صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۷۹۴۶۸
شهاب زمانى مقدمه: در شماره گذشته گفتیم سمبولیسم یا نمادگرایی، مکتبی ادبی - هنری است که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در اروپا و آمریکا رواج یافت. این مکتب در حدود سال 1855م. در «فرانسه» پایه ریزی شد و در سال های 1880 تا 1910 به اوج فعالیت خود رسید. مکتب نمادگرایی پیش از آنکه به شکل مکتبی مستقل درآید، به عنوان واکنشی در برابر مکتب واقع گرایی و ناتورالیسم در بین گروهی از جوانان آن دوران پایه گذاری شد. بدون تردید این مکتب جدید مبتنی بر اصول فکری و فلسفی تازه ای بود که پیروانش برای آن تعریف می کردند. در ذیل این مقدمه پس از اشاره اجمالی به برخی از اصول فلسفی این مکتب، به کاربردهای هنری و سیر افول آن خواهیم پرداخت.

اصول فلسفی سمبولیسم
از نظر فکر، سمبولیسم بیشتر تحت تأثیر فلسفه ایده آلیسم بود که از متافیزیک الهام می گرفت. آنها در ذهنیت گرایی «سوبژکتیویسم» عمیقی غوطه ور بودند و همه چیز را از پشت منشور خواب کننده روحیه تخیل آمیزشان تماشا می کردند. برای آنها که با چنین فلسفه بدبینانه ای پرورش یافته بودند، هیچ چیز مناسب تر از دکور مه آلود و مبهمی که تمام خطوط تند و قاطع زندگی در میان آن محو شود و هیچ محیطی بهتر از تاریکی و مهتاب وجود نداشت.
بارزترین ویژگی سمبولیست ها، درون گرایی شدید و قطع ارتباط آنها با جهان بیرون بود. به باور آنها عرصه شعر از آنجا شروع می شود که با واقعیت قطع رابطه شود. درون گرایی و اعتقاد آنها به جهان ماوراء و تأکید بر تخیل و کشف و شهود سبب شد که شعر سمبولیست ها از پیچیدگی های خاصی برخوردار شود و گاهی درک معنای آن به راحتی امکان پذیر نباشد. توجه به همین ویژگی ها، فضای آثار سمبولیستی غالباً مه آلود و وهم انگیز بود.
از دیگر ویژگی های فکری سمبولیست ها بدبینی و نگاه تیره و تار آنها به جهان بود. ریشه این بدبینی را باید در تأثیرپذیری آنها از افکار «شوپنهاور»، فیلسوف آلمانی قرن 19 جستجو کرد. او که با دیدی منفی به زندگی انسان نظر داشت و آن را سراسر بدی و شر می دانست، مرگ را تنها راه رهایی انسان از این زندگی رنج بار تلقی می کرد. این افکار به شدت بر هنرمندان سمبولیست موثر افتاد، به طوری که هاله ای از یأس و انبوه آثار آنها را فرا گرفت. شاعر سمبولیست در چنین محیط ابهام آمیز و در میان رویاهای خودش، تسلیم مالیخولیای خویش می شد. قصرهای کهنه و متروک، شهر های خراب و آب های راکدی که برگ های زرد روی آنها را پوشانده باشد و نور چراغی که در میان ظلمت شب سوسو می زند و اشباحی که روی پرده تکان می خورند و بالاخره سلطنت سکوت و چشمانی که به افق دوخته شده است. همه اینها جلوه عالم رویایی و اسرارآمیزی بود که در اشعار سمبولیست ها دیده می شد. رویا و تخیلی که پوزیتیویسم و رئالیسم می خواست آن را از ادبیات براند، دوباره با سمبولیسم وارد ادبیات شد.
سمبولیست ها می گویند: نظریات ما درباره طبیعت، عبارت از زندگی روحی خودمان است، ماییم که حس می کنیم و نقش روح خود ماست که در اشیا منعکس می گردد. وقتی انسان مناظری را که دیده است با ظرافتی که توانسته درک کند، مجسم سازد، در حقیقت اسرار روح خود را بر ملا می کند، لذا تمام طبیعت سمبول وجود زندگی خود انسان است.
