صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۷۶۶۹۹
حضرت آیت‌الله سیدمحمود هاشمى شاهرودى اشاره: یکی از مباحث مهمی که در باب ولایت فقیه و مرجعیت از آن سخن بسیار گفته می شود مسئله اعلمیت است. این نوشتار مختصری از درس خارج فقه حضرت آیت الله شاهرودی در سال 1376 است که در آن با بیان علمی و دقیق به بررسی این مهم پرداخته است. (سرویس معارف)

اعلمیت در کتب فقهی گذشتگان نیست. این واژه ای است که بعد از تحقیقات اصولی و دقتکاری ها مخصوصاً در علم اصول و گسترشی که در فقه و اصول ایجاد شده در مسئله اجتهاد و تقلید آمده است. عمده دلیلش هم در مسئله تقلید و رجوع به اعلم دلیل لفظی نیست، بلکه همان مبنای عقلا است که جایی که معارضه باشد بین دو فتوا اعلمیت را شرط می دانند. اگر معارضه نباشد عقلای آنجا بنا ندارند، به هر کسی رجوع می کنند. عمده دلیل این است که مورد استفاده قرار گرفته و بعضی از فقهای متأخیرین و لو به نحو احتیاط وجوبی فتوا به وجوب تقلید اعلم داده اند. ولی در عین حال مفهوم اعلمیت بایستی مشخص شود.
مبنای عقلا در اعلمیت
اول آنکه اعلمیتی که نزد عقلا مبنای ترجیح قرار می گیرد از نظر کمیتی یک اعلمیت روشن است یعنی در صورتی است که تفاوت بین اعلم و غیر اعلم یک تفاوت معتنابهی (قابل توجه) باشد ولی اگر به صورتی است که مثلاً این اعلم دو کتاب بیشتر خوانده آن دو تا کمتر، هر دو نفر از یک عصر علمی هستند و تحت نظر یک استاد تربیت شده اند و مبانی فقاهت مشترکی را تلقی کرده اند، حالا این یک مقدار بیشتر از آن یکی کار کرده و دیگری کمتر، ولی در روش عمومی بحث و استدلال و نظرات مشترکات زیادی است در چنین جایی در حقیقت این تفاوتهای جزیی و ناچیز نزد عقلا هم مبنای ترجیح در تقلید نیست تا چه رسد به ادله دیگر.
نکته دیگر اینکه اصلاً مفهوم اعلمیت این نیست که در بحثهای اصول یا رجالی، بعضی از این بحثها را کسی بیشتر کار کرده باشد و ابتکاراتی داشته باشد؛ این یک بخش از کار است. اینها هم ممکن است دخیل در اعلمیت باشد. این در صورتی است که این موارد در فقه تأثیرش و کاربردش بیشتر باشد که معمولاً خیلی از این بحث ها کاربردش در فقه زیاد نیست پس بایستی دید چه عواملی موثر در استنباط فقهی است تا دخیل در اعلمیت باشد.
در ارتباط با یک فقیه مجتهد مطلق مطلع بر فقه اضافه بر رجال و اصول و حدیث و بحثهای فقهی که شده یا بحثهای دقیق اصولی که می شود، امور دیگری به نظر می رسد خیلی در اعلمیت و اجتهاد فقهی دخالت دارد اینجا مختصراً به چند عامل اشاره می کنیم.
بینش صحیح از روح اسلام
یکی فهم روح اسلام است که در فقاهت و استنباط نیز خیلی موثر است که علاوه بر اطلاع معارف قرآن و سنت، نیاز به درک دقیق سیره پیامبر و ائمه معصومین(ع) دارد، مخصوصاً پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) که مبسوط الید بودند و حکومتی را اداره می کردند. درک اینکه احکام را چگونه تطبیق و اجرا می کردند در زندگی شان به چه چیزهایی اهمیت می دادند و به چه چیزهایی اهمیت نمی دادند و چه احکامی در نظر آنان اولویت داشت؟ اینها مجموعه چیزهایی است که اساس مهمات اسلام را از آنها می توان درک کرد که بسیار برای فقیه لازم است.
یکی از امتیازات امام(ره) این بود که در این قسمت ایشان درک بسیار عالی و دقیق داشتند همین هم سبب شد که مسئله ولایت فقیه را از یک طرح بسیار کوچکی که در کتابهای فقهی بود کشاندند به مسئله حکومت اسلامی و ولایت سیاسی اسلام. اگر آن درک و بینش از حقیقت اسلام نبود و آن نبود نمی توانست از مسئله ای جزئی - یعنی ولایت بر صغیر- آن مسئله به آن مهمی - که همان حکومت اسلامی باشد- را استنباط کند، اعلمیت ایشان بر اساس فهم و برداشت ایشان از روایات بود که بر اثر آن بینشها و آن برداشتها و نگرشها، فهم و استظهار عوض شد چون استظهار می بایست بر اساس مجموعه قرائن لفظی و معنوی و مقطعی و تاریخی و زمان صدور روایت و کسی که از او صادر شده و مسئله ای که در آن وقت مطرح بوده انجام شود و الا استظهار غلطی می شود هر چه هم این آقا اصولش خوب باشد این استظهار، استظهار مرده می شود که خیلی دور از واقع می افتد و گاه بر خلاف حکم شرعی خدا می شود.
اطلاع بر مسائل روز
از جمله اموری که دخیل در اعلمیت است فهم فرهنگ و مسائل فکری و حقوقی روز است تا اندازه ای این مسئله در اعلم شدن و در بهتر استنباط کردن مسائل مستحدثه یا مسائل قدیمی که به شکلهای جدید و نو ظهور مورد ابتلا شده، موثر است. مانند مسائل بانکداری، مسائل اقتصاد اسلامی، مسائل قضاوت اسلامی، مسائل فقه حکومتی و... این قدر مسائل فقهی معظم در یک جامعه ای که می خواهد اسلام را پیاده کند هست که آنچه ما فرع داریم در طهارت و صلات و امثال اینها شاید به اندازه آنها نباشد. علاوه بر اینکه در بحثهای کتابهای مذکور هم مسائل مستحدثه بسیار زیادی حادث شده است که در فروع و بحثهای گذشته نیامده است. در این بحثها که بحثهای فقهی صرف است عدم اطلاع بر مسائل روز و کارشناسی هایی که در مسائل روز و در رابطه با موضوعات و بعضی وقتها موثر در مفهوم و تعاریف می باشد یک ضعف فقهی بزرگ است که اگر فقیه برآنها اطلاع نداشته باشد استنباط او در آن مسئله بسیار ضعیف خواهد بود.
اطلاع بر فرهنگ عمومی و معارف اسلامی
همچنین از جمله امور مهم، اطلاع بر کل معارفی است که از اهل بیت عصمت و طهارت سر زده و در مسائل کلامی، اخلاقی، بینشی و تاریخی، در روایاتی که در کتب غیر فقهی هست، آمده است. فرض کنید مثلاً کسی که کلاً با احادیث اهل بیت کمتر سروکار داشته و فقط خودش را منحصر کرده به اینکه روایات و مسائل را دیده، برداشتهای او از روایات معلوم نیست خیلی سالم باشد تا آن کسی که همه روایات اهل بیت(ع) و مجموعه معارف آنها را مرور کرده باشد. شخصی که فاقد این است، این را درست درک نمی کند، استدلالش از نظر فقهی ناقص می شود، بنابراین این گونه نیست که واقعاً یک طلبه ای حالا چند سالی در حوزه درس خوانده فاضل شده و اصول را خوب فهمیده، چند تا بحث فلسفی هم خوانده، فردا بگوید من از همه اعلم هستم، چون کسی دقتهای من را در اصول ندارد! این خیلی برداشت ناقصی از اعلمیت است، شاید بخش بسیار کوچکی از جهات موثر در اعلمیت و در سلامت و صحت استنباط این باشد تا آن بخشهای دیگری که نزدیکتر به خود کلام معصوم است و نزدیکتر به منابع شرع است از قرآن و سنت و روایات و تقریر ائمه، سیره ائمه و پیامبر اکرم(ص) آنها خیلی نزدیکتر است تا این بحثهای عقلی اصول. به نظر من اگر این طلبه فاقد آنها باشد و آن طرف دیگر واجد باشد ولی فاقد این باشد، از این، اعلم است چون دایره تأثیر او در فقه بیشتر است تا این. پس این قالبهایی که ما برای اعلمیت درست کرده ایم و اینها را میزان قرار داده ایم قالبهایی بسیار ناقص و نارساست. این مطلب درست نیست که کسی خیال کند چون چند صباحی در این بحثها بیشتر بررسی کرده یک کتابی نوشته، رساله ای نوشته، زود خیال کند که خودش اعلم است و چماق اعلم بودن خودش را بر سر دیگران بکوبد، این کار هم از نظر علمی غلط است و هم از نظر اخلاقی واقعاً کاری بسیار زشت و معصیت بزرگی است.

نام:
ایمیل:
نظر: