بصیرت: مقاله حاضر بر آن است تا اساسی ترین بعد اقتصادی اسلامی، یعنی مالکیت مطلق عمومی را، به لحاظ روشن ساختن این بعد از مالکیت در منابع وحی، به منصه ظهور گذارد. چرا که مالکیت مطلق عمومی، مفهومی فراگیر و عام در اقتصاد اسلامی، علت تعدیل ثروت یا برابری ثروت بین اقشار متفاوت را ترغیب خواهد کرد، و از سوی دیگر ناهنجاریهای حاصل از قدرت اقتصادی در یک قشر از اقشار جامعه، تنزل یابد و توازن قدرت بین اقشار مختلف محقق گردد. که بدین صورت دو موضوع ویژه به لحاظ حرکت انسان به سمت کمال و تقرب به الله، رخ خواهد داد؛ اول کاهش ارزش مال و ثروت؛ چه اینکه؛ امام علی(ع) می فرماید خمیر مایه هر فساد، امکانات مالی است. (قرآن و اقتصاد ص600)؛ دوم، عدم سوءاستفاده فرصت طلبان قدرتمند اقتصادی چه اینکه قرآن کریم می فرماید (ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی) علق آیه7؛ آن گاه که انسان با تکیه بر اموال و ثروت زیاد احساس بی نیازی کند به طغیان و سرکشی دست می یازد.
تئوری یا فلسفه اقتصاد اسلامی
هدف از طرح موضوع فوق این است که مشخص کنیم؛ اگر چه در منابع وحی؛ آنچه در اصل44 قانون اساسی جمهوری ایران، تحت عنوان مالکیتهای دولتی، تعاونی و خصوصی متصور است. اما مالکیت دیگری را هم می توان از منابع وحی طرح کرد که آن مالکیت، اساسی ترین بعد مالکیت در منابع وحی می باشد.
در بحث های متعارف اقتصادی، خداوند به عنوان یک مالک مطرح نیست تا در این بحث از مالکیت او سخنی به میان آید، ولی از آنجا که اقتصاد اسلامی مبنایی دارد و مالکیت حضرت حق، جل و علا، نقش مهمی در بحث های آن ایفا می کند قبل از پرداختن به اقسام مالکیت به لحاظ مالک به مسئله مالکیت خداوند می پردازیم.
مالکیت خداوند
خداوند متعال آفریدگار جهان و مدبر امور آن است. آسمان و زمین و هر چه در آن است انسان و آنچه در دست اوست، همه و همه آفریده او و تحت قدرت و مشیت او قرار داشته، هیچ چیز از حیطه ربوبی او خارج نیست از این رو، خداوند سلطنت واقعی بر تمام جهان هستی دارد و این همان معنای مالکیت حقیقی اوست.
اثبات مالکیت حقیقی برای خداوند نیاز به دلیل از قرآن، یا سنت ندارد. بلکه نتیجه قهری پذیرش خالقیت او به حساب می آید. با این وجود، به دلیل آثار تربیتی مهمی که بر پذیرش مالکیت حقیقی خداوند مترتب است، در قرآن از آن یاد شده است.
آیاتی چون «له ما فی السماوات و ما فی الارض» آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن خداوند می باشد. به وضوح از مالکیت خدا بر جهان حکایت می کند. کتاب اقتصاد و قرآن ص.120
مالکیت خلیفه الله
خداوند متعال منزه تر از آن است که در عالم بصورت غیراطلاقیش ظهور نماید. پس به همین دلیل و آنچه قرآن کریم می فرماید. خلیفه خدا بر روی زمین؛ ائمه طاهرین محسوب می شود.
لذا قابل تأمل است که مالکیت فوق، تحت عنوان مالکیت مطلق به آن جنابان اختصاص یابد. به خصوص به آن جناب یعنی آقا بقیه الله الاعظم(عج)
]و این چنین انسان، خلیفه الله است چه (انی جاعل فی الارض خلیفه: بقره آیه 31) دال است که وصف «دائمی» حقیقه الحقایق جا علی، این چنین است پس همواره «مجعولی» آنچنان باید. پس آید بر لزوم وجود خلیفه «الی یوم القیمه» از امهات و محکمات است و چنان که بر معنی مذکور دال است نیز دلالت دارد که تعیین خلیفه بر امت نیست؛ کتاب انسان کامل حضرت علامه حسن زاده آملی صفحه 77[
«هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا» خداوند همه آنچه را در زمین است برای شما آفریده است. لهذا قابل تأمل است مالکیت خداوند و انتساب مالکیت به خلیفه الله و آفرینش برای انسان و مالکیت انسان.
حال توجه بفرمائید به مطالب امام خمینی(قدس سره) در ارتباط با اقتصاد اسلامی در چگونگی مالکیت انسان به مال و ثروت و چگونه بودن تقسیم ثروت در منابع وحی به اقتصاد مستقیم و اقتصاد غیرمستقیم. کتاب رساله نوین (جلد دوم) صفحه 21 تا 30؛
تعریف اقتصاد
کلمه اقتصاد در لغت از قصد به معنی میانه روی و تجاوز نکردن از حدود و راه آسان است، و مقتصد به معنای معتدل و اقتصاد به معنای اعتدال است. در فرهنگ اسلام و قرآن این کلمه هم به معنای اعتدال در همه امور به کار رفته، مانند آیه واقصد فی مشیک (لقمان، آیه 19) (در رفتارت میانه روی برگزین) و در زمینه امور مالی قرآن می فرماید:
و لاتجعل یدک مغللوله الی عنقک ولا تبسطها کل البسطی فتقعد ملوما محسورا (اسری، آیه 29)
نه دست خود را به گردن بسته دار، و نه بسیار باز و گشاده، که هر کدام کنی به نکوهش و حسرت خواهی نشست.
والذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا و کان بین ذالک قواما (فرقان، آیه 67)
و کسانی که به هنگام انفاق نه اسراف کنند و نه امساک ورزند بلکه معتدل و میانه رو باشند.
و در سوره فاطر آیه 32، امت مقتصد در برابر امت ظالم و ستمگر به کار رفته است:
فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد
در عصر ائمه(ع) به جای اقتصاد، تقدیر در معیشت برای مسائل مالی به کار می رفت چنان که امام صادق می فرماید:
«اصلاح امور مردم جز به وسیله سه چیز تحقق نمی یابد:
1- تفقه در دین.
2- صبر و تحمل مشکلات.
3- حسن تقدیر در معیش (وسائل الشیعه، ج12، ص41)»
یعنی تنظیم نتشه اقتصاد زندگی براساس محاسبه و اندازه گیری درآمد و مخارج.
از آنجا که مواد مورد احتیاج بشر محدود است و دین اسلام دین عدالت اجتماعی و اعتدال در همه امور است، قوانینی را براساس جهان بینی الهی در امور مالی و دادوستد مقرر داشته است تا با رعایت اعتدال و میانه روی از هرگونه ظلم و بی عدالتی و افراط و تفریط و اسراف و بخل جلوگیری کند؛ و یا اقامه قسط محیط را آنچنان بسازد که هرکس به حق و سهم کامل خود برسد. بنابراین مقصود از قید اسلامی «نظام اقتصاد اسلامی» کلیه قواعد اساسی در حیات اقتصادی است که به عدالت اجتماعی مربوط می شود. بنابراین کلمه اقتصاد تناسبش از کلمه لاتینی اکونومی Economie که در اصل به معنای تدبیر و اداره منزل است، بیشتر می باشد.
ارتباط اسلام با اقتصاد
از تعریف فوق روشن می شود که اسلام دارای دو نوع ارتباط با اقتصاد است: 1- رابطه مستقیم، از آن جهت که یک بخش از چهار بخش فقه اسلامی را مسائل اقتصادی تشکیل می دهد، و در اغلب زمینه های اقتصادی، مانند مالکیت، تولید، مبادله، مالیات و غیره قوانین و مقررات خاصی دارد که در این کتاب از نظر می گذرانید.
2- رابطه غیرمستقیم، از طریق اخلاق؛ چه اسلام دین عدالت اجتماعی، امانت، احسان، مساوات و ایثار است و با هر گونه ظلم و اجحاف، خیانت، دزدی، تقلب، بخل و سایر مفاسد مبارزه می کند، و همه این صفات چه نیک و چه بد، چه عدل و چه ظلم، بیشتر در امور مالی و ثروت است؛ بنابراین اسلام گذشته از قوانین اقتصادی، دارای قوانین اخلاقی برای زیربنای اقتصادی است که اجرای قوانین اقتصادی را خود به خود بدون اعمال زور آسان می سازد.
اهمیت اقتصاد در اسلام
از نظر قرآن مال و اقتصاد، قوام و ستون زندگی است: التی جعل الله لم کم قیاما (نساء، آیه 5). و همان طور که حضرت امیرعلی(ع) در نهج البلاغه می فرماید: یکی از چهار حقوق مردم بر امام و رهبر عبارت است از توفیرفیی (نهج البلاغه، خطبه 34)، یعنی تکثیر و فراوان ساختن سرمایه های عمومی و منابع طبیعی. چه یکی از اصول اولیه اقتصاد سالم، حیات و قابلیت رشد و نمو ثروت است، همان طور که از شرایط اولیه اجتماع سالم، اقتصاد سالم است و جامعه ای که بنیه اقتصادی نداشته باشد مانند بیمار مبتلا به کم خونی در معرض هرگونه بیماری است.
از سوی دیگر هدف های عالی اسلام، بدون اقتصاد سالم امکان پذیر نیست. اسلام می خواهد که بیگانگان بر مسلمانان تسلطی نداشته باشند: ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (نساء، آیه 141)؛ این هدف وقتی میسر است که مسلمانان خودکفا باشند و دچارکم خونی اقتصادی نباشند. مسلماً هر ملتی که از نظر اقتصادی محتاج و وابسته به دولت دیگر باشد اسیر و برده اوست، چنانکه حضرت امیر می فرمایند:
1. احتج الی من شئت تکن اسیره
محتاج هر که شوی اسیرش خواهی شد
2. استعن عمن تکن نظیره
و بی نیاز از هرکه شوی نظیرش خواهی گشت
3. احسن الی من شئت تکن امیره
و احسان به هرکه کنی امیرش خواهی بود.
_________________________________
عبدالله مختاری