عده ای از سمبولیست ها که در رأس آنها «مالارمه» قرار داشت از این قواعد پیروی کردند و چنان تعبیراتی به کار بردند که فقط خودشان آنها را می فهمیدند و خودشان تفسیر می کردند. حتی «آندره ژید» (نویسنده کتاب مائده های زمینی) در مقدمه اثر خود به نام «پالود» نوشت: «پیش از اینکه اثرم را برای دیگران تشریح کنم، مایلم که دیگران این اثر را برای من تشریح کنند!»
نمادگرایی در ادبیات و شعر
شاعران جوان دوران اوج فعالیت مکتب سمبولیسم، همانند شاعران مکتب رمانتیسم که از گذشته خود بریده بودند و به تمامی قواعد و قوانین اجتماعی، سیاسی و حتی اخلاقی زمانه خویش معترض بودند، تلاش می کردند تا هر آنچه را که با سنت گذشته ارتباط داشت، نابود نمایند. از این رو، آنها با درآمیختن احساسات و عواطف شاعرانه با هرزگی و بی بندوباری، ادبیات تازه ای را پدید آوردند. برجسته ترین فرد سمبولیست ها در ادبیات و شعر، «ورلن» بود که کتاب «شاعران نفرین شده» او زمینه های ظهور سمبولیسم را فراهم کرد. این گروه به خاطر رفتارهای افراطی شان به گروه «منحط» شهرت یافتند. از سوی دیگر نویسنده دیگری به نام «ادگار آلن پو» در آمریکا موفق به خلق آثاری شد که ترجمه آنها تأثیر بسزایی در شکل گیری مکتب سمبولیسم داشت. این آثار که غالباً به وسیله «بودلر» به زبان فرانسوی ترجمه می شد، به همراه کتابی از بودلر به نام «گل های بدی» دنیای ادبیات را تکان داد. سپس شاعرانی مانند «استفان مالارمه» و «آرتور رمبو» پایه های این مکتب را استوار کردند. این شاعران که اندکی متعادل تر از شاعران منحط بودند، می کوشیدند با مطالعات عمیق تر جایگاه هنری خود را تثبیت نمایند. آنها که به نظریه «هنر برای هنر» معتقد بودند، با استفاده آموزشی و تعلیمی هنر و ادبیات مخالفت می ورزیدند. به عقیده آنها جهان سراسر رمز و راز است و مردم عادی از درک این دنیای مرموز عاجزند و تنها شاعران می توانند این اسرار را درک نمایند.
نمادگرایان، بسیاری از قواعد دستور زبان را نادیده گرفتند و با درهم ریختن قواعد شعری گذشته و کوتاه و بلند کردن مصراع ها، نوعی شعر را که به شعر آزاد معروف شد، در ادبیات فرانسه به وجود آوردند که کم و بیش در شعر زبان های دیگر نیز تأثیر گذاشت، آرتو رمبو و مالارمه تجربه کنندگان اصلی این نوع شعر بودند. رمبو، همچنین مبتکر شکلی دیگر از شعر است که شعر منثور نام گرفت. از دیگر اختصاصات شعر مکتب نمادگرایی، فراوانی کاربرد حس آمیزی در آن است که نمونه های فراوان آن را در آثار شاعران این مکتب، به خصوص شعرهای بودلر می توان یافت. تی اس الیوت، شاعر آمریکایی تبار انگلیسی و جیمز جویس، شاعر و نویسنده ایرلندی و موریس مترلینگ، شاعر و نمایشنامه نویس بلژیکی از این مکتب تأثیر پذیرفته اند.
موسیقی سمبولیستی
یکی از چیزهایی که به شدت توجه سمبولیست ها را به خود جلب کرد، موسیقی بود. آنها می کوشیدند شعر را به موسیقی نزدیک نمایند؛ زیرا موسیقی هم زبانی غیرمستقیم داشت و هم بی واسطه با عواطف انسانی در ارتباط بود، بدون آنکه پیام خاصی را به مخاطب القا کند. به همین سبب، سمبولیست ها توجه به آهنگ و موسیقی درونی شعر را در دستور کار خود قرار دادند؛ به طوری که «مالارمه» معتقد بود: «شعر پیش از آنکه کلماتی با معنا باشد، همراهی و هماهنگی صداهاست و عبارتی زیبا و بی معنی از عبارتی که معنا دارد، ولی زیبا نیست، ارزشمندتر است.» این جنبش سرانجام در دهه اول قرن بیستم به وسیله «آندره برتون» به مکتب سوررئالیسم تغییر شکل یافت.
نمادگرایی و نقاشی
از شاخه های هنری که بیشتر از هنرهای دیگر از سمبولیسم بهره برده است، نقاشی می باشد. به قول یکی از اندیشمندان این مکتب: «نقاشی اساساً هنری عینی است و فقط می تواند شامل بازنمایی چیزهایی شود که واقعی و موجودند... شیء انتزاعی به قلمرو نقاشی تعلق ندارد.» موریه شاعر، در تضاد مستقیم با این ایده، مرامنامه سمبولیستی را در فیگارو در 18 سپتامبر1886 انتشار داد و در آن اظهار داشت: اصل اساسی هنر« جامه پوشاندن به ایده به شکل حسی است.» از این رو، سمبولیسم کلمه ای بود که اولین بار برای نقاشی های «ونگوگ» و « گوگن» به کار رفت. «پل گوگن» که زندگی اجتماعی خود را با کار دلالی سهام در پاریس آغاز کرد از روی ذوق شخصی به نقاشی و جمع آوری آثار هنرمندان معاصر پرداخت. در سال 1889 وی در مقام شخصیت اصلی هنر نوظهور سمبولیسم خوانده شد. پیروان رمزگرای گوگن خود را «نبی ها» ( کلمه عبری به معنای پیغمبر) می نامیدند. در مکتب نمادگرایی همان طور که شاعر سمبولیست زبان شعری را پیش از همه به عنوان بیان نمادین زندگی درونی مورد توجه قرار می دهد، آنها از نقاشان نیز می خواستند تا بیانی بصری برای رمز و راز بیابند. البته «پل گوگن» و پیروان او از موضوعات متظاهرانه و افراطی کمتری استفاده می کردند و غالباً صحنه های روستایی را بر می گزیدند.
نقاش انزوا جوی دیگری که توسط رمزگرایان کشف شد: «اودیلن رودون» بود که تخیلی انباشته از اوهام داشت. وی استاد حکاکی روی سنگ و مس برای چاپ تصاویر سیاه قلم بود و از رویاهای عجیب و غریب و تخیلات کابوس آسای ادبیات رمانتیک الهام می گرفت. وی اثر معروفش «چشم بالونی» را به ادگار آلن پو تقدیم کرد.
افول سمبولیسم
تحولات اجتماعی و فکری اوایل قرن بیستم از تأثیر نمادگرایی کاست و بعضی از مشهورترین مدافعان نمادگرایی به مخالفت با آن برخاستند. در حدود سالهای 1910، شکل جدیدتر و پیچیده تری از نمادگرایی را چند تن از شاعران که معروف ترین آنها، آندره ژید و پل والری بودند، به وجود آوردند و نشریاتی برای خود داشتند و به نمادگرایان نو معروف شدند. ظهور مکتب های ایماژیسم و سوررئالیسم را حاصل نفوذ مکتب نمادگرایی دانسته اند.
در ادبیات فارسی، مکتبی با خصوصیات نمادگرایی و شاعرانی با چنین شیوه کار در دوره ای مشخص وجود ندارد، اما می توان بعضی از خصوصیات آن را در اشعار بیشتر شاعران متصوف یافت که بیت های آغازین مثنوی جلال الدین محمد مولوی بلخی از بهترین نمونه های آن به شمار می آید. علاوه بر آن در شعر فارسی معاصر، نوعی شعر اجتماعی نمادگرا که تفاوت کلی با نمادگرایی فرانسوی دارد، رایج شده است که پیشاهنگ و مبدع آن نیما یوشیج است. این نوع شعر، به خصوص از سال 1332 به بعد، تحت تأثیر محیط های روشنفکری در ایران رواج بیشتری یافت و بسیاری از شاعران معاصر آن را تجربه کردند.

نام:
ایمیل:
نظر: