صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۲۵۵۰
آشنایی با حزب مشارکت ایران اسلامی(6)

عبدالله شمسى - دکتر صادق سلیمى بنى
1- سعید حجاریان
سعید حجاریان متولد سال 1332، کاشان، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت است. وی دارای مهندسی مکانیک از دانشگاه تهران و دکترای علوم سیاسی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران می باشد. حجاریان مدتی معاون خسرو تهرانی در امور ضد جاسوسی دفتر اطلاعات نخست وزیری بود و در تأسیس وزارت اطلاعات نقش اساسی داشت و تا سال 1368 به عنوان مدیرکل در این وزارتخانه مشغول به کار بود.
حجاریان در ابتدای دوره سازندگی از وزارت اطلاعات جدا شد و در سمت معاون سیاسی موسوی خوئینی ها در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری به فعالیت خود ادامه داد. حجاریان در آنجا مسئول پروژه «توسعه سیاسی» بود که چگونگی اجرای نوسازی و توسعه سیاسی، یا روند دموکراتیزاسیون در ایران را مورد مطالعه قرار می داد. وی درکنار این پروژه تئوریک کارهای عملی سیاسی نظیر همکاری در راه اندازی روزنامه سلام و احیای مجدد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را نیز انجام می داد.
در این سال ها در ارتباط با کارهای تئوریک، وی در حلقه کیان حضور داشت که تئوریسین اصلی آن دکتر سروش بود. حجاریان در نشریه کیان با نام مستعار «جهانگیر صالح پور» و در لفافه و غیرمستقیم اصول نظام اسلامی همچون ولایت فقیه را زیر سوال می برد. علاوه بر این در طول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکترای علوم سیاسی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از نظریات غرب گرایانه «حسین بشیریه» استفاده فراوانی برد. در واقع حلقه کیان و نظریات بشیریه در شکل گیری فکری وی بسیار موثر بود.
در همین ایام حجاریان و برخی از اعضای حلقه کیان، نظیر هادی خانیکی، محمدرضا خاتمی، مصطفی تاج زاده، محسن کدیور، عباس عبدی و محسن امین زاده، حلقه آیین را به محوریت سید محمد خاتمی شکل دادند. هدف اولیه آنها ارائه مفاهیمی تازه برای تحول اجتماعی، در قالب یک نشریه بود. تجربه نشریه کیان به آنها نشان داده بود که این دست از نشریات تا چه حد می تواند ذهن اصحاب اندیشه و تحصیل کردگان را تحت تأثیر قرار دهد.(1)
حجاریان از بنیانگذاران و تئوریسین اصلی حزب مشارکت محسوب می شود که تئوری هایی مانند: «فشار از پایین و چانه از بالا» و «فتح سنگر به سنگر» را پس از دوم خرداد 76 مطرح ساخت. وی همچنین از فعالین مطبوعات زنجیره ای بود که علاوه بر ارائه خط مشی به بسیاری از این مطبوعات، خود نیز مدیر مسئولی روزنامه «صبح امروز» را بر عهده داشت.
او پس از آن به س مت مشاور سیاسی رئیس جمهور وقت سیدمحمد خاتمی انتخاب شد و آخرین مسئولیت اجرایی اش، عضویت در شورای شهر تهران بود. ترور حجاریان در اسفندماه سال 1378 در مقابل ساختمان شورای شهر تهران گرچه پایانی بر مسئولیت های اجرایی او بود اما وضعیت جدید، او را از نظریه پردازی و برنامه ریزی برای حزب مشارکت و جبهه دوم خرداد باز نداشت. بر همین اساس او در زمینه سازی اقدامات براندازانه حزب مشارکت و اصلاح طلبان در سال 1388 موثر بود.
برخی دیدگاه‌ها
برای پی بردن به دیدگاه های سعید حجاریان، باید علاوه بر سوابق وی، نگاهی نیز به افکار وی، جریان روشنفکری التقاطی و همچنین جریان چپ دهه شصت انداخت، یعنی می توان دیدگاه های وی را تلفیقی از چپ های مسلمان، سروش، بشیریه و تجربیات خود او در مناصب سیاسی و امنیتی دانست. در ادامه به برخی از دیدگاه های وی اشاره می گردد.
الف- سکولاریسم اسلامی
استفاد از عنوان سکولاریزیشن به جای سکولاریسم دیدگاهی است که حجاریان بر آن تأکید دارد. در واقع وی همان روند غربی ها برای سکولاریزم که شروع آن جدایی کلیسا از سیاست بود را توصیه می کند. در صورتی که غایت فرایند سکولاریزیشن جدایی دین از سیاست به همان معنایی که در غرب اتفاق افتاده خواهد بود. سکولاریزیشن هیچ مبنایی در گفتمان انقلاب ندارد، لاجرم محل ارجاع آن همان سکولاریسم است.
[سکولاریزیشن]، یعنی جدایی نهاد دین از نهاد دولت، ببینید سیاست همیشه با دین آمیخته است و در هیچ جای دنیا سیاست از دین جدا نیست، اما نهاد دین مانند کلیسا از دولت جدا شده است. در کشور ما ادغام نهاد روحانیت در دستگاه دولتی خیلی ضربه زده است، هم به دستگاه روحانیت و هم به دستگاه دولت. (2)
در ادامه حجاریان عرصه دولت و ذات سیاستمداری را پراگماتیک دانسته و روحانیان که از دید او فقط ارزش آفرینند، نباید به این عرصه وارد شوند.
«ارزش آفرینان که روحانیت باشند دچار پراگماتیسم می شوند چرا که پراگماتیسم جزو ذات سیاستمداری است و لذا این ارزش بی ارزش می شود و دیگر مردم به دنبال ارزش ها نخواهند بود.»(3)
البته حجاریان در ادله خود به سخنان امام استناد می کند و موضوع را به حقوق بگیری روحانیت از دولت ربط می دهد، این در صورتی است که امام خمینی خود مظهر دخالت روحانیت در سیاست و سیاستمداری است.
ب- سلطانیزم
سلطانیزم یا اقتدار سلطانی وجه افراطی «پاتریمونیالیسم»(4) است که از آن به نوپاتریمونیالیسم تعبیر شده است. از دیدگاه وبر، به طور کلی دولت پاتریمونیال یا به الگوی کلیشه ای گرایش دارد، یا به الگوی خود کامه؛ اولی بیشتر مختص مغرب زمین است و دومی به مقیاس زیاد در مشرق زمین معمول بوده است.(5)
یکی از مهمترین نظراتی که حجاریان طی پانزده سال اخیر به آن پرداخته و حزب مشارکت و بسیاری از اصلاح طلبان نزدیک به این حزب نیز براساس آن به تحلیل می پرداختند، انطباق شرایط کشور با تئوری ماکس وبر درباره سلطانیسم بود.(6) وی در این باره اینگونه توضیح می دهد:
«در الگوی پاتریمونیال مشرق زمین، پادشاه مرکز نظام سیاسی و مایه وحدت آن است؛ اراده او در حکم قانون است و کارمندان بوروکراسی و ارتش را از میان افراد وفادار به خود و از میان مزدوران استخدام می کند. بوروکراسی پاتریمونیال مبتنی بر معیارهای عقلایی نیست و کارمند دارای تضمین حقوقی نمی باشد. در مراتب مختلف قدرت میان حوزه عمومی و حوزه خصوصی تمایزی در کار نیست و اطاعت و وفاداری کاملاً شخصی است. سلطان پاتریمونیالیسم استقلال بوروکراسی، ارتش، اشراف و تجار را در هم می شکند و به این ترتیب با آزادی شهرها و پیدایش نظام حقوقی عقلانی و رشد سرمایه داری اصولاً ناهماهنگ است. در واقع نظام سیاسی پاتریمونیال در شرق با استخدام بردگان و مزدوران در ارتش، نصب خویشاوندان سلطان به مناصب کشوری و فقدان طبقات و سیستم حقوقی مستقل، مانع رشد اخلاق سرمایه داری و عقلانیت گردید.»(7)
حجاریان در جریان دادگاهش در سال 1388 خود به نقد و رد این نظریه که سال ها یکی از پایه های تحلیل وی و حزب مشارکت در ارتباط با انطباق آن با شرایط ایران بود، می پردازد. وی اظهار می دارد:
«... با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشکیل جبهه مشارکت که به تئوری راهنمای عمل نیاز داشت طبعاً از من توقع می رفت که به عنوان نظریه پرداز دست بکار شوم و تحلیلی علمی از شرایط جامعه، دولت و نیروهای سیاسی عرضه کنم تا راهنمای عمل حزبی قرار گیرد. با مقدمات فوق اکنون می توانم توضیح دهم که چرا نظریه ماکس وبر نظریه پرداز آلمانی قرن گذشته که مبنای تحلیل های ما قرار گرفت هیچ ربطی به شرایط ایران ندارد.
ماکس وبر تجربیات خود را عمدتاً از امپراتوری عثمانی، امپراتوری چین و امپراتوری مغولهای هندگرفته بود و یک نظریه عمومی به نام پاتریمونیالیزم یا سلطانیزم وضع کرده بود. وجه مشترک این کشورهای منطبق بر این نظریه به شرح زیر بود.
اولاً) این کشورها به صورت امپراتوری و سلسله های خاندانی بودند.
ثانیاً) این امپراتوری ها ماقبل مدرن بوده و هیچ قانونی حاکم بر آنها نبود و در رأس آنها حکام خودکامه جلوس کرده بودند.
ثالثاