اکنون سه جریان اصلی طالب قدرت در پاکستان هستند: 1. ژنرالهای ارتش؛ منشأ فئودالی ـ خانی. 2. سیاستمدارن لیبرال؛ نشأت گرفته از ملاکان بزرگ و صنعتیشده 3. روحانیون؛ عمدتاً از طبقات پایین جامعه اگر به تحولات درونی پاکستان طی بیش از 60 سال استقلال آن توجه شود، کاملاً قابل درک خواهد شد که چرا ارتش بیش از 40 سال در این کشور حکومت را در اختیار داشته و در بقیه سالها نیز قدرت اصلی پشت پرده باقی مانده است؛ توجیه آن را نیز همواره مسأله کشمیر و دشمنی با هندوستان به دست میداده است. قدرت ارتش بهوسیله هسته مرکزی آن به نام آژانس اطلاعات محرمانه ارتش یا آی.اس.آی اعمال میشود. اما سیاستمداران لیبرال، احزاب خاص خود را بهوجود آوردهاند؛ همچنان که علمای مذهبی تشکیلات سیاسی خود را بهوجود آوردهاند. منتها از آنجا که احزاب کوچک و متنوع از قدرت تأثیرگذاری زیادی برخوردار نمیشوند، قدرت احزاب حول محور دو حزب اصلیتر (یعنی حزب مسلملیگ و حزب مردم) متمرکز شده است. درست به همین دلیل است که قدرتهای محدود حزبی هم که تاکنون در پاکستان شکل گرفتهاند، متزلزل و آسیبپذیر بوده و ارتش هرگز اجازه نداده است که دوره قانونی خود را به اتمام برسانند. اکنون غیر از ارتش ـ که قدرت تأثیرگذار اصلی است ـ 3 ائتلاف حزبی عمده وجود دارد که بر سر قدرت، در رقابت قرار دارند: 1. ائتلاف حاکم به محوریت حزب مسلملیگ شاخه قائد اعظم (مورد حمایت ارتش) 2. ائتلاف احزاب مخالف؛ حدود 18 حزب به محوریت حزب مردم و حزب مسلملیگ شاخه نواز شریف که اکنون حزب مردم از آن جدا شده است. 3. ائتلاف مجلس متحده عمل، 6 حزب سنی و شیعه. در این واقعیت که «آی. اس. آی» همواره کوشیده است قدرت را در ارتش متمرکز کند، بحث چندانی وجود ندارد. اینکه احزاب بهطور دائم با تجزیه روبهرو شدهاند و بخشهایی با نظامیان برای دستیابی محدود به قدرت ائتلاف کردهاند، مؤید چنین برداشتی است. حزب مسلملیگ بیشترین انشعابها را تحتتأثیر ارتش شاهد بوده است و هر کدام از شاخههای جداشده در حمایت ارتش یک دورهای را در پاکستان صاحب قدرت بودهاند. حزب مردم نیز دچار انشعاب شده ولی به دلایل متفاوتتری، مرکزیت حزب در دست خانم بوتو منسجمتر باقی مانده است؛ از اینرو، در شرایط کنونی قدرت مانور بیشتری یافته است هر چند که ارتش امیدوار است از رقابتها و اختلافات حزب مردم و حزب مسلملیگ شاخه نواز استفاده کند و موقعیت خود را حفظ کند. در شرایط کنونی و در آستانه برگزاری انتخابات مجالس ملی و ایالتی، چندین اتفاق مهم افتاده که انتقال قدرت از نظامیان به بخش سیاسی لیبرال را تقریباً اجتنابناپذیر کرده است. بخشی از این اتفاقات داخلی است و بخش دیگری خارجی و در ارتباط با اوضاع افغانستان و حضور نظامی آمریکا و ناتو و ناآرامیهای مناطق قبایلی پشتون در امتداد مرزهای افغانستان و پاکستان قرار دارد. این اتفاقات را میتوان چنین خلاصه کرد: الف) داخلی 1. صدور حکم بازگشت افتخار محمد چودری از طرف هشت قاضی دیوان عالی به ریاست دیوان عالی که ارتشبد مشرف او را از کار برکنار کرده بود. 2.حمله به مسجد لعل 3.صدور حکم بازگشت نوازشریف و شهباز شریف به کشور از طرف دادگاه و جلوگیری از ورود نوازشریف و تبعید مجدد او به عربستان سعودی. 4. بازگشت خانم بینظیر بوتو به کشور 5. اعلام کنارهگیری مشروط ارتشبد مشرف از ریاست ارتش به شرط انتخابشدن و حفظ ریاست جمهوری طی 5 سال آینده. ب) خارجی 1. تردید آمریکا از عدم توازن یا تمایل ارتش پاکستان در مقابله جدی با تروریسم القاعده و طالبان. 2. نزدیکشدن هند به افغانستان. 3. افزایش اختلافات پاکستان و افغانستان. 4. فعالترشدن القاعده در مناطق قبایلی و اعلام جهاد علیه ارتشبد مشرف. 5. نزدیکشدن آمریکا به هندوستان رقیب منطقهای پاکستان. واقعیت آن است که ترکیب مسائل داخلی و خارجی در پاکستان، تداوم قدرت ارتش را دچار مشکل کرده است. ولی ارتشبد مشرف به عنوان نماد، این قدرت را در ضعیفترین وضعیت ممکن قرار داده است؛ این واقعیت را از تشدید رفتوآمد مقامات آمریکایی و انگلیسی به اسلامآباد میتوان به درستی دریافت. هدف تمامی این سفرها، تشویق به برگزاری مناظرات سیاسی لیبرال، ترغیب ژنرالهای ارتش به سازش و تقسیم قدرت بهگونهای است که ارتش پاکستان در مقابله با القاعده و طالبان کارآمدتر شود و تردیدها از حمایت پشتپرده آی.اس.آی از طالبان و القاعده برطرف شود. منتها مشکل سازش در آن است که بخش سیاسی و بخش نظامی در بیاعتمادی قابلتوجهی به سر میبرند و نمیتوانند به سادگی به یکدیگر اعتماد کنند. از طرف دیگر، حقیقت آن است که رقابت بر سر کسب یا حفظ قدرت در داخل بین بازیگران محدود نیست و منافع امنیتی آمریکا و ناتو در افغانستان تعیینکنندهتر شده است. ترکیب کنونی دولت حزبی شوکت عزیز و ژنرالهای ارتش نتوانسته است جریان رادیکال اسلامی را در مناطق قبایلی تحت کنترل خود دربیاورد. بهویژه بعد از حادثه مسجد لعل در پایتخت پاکستان این ذهنیت تقویت شده است که سیاست نامشخص و احتمالاً دوگانه پاکستان در قبال تروریسم، خود پاکستان را در معرض طالبانیزهشدن قرار داده است و اگر حکومت ترکیبی فعلی سیاستمداران وفادار به ارتش و ارتشبد مشرف ادامه یابد پاکستان بسیار آسیبپذیر شده و ممکن است باعث قدرتگرفتن رادیکالهای اسلامی شود و وعده مولانا عبدالرشید ـ که در حادثه مسجد لعل کشته شد ـ محقق شود که در وصیتنامه خود نوشت: «از خون شهیدان مسجد لعل، درخت انقلاب اسلامی در پاکستان خواهد روئید». بنابراین پاکستان امروز در شرایط دشواری قرار گرفته و بازیگران سیاسی و نظامی آن از قدرت مانور چندانی برخوردار نیستند. به نظر میرسد پاکستان یک بار دیگر در آزمونی دشوار قرار گرفته باشد و برای خروج از بنبست، گزینهها محدودتر شدهاند. اکنون ارتش پاکستان به عنوان قدرت تأثیرگذار اصلی با سه گزینه روبهرو است که انتخاب یکی از آنها دشوار ولی اجتنابناپذیر است. با ورود خانم بوتو به پاکستان ائتلافهای موجود دچار تحول جدی شده اند و با تجزیه و ادغام مجدد آنها در یکدیگر، فضای سیاسی جدیدی قبل از برگزاری انتخابات مجالس ملی و ایالتی به وجود آمده است. هر چند که تلاش مشرف برای اینکه دوره ریاست جمهوری خود را در مجلس فعلی برای یک دوره 5ساله دیگر تمدید کند، میتواند فضای سیاسی را پیچیدهتر کرده و بر دامنه اختلافات سیاسی بیفزاید. ولی در هر حال وضعیت آمریکا و ناتو در افغانستان بیش از این اجازه نخواهد داد که شرایط داخلی پاکستان،تجربه روسها را به دنیای غرب در افغانستان تحمیل کند. از اینرو قابل تصور است که نوعی سازش و تقسیم قدرت بین ژنرالها، احزاب سیاسی و احزاب مذهبی قابل حصول باشد، هر چند که چنین سازش سیاسی نمیتواند چالش قدرت را بهطور کلی در مسیر حلوفصل نهایی قرار دهد؛ ولی بهطور موقت ثبات سیاسیای را به پاکستان بازخواهد گرداند. در بخش سیاسی ـ مذهبی دو جریان قرار گرفتهاند: 1. محور حزب مسلملیگ نواز شریف 2. محور حزب مردم خانم بوتو. در این فاصله، حزب مسلملیگ هم در لندن احزاب مخالف را دور خودش جمع کرد و هم در داخل پاکستان در فکر ایجاد یک ائتلاف گسترده است که احزاب مذهبی را نیز شامل میشود. ظاهراً حزب مسلملیگ امیدوار است با ائتلاف با احزاب مذهبی و کوچکتر سیاسی در انتخابات عمومی پیروز شود و اگر به دلیلی نوازشریف اجازه بازگشت به کشور نیافت، برادر کوچکترش ـ شهباز شریف ـ که در لندن باقی ماند، رهبری حزب را برعهده گیرد. آنچه در این امر به حزب مسلملیگ کمک خواهد کرد، استراتژی احزاب مذهبی است که به قدرت از زاویه سازوکارهای دموکراتیک نگاه میکنند و از تجربه همکاری با حزب مسلملیگ نواز، در گذشته در قالب ائتلاف موسوم به جمهوری اسلامی برخوردارند. بنابراین قابل پیشبینی است که تقسیم قدرت بین بخش سیاسی با محوریت حزب مسلملیگ شاخهنواز یا حزب مردم خانم بوتو و ارتش صورت گیرد. با این حال مشرف مجبور به کنارهگیری از ستاد ارتش خواهد بود و دوره قدرت او در شکل کنونیاش در حال پایانیافتن است. ترکیب جدیدی که از ژنرالها و سیاستمداران مخالف در نظر است با حمایت و تاحدی ضمانت اجرایی ایالات متحده آمریکا میتواند شکل نهایی خود را پیدا کند اما هدف و وظیفه ای که برای چنین دولتی ـ ترکیبی ارتش و نخبگان سیاسی ـ تعیین میشود، پایان دادن به سیاست دوگانه کنونی پاکستان در قبال تروریسم، یکجهت کردن سیاستها در راستای منافع امنیتی آمریکا در جنوب آسیا و افغانستان و احتمالاً پایاندادن به وضعیت بحرانی در مناطق قبایلی است که رهبران طالبان و القاعده میتوانند در پناه قبایل پشتون حضور نظامی آمریکا و ناتو را در افغانستان با خطر شکست روبهرو سازند. ارتش پاکستان در شرایط کنونی از توان برخورد نظامی با قبایل هوادار طالبان و القاعده برخوردار نیست یا اراده سیاسی کافی ندارد ولی در هر حال نتیجه یکسان است و با منافع غرب همخوانی ندارد. درست به همین دلیل است که جناح اسلامی در پاکستان مایل به همکاری با بخش سیاسی است تا خطر درگیری نظامی در قبایل را کاهش دهد و راهحلی سیاسی بیابد. در غیراینصورت، ممکن است خود درگیر جنگ و بحران یا آینده نامعلوم برای پاکستان و منطقه شود. باتوجه به اینگونه واقعیتهای مؤثر در تحولات جاری پاکستان، میتوان گفت که اگر اتفاق خاصی نیفتد، مشرف، رئیس جمهور با قدرت محدود باقی خواهد ماند، ریاست ارتش را از دست خواهد داد، از دو حزب مردم و مسلم لیگنواز یکی در انتخابات پیروز و به قدرت خواهد رسید. این احتمال نیز منتفی نخواهد بود که اگر قرار است بخش سیاسی رهبران دست دوم خود را به صحنه بیاورد، ارتش نیز در گام مشابهی، مشرف را کنار بگذارد و ژنرال دیگری را وارد بازی کند اما در هرحال، نه ارتش و نه نخبگان سیاسی به تنهایی قادر به اعمال مؤثر قدرت در پاکستان نخواهند بود و به ناچار باید در سازشی حسابشده به تقسیم قدرت رضایت دهند و آمریکا باید ادامه چنین قدرت ترکیبی را ضمانت کند تا طرفین که به شدت به یکدیگر مشکوک و بیاعتماد شدهاند از متن توافق تخلف نکنند. ایران و تحولات در پاکستان در سال 1947 که پاکستان استقلال خود را از هند اعلام کرد، ایران نخستین کشوری بود که این واحد سیاسی تازه را به رسمیت شناخت. اولین دیدار رسمی یک مقام خارجی از پاکستان هم از سوی مقامهای وقت ایران انجام شده است. اما با این همه پاکستان در سیاست خارجی ایران طی 58 سالی که از ظهور آن میگذرد همواره وضع ویژهای داشته که همتای آن را در دیپلماسی ایران نمیتوان یافت. مرزهای مشترک ایران و پاکستان هرگز شاهد جنگ نبوده است. با این همه رقابتی سخت میان اسلامآباد و تهران جریان داشته است. پاکستان در عصر جنگ سرد در شمار متحدان استراتژیک آمریکا در منطقه بود. همین یک دلیل نیز کفایت میکرد تا نیروهای انقلابی ضدسرمایهداری ایران که شعار مرگ بر آمریکا یکی از نشانههای آنها بود به سیاستهای ژنرال ضیاءالحق به شدت بدگمان باشند. با این حال ملاحظات ضدکمونیستی دو کشور آنها را به سوی همکاری با مجاهدان افغان که علیه اشغال نظامی کشورشان به دست نیروهای اتحاد جماهیر شوروی میجنگیدند هدایت میکرد تا زمانیکه نیروهای طالبان قدرت را در افغانستان در دست گرفتند. با روی کار آمدن طالبان و حمایت باکستان از آنان بتدریج روابط ایران و پاکستان تیره شد. این وضع تا واقعه 11 سپتامبر کموبیش ادامه داشت تا اینکه با حمله آمریکا به طالبان در افغانستان، اوضاع به کلی تغییر کرد. آمریکا از اسلامآباد میخواست تا در خاموشکردن طالبان ـ همچون تولد آنهاـ با آمریکا همکاری کند. ایران نیز که سالها تجربه تلخ هممرزبودن با طالبان و تبعات ناامنی آن را از سر گذرانده بود از این امر راضی به نظر میرسید. طالبان سرنگون شد و پاکستان و ایران یک موضوع مورد اختلاف خود را حذفشده یافتند. پس از یک دوره کشمکش در منطقه و مسابقه برای حفظ نفوذ در افغانستان، نوبت به فصل جدیدی از روابط رسیده بود. کمک خواستن از ایران برای میانجیگری در حل ماجرای کشمیر که منطقه مورد اختلاف پاکستان و هند است از مهمترین نشانههای تغییر مناسبات ایران و پاکستان است. سفر شوکت عزیز ـ نخست وزیر پاکستان ـ به تهران، در واقع گام نخست اجرای سیاستهای تازه میان اسلامآباد ـ تهران و در افقی بازتر بود. دستور کار سفر نخست وزیر پاکستان به تهران، مذاکره برای نهاییکردن قرارداد خط لوله گاز ایران و هند بود که از مسیر پاکستان میگذرد. در واقع با شروع مذاکرات بر سر گذر این خط لوله از مسیر پاکستان به هند، یک روی دیگر سیاست خارجی نوظهور ایران هم رخ نشان داد: «دیپلماسی اقتصادی». هندیها اوایل آذر سال 1384 در تهران اعلام کردند که موضوع احداث خط لوله گاز ایران به هند از طریق خاک پاکستان را در صورت مبادرت اسلامآباد به اعطای موقعیت «دولت کاملهالوداد» به هند مورد بررسی قرار خواهند داد. هند میخواهد که اسلامآباد امنیت 760 کیلومتر از این خط لوله 2775 کیلومتری را در خاک پاکستان و جریان بیوقفه گاز را به سوی هند تضمین کرده و به دهلی نو حق ترانزیت اعطا کند. با این همه پاکستان که از محل ترانزیت گاز ایران به هند، سود سرشاری خواهد برد سعی دارد این موضوع را برای اسلامآباد کماهمیت جلوه دهد. خورشید محمود قصوری ـ وزیر امور خارجه پاکستان ـ در کنفرانس خبری در لاهور گفته بود که هدف از سفر شوکت عزیز به تهران، برجستهکردن اهمیت ایران است. این سخنان، هم نگاهی به انتظارات ایالات متحده آمریکا از پاکستان در پرونده ایران دارد و هم افقی به خواستههای اسلامآباد برای میانجیگری تهران برای برقراری صلح دائمی میان هند و پاکستان. در سال 2025 هند به ششمین مشتری بزرگ انرژی جهان تبدیل خواهد شد. این نیاز، دهلی نو و اسلامآباد را که بر سر منطقه «کشمیر» اختلافی تاریخی دارند، بر سر میز مذاکره نشاند. ایران امیدوار است با نهاییشدن مذاکرات بر سر خط لوله صلح، درگیری کهنه هند و پاکستان بر سر منطقه کشمیر نیز پایان بگیرد و منطقه از خطونشانکشیدنهای دو قدرت اتمی رها شود. به همین دلیل است که به این خط لوله گازی، لقب «صلح» داده شده است. در این میان گویی فرصتی استثنایی برای تهران فراهم شده است چرا که به دلیل اهمیتی که پاکستان به عنوان یک کشور مسلمان و قدرتمند در منطقه دارد سطح روابط با آن همیشه از جایگاه مهم و بالایی برخوردار بوده است. از طرف دیگر اسلامآباد برای همکاری با ایالات متحده علیه ایران تحت فشار قرار گرفته است. این موضوع آنگاه روشنتر میشود که در ماههای اخیر مقامهای پاکستان به بهانههای مختلف اعلام کردهاند که اسلامآباد مخالف حمله نظامی احتمالی آمریکا علیه ایران است و در هیچ برنامهای علیه تهران شرکت نخواهد کرد. باید توجه داشت که پاکستان با کارت ایران چگونه در مقابل امریکا بازی می کند. تکوین روابط مثلثگونه میان قدرتهای منطقهای ایران، هند و پاکستان برای هر سه کشور حیاتی بهنظر میرسد. ایران کوشش می کند تا از اتحاد با همسایگانش به منظور مقابله با تنشهای روزافزون ایالات متحده کمک بگیرد و این در حالی است که پاکستان و هند ضمن تلاش برای رهاندن خود از کنترل شدید واشنگتن که در منطقه اعمال میشود، درصددند که از مرحمت آمریکا در زمینه سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته بیشترین نفع را ببرند. در این میان مجهزبودن دو کشور هند و پاکستان به سلاحهای هستهای، مهمترین مسأله رو در روی ایالات متحده است (بهویژه در نحوه مواجهه با مسأله فعالیتهای هستهای ایران). تاکنون دولت بوش نتوانسته است جایی برای هند و پاکستان در سیستم بینالمللی هستهای ایجاد کند چرا که در N.P.T امکان ورود برای کشورهای هستهای جدید نیست و ورود کشورهایی مانند هند و پاکستان که نظارت آژانس بینالمللی انرژی هستهای (IAEA) را نپذیرفتهاند، ممنوع است. تحولات پاکستان برای ایران به دلایل زیر از اهمیت ویژهای برخوردار است: 1. پاکستان همسایه ایران است. نفوذ هر کشوری در پاکستان مرزهای ایران با پاکستان را میتواند مورد تهدید قرار دهد؛ 2. پاکستان ازجمله کشورهای دارای سلاح اتمی است از این رو جهتگیریهای پاکستان میتواند امنیت ملی ایران را بیش از پیش در معرض مخاطره قرار دهد؛ 3. پاکستان کشوری اسلامی است و اصول سیاست خارجی ایران توجه ویژهای به کشورهای اسلامی دارد؛ 4. بهدلیل نفوذ پاکستان در حکومتهای مختلف افغانستان، نفوذ هر قدرتی در پاکستان بر افغانستان (همسایه دیگر در شرق ایران) بیتأثیر نیست و خواهناخواه ایران نیز از این امر متأثرمیشود. بنابراین توجه به تحولات پاکستان از زوایای مختلف برای منافع ملی ایران حایز اهمیت است. از طرف دیگر تحولات داخلی پاکستان در سیاست خارجی این کشور تاثیر گذار است. از آنجا که پاکستان همسایه ایران است و هرگونه تغییر در این کشور بر ایران اثر دارد تغییرات در روابط خارجی پاکستان نیز میتواند اثرات جدی بر امنیت ملی و تمامیت ارضی ایران داشته باشد. به عنوان مثال در مورد روابط امریکا و پاکستان، از طرفی گسترش روابط پاکستان و آمریکا خطری برای ایران محسوب می¬شودو از طرف دیگر کاهش روابط آمریکا و پاکستان مشکلات اقتصادی، گسترش فرقهگرایی و نفوذ گروههای شکستخورده افغانی در پاکستان را بهدنبال خواهد داشت که ممکن است پاکستان را در آستانه فروپاشی قرار دهد و خطری از این جهت برای ایران محسوب میشود. اما راه حلی که برای ایران وجود دارد این است که ایران با مشارکت فعالانه در منطقه برای حل بحرانها باید از فرصت استفاده نموده و سعی نماید با استفاده از چندجانبهگرایی به حل و فصل بحرانهای منطقهای و با تأکید بر حضور کشورهای منطقه و بدون دخالت کشورهای خارج منطقه بپردازد. نتیجه 1. این نکته را باید در نظر داشت که اکثر دولتهای پاکستان همانطور که اشاره شد روابط خوبی با ایران داشته اند. روابط ایران و پاکستان از ابتدای استقلال پا کستان با حمایت ایران آغاز شد. این حمایت حتی در بعضی از جنگهای هند و پاکستان ادامه داشت و شاه برای پاکستان تسلیحات ارسال نمود. پس از انقلاب اسلامی گر چه وجهه پاکستان از این نظر که یک ژنرال نظامی بر آن کشور حاکم بود از طرف رژیم اسلامی ایران پسندیده نبود ولی اکثریت مردم پاکستان حامی انقلاب اسلامی ایران بودند و رژیم این کشور نیز روابط خوبی با ایران داشت. اما پس از آن در اوج درگیری های مذهبی مشکلاتی برای دو کشور ایجاد شد. با روی کار آمدن طالبان در افغانستان نیز روابط ایران و پاکستان تیره شد که با سقوط طالبان نیز این مشکل حل شد اما اکنون هنوز عقبه طالبان در پاکستان باقی است. بنابر این باید در نظر داشت اولویت هر کشوری در درجه اول حفظ منافع ملی خودش می باشد. 2. تغییر موضع 180 درجه ای پاکستان در قبال طالبان پس از واقعه 11 سپتامبر ( از حامی به مخالف) بهترین مثال در این زمینه است که نباید فراموش شود. آمادگی تغییر مواضع به سرعت و همراه با تحولات از جمله نکات قابل توجه در سیاست خارجی پاکستان است. 3. احزاب اسلام گرا عمدتا حامی وهابیت و مشوق طالبان هستند و می توانند سبب تیرگی روابط همانند زمان حکومت طالبان در افغانستان شوند. ایران در پاکستان با طیفهای گوناگون و مسائل متنوع وپیچیده ای روبروست که تمامی اینها ارتباط نزدیکی با منافع ملی و امنیت ایران دارد و به راحتی نمی توان از آنها چشم پوشی کرد. بنابراین در این شرایط، تحولات پاکستان برای ایران بسیار حیاتی و مهم است و تهدیدها و فرصتهایی را برای ایران در بر دارد، ولی باید یک سیاست عدم مداخله و در عین حال بدقت نظاره گر را دنبال نمود که در مواقع ضروری اقدام لازم صورت بگیرد.