با شدت گرفتن وقایع عراق و افغانستان و ناتوانى نیروهاى اشغالگر در تامین امنیت و استقرار صلح، افکار عمومى جهانیان بیش از پیش از اقدامات یکجانبهگرا توسط ایالات متحده نگرانى فزایندهاى یافته است. علاوه بر آن وجهه و پرستیژ اشغالگران آن تب و تاب گذشته را ندارد و حوادث لبنان و نگرانى از جریان 14 مارس و دولت فواد سینیوره در جامعه لبنان به حدى رسیده است که دیگر خود اشغالگران هم بهطور عملى و نه علنى در صدد اصلاح گذشته هستند. در چنین شرایطى بهترین مستمسک و ابزار براى ایالات متحده همان معماى حل نشده عراق و اسرائیل یعنى مذاکرات صلح این دو طرف بود. بحران عراق وافغانستان در بدترین شرایط خود قراردارد که با نزدیک شدن به انتخابات تعیین هویت فرهنگى شهر کرکوک در عراق و نیز ظهور طالبان و نیروهاى رادیکال در افغانستان با انتخابات ایالات متحده آمریکا براى ریاست جمهورى آینده این کشور گره خورده است. هرچه به این وقایع نزدیک مىشویم نگرانى نومحافظهکاران بیشتر و بیشتر مىشود. در چنین شرایطى بود که دولت نومحافظهکار بوش به منظور مقابله با نتایج احتمالى این اقدامات مذاکرات صلح پاییزى را در آناپولیس آغاز کرد. اگر نگاهى به کنفرانسهاى گذشته در اسلو و مادرید بیندازیم متوجه مىشویم که آنچه در این کنفرانسها رعایت نشده است انعکاس واقعیات جامعه فلسطین مىباشد. علاوه بر آن خاورمیانه و منازعات اعراب و اسرائیل بعد از پیروزى انقلاب 1357 همیشه یک متغیر تاثیرگذار را با خود داشته است و آن متغیر جمهورى اسلامى ایران است. این کنفرانس در حالى آغاز شد که از دو واقعیت مهم و تاثیرگذار در این معادلات خبرى نبود. اولى جمهورى اسلامى ایران و دومى شعور ملى و اراده عمومى ملت فلسطین یعنى حماس. نقطه مقابل این دو جریان مشهود و تاثیرگذار بر فلسطین جریان مقابل و غیرمشهودى است که از آن بهعنوان لابى صهیونیسم تعبیر مىکنم. نفوذ لابى صهیونیسم بر روح و روان سردمداران کاخ سفید از جمهوریخواه گرفته تا دموکرات بر کسى پوشیده نیست اینان هم بر ذهن سران اسرائیلى و هم بر ذهن دولتمردان ایالات متحده تاثیر مىگذارند. اگر نتایج کنفرانس را پیشبینى کنیم توجه به این نکته ضرورى است که تا چه حد منطبق بر واقعیات است؟ و تا چه حد یک کنفرانس حقوق اساسى و اولیه ساکنان یک سرزمین را در نظر مىگیرد؟ پس از آن مىتوان تا حدى تحولات آتى را پیشبینى کرد. کشورهاى میانهرو و محافظهکار عرب که هیچگاه قاطعانه در کنار ملت فلسطین نایستادند از اعضاى فعال در کنفرانس پاییزى بودند در حالى که جمهورى اسلامى ایران که بیش از 28 سال و از آغاز پیدایش خود در کنار فلسطین بوده است، در این کنفرانس حضور ندارد و اراده عمومى ملت فلسطین یعنى حماس هم حضور ندارد و چطور مىتوان به موفقیت این کنفرانس امیدوار بود؟ محمود عباس و جنبش فتح هم که بهعنوان نماینده ملت فلسطین در کنفرانس حضور دارند بر این نکته واقفند که دیگر توان تاثیرگذارى بر اراده عمومى بعد از تحولات ناشى از نقض پیمان مکه با حماس و انتصاب دولت سلام فیاض را ندارند. در چنین شرایطى بى نتیجه بودن این کنفرانس و آثار نهایى آن بر هر محققى روشن است چرا که واقعیات جامعه فلسطین و منطقه در نظر گرفته نشده است. این کنفرانس به خاطر حمایت از خواستههاى ملت فلسطین و روندصلح خاورمیانه برگزار نشد، بلکه بیشتر به خاطر رهایى از بحرانهایى برگزار شد که آمریکائیان و در راس آن جناح حاکم بر کاخ سفید با آن روبرو هستند؛ بحران لبنان و عدم مشروعیت جریان 14 مارس، بحران سومالى و درگیرىهاى عناصر رادیکال با دولت مرکزى این کشور، بحران سودان و منطقه دارفور که با تعدد گروههاى شورشى و پیچیدهتر شدن مذاکرات صلح رو به وخامت مىگذارد و دیگر بحرانهاى منطقهاى نظیر بحران PKK در شمال عراق واستقرار و تامین امنیت در عراق از جمله بحرانهایى بود که برگزارى کنفرانس آناپولیس را براى حفظ منافع ایالات متحده الزامآور مىساخت و شعور سیاسى ملت فلسطین و افکار عمومى جهان عرب و کشورهاى اسلامى فراتر از آن است که به فلسفه وجودى و دلایل این کنفرانس پى نبرد. حال این سوال مطرح مىشود آیا کنفرانس آناپولیس به مانند یک پل ارتباطى مقدمه حل بحرانهاى دیگر را همواره خواهد نمود؟ در جواب باید گفت که مسئله فلسطین ریشهاى 60 ساله و حل آن نیازمند بررسى ریشهاى بحران و ساختار کنونى جامعه فلسطین براساس قطعنامههاى پیشین مجمع عمومى سازمان ملل و شوراى امنیت است و با یک کنفرانس آن هم با عدم حضور حماس که نماد اراده عمومى فلسطینىها مىباشد قادر به حل مشکلات نخواهد بود. علاوه بر آن حل بحرانهاى دیگر منطقه خاورمیانه شاخصها و فاکتورهاى خاص خود را دارد. بنابراین با توجه به آنچه گفته شد کنفرانس آناپولیس حتى اهداف از پیش تعیین شده برگزار کنندگان آن را هم تامین نخواهد کرد؛ چه رسد به برآورده نمودن خواسته ملت فلسطین و که سابقهاى 60 ساله دارد.