اکنون فرصت پیش آمده تا به عراقی ها و دنیا بگوئیم که ما صدام را دستگیر کرده ایم و دیگر امکان بازگشت حکومت بعث به عراق وجود ندارد. به این دو ژنرال یادآوری کردم که شورای حکومتی چهار روز پیش باتشکیل یک دادگاه ویژه برای محاکمه جنایتکاران جنگی در عراق موافقت کرد و بی تردید آنها منتظرند رئیس رژیم سابق عراق را به آنان تحویل دهیم . گفتم : برای ماموران سازمانهای امنیتی و نظامی این مهم است که بتوانند از صدام اطلاعات مفیدی بدست آورند ولی مهم تر اینست که ما راهی پیدا کنیم که مردم عراق را متقاعد سازیم که ما صدام را دستگیر کرده ایم . به مسئولان عراقی گفتم بهترین راه اینست که یک گروه کوچک از شورای حکومتی با صدام دیدار کند و بدین ترتیب آنها می توانند به مردم بگویند که او را در زندان دیده اند. به آنها گفتم : « الان با (عدنان ) پا چه چی که معاون رئیس شورای حکومتی است تماس می گیرم تا ببینم چگونه می تواند این مسئله را مطرح کند. » پس از خروج « سانچز » و فاست من و جونز اقدامات بعدی را بررسی کردیم . به جونز گفتم : « بایستی از این موقعیت استفاده کنیم و شاید یک نقطه عطف باشد. دیک گفت : این یک خبر بزرگ است چون افراد خانواده صدام همگی یا کشته شده اند و یا دستگیر شده اند و این بهترین فرصتی است که ما بتوانیم از نظر تبلیغاتی بهترین استفاده را ببریم . دیک قبلا سفیر آمریکا در کویت بوده و بر ادغام سازمانهای امنیتی چند ملیتی نظارت داشته است و اهمیت رسانه ها را به خوبی درک می کند. اکنون که صدام دستگیر شده ما می توانیم از رسانه های محلی و منطقه ای بخواهیم از شورشیان بخواهند اسلحه خود را زمین گذاشته و به آشتی ملی روی آورند. از دیک خواستم مسئولیت پخش خبر دستگیری صدام را برعهده گیرد و مانع تبلیغات رسانه های آمریکائی شویم و بتوانیم عراقی ها را در جریان این مسئله قرار دهیم . دیک به من گفت : « به من مهلت بده تا بعدازظهر ایده های خود را ارائه دهم . » سپس سانچز با من تماس گرفت و گفت که وزارت دفاع از انتقال صدام به یکی از کشتی های جنگی منصرف شده است . ما توافق کردیم که خبر دستگیری صدام را ساعت 3 بعدازظهر در مرکز کنفرانس های حکومت موقت ائتلاف اعلام کنیم و پس از اعلام خبر یک گروه کوچک از اعضای شورای حکومتی را به فرودگاه ببریم تا با صدام در زندان دیدار کنند. از فرصت استفاده کردم و برای سرلشکر « رای او دیرنو » فرمانده لشکر چهار پیاده پیام کوتاهی فرستادم و در آن پیام نوشتم : « شما و افراد لشکرتان قهرمان هستید زیرا توانستید روز خوبی را برای عراقی ها به ارمغان آورید ما به شما افتخار می کنیم » . روز جالب توجهی خواهد بود. به منشی ام سوشی که دو تلفن همراه در دست داشت و مرتب صحبت می کرد و تلاش می نمود که ملاقات های مرا مرتب کند این جمله را گفتم و اوپاسخ داد « آیا همه روزهای ما جالب نیست » سانچز به من اطلاع داد که دونالد رامسفلد(وزیر دفاع ) خبر دستگیری صدام را به اطلاع رئیس جمهوری که تعطیلات آخر هفته را در کمپ دیوید می گذراند رسانده است . و (جرج بوش ) رئیس جمهوری امیدوار است فرد دستگیر شده خود صدام حسین باشد چون او قصد دارد بعدازظهر روز یکشنبه پس از اینکه مشخص شود فرد دستگیر شده صدام است پیامی برای مردم آمریکا بفرستد. بعد از ساعت 9 صبح به وقت بغداد ساعت یک صبح به وقت واشنگتن تصمیم گرفتم کاندولیزا رایس را از خواب بیدار کنم . تماس گرفتم و اطاق اوضاع فوق العاده توانست ارتباط با او را برقرار کند. به او گفتم : « شکی نیست که ماصدام را دستگیر کرده ایم . » گفت : « الان رئیس جمهوری را از خواب بیدار می کنم او می خواهد این خبر را بداند » . چند ساعت را با دون هامیلیون نویسنده سخنرانی هایم گذراندم و روی پیامی که قرار بود به مردم عراق بفرستم بحث کردیم . با مشاور مطبوعاتی ام « دان سینور » که در تورنتو بسر می برد تماس گرفتم پیش نویس پیام را برای او قرائت کردم دو نکته را تذکر داد تا مترجم بتواند راحت تر پیام را به عربی ترجمه کند. دان تاکید کرد که وظیفه ما اینست که به ملت عراق که به شایعات گوش می دهد ثابت کنیم که فرد دستگیر شده خود صدام حسین است و بایستی رسانه های گروهی غربی و عربی را متقاعد سازیم که صدام حسین هم اکنون در زندان بسر می برد. زمانی که دو پسر صدام در ژوئیه (مرداد) کشته شدند ما مجبور شدیم عکس های آنها را با چهره ای خونین به مردم نشان دهیم تا مانع رواج شایعاتی شویم که حاکی از این بود آنهااز عراق فرار کرده اند. هنگامی که ما آماده می شدیم خبر دستگیری صدام را پخش کنیم رسانه های جمعی عراق خبرهائی از دستگیری صدام پخش می کردند حتما این خبرها به روستائیان سنی اطراف شهر تکریت و سپس به پایتخت رسیده است . برخی از شایعات نیز حاکی از این بود که صدام فرار کرده و یا به قتل رسیده است و بدین علت رسانه های جمعی عراق و خود عراقی ها از ائتلاف می خواستند خبر دستگیری صدام را تایید کنیم . قبل ازظهر با (عدنان ) پاچه چی تماس گرفتم و به او اطلاع دادم که شایعات دستگیری صدام درست است و ما صدام را دستگیر کرده ایم . او اول نتوانست حرف بزند سپس فریاد زد : « روز بزرگی است برای عراق و ائتلاف جناب سفیر به شما تبریک می گویم . » به او گفتم : « من و ژنرال سانچز قصد داریم خبر دستگیری صدام را بعدازظهر امروز اعلام کنیم خواهش می کنم شما هم در کنفرانس مطبوعاتی حاضر شوید. » « جناب سفیر افتخار می کنم که در این کنفرانس مطبوعاتی شرکت کنم . » وی موافقت کر که یک گروه کوچک از اعضای شورای حکومتی را تشکیل دهد و به دیدار صدام بروند. من و دون هامیلتون تمرین کردیم تا اعلام خبر دستگیری صدام جذاب باشد ولی در عین حال قصد نداشتیم آنرا به عنوان یک پیروزی قلمداد کنیم . پیام ما بایستی روی این نکته متمرکز می شد که این رویداد برای ملت عراق یک رویداد عظیم است و قصد داشتیم بر این نکته تاکید کنیم که ملت عراق به آینده چشم دوخته است . بعدازظهر سالن کنفرانس های حکومت موقت ائتلاف پر ازجمعیت بود خبرنگاران غربی و عراقی و عرب همه صندلی ها را اشغال کرده بودند و اکثر کانال های تلویزیونی دنیا قصد پخش مستقیم برنامه را داشتند. عدنان پاچه چی روی سن رفت و من و ریک سانچز پشت سر او حرکت کردیم و در کنار هم ایستادیم . من پشت بلندگو قرار گرفتم با این جمله شروع کردم ... خانم هالله آقایان کمی مکث کردم و ادامه دادم : « او را دستگیر کردیم . » « چارلز هتلی » معاون مطبوعاتی ام به من پیشنهاد کرد که جمله « او را دستگیر کردیم » را بکار ببریم چون ترجمه این جمله ساده بود او به من گفت بایستی یک جمله ساده ولی موثر را بکار ببری و تاثیر این جمله بسیار زیاد و فوری خواهد بود. وقتی این جمله را گفتم روزنامه نگاران عراقی از جای خود بلند شدند و شروع به دست زدن کردند همچنین خبرنگاران غربی از خود عکس العمل نشان دادند. روزنامه نگاران عراقی شدیدا تحت تاثیر قرار گرفتند و چهره شان از این خبر دگرگون شده بود و من که در یک کشور آزاد زندگی کرده ام درک می کنم که عراقی ها که در خفقان زندگی می کردند چه وضع و حالی دارند. عراقی ها از این بیم داشتند که مبادا صدام باردیگر برگردد. من به صحبت خود ادامه دادم : « صدام حسین ساعت هشت و نیم شب شنبه 13 دسامبر (22 آذر) به وقت محلی در یک چاله در شهرک الدوره در پانزده کیلومتری جنوب تکریت دستگیر شد. » در ادامه اضافه کردم : « من قصد دارم چند کلمه با ملت عراق صحبت کنم » . و افزودم : « امروز روز عظیمی است در تاریخ شما عراقی ها صدها هزار نفر از شما در ده ها سال از این مرد خشن رنج ها کشیدید در طول ده ها سال صدام شما را به جان هم انداخت او شما را تهدید کرد و همسایگان را مورد تهاجم قرار داد. » برخی خبرنگاران یادداشت می کردند و برخی دیگر گریه می کردند. من ادامه دادم : « روزهای سخت سپری شده و دیگر برنمی گردد و زمان آن فرا رسیده که به آینده فکر کنیم به آشتی ملی بیاندیشیم . آینده عراق آینده شماست هیچ زمانی مانند الان امید وجود نداشت اقتصاد عراق به پیش می رود و یک حکومت مردمی در چند ماه آینده تشکیل خواهد شد. » عدنان پاچه چی که در کنار من ایستاده بود نمی توانست جلو اشک خود را بگیرد من افزودم : « با دستگیری صدام حسین فرصتی در برابر اعضای رژیم گذشته پیش آمده تا شورش خود را پایان دهند چه نظامی باشند و چه غیرنظامی » . این خلاصه ای از صحبت های من برای عراقی ها بود. من بیشتر قصد داشتم به سنی ها که از شورشیان پشتیبانی می کردند پیام بفرستم . « بگذار با امید به جلو حرکت کنند اسلحه خود را زمین بگذارند و به شما بپیوندند شما شریک آنها در وطن هستید همه با هم برای ساختن عراق نو گام برداریم » . کمی مکث کردم تا مترجم بتواند حرف های مرا ترجمه کند سپس ادامه دادم : « زمان آن فرا رسیده که عرب ها کردها سنی ها شیعیان مسیحیان ترکمن ها در کنار هم زندگی کنند و برای ساختن عراقی شکوفا دمکراتیک که همه در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند و با همسایگان خود در صلح و صفا بسر برند. تلاش نمایند. » سپس پاچه چی رشته سخن را بدست گرفت و با عربی فصیح از خوشحالی مردم عراق سخن گفت . او افزود : همه می توانند در این کشور به آینده بیاندیشند یقین داریم که عراق آزاد و جدید می تواند سرنوشت خود را بدست گیرد. » سپس سانچز اعلام کرد که « کابوس طولانی عراق پایان گرفته است » . او جزئیات دستگیری صدام را تشریح کرد و توضیح داد که صدام حسین از چاله ای در یک مزرعه در نزدیکی تکریت بیرون آورده شد. هیچ درگیری رخ نداد و حتی یک گلوله شلیک نشد وی افزود : « صدام حسین هم اکنون در دست ماست صدام حسین اسیر ماست و زیاد حرف می زند ولی با ما همکاری می کند. » سانچز درخواست کرد چراغ های سالن را خاموش کنند تا نوار ویدئویی دستگیری صدام را به روزنامه نگاران و خبرنگاران نشان دهد. در فیلم مزبور چاله ای نشان داده شد که صدام توانسته بود آنرا دور از چشمان مخفی نگهدارد حتی پنکه ای را در آنجا مخفی کرده بود تا نشانه زندگی در آن اطاق و چاله دیده نشود. سپس فیلم دیگری نشان داده شد که صدام را نشان می داد توسط یک پزشک معاینه می شد زمانی که چهره صدام در فیلم نشان داده شد صدای خبرنگاران عراقی بلند شد گریه آنها شنیده شد. صدام پس از سی وپنج سال دیکتاتوری و قتل عام مردم اینک اسیر است و نمی تواند آزاد باشد. زمانی که پزشک شروع به معاینه صدام کرد و چهره او بخوبی نشان داده شد خبرنگاران عراقی شعار « مرگ بر صدام » سردادند. پاچه چی در اینجا به گریه افتاد. ظرف بیست دقیقه پاچه چی و سانچز به سوال های خبرنگاران پاسخ دادند پاچه چی به خبرنگاران گفت که صدام در یک دادگاه ویژه محاکمه خواهد شد. او مانند کسانی که مرتکب جرم در حق انسانیت شده اند محاکمه خواهد شد. او افزود که از شورای حکومتی درخواست خواهد کرد که روز دستگیری صدام را تعطیل رسمی اعلام کند. خبرنگاران این بار نیز از جای خود بلند شدند و ندای « الله اکبر » سردادند. یک روزنامه نگار عراقی از پاچه چی پرسید « آیا دستگیری صدام عراق جدید و مسالمت آمیز را تقویت خواهد کرد » پاچه چی پاسخ داد که شورا سعی می کند موسساتی را تشکیل دهد که بطور موقت کار کنند تا اینکه یک دولت مردمی توسط عراقی ها انتخاب شود و تاکید کرد که مردم قانون اساسی دائم را تدوین و پارلمان را انتخاب خواهند کرد. حاضرین برای ما دست زدند و ما سالن را ترک کردیم .