کیومرث شهبازى
پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) که با نام مقابله با شوروی سابق تأسیس شده بود پس از فروپاشی شوروی در دهه نود توانست به عنوان بزرگترین ائتلاف نظامی جهان در عرصه بین الملل به ایفای نقش بپردازد. هر چند که تعریف فعالیت ناتو در عرصه نظامی و امنیتی بود، اما انحصاری بودن قدرت ناتو موجب شد تا این اتحادیه نظامی در عرصه فرهنگی، سیاسی نیز اهداف بنیانگذاران خود به ویژه آمریکا را نیز در دستور کار قرار دهد. ناتو با تکیه بر این اصل که تنها قدرت برتر نظامی جهان است، تلاش کرد ضمن افزایش قلمرو تحت سلطه، با افزایش تعداد اعضا به 28 عضو، در تحولاتی خارج از چارچوب اروپا نیز فعال گردد. نتیجه مستقیم این روند را در حضور ناتو در طرح اشغال افغانستان در سال 2001 می توان مشاهده کرد.
در کنار تحولات جاری ناتو، رویکرد آنها به ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار ناتو از نکات قابل توجه است. بر اساس استراتژی جدیدی که از سوی طراحان استراتژیست ناتو نظیر خانم «آلبرایت» وزیر خارجه اسبق آمریکا تدوین و از طریق «راسموسن» دبیر کل ناتو در نشست وزرای دفاع و خارجه ناتو ارائه شده، ناتو از هم اکنون بازتعریف جدیدی از مأموریت های خود ارائه خواهد کرد که بعضاً با سیاست های گذشته آن متفاوت می باشد. این طرح در حالی در نشست وزرای خارجه کشورهای عضو ناتو در بروکسل (89/7/22) تصویب شد که در باب آن چند نکته قابل توجه است.
1) بر اساس بازتعریف ناتو، مأموریت این پیمان از امنیت اعضا به امنیت بین الملل گسترش می یابد. به عبارتی دیگر، ناتو دیگر خود را مسئول امنیت صرفاً اروپا و آمریکا نمی داند بلکه برقراری امنیت برای جامعه بین المللی را در وظایف خود تعریف کرده است. ناتو با این طرح عملاً، خود را بالاتر از نیروهای حافظ صلح سازمان ملل قرار داده که هر زمان تشخیص دهد امنیت جهانی توسط کشور و یا گروهی تهدید شده، می تواند اقدامات پیشگیرانه را اجرا سازد. نکته قابل توجه آنکه ناتو همزمان با این طرح، تهدیدات بین المللی را نیز اعلام کرده است. افغانستان، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی و قفقار، شرق آسیا، قاره آفریقا و... محور این چالش ها را تشکیل می دهد. ناتو در تعریف جدید خود مقابله با عوامل ناآرامی در این مناطق را وظیفه خود دانسته است.
2) پیگیری اهداف سیاسی و امنیتی اعضای ناتو از جمله تعاریف جدید آن می باشد. جالب توجه در این حوزه آنکه اهداف استراتژیک تعریف شده برابر با خواست آمریکا و کشورهایی مانند آلمان، فرانسه، انگلیس می باشد که حضور گسترده در سراسر جهان به ویژه در آفریقا، خاورمیانه، شرق آسیا را با ابزارهای فرهنگی، نظامی، اقتصادی و سیاسی در دستور کار دارند.
3) مقابله با تروریسم هسته ای که پیش از این در استراتژی هسته ای و امنیتی آمریکا نیز ذکر شده است اولویت های جدید ناتو است.البته ناتو نیز مانند آمریکا نامی از انهدام سلاح های هسته ای و شیمیایی غرب، سخنی به میان نیاورده و بیشتر بر جلوگیری از دستیابی سایر کشورها به تسلیحات هسته ای تأکید شده است. امری که دخالت ناتو در سایر کشورها به ویژه اعمال فشار برای جلوگیری از دستیابی سایر کشورها به انرژی هسته ای را به همراه دارد. این امر را در مواضع مغرضانه ناتو در قبال فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران می توان مشاهده کرد که با ادعای مقابله با آن، بر اجرای طرح سپر موشکی در اروپای شرقی و بالکان تأکید می کنند.
4)حضور در فضای سایبری یا همان تشدید فعالیت در جنگ نرم از دیگر استراتژی های جدید ناتو است. هر چند ماهیت ناتو نظامی است اما اکنون برای رسیدن به اهداف خود حضور در جنگ سایبری را نیز آغاز کرده که همانا تأکید بر جنگ نرم می باشد. جالب توجه آنکه همزمان با این رویکرد، دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و اروپا از تشدید حملات سایبری به این کشورها سخن گفته اند تا توجیهی برای جاسوسی دستگاه های اطلاعاتی غرب از زندگی خصوصی افراد و اقدامات جنگ طلبانه ناتو در فضای سایبری باشد.
5) در بازتعریف راهبرد ناتو، روسیه دیگر به عنوان یک دشمن شناخته نشده، بلکه کشوری است که می تواند به عنوان همکار در کنار ناتو فعالیت داشته باشد. این تغییر نگرش هرچند نشانه ای بر دگرگونی در نگاه سنتی ناتو است اما در عمل ناتو به دنبال بهره گیری از این مولفه برای توجیه ادامه توسعه نفوذ خود در آسیای مرکزی و قفقاز و محدودسازی روسیه در لوای تعاملات دوجانبه است. نکته مهم آنکه این فرآیند می تواند اقدامی برای دور ساختن روسیه از چین و در نهایت افزایش فشار بر پکن به عنوان مهمترین چالش سال های آینده غرب باشد.
به هر تقدیر با توجه به آنچه ذکر شد می توان گفت که تغییر در استراتژی ناتو از یک سو نشانگر ناکامی آن در اجرای اهداف گذشته به ویژه پس از شکست در جنگ افغانستان است و از سوی دیگر حربه ای از جانب کشورهایی مانند آمریکاست که با این تحرکات به دنبال حفظ سلطه خود بر سایر اعضا به ویژه ادامه سلطه آمریکا بر اروپا و اجرای اهداف سلطه طلبانه در عرصه بین الملل می باشد. با تمام این تفاسیر آنها در حالی با رویکرد به تروریسم هسته ای، امنیت بین الملل، مقابله با دشمن سایبری و... به دنبال دشمن تراشی جدید می باشند که روند تحولات از فروپاشی درونی ناتو به دلیل اختلافات شدید اعضا حکایت دارد که می تواند تکرارکننده سرنوشت پیمان ورشو برای ناتو باشد.