنها ساخت. آیا با این نعمت بزرگ و اعتماد الهی مردم به قدر کافی مسئولانه برخورد می کنیم؟ آیا به اندازه کافی متوجه دام گستری انواع دشمنان هستیم؟ حاشیه گرایی و درگیر فروع شدن چقدر تنه به تنه اصولگرایی ما می زند یا مراقبیم که نزند؟ بار عدالت و حق و اجرای احکام الهی بر شانه های اصولگرایان سنگینی می کند. انصاف باید داد که خوبان و مجاهدان عرصه اصولگرایی این مسئولیت را امانتدارانه به دوش کشیده و به جانب مقصد پیش برده اند اما این قضاوت را باید کامل کرد وگفت برخی بی عدالتی ها و تبعیض ها و محرومیت ها همچنان به سان خاری خلیده در چشم و دست ماست. آیا می توان چنین رنجی بر پیکر داشت و باز، به حاشیه های غفلت آور پرداخت؟ می توان از عدالت و خدمت باورمندانه دم زد و گرفتار خیال و خواسته و هوا و هوس و قوم و قبیله و من و مایی و تکبر و تعصب باطل بود؟! می فرمایید و درست می فرمایید که چنین گرفتارانی در میان اصولگرایان کم اند؟! اما یک داغ دل بس است برای قبیله ای. چه «کم ها» که کمند شدند و اهل حق را گرفتار کردند. یک اشعث و دو ابوموسی و عمروعاص با مقداری قائلین به «خارجی گری» برای آن که سپاه و اقتدار صاحب ذوالفقار را برای همیشه منهدم کنند و دیگر سپاه عدالت پا نگیرد کافی بودند.
امیرمؤمنان در خطبه87 نهج البلاغه، التزام به عدالت را ویژگی اهل تقوا برشمرد و برای این التزام، شرط عملی گذاشت. «خود را ملزم به عدل نموده پس اول عدالت او، نفی و طرد هوا از خود است. حق را توصیف می کند و به آن عمل می کند. برای خیر نهایتی نمی گذارد مگر آن که آن را مقصد خویش قرار می دهد». شعار خدمت به خلق و عدالت خواهی سر دادن و با این وجود در گیرودار حاشیه های مخرب ماندن، متضمن نتایج خیانت و جفاست حتی اگر اراده خیانت و جفا نشده باشد. باید نگران بود حتی از رویکردهایی که از سر حس خدمت و عدالت اما خدای نکرده آمیخته به تبختر و تفاخر و استغنا و تکبر باشد. کدام بندگی بالاتر از 6هزار سال عبادت شیطان به سال های جنت و ملکوت؟! اسباب اختلاف شدن میان اصولگرایان به هر بهانه ای ولو به اسم خلوص و تمایز و تفاوت، و چشم بستن بر حساسیت روزگار جنگ پیروز در برابر جبهه استکبار، عین خطاست. و از آن سو غفلت از اصول و غنیمت زدگی و فرصت طلبی و نرمش با سفره گستران فساد و تبعیض و فتنه عین خیانت است. حتی اگر غنیمت خواهی و فرصت طلبی هم در میان نباشد و «دلخوری» ها بسترساز این نرمش و کج شدن باشد، حاصل جمع این خطا و خیانت ها، ایجاد نقطه ا شراف و استیلا برای دشمنان است. باور کنیم تعبیر امیرمؤمنان را که خطاب به خوارج فرمود «گوسفند از گله جدا، سهم گرگ است... به اجتماع مسلمین برگردید» و یقین کنیم آیات الهی را که به دوستی گرفتن دشمنان را باعث نرمش و فروکش کردن دشمنی آنها نمی داند.
«شیطان سپاه سواره و پیاده خود را برانگیخته» یعنی هم خلل ها و ضعف های اخلاقی خود را بپوشانید تا در شما نفوذ نکنند و هم مراقب واسطه ها و نفوذی ها که «قسم می خورند خیرخواه شما هستند» باشید. اگر حضرت امام خمینی(ره) فرمود «تاریخ اسلام پر از خیانت بزرگان آن به اسلام است»، آنچه این بزرگان را خوار و رسوا ساخت و لباس تقوا و عفاف را از تنشان درآورد تا انگشت نمای عام و خاص شدند، از جمله نپاییدن همین اطرافیان و مشاوران خیرخواه! بود. فرقی هم نمی کند دفتر این رجل سیاسی باشد یا اطرافیان و مشاوران رجل سیاسی دیگر. این حزب سیاسی باشد یا آن گروه و حلقه سیاسی. قوه مجریه و قضائیه باشد یا مقننه.ضلع اول جبهه متحد اصولگرایان باشد یا اضلاع دوم و سوم آن. این غفلت، پیشاهنگان و سابقونی را به آستانه رسوایی رسانده چه رسد به نسل های دوم و سوم.
هر دو سر برخی مجادلات را باید انذار داد که هم «جذب حداکثری» تخلف ناپذیر است و هم «دفع حداقلی». نه تمایزخواهی و انشعاب طلبی های افراطی و انحرافی پسندیده است که می تواند از جبهه ای بزرگ و متحد، هزاران سرباز پراکنده و به کمین دشمن رانده بسازد و نه کم غیرتی یا بی حسّی و اباحی گری نسبت به مرزها و خاکریزهای اصولی جبهه انقلاب- با همه فراگیری آنها- که می تواند آب به بنیان انقلاب اسلامی و امنیت ملی ببندد. اعتماد پایدار مردم حق شناس ایران به اصولگرایان از 7سال پیش و در 7 انتخابات متوالی از جمله انتخابات ریاست جمهوری و مجلس بار سنگینی است که گردن های زیر دین ملت را به افتادگی و قدرشناسی و گذشتن از حاشیه ها- ولو حاشیه های حق- می کشد نه خدای ناکرده به فخرفروشی نسبت به این اعتمادها و گروکشی در قبال اعتماد به مجلس و دولت اصولگرا. و در این میان باید دید واسطه های «بدگمانی» و حاشیه سازان و فرصت سازان برای فتنه گران چه سیما و سازمانی دارند که برای ریزش در میان جبهه خودی و هل دادن نیروها به کمین دشمن تقلا می کنند. آنها با هر رسم و کسوت و گویشی شعبه ای از نفاقند.
اصولگرایان جبهه ای بزرگند فراتر از این حزب یا آن حلقه، با به رسمیت شناختن تنوع و تکثرها و در عین حال پایبندی به اصول (اسلام، انقلاب اسلامی، قانون اساسی، پایبندی به خط امام و رهبری). پیداست در این تنوع، تفاوت وجود دارد و تفاوت، بسترساز نقد و امر به معروف و نهی از منکر. نه از این حقیقت می شود ترش کرد و نه می توان به نام نقد و نصیحت، از پس بلندگوهای فلان روزنامه و سایت و خبرگزاری آلوده به انواع خباثت ها، با هم گفت وگو- بخوانید مجادله و منازعه سازمان یافته از سوی نامحرمان- ترتیب داد. گوش خواباندن به بدگویی های به ظاهر «خیلی محرمانه و سری»- و فاقد سند و مدرک- همان قدر خامی است که از پس بلندگوی نامحرمان و در جغرافیا و زمین چیده شده از سوی آنها با هم بگو مگو کردن. احتمالاً چیدمان خلوت و جلوت ما اندکی دور از تدبیر است که موجب می شود همّ و غمّ و خیال کسانی از ما را متوجه رقابت های سیاسی و انتخاباتی در گذشته یا آینده کند و از افق های دور هدفگذاری شده و فرصت های پیشرفت و چالش های در انتظار غافل سازد. این هم نوعی بازی در زمین جنگ نرم دشمن است.
مسئولان سزاوار نقدند اما با دقت و انصاف. هر نقدی هم کوچه بازاری نیست. برای نقد رفتار هم لازم نیست شخصیت طرف را نشانه رفت. و شجاعت و بصیرت و صبر و درایت و مصلحت مرزهای شایسته نقد است. و نقد، فرع بر همراهی و حمایت از خدمتگزاران در هر سطح از سطوح حاکمیتی است. البته دولت خط مقدم این میدان است و سزاوار پشتیبانی و حمایت دیگران. و سایر قوا شانه های تکیه کردن و پشت و پناه دولتند و بنابراین، شایسته تکریم و تقویت و احترام. این نسبت متعادل از همه فضیلت ها و ارزش های اصولگرایی جز با توجه همیشگی به انگشت اشاره مقتدای انقلاب و التزام و همراهی- بی افراط و تفریط- با نایب امام زمان(عج) فراهم نمی شود و نیز عمل به رهنمود امیرمؤمنان برای روئین تنی در برابر کمین و تیرافکنی شیطان که فرمود «با هیچ چاره ای از حمله لشکر شیطان نمی توانید مانع شوید و هیچ اراده و عزمی برای دفاع در برابر آنها ندارید و در منطقه ذلت و حلقه تنگنا و عرصه مرگ و جولانگاه بلا گرفتارید. خاموش کنید آن آتش عصبیت و تکبر و کینه های جاهلی که در دل های شما کمین کرده و این آتش، از وسوسه ها و افسارها و دمیدن های شیطان است. تاج افتخار فروتنی بر سر بگذارید و نخوت را زیرپا نهید و تکبر را از گردن بردارید. فروتنی را میان خود و دشمنانتان ابلیس و سپاهیان او خاکریز و سنگر قرار دهید که برای او از هر امتی لشگریان و یاران و سوارگان و پیادگانی است».
حلاوت پیروزی «بدر» پیش روی احد و صفین ماست اگر غفلت و بی طاقتی امان ما نبرد. همدلی و امید و کار و همت، نیاز مضاعف روزگار امروز است.
محمد ایمانی
 

نام:
ایمیل:
نظر: