صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۶۴۶۵۹

قاسم غفورى
موقعیت جغرافیایی شبه قاره به ویژه هند و پاکستان و برخورداری آنها از منابع انرژی و بازار فروش موجب شده تا همواره این منطقه کانون توجه قدرت های بزرگ و استعمارگران باشد. همین امر لشکر کشی کشورها از جمله انگلیس به این مناطق را به همراه داشته است. نکته قابل توجه در نگرش غرب به شبه قاره تحرکات جدید آنها براساس موازنه ای جدید است که براساس آن نوع بازیگران و چگونگی تعامل با آنها تغییر کرده است. امری که اساس آن را تقویت هند و تضعیف پاکستان و چین تشکیل می دهد.
الف: استراتژی سنتی
بررسی سیاستهای غرب به ویژه آمریکا در شبه قاره نشان می دهد که آنها به دنبال نوعی تعادل میان هند و پاکستان بوده اند. به عبارت دیگر از زمان جدایی پاکستان از هند در سال 1947 تاکنون غرب باتقویت و گرایش های دو جانبه به هند و پاکستان تلاش کرده در حالی که به مهار آنها می پردازد، این کشورها را در جمع متحدان خود حفظ کند تا در لوای آنها اهداف منطقه ای خود را اجرایی سازد. این فرآیند حتی پس از اشغال افغانستان و گسترش فعالیتهای نظامی غرب در منطقه ادامه یافت به گونه ای آمریکا همچنان هند و پاکستان را از هم پیمانان خود در عرصه جهانی معرفی و از اهدای کمک ها به آن سخن به میان می آورد.
ب: تغییر استراتژی
مواضع مقامات غربی و نحوه تعامل و تقابل آنها با هند و پاکستان نشان می دهد که تا حدودی استراتژی گذشته در شبه قاره با دگرگونی مواجه شده به گونه ای که بازیگری میان هند و پاکستان به بازیگری در قبال هند و چین مبدل شده است. براساس استراتژی راهبردی آمریکا تا سال 2025 و نیز نگاه ناتو به شرق تا سال 2020 بازیگران آینده شرق آسیا، هند و چین می باشند که در صورت اتحاد و همگرایی بسیاری از منافع نظام سرمایه داری را تهدید و به عنوان قدرت جهانی ایفای نقش خواهند کرد. براساس دکترین راهبردی آمریکا در شرایطی که باید تعامل با این کشورها ادامه داشته باشد باید مهار و حتی ایجاد فضای رقابت میان این کشورها تشدید شود تا ضمن مهار آنها از اتحاد آنان جلوگیری شود. در استراتژی جدید غرب در قبال شبه قاره چند هدف و سیاست مشاهده می شود. 1- تغییر جایگاه پاکستان
سیاستهای غرب نشان می دهد که دیگر پاکستان جایگاه چندانی در سیاستهای منطقه ای آنها ندارد هرچند که موقعیت استراتژیک آن به ویژه نزدیکی به مرزهای افغانستان، ایران و هند و ... در کنار وجود گسترده طالبان در این کشور غرب را اجباراً به تعامل با آن سوق داده اما در نهایت موقعیت گذشته آن با تغییراتی مواجه شده است. به رغم اعطای کمکهای نظامی و مالی به این کشور مواضع مقامات آمریکایی، ناتو و اروپا به ویژه تأکید آنها بر نقش پاکستان در ترویج تروریسم و بحران در افغانستان و منطقه نشانگرعمق تقابل غرب با این کشور است. این سیاست چنان پیش رفته که در اسناد ادعای «ویکی لیکس» پاکستان از عوامل اصلی تروریسم معرفی شده و مقابله با آن به منزله حل بسیاری از چالشهای افغانستان و امنیت جهانی است.
2- ارتقای هند
در نقطه مقابل پاکستان، شرایط هند در موقعیتی مطلوب تر قرار دارد. سفرهای مکرر مقامات اروپایی به هند، امضای قراردادهای سیاسی، اقتصادی و نظامی میان غرب و دهلی نو، پذیرش نقش هسته ای هند در جهان ، موضع گیری حمایتی از هند در برابر پاکستان چنانکه دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس در سفر به هند صراحتاً پاکستان را به دخالت و بحران سازی در هند متهم و خواستار پاسخگویی آن شد، کمک به برقراری ثبات در مرزهای هند نظیر سکوت در برابر شرایط بحرانی حاکم بر کشمیر تحت حاکمیت هند، پایان دادن به جنگ داخلی در سریلانکا پس از سالها جنگ و... نشانگر توجه ویژه غرب به هند می باشد. به عبارت دیگر این کشورها با گرایش به توسعه مناسبات با هند و دادن امتیازاتی به آن تلاش دارند تا ضمن تقویت آن در برابر پاکستان از آن در جهت اهداف منطقه ای خود بهره برداری کنند.
مهمترین استراتژی غرب درقبال هند، ایجاد تقابل میان این کشور و چین می باشد. هرچند که تقابل نظامی در این استراتژی وجود ندارد، اما در بعد اقتصادی و سیاسی به شدت این امر مورد توجه قرار دارد. غرب تلاش دارد تا از یک سو هند را در بعد اقتصادی و سیاسی در منطقه و جهان تقویت کند تا از آن به عنوان قدرتی منطقه ای برای مهار چین بهره برداری کنند. از سوی دیگر با ایجاد اختلافات سیاسی و مرزی نظیر مطرح شدن ادعاهایی مبنی بر نقش چین در تحرکات مائوئیست های هند و یا بالعکس نقش هند در تحولات جدایی طلبان تبت و سین کیانگ چین، دو کشور را در تقابل قرار داده و مانع از اتحاد آنها شود. درگیری منطقه ای و رویکرد به فضای نظامی گری هدف نهایی غرب است در حالی که در عمل، هند و چین مغلوب این بازی خواهند بود.
نتیجه‌گیری
باتوجه به آنچه از تحولات منطقه ذکر شد می توان گفت که استراتژی غرب در شبه قاره هر چند که تا حدودی اصول سنتی با محوریت بازیگری هند و پاکستان را در برمی گیرد، اما اکنون با تغییرات اساسی مواجه شده که نشانه اصلی آن کاهش نقش پاکستان و ارتقای جایگاه هند می باشد تا در لوای آن ضمن توجیه ادامه حضور بیگانگان در منطقه اصولی چون مهار چین و جلوگیری از تشکیل قدرت منطقه ای با ائتلافهایی چون هند و چین، پاکستان، ایران و روسیه و... اجرایی شود؛ امری که نتیجه آن آغاز بحران جدید در منطقه و حتی اشغال پاکستان را می تواند در برگیرد هرچند که گرفتاری غرب در افغانستان تا حدودی این طرح ها را با چالش مواجه ساخته است.

نام:
ایمیل:
نظر: