صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۶۲۴
سردبیری: این سند پس از بررسی توسط گزینشگر متن حذف گردید.

سردار سرلشکر غلامعلى رشید / جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح
اکنون که سال هاست از پایان جنگ تحمیلی می گذرد باید به بیان تجربیات جنگ و انتقال آن ها به نسل های آینده جهت تکمیل آموزه ها و نظریه ها همت گماریم. از همین رهگذر مجموعه دولت و نیروهای مسلح و هر سازمانی که در جنگ نقش داشته اند می بایست ناگفته ها را تبیین کنند. چرا که هر جنگ احتمالی آینده به نوعی در امتداد تجربه جنگ در گذشته تعریف می شود، از این رو باید از جنگ گذشته برخی اصول ثابت دکترینی و آموزه های نظامی و دفاعی را استخراج کرد.
البته این اصل که هیچ جنگی در دنیا عیناً تکرار نخواهد شد را باید مدنظر داشت چون از جنبه نظری، جنگ حاصل خلاقیت انسان ها مبتنی بر شرایط زمانی و مکانی خاص در یک دوره است. با این وجود، نباید از این نکته غفلت کرد که خلاقیت و عمل، با باورها و اعتقادات و اندیشه ها کاملاً آمیخته است.
لذا از یک سو فرماندهان و مسئولان یک جنگ تا اندازه ای در کمند تجربیات خود در جنگ گذشته گرفتارند، ولی از دیگر سو، تجربیات مردم و نیروهای مسلح در جنگ تحمیلی جایگاه ویژه ای در باورها و اندیشه های دفاعی مردم در آینده خواهد داشت. چون دشمن در ارزیابی های خود از قدرت طرف مقابل، حتماً به این تجربه ها توجه دارد.
مقام معظم رهبری می فرمایند: «با توجه به تجربه جنگ، کسی جرأت حمله به ایران را تا آینده ای طولانی نخواهد داشت.» لذا چون خواستگاه فهم و درک از تهدیدات موجود و آینده نزد مسئولان سیاسی و نظامی کشور در ارتباط با تجربیات جنگ گذشته است، لازم است تجربیات جنگ گذشته تحت عنوان ناگفته ها تبیین شود تا فهم و درک مسئولان کشور نسبت به تهدیدات امنیتی و نظامی آینده، عینی تر و واقع بینانه تر شود.
لذا بحث ناگفته های جنگ را باید در سیر مراحل سه گانه (قبل از جنگ - حین جنگ - اتمام جنگ) از تمام مسئولان سیاسی و نظامی جنگ مطالبه کرد.
با مرور سال های آغازین انقلاب و شروع جنگ این مسئله که دفاع مقدس به طور قطع و یقین اجتناب ناپذیر بوده ماهیت انقلاب اسلامی و اندیشه ها و افکار نورانی حضرت امام(ره) و پیروی ملت ایران و اعتقاد راسخ به حقانیت این مسیر، دشمنان، این جنگ را بر ما تحمیل کردند به دست می آید، ولی الزاماً این بدان معنی نیست که در فاصله این 20 ماه بین پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ، کشور دچار نقایص و کاستی هایی نبود. توجه به این مسائل در مرحله قبل از جنگ تجربیات ارزشمندی است که می توان آنها را بیان کرد.
مسئله مهم اینجاست که ما در شش ماهه اول سال 59، فاقد نهاد منسجمی مثل نهاد شورای عالی امنیت ملی بودیم. چرا که چنین سطحی که به آن «سطح استراتژیک کشور» گفته می شود، تشکیل نشده و بنی صدر مسئول این کاستی و نقص در کشور بود و به این دلیل که وی فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری را با هم بر عهده داشت باید طبق قانون اساسی، شورای عالی دفاع را تشکیل می داد، ولی او در هفته چهارم جنگ اقدام به تشکیل این شورا کرد. این عامل بسیار مهم و مو ثر که می توانست در کنترل و مدیریت بحران های امنیتی و دفاعی نقش تعیین کننده داشته باشد، در آن زمان هنوز شکل نگرفته بود.
فقدان ادراک و معرفت استراتژیک از وقوع جنگ و تحولات محیطی در بین مسئولان سیاسی و نظامی و کارشناسان عالی رتبه دستگاه های نظامی و سیاسی و امنیتی نیز عامل دیگری بود که در بحث عوامل و شرایط وقوع جنگ نقش داشته است.
همچنین باید بپذیریم آمادگی دفاعی و نظامی در آن زمان وجود نداشت و عامل بازدارندگی بین ما و عراق نیز متأثر از این وضعیت، از بین رفته بود. ضعف اطلاعات استراتژیک و تأخیر در ایجاد نهادها و ساختارهای راهبردی و فرماندهی برای اداره جنگ از عوامل دیگری بود که ما به آنها توجه نداشتیم.
بزرگترین خیانت بنی صدر با اینکه ادعای درک و فهم استراتژیک را داشت، این بود که در عمل، الفبای یک استراتژیست نظامی را بلد نبود و لطمه و خیانتی که از این زاویه در جنگ به ملت ایران وارد ساخت، جبران ناپذیر بود.
هر عنصر نظامی و برجسته دفاعی و امنیتی می داند که از ویژگی های یک استراتژی موفق این است که از همه منابع یک کشور در برابر دشمنی که هدفش نابودی موجودیت طرف مقابل است استفاده کند. ویژگی های دیگری همچون شناخت درست نقاط قوت و ضعف دشمن و انطباق استراتژی با واقعیات نیز همین طور. بنی صدر در ده ماهه اول جنگ فرمانده کل قوا بود و همه اختیارات لازم را در دست داشت، او نتوانست حتی در یک صحنه عملیاتی هم دشمن را شکست دهد. او در عمل، ماهیت استراتژی ای را دنبال می کرد که سیاسی بود نه نظامی و هدفش به دست آوردن پیروزی نظامی برای حذف رقیب سیاسی بود و به همین دلیل می بینیم که او از قدرت سپاه و نیروهای عظیم بسیج مردمی در حمله به دشمن هیچ استفاده ای نکرد؛ بلکه در برابر این نیروها که خیلی ذوق و شوق هم داشتند و داوطلبانه می خواستند وارد این میدان شوند ایستاد و مانع حضور و مشارکت آنان در جنگ شد و دستور داد که به آنها سلاح و ابزار و تجهیزات داده نشود.
روحیه بالای جنگی و رزمی در نیروهای سپاه و مردمی موج می زد، ولی بنی صدر حماقت و خیانت کرد و این نیروها را که بخش عظیمی از منابع این ملت بودند، به کار نگرفت. او قدرت رزم سپاه را در صحنه جنگ فرض نمی کرد و با محاسبه های غلط موجب شکست نیروهای نظامی ما در عملیات های تهاجمی در سال اول جنگ و ایجاد یأس و سردرگمی نیروهای ما شد. به همین دلیل دشمن روحیه گرفت و به این نتیجه رسید که در سرزمین های اشغالی بماند چرا که او تصور می کرد نیروهای مسلح ایران قادر به بازپس گیری آن سرزمین ها نیستند. از این زاویه می توان اثبات کرد که بنی صدر به این ملت خیانت کرد. 

نام:
ایمیل:
نظر: