از میان افسران پر نفوذ پاکستان که هدایت سیاست هاى پیچیده این کشور را در عرصه افغانستان بر عهده داشته اند، ژنرال حمید گل شهرتى افزون تر دارد. ژنرالى که در سن بازنشستگى همچنان مؤثرترین فرد در رابطه با افغانستان و گروه طالبان شناخته مى شود. ردپاى افسر سایه نشین پاکستانى ها را در همه کانون هاى تصمیم ساز مى توان سراغ گرفت. او به طور مستقیم یا با واسطه در همه نشست هایى که پیرامون مسائل استراتژیک طالبان در پایتخت هاى اروپایى و عربى برگزار مى شود حضور دارد؛ علاوه بر این در اسلام آباد، سرحد و کویته دفتر ژنرال و شرکایش محل آمد و رفت دیپلمات ها یا مأموران کشور ها یا عناصر مؤثر قبایل و گروه هاى افغانى و پاکستانى است. حمید گل در کنار نقش هاى امنیتى و ضداطلاعاتى ، به کار مطالعاتى و مراودات رسانه اى همت مى گمارد ، داراى مؤسسه راهبردى در حوزه افغانستان و کشورهاى اسلامى است و به طور پیوسته مقالاتى به قلم خود یا همکارانش در نشریات منطقه یا رسانه هاى فرا منطقه اى به چاپ مى رساند. ژنرال حمید گل همه این نفوذ وشهرت خویش را مدیون ریاست مهم ترین رکن قدرت پاکستانى ها یعنى سازمان اطلاعات ارتش یا همان آى اس آى است. سازمانى که زمانى نیروى پشت صحنه قدرت یابى طالبان به حساب مى آمد اما امروز همه مردم عادى افغان و پاکستان آن را مى شناسند. البته برخى ناظران بر این باورند که بیش از آن که حمید گل نفوذ خویش را مدیون این سازمان باشد این سازمان آى اس آى است که نفوذ افسانه اى خود بویژه در زمینه شبه نظامیان طالبان را در سایه یک دهه ایام رهبرى او کسب کرده است. این سخن با واقعیت هاى تاریخ افغانستان و مستندات ظهور پدیده عرب هاى افغان که بعداً منجر به تولد جریان طالبان شد تناسب دارد زیرا حمید گل درست در برهه اى بر کرسى رهبرى سازمان ISI تکیه مى زند که آن توافق تاریخى سه جانبه میان آمریکا ، عربستان سعودى و پاکستان براى تجهیزو تسلیح تندروهاى سلفى شکل مى گیرد یعنى سال هاى ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۹. آن گونه که منابع آمریکایى نیز بار ها اعلام کرده اند. در پروسه راه اندازى هسته اول شبه نظامیانى که بعداً به القاعده وسازمان «اسامه بن لادن» شهرت یافت دو عنصر عالى رتبه اطلاعاتى عربستان و پاکستان نقش آفرین بوده اند: شاهزاده «ترکى الفیصل» رئیس استخبارات عربستان و ژنرال «حمید گل» رئیس وقت I. S. I (سازمان اطلاعات ارتش پاکستان). صرفنظر از داستان هایى که در رسانه هاى غرب راجع به دوستى آن روز الظواهرى و بن لادن با شاهزادگان سعودى و «حمید گل» نقل شده این نکته در گزارش اغلب منابع اطلاعاتى قید شده که تشکیل شبکه فراملیتى سلفى هاى تندرو در سال هاى منتهى به فروپاشى شوروى در سایه تعلیم شیوه هاى نوین عملیاتى و آموزش هاى ایدئولوژیک صورت گرفت که افسران تحت امر حمید گل و مربیان تحت پوشش سعودى ها آن را به انجام رساندند. * بازى با قاعده تضاد اغلب کارشناسان افغانستان در توصیف میراث تفکر این ژنرال از او به عنوان کسى که در عین داشتن باورهاى ایدئولوژیک توانایى شایانى در محافظه کارى و مصالحه دارند یاد مى کنند. به باور این کارشناسان، حمید گل از زمره افسرانى است که از حیث بازیگرى سیاسى در سطح بالاترى از ژنرال مشرف قرار مى گیرد. گواه این امر نیز همانا باقى ماندن او در مرکز مناسبات سیاسى پاکستان نزدیک دو دهه پس از ترک آى اس آى است. اما گواه مهم تر از این ارتباطات سیاسى امروز ژنرال است. او با آن که اکنون پرچم یک ایدئولوژیست اسلامى را برافراشته ومدعى آن است که نقش یک نیروى پشتیبان را در تقویت جریان هاى ضد غربى ایفا مى کند اما در عین حال همه ارتباطات سنتى خود را با کانون هاى دیپلماسى غرب و نیز کشورهاى شیخ نشین عرب حفظ کرده است. براى درک این بخش از نقش هاى ژنرال کافى است به سفر ها ومذاکراتى که او در جریان توافقات مشرف و بوتو با طرف هاى انگلیسى و سعودى در لندن و ابوظبى انجام داد، نگاه شود. همانند سایر افسران سیاست پیشه اسلام آباد، پیچیده ترین وجه از شخصیت حمید گل آنجا نمایان مى شود که او در یک سو نقش عقبه فکرى طالبان و حرکت هاى به اصطلاح ضد آمریکایى را ایفا مى کند و در سوى دیگر در بزنگاه بحران هاى منطقه طرف مشورت مدیران اطلاعاتى انگلیس، عربستان یا آمریکا قرار مى گیرد. چند وجهى بودن اندیشه و شخصیت این ژنرال در آخرین مواضعى که او پیرامون بحران اخیر پاکستان و افغانستان اتخاذ کرده به وضوح پیداست. او جنگ آمریکا و ناتو علیه طالبان و نیز درگیرى مشرف با نیروهاى تندرو سلفى را به چالش مى کشاند. پس از هر سفر مقام هاى نظامى و سیاسى آمریکا به پاکستان، حمید گل نشست خبرى براى نقد این سفر ها برگزار مى کند و دائم در باره خطرات نفوذ آمریکا و غرب در این خطه از سرزمین هاى اسلامى سخن مى راند. تحلیلگران سیاسى پاکستان معتقدند که در روابط این ژنرال با طرف هاى آمریکایى حوادث مهمى رخ داده است که او را به اتخاذ این تاکتیک مبارزاتى واداشته است. برخى از این کارشناسان گفته اند که حمید گل پس از ضیاء الحق قویترین نامزد رهبرى سیاسى پاکستان بود و ژنرال، همانند اسلاف نظامى اش خود را براى نشستن بر کرسى ریاست جمهورى مهیا ساخته بود اما چند اتفاق موجب شد موضوع نامزدى او نزد آمریکا در سال هاى آخر دهه نود برهم خورد. عامل اصلى از دید این ناظران چرخش موضع سران القاعده و سپس حادثه ۱۱ سپتامبر بود که کل نیروهاى وفادار به حمید گل را به سمت رویارویى با آمریکا در افغانستان کشاند. حمید گل به حمایتش از اسامه بن لادن رهبر القاعده و طالبان ادامه داد. نشریه دى سایت آلمان نوشته است که ژنرال در این برهه خواسته هاى دولت بوش براى همکارى اطلاعاتى جهت تعقیب و بازداشت سران القاعده وطالبان را رد کرد. او در واقع وقتى میان شراکت با آمریکا و دوستى با طالبان مخیر شد گزینه دوم را ترجیح داد. بر اساس گزارش این رسانه این تصمیم تاریخى ژنرال در آن برهه لطمه جدى به نقشه جنگ ضد ترور وارد کرد تا حدى که یک کارشناس گفته بود که اشراف او بر شبکه سلفى ها به اندازه اى بود که گفته مى شد «اگر کسى بخواهد بداند که بن لادن اکنون کجا است، باید از ISI و حمید گل سراغ گیرد.» آنچه از گفته هاى ژنرال بر مى آید او مایل بوده که حتى پس از حضور نظامى آمریکا در افغانستان نوعى مصالحه میان شاگردانش با طرف هاى آمریکایى به وجود آورد اما وقتى نقشه سقوط طالبان را مى بیند نگاه او به کلى تغییر مى کند. پس از این است که آهنگ سخن او خطابه هاى دشمنى و ستیز با آمریکا را پیدا مى کندتا حدى که در فرداى سقوط طالبان از افغانستان فریاد بر مى آورد: «خدا آمریکا را نابود سازد». حمید گل بعد ها در مصاحبه خود داستان این رویگردانى خود را به وضوح روایت کرده ومى گوید: «بیرون کردن طالبان از افغانستان را خیانت به «ملت افغان» و علت روگردانى من از آمریکا شد و من از آمریکا رو گردان شدم، زیرا آنان به ملت افغان خیانت کردند». اما برحسب گزارش هاى منتشر شده، واقعه دیگرى که روابط نیروهاى امنیتى آمریکا با این ژنرال را به حالت تعلیق در مى آورد حمایت او از «عبدالقدیرخان» پدر اتمى پاکستان است و این که این ژنرال از زمره کسانى است که همه اهرم هاى نفوذ خود را به کار مى گیرد تا مانع از دسترسى شبکه هاى اطلاعاتى آمریکا به مرکز عبدالقدیر مى شود. * پس از یک دوره فترت معیارهاى دوستى ودشمنى ژنرال متفاوت از آن چیزى است که ما تصور مى کنیم. او با آن که یک نیروى کارکشته اطلاعاتى است اما در روابط بین الملل خویش همانند یک دیپلمات عمل مى کند. نکته اى که از دیپلماسى این ژنرال مى توان فهمید این است که او نمى خواهد میراثى که خود با عنوان مبارزان رهایى بخش از آن یاد مى کند و ما به عنوان طالبان یا عرب هاى افغان مى شناسیم از بین برود. حمید گل این ایده خود را در آخرین مصاحبه اش به اشپیگل مى گوید : «بلى من از مبارزان رهایى بخش در افغانستان پشتیبانى مى کنم - طالبان براى من مبارزان رهایى بخش هستند. آنان علیه اشغال و بردگى توسط غرب مبارزه مى کنند، چنان که آنان پیش ازاین علیه شوروى ها و انگلیس ها جنگیده اند.» به این صورت پس از یک دوره فترت، ژنرال در حالى که برگ نفوذ خود در شبکه شبه نظامیان طالبان را حفظ کرده در پروژه جدیدى طرف مشورت نیروهاى تصمیم گیر غرب واعراب قرار مى گیرد. پیش از آنکه نمایندگان عربستان و انگلیس به دیدار او بروند ژنرال چراغ سبز اولیه را نشان داده بود. او کارنامه مشرف را ناکام خوانده و در مقام یک استراتژیست اعلام کرده بود که یکى از راه هاى گریز از شکستى که در کمین مشرف و شرکاى غربى آن نهفته است همانا بازگشت رهبران تبعیدى، وپیاده کردن تز دولت ملى در کشور است. حمید گل این جمله را بار ها خطاب به مشرف و غرب بیان کرد که « مردم سرخورده پاکستان با ناامیدى از حکومت مشرف واقعاً به افراطى ها رو مى آورند. » این سخنى بود که به مذاق همه تصمیم گیران غرب خوش آمد و با همین ایده بود که آمریکا و شرکاى منطقه اى آن در این سوى خلیج فارس سناریو بازگرداندن بوتو وشریف را دنبال کردند. اکنون که این سناریو تاحد زیادى به بار نشسته است ژنرال خود را کامیاب مى بیند. بالطبع در دولت ائتلافى که یک سوى آن بوتو خواهد بود حمید گل نقشى افزون تر از ایام مشرف در گردش سیاست پاکستان ایفا خواهد کرد دلیل آن به یک تجربه مهم تاریخى برمى گردد. تجربه اى که یاد آورى آن کمک شایانى به درک تحولات امروز پاکستان مى کند. حمید گل بخشى از فعالیت هاى تشکیلاتى خویش در رابطه با عرب هاى افغان وطالبان را در زمان نخست وزیرى بى نظیر بوتو به انجام رساند، از همین روست که او در یکى از گفت وگوهایش پس از بازگشت بوتو به پاکستان، به دوستانش توصیه کرد که تهدید هاى بى نظیر در زمینه مبارزه با طالبانیسم را چندان جدى نگیرند.