احمد رهدار / دانش آموخته حوزه علمیه قم، دکترای علوم سیاسی از تهران و رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اسلامی فتوح (قم).
هر فرهنگی مادام که با هیچ فرهنگ دیگری در ارتباط نباشد، هرچند هم که از رشد و پویندگی درونی برخوردار باشد، نمی تواند فرهنگ بالنده ای باشد. به عبارت دیگر؛ فرهنگ ها دو نوع بالندگی دارند: یکی بالندگی درونی و دیگری بالندگی بیرونی. بالندگی درونی یک فرهنگ به مبانی، روش، اصول و غایاتی است که برای خود اتخاذ کرده یا مبتنی بر آن ها شده است و بالندگی بیرونی آن به سازگاری و ناسازگاری اش نسبت به واردات فرهنگ های دیگر به درونش می باشد. بالندگی کامل یک فرهنگ در صورتی محقق می شود که هم از جوشش درونی در حوزه مبانی، روش، اصول و غایات و هم از ارتباط کافی با دیگر فرهنگ ها برخوردار باشد.
فرهنگ اسلام از همان آغاز، علاوه بر توجه به لزوم بالندگی درونی، از تعامل با تمدن ها و فرهنگ های دیگر استقبال کرده است. گفت وگوهای امام صادق(ع) با ملحدان و متدینان دیگر ادیان، مناظرات امام رضا(ع) با صاحب نظران دیگر ادیان، استقبال شاگردان ویژه مکتب امام صادق از مکتب علمی یونان، تعامل فلاسفه و دیگر دانشمندان مسلمان با مکاتب علمی یونانی، اسکندریه، هندی و غیره و تلاش برای تصرف در آن ها و حل و هضم شان در فرهنگ اسلامی نمونه هایی از این استقبال و توجه به تعامل با فرهنگ های غیر است.
عالمان دینی دست پرورده های مکتب اسلام هستند و منطقاً باید به هر دو نوع بالندگی فرهنگ اسلامی توجه داشته باشند. تجربه نقش عالمان دینی در تاریخ معاصر ایران به خوبی بیانگر همین نکته می باشد: آن ها در میان رویکردهای متفاوت در تعامل با قوی ترین فرهنگ غیراسلامی در چند قرن اخیر ـ یعنی فرهنگ غرب ـ بهترین رویکرد را اتخاذ کرده اند. برای شناخت تمایز دیدگاه و رویکرد عالمان دینی با دیگر دیدگاه ها و رویکردها در خصوص کیفیت تعامل فرهنگ اسلامی با فرهنگ غربی در عصر حاضر، لازم است نگاهی اجمالی به انواع این دیدگاه ها و رویکردها داشته باشیم:
1)رویکرد انفعال: این رویکرد در ابتدای قاجار و ناشی از شرایط ویژه ضعف ایران پس از شکست ایران از روسیه و جدا شدن هفده ایالت از آن و ضمیمه شدن آن ها به خاک روسیه از جانب برخی روشنفکران اتخاذ شده است. تمام شرایط در این جنگ برای پیروز شدن ایرانیان آماده بود: آن ها از انگیزه بالایی برای مقابله با روس برخوردار بودند؛ عالمان دینی در وجوب مقابله با روس فتواها داده و رسایل جهادیه نوشته بودند؛ عباس میرزا فرمانده جنگ شخصی لایق و دلاور بود؛ فتحعلی شاه خود حامی جنگ بود و... به رغم این، ایرانیان جنگ با روس را باختند و در پس آن تحقیرها شدند. این بسیار طبیعی بود که نخبگان ایرانی علت باخت خود را تجزیه و تحلیل کنند. روشن ترین و درست ترین تحلیل برای این باخت، اذعان به این نکته بود که از سویی، سلاح های ما در برابر سلاح های روسیه بسیار ابتدایی و کم کارآمد بود و از سویی، روش های مبارزه ما نیز روش هایی منسوخ و کهنه بود. یکی از بهترین راه ها برای حل این معضل، پیشنهاد امیرکبیر مبنی بر تأسیس دارالفنون و اعزام دانشجو به خارج از کشور به منظور یادگیری فنون و روش های جدید مبارزه بود. طرح امیرکبیر، طرحی معقول بود، اما از سویی، افسوس که مدیریت این طرح تا دیروقت به وی داده نشد و دولتش مستعجل از کار درآمد و از سویی، افسوس که دانشجویان اعزامی به اروپا برای یادگیری فنون و علوم غربی، نه تنها چیزی نیاموختند، بلکه به آن چه خود یاد داشتند نیز بدبین و بی اعتماد شدند. آن چیزی که این بدبینی و بی اعتمادی را تقویت می کرد، شرایط روانی بود که دانشجویان ایرانی به هنگام خارج رفتن دارا بودند: آن ها به عنوان نمایندگان یک کشور شکست خورده و ضعیف به کشورهایی می رفتند که قبل از آن که آن ها را دیده و خوانده باشند به آن ها ایمان آورده بودند!
هرچند فارغ التحصیلان دارالفنون و آن دسته از دانشجویانی که توسط امیرکبیر به خارج از کشور گسیل شده بودند، بخش بیشتر روشنفکران اولیه را تشکیل می دهند، اما هم چنان روشنفکرانی وجود داشتند که فارغ التحصیل دارالفنون نبودند و حتی برخی از آن ها زودتر از تشکیل دارالفنون ظهور یافته اند، به رغم این، همه این روشنفکران یک وجه اشتراک داشتند و آن، انفعال آن ها در برابر مظاهر تمدن غرب ـ بی آن که در آن وقت، اطلاعی دقیق از مبانی آن داشته باشند ـ بود. پیشنهاد عمومی این دسته از روشنفکران که به روشنفکران اولیه معروفند، تسلیم محض غرب شدن برای رشد و پیشرفت پیدا کردن بود. پیشنهادی که در قالب «از نوک پا تا فرق سر غربی شدن» تبدیل به شعار و مثل شد. از پیشگامان و چهره های شاخص این رویکرد می توان به سرهنگ آخوندزاده، ملکم خان ناظم الدوله و سید حسن تقی زاده اشاره کرد.
این رویکرد، بسیار واضح است که رویکردی واداده و تسلیمی است و قابلیت لازم برای اقناع مصلحان واقعی جامعه (عالمان دینی) و حتی توده مردم را ندارد. از همین رو، هیچ گاه مورد قبول عمومی قرار نگرفت، تا جایی که حتی خود طراحان این پیشنهاد نیز آن را در مقایسه با دیگر طرح های ارایه شده، طرحی شکست خورده و غیرمفید معرفی کردند.
رویکرد التقاط (گزینش): این رویکرد پس از شکست رویکرد انفعال و توسط روشنفکران دینی مطرح شد. تفاوت این رویکرد با رویکرد انفعال در این است که طراحان این رویکرد، نه آن قدر نسبت به سنت های خود بیگانه بودند که هیچ چیز مثبتی در آن نبینند و همه آن را قابل طرد ببینند و نه آ ن قدر نسبت به غرب واله و شیفته بودند که همه چیزهای آن را مثبت و عاری از عیب و نقص بپندارند، بلکه آن ها هم در سنت ما و هم در عالم غرب اموری مثبت و قابل اعتنا دیده اند، همچنان که هم در سنت ما و هم در تمدن غربی اموری منفی و قابل طرد دیده اند. علاوه بر این، حداقل طراحان اصلی این رویکرد، نسبت به طراحان اصلی رویکرد انفعال در خدمت به اسلام و ایران صادق تر بودند.
ویژگی مهم رویکردهای التقاطی در این است که فراتر از تشابهات ظاهری میان عناصر دو تمدن و فرهنگ نمی روند. به عبارت دیگر؛ اساس این رویکرد بر ظواهر عناصر تمدنی ـ فرهنگی استوار است و همین علت باعث می شود که تحلیل های آن ها بیشتر گسترده و نه عمیق و پیچیده باشد. مباحث پیچیده ای که امروزه عناصر را در نسبت با سیستم می بینند و در ارزیابی های نهایی به نسبت ها اهمیت می دهند، در رویکردهای التقاطی نادیده انگاشته شده است. بسیاری از عناصر به ظاهر مشترک وقتی در دو دستگاه متفاوت قرار می گیرند، از دو نسبت متفاوت با سایر عناصر و نیز با مجموعه سیستم برخوردار می شوند و همین امر باعث می شود که از دو کار ویژه متفاوت نیز برخوردار شوند. رویکرد التقاطی به دلیل ظاهربینی، تفاوت در نسبت ها را نادیده می انگارد و معمولاً به نتایجی غیردقیق و بلکه غلط می رسد.
یکی از ویژگی های مهم رویکرد التقاطی این است که گزاره هایی در آن وجود دارد که اگر به شکل تجزیه ای و بخشی بدان ها نگریسته شود، درست و حق خواهند بود، اما با نگاه کلی و انضمامی غلط و اشتباه هستند. طرفداران و سمپات های رویکرد التقاطی معمولاً و عموماً به دلیل ارزیابی گزاره ای و انتزاعی این رویکرد و غفلت از نگاه سامانه ای و انضمامی بدان اقبال نشان می دهند. این در حالی است که اشتباه عمده این رویکرد نه در تجزیه آن، بلکه در ترکیبی است که دارد. برای درک عمیق تر اشتباه این رویکرد می توان یک ارگانیسمی را در نظر گرفت که به دلیل سرطانی بودن یک جزء آن مثلاً کبدش در حال زوال و نهایتاً مرگ است. اگر طبیب نتواند نسبت این کبد با دیگر اجزای این ارگانیسم را ببیند و تنها به آزمایش خود کبد بپردازد، چه بسا هیچ مشکلی نبیند و همه مویرگ ها، رگ ها و پلاکت های آن را سالم و خوب ببیند. این تنها یک پزشک حاذق است که راز بیماری ارگانیسم را در ناهماهنگی این جزء با دیگر اجزاء و نهایتاً با کل ارگانیسم تشخیص می دهد. به عبارت دیگر؛ می توان گفت که راز ساده اندیشی و سطحی اندیشی رویکرد التقاطی به همین جزء بینی آن مربوط می شود.
تفاوت مهم رویکرد التقاطی با رویکرد انفعالی در این است که رویکرد انفعالی به دلیل این که از نوعی شیفتگی مفرط نسبت به فرهنگ غیر برخوردار بود، بسیار زود ماهیت غیرکارشناسانه آن لو رفت و هرگز اقبال عمومی پیدا نکرد. این در حالی است که رویکرد التقاطی به دلیل ظاهر موجهی که دارد بسیار زود مورد اقبال عمومی قرار گرفت و به همین دلیل، هنوز هم بسیاری از کسان از آن دفاع می کنند. به عبارت دیگر؛ خطر رویکرد التقاطی به مثابه یک رویکرد غلط پنهان به مراتب بیشتر و بادوام تر از خطر رویکرد انفعالی به مثابه یک رویکرد غلط آشکار می باشد.
رویکرد التقاطی در کشور ما بیشتر در زمانی مطرح شد که فرهنگ غرب در اوج شرایط هژمونیکش بود. از سویی، غرب گرایی عصر رضاشاهی زمینه های روانی گرایش به غرب را در اجتماع گسترش داده بود و از سویی، دهه های بیست، سی و چهل شمسی علم گرایی آن چنان دغدغه متدینین شده بود که تصور می کردند گزاره های دینی در صورتی لایق ایمان آوردن هستند که به تأیید علوم تجربی برسند. به عبارت دیگر؛ نطفه رویکرد التقاطی به لحاظ تاریخی در ایران در شرایط هژمونیک علم تجربی بسته می شود و متأسفانه بعدها حتی زمانی که اعتبار روش علم گرایی زیر سوال می رود، به دلایل دیگری این رویکرد هم چنان طرفدارانی داشته است.
2)رویکرد استخدام: این رویکرد پس از رویکرد التقاطی و در اوایل انقلاب اسلامی اتخاذ شده است. این رویکرد معمولاً در شرایط قدرت نسبی و توسط انسان های نخبه و آگاه اتخاذ می شود. رویکرد استخدامی بیش از آن که در ساحت اندیشه سیاسی فهم شود، در ساحت نظام سیاسی به کار گرفته می شود. اندیشه سیاسی در خلأ و ناظر به شرایط مطلوب طراحی می شود. این در حالی است که نظام سیاسی در عینیت خارجی و ناظر به شرایط مقدور طراحی می شود، بدین معنی که همه عناصری که در یک نظام سیاسی به کار گرفته می شود، ضرورتاً همان عناصری نیستند که در اندیشه سیاسی پیش بینی شده اند.
در رویکرد استخدامی مثل رویکرد التقاطی به گزینش عناصر تمدن رقیب همت گمارده می شود با این تفاوت که در رویکرد التقاطی تلاش می شود تا از عناصر وام گرفته شده دقیقاً در راستای همان کار ویژه ای که در تمدن مادر دارند استفاده شود. این در حالی است که در رویکرد استخدامی تلاش می شود تا کارویژه عناصر وام گرفته شده در راستای خروجی نهایی سامانه بومی در تمدن میهمان به کار گرفته شود. به عبارت دیگر؛ آن ساده انگاری موجود در رویکرد التقاطی درباره اخذ عناصر تمدن رقیب در رویکرد استخدامی وجود ندارد.
رویکرد استخدامی ناظر به شرایط گذار می باشد؛ شرایط گذار از وضعی نامطلوب به وضعی مطلوب و فرض در این رویکرد این است که طرفداران آن به بودن شان در شرایط گذار علم دارند. شرایط گذار ویژگی هایی دارد که اگر به آن ها توجه تفصیلی نشود، تحقق خود گذار مشکل می شود. به عنوان مثال؛ در شرایط گذار اولاً ضمن ناگزیر بودن استفاده از عناصر تمدن رقیب، باید تلاش کرد تا منحنی حضور عناصر تمدن رقیب در تمدن در حال گذار رو به پایین قرار گیرد به گونه ای که در نهایت میل به صفر داشته باشد. به عبارت دیگر؛ باید استفاده از عناصر تمدن رقیب، حداقلی باشد نه حداکثری؛ چرا که وجود عناصر تمدن رقیب به هر میزان که در تمدن در حال گذار بیشتر باشد به همان میزان وابستگی به تمدن رقیب را افزایش می دهد و وابستگی مانع گذار می شود. ثانیاً طرفداران رویکرد استخدامی باید هم «علم تفصیلی» به شرایط گذار بودن خود داشته باشند و هم این علم تفصیلی را باید به صورت «مستمر» داشته باشند. هر یک از این دو قید تفصیلی بودن و استمرار وجود نداشته باشد، فرایند گذار توقف خواهد کرد.