در هفتههاى جارى متاثر از فضاى حاکم بر فرایند ائتلاف میان جریانات وگروههاى سیاسى کشور، برخى با طرح ایده تشکیل دو حزب فراگیر که علائق و منافع سیاسى مختلف رادر بر بگیرد، هندسه رقابت دو حزبى را براى ادامه فعالیتهاى کنشگران سیاسى پیشنهاد مىکنند. این ایده که میان طیفى از اصولگرایان و گروههایى از دوم خردادىها طرفدار پیدا کرده بیشتر به منظور کاهش خطر انشعابات و انفکاکات احتمالى در انتخابات طرح شده است. هر چند یک ذهن پرسشگر مىتواند انگیزههاى پنهان دیگرى را در پس این پیشنهاد کشف کند. اما به هر حال منظور راقم این سطور بررسى غیر انتزاعى و اجمالى طرح تشکیل دو حزب فراگیر در کشور است. پر واضح است تعریف حزب فراگیر در افواه بازیگران سیاسى لزوما افاده از مدلول (Inclusive party) نمىکند. احزاب فراگیر که عمدتا در نظامهاى اقتدارگرا تشکیل مىشوند، مىکوشند گروههاى مختلف اجتماعى را زیر چتر فراگیر حزب گرد آورند و آنها را در درون خود جذب کنند. چنین احزابى به گروههاى سیاسى دیگر اجازه مىدهند در انتخابات نامزد خاص خود را معرفى کنند اما مشروط به آنکه این نامزدها شانس چندانى براى پیروزى در انتخابات نداشته باشند. حزب شوراى انقلابى مکزیک که بیش از 50 سال بر فرایندهاى سیاسى مکزیک استیلا داشت یکى از نمونههاى قدیمى احزاب فراگیر است. اما آنچه که امروز در ایران مطرح مىشود بیش از آنکه بر مفهوم دقیق حزب فراگیر دلالت کند، روایتى از نظام دو حزبى است که در قالب اصولگرا - اصلاحطلب بستهبندى مىشود و ضمن انسجام تشکیلاتى موجب فرسایش جناحبندى نافرمان درون دو کلان حزب کشور مىگردد. طرح ایده احزاب فراگیر به دلیل ضرورى بودن احیا و بازسازى احزاب به اصطلاح کلنگى در قالب ساختارى نوین به منظور کاهش خطر اختلاف و انشقاق، در گفتمان سیاسى حاکم بر کشور جارى شده است. اما پرسش نگارنده این است؛ اصطلاح احزاب کلنگى مبتنى بر چه پیشفرض ذهنى در جامعه طرح شده است؟ تبارشناسى تاریخى بسیارى از احزاب قدیمى در کشور نشان مىدهد که این گروهها ضمن حفظ پیوندهاى مستمر خود با پایگاه انتخاباتى منسجم و مشخص، نماینده خرده فرهنگهاى سیاسى متفاوتى هستند که در برهههاى مختلف به تولید معناى سیاسى در گفتمان عمومى جامعه پرداختهاند. از سویى برخى از این جریانات فارغ از اتصال به بدنه مردمى، پیوندهاى ناگسستنى با انقلاب و نظام اسلامى دارند که در برخى مواقع و مواضع مىتوان آنها را به عنوان نقاط اتکاء و استقرار stablishment نظام محسوب کرد. مضاف بر اینکه بالا بودن تعداد احزاب در یک جامعه به خودى خودموجب بىثباتى فرایندهاى سیاسى دریک حکومت نمىشود بلکه میزان قطببندى و آشتى ناپذیرى جریانات سیاسى از اهمیت بیشترى برخوردار است. بررسى عینى این ایده در میان دوم خردادىها حاکى از آن است که چنین منطقى حداقل در این جریان غیر قابل تحقق است. گسلهاى سیاسى و اجتماعى در میان جریانات دوم خردادى آن قدر عمیق است که تشکیل یک حزب فراگیر با به رسمیت شناختن استقلال عمل گروههاى اجتماعی، فرهنگى و اقتصادى را غیر ممکن مىسازد. در واقع میان طیفهاى نسبتا سکولار دوم خردادى تا گروههایى که خود را خط امامى مىدانند فاصله بسیار زیادى وجود دارد. در بین اصولگرایان نیز که خود را بر قدر متیقنهاى مشترکى ملزم مىدانند و به خطوط قرمز و حدیقفهاى یکسانى واقف هستند طرح چنین ایدهاى غیرموفق است. زیرا ارزش تاریخى و استراتژیک برخى احزاب و گروه هاى اصولگرا همچون جامعه مدرسین، جامعه روحانیت، موتلفه اسلامى و ... بیش از آن است که با هضم آنها در قالب یک حزب فراگیر کارکردهاى ویژهشان مورد غفلت واقع شود. نگارنده این نوشتار بر آن است که مدل کنونى ائتلافهاى حزبى party coalition در فضاى سیاسى کنونى ایران بیش از هندسه دو قطبى پاسخگو است. یعنى باید ضمن حفظ خرده فرهنگهاى سیاسى موجود سعى کرد آنها با سعه صدر و تساهل بیشترى یکدیگر را بپذیرند و به حرفهاى هم گوش دهند. هندسه دو ضلعى اگرچه مىتواند خطر انشعابات احتمالى را بکاهد اما آثار سوء دیگرى دارد که براى کشور جبران ناپذیر است.