صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۳۸۴۲

بصیرت: دانشمندان می گویند از زمین تا ثریا (خوشه پروین) حدود 400سال نوری راه است.درست به همین دلیل هم هست که ستارگان خوشه پروین (ثریا) نماد فاصله و بعد مسافت و دوردستی شده اند. پیامبراعظم صلی الله علیه وآله وسلم برای آن که میزان اهتمام قوم سلمان فارسی به دین و دانش را در افق آینده نشان دهد فرمود اگر دین (یا دانش) به «ثریا» آویخته باشد، مردانی از قوم این مرد (سلمان) به آن دست پیدا می کنند. ظاهراً این کلام شریف یکبار ذیل آیه54 سوره مائده و بار دیگر ذیل آیه38 سوره محمد(ص) و در تفسیر این آیات عنوان شده است آنجا که خداوند خطاب به برخی یاران اهل تردید و ارتداد تصریح می کند اگر رویگردان شوید خداوند قومی را جانشین شما می کند که دوستدار آنان است و آنها هم او را دوست دارند و در راه او مجاهدت می کنند بی آن که از سرزنش ملامتگران بهراسند. و نیز امام جعفرصادق علیه السلام در تکریم شرح صدر و حق طلبی و حق پذیری همین مردمان فرمود «اگر قرآن بر عجم نازل شده بود عرب به آن ایمان نمی آورد ولی قرآن به عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آورد و این فضیلتی برای آنهاست.»
این گوهر و جوهره نسل سلمان فارسی است؛ سخت کوشی در راه دین و دانش به موازات فروتنی در برابر حق و معارضه با جهل و تبعیض و ستم و استیلا. درخت این قوم در برابر تندباد تهاجم ها خم شد اما نشکست و اگر شکست، خشک نشد و دوباره بالید و سر برآورد. نه، ما نژادپرست و ناسیونالیست نیستیم که اگر چنین بود نه در طول تاریخ برابر حق فروتنی می کردیم و نه ضعف ها و نقص های امروز خود را می دیدیم و می پذیرفتیم. مقصد موعود تکاپوی دینداری و دانش دوستی ما تا دور دست ثریاست اگر هنوز پا بر زمین داریم. و این بی قراری به آرامش نخواهد رسید اگر ثریای دانش را زیرپا نیابیم. تاریخ ما با همه فرودها و نشیب ها و سقوط ها، گواه این روح بزرگ و بیقرار است. و اگر امروز به سان هزاره اخیر در معرض تهاجم و تطاول قرار گرفته ایم، همین خود شاهد بزرگی است بر اینکه ملت ما روحی بزرگ دارد و لاجرم برای روح بزرگ، جریمه های بزرگ است. ملت ایران اراده کرده به جایگاه درخور خویش در عرصه عزت و استقلال و پیشرفت و دانش برسد و به همین جرم بزرگ مغضوب قدرت هایی قرار گرفته که مهربانانه ترین! عکس العملشان «تحریم» بوده است.
ملت ایران و دانشمندان و فرزانگان آن برای همین یک قلم معارضه و عداوت، ممنون قدرت های زورگو هستند که اگر این تحریم کینه توزانه- به قصد فلج کردن و نابود کردن ایران- نبود ما کجا باور می کردیم که باید خود را از شیر خصم بگیریم و خوش یا ناخوش، سرپای خود بایستیم؟ اگر قرار بود آلمانی و فرانسوی یا آمریکایی و روس با مهربانی و وفای به عهد برای ما نیروگاه بسازند و سوخت اتمی آن را نیز تدارک کنند و به ثمن گزاف به ما بفروشند، ما کجا به ساخت تأسیسات UCF اصفهان و سایت غنی سازی 5/3درصد نطنز و فردو فکر می کردیم، چه رسد که راه به این تصور ببریم؟ اگر قرار بود رآکتور تهران روی انگشت غربی ها بگردد و سوخت آن جهت تولید محصولات دارویی و پزشکی تأمین شود، ما کجا به غنی سازی 20درصد راه می بردیم؟ و اصلاً ایرانی تو سرخور دهه 30 را که «نمی تواند آفتابه و لولهنگ بسازد و کارخانه سیمان را اداره کند» چه به شکافتن اتم و راه بردن به دل ذرات و نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی و شبیه سازی؟
اینها دیگر خیال و رؤیا نیست- که روزگاری حتی جرئت نداشتیم در خیال خود نیز به مرزهای این فنون و دانش ها نزدیک شویم- بلکه قله های دانشی است که یکی پس از دیگری زیرپای دانشمندان و نخبگان ملت ما می آید و خوشه های معرفتی است که یکی پس از دیگری در دست رس قرار می گیرد. این تعبیر الهی است که «آیا کافران می خواهند مکر بورزند؟ پس آنها در دام مکر خود می افتند.» (آیه42 سوره طور). اما با همه این دستاوردها، راه ناپیموده بسیاری تا ثریای دانش و دین داریم. فاصله وضع موجود تا مطلوب و آرمان را باید با همت مضاعف، جهاد علمی، جنبش نرم افزاری و برنامه ریزی براساس «نقشه راه» و نقشه جامع علمی پیمود.
این باور ماست که «ما کان للّه ینمو. هر آنچه برای خداوند باشد، رشد و نمو می کند». این هنر مردان خداست که هر روز به کار نو همت بگمارند و هر روز دانه ای بیفشانند و نهالی بکارند و آن خوشه و نهال نورس را چون باغبانی دلسوز- با امید و اهتمام و دلواپسی توأمان- بدارند تا به طراوت و برگ و بار رسد. و جنبش نرم افزاری و جهاد علمی در کشور ما از این جنس است. مستکبران عالم، علم و فناوری را سلاح قدرتمند و تعیین کننده در زورآزمایی خود می دانستند و طراحی کردند که از جمله با راه انداختن تندباد تهاجم و بی ثباتی و تهدید و تحریم و حاشیه های بسیار این تلاطمات، مراکز علمی و دانشگاهی ایران را از هدفگذاری «قدرت علمی» غافل کنند و هنر رهبر فرزانه ایران این بود که در کوران همین تندبادها و معارضه ها که باید راه دشمن از جهات گوناگون سد می شد، از باغبانی نهال علم و فناوری- با وجود انبوه تیغ ها و علف ها و حرف های هرز و موریانه های یأس و وادادگی و مرعوبیت و شیفتگی در برابر غرب- غافل نماند. او نهالی را که روح خدا خمینی(ره) در خاک حاصلخیز ما کاشته بود 20 سال پاس داشت تا به بار نشست. کلام و کلمه برای خدا که شد- چندان که دعای همیشه مقتدای انقلاب است- به بار می نشیند. «کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء... کلام پاکیزه مانند درخت پاکیزه، ریشه ای استوار و شاخه بر آسمان دارد و هر زمان به اذن پروردگار میوه می دهد» (آیه 42 سوره ابراهیم). ذات کلام پاکیزه صعود و بالا رفتن است. «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه... کلمه طیبه به سوی پروردگار بالا می رود و عمل شایسته آن را به اوج می برد».(آیه 01 سوره فاطر)
معارضه و چالش کم نیست. از تحریم و تهاجمات آشکار قدرت ها که بگذریم، ملت ما به ویژه در سده اخیر با موریانه های وطنی علیه «فکر و امید و جرئت و خلاقیت» مواجه بوده است. همان ها که به تعبیر ژان پل سارتر «چند روزی در آمستردام و لندن و بلژیک و پاریس می چرخاندیم و روابط اجتماعی تازه ای یاد می گرفتند و آرزوی اروپایی شدن را در دلهایشان به وجود می آوردیم. بعد اینها را به کشورهایشان می فرستادیم که در آنها برای همیشه به روی ما بسته بود. ما در آنها راه نداشتیم، ما نجس بودیم، ما دشمن بودیم. و روشنفکرهایی را که درست کرده بودیم فرستادیم به کشورهایشان. بعد از آمستردام و بلژیک و پاریس فریاد می زدیم برادری، انسانیت، بعد می دیدیم پژواک صوت ما از دهان همین روشنفکرها عین سوراخ آب حوض پس می آید... هر وقت ساکت می شدیم آن ها هم ساکت می شدند. هر وقت حرف می زدیم، انعکاس وفادارانه و درست صوت خودمان را از حلقوم هایی که ساخته بودیم می شنیدیم. مطمئن شده بودیم این روشنفکران هرگز کوچک ترین حرفی برای زدن جز آنچه در دهانشان گذاشته ایم ندارند بلکه حتی حق حرف زدن را هم از مردم خودشان گرفته اند» (مقدمه سارتر بر کتاب « فرانتس فانون» با عنوان مغضوبین روی زمین).
این رنج دیرین دانشگاه و علوم انسانی ما- پایه و مایه هر دانش و دانشمند و دانشگاه- تا به امروز است که در آغاز قرن حاضر بر زبان خان ملک ساسانی و در توصیف فضای «مدرسه علوم سیاسی»- یکی از نخستین مراکز تربیت روشنفکری و دانشگاهی- آمده است «روزی جناب سید ولی الله خان نصر که تشریح درس می دادند فرمودند ایران مثل خزه ای است که به دیوار استخر چسبیده باشد و دولت انگلیس به منزله دیوار آن است که اگر نباشد، خزه وجود خارجی ندارد. در میان فارغ التحصیلان مدرسه کمتر باسواد پیدا شد و سطح معلوماتشان اساسا از سیکل اول مدرسه بالاتر نبود یعنی همان اندازه که انته لیژان ]اینتلیجنت[ سرویس از مستعمرات مایل است اما اکثر آنها به واسطه تلقینات و تبلیغات مدیران به نوکری خارجی تن درداده و به جاسوسی اجنبی رفتند...».(حسین فردوست، «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی»، جلد دوم، صفحه041).
اگر قرار است دانشگاه موتور پیشرفت کشور باشد که هست، این موتور را باید با تراز «ایران جدید» و «انقلابی» باز تعریف و باز مهندسی کرد. حس اعتماد به نفس و امید و جرئت مناقشه با گفتمان سیطره طلب لیبرال- دموکراسی است که می تواند روح در کالبد واژه روشنفکری بدمد وگرنه این چه روشنفکری شترمرغ نمایی است که هرچه در برابر فرهنگ و تمدن بومی- اسلامی پرخاشگر، شورشگر، بدگمان- و دست کم منتقد- است، در برابر فرهنگ متعدی بیگانه، تصویری تماماً مطیع و نرم و خوش گمان و تسلیم از خود برجای می گذارد؟! این حس مجادله و منازعه با خویشتن، و شیفتگی و رعب در برابر دشمن، هیچ ملتی را به رشد و پیشرفت و عزت نرسانده است تا چه رسد به ملتی که با انقلاب اسلامی 75 از خواب و رخوت طولانی مدت برخاست. با تردید و تناقض و ترس نمی توان قدم از قدم برداشت و بر چالش ها فائق آمد.
شبه روشنفکرانی که همواره و منحصرا خطاها و ضعف ها و زمین افتادن ها را به رخ ملت ایران کشیده اند می دانند اما پنهان می کنند که اینها عوارض جرئت و حرکت است وگرنه آن که درجا می زند یا می نشیند دچار عارضه دیگری هم نمی شود جز همان درجا زدن و عقب افتادن و از قافله تمدن و پیشرفت گم شدن. جرئت و جسارت «نقادی» غرب از یک سو و «تولید ایده و فکر» از طرف دیگر است که می تواند استارت پیشرفت علمی را بزند. این روحیه باید در 3 رکن مدیریت، اساتید و دانشجویان تزریق شود وگرنه آن که «نخواهد» به طریق اولی «نمی تواند». با جرئت باید گفت که بخش قابل توجهی از علوم انسانی رایج در دانشگاه های ما تزریق روحیه «نخواهیم چون نمی توانیم»! است و اگر چنین باشد دانشگاه از فلسفه وجود خود ساقط خواهد شد، همچنان که افراط در سیاست زدگی و علم گریزی یا تفریط در سیاست گریزی و بی بصیرتی دانشگاه را از نقطه طلایی تعادل دور و تبدیل به قربانگاه «جنگ نرم» می کند.
دانشگاه تراز «ایران جدید» مستلزم «توسعه هدفمند» است و هدفمندی غیر از وسعت بخشی آماری و توأم با سردرگمی است. ارتقای هدفمند دانشگاه مستلزم داشتن راهبرد و نقشه راه و نیازمند دوراندیشی و آینده نگری است. و این یعنی 1-شناسایی اهداف، نیاز و ضرورت ها 2-شناسایی آسیب ها و ضعف ها 3-شناسایی ظرفیت ها و استعدادها 4-شناسایی رقبا و معارضین و مزاحمین و موانع 5-طراحی چشم انداز بلندمدت به صورت گام ها و ایستگاه های مرحله ای.
شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار است اتاق فکرو مدیریت «تحول و اصلاحات در دانشگاه» باشد. لازمه این مهم، اهتمام قوای سه گانه- حاکمیتی- به اعتبارافزایی بلامنازع «شورا» می باشد و البته شایسته است که این اهتمام از درون این شورا هم بجوشد. تدبیر استوار، اجرای قاطع، و ارزیابی و ارتقای تصمیم سازی ها، شرط توفیق شورای عالی انقلاب فرهنگی است.
محمد ایمانی
 

نام:
ایمیل:
نظر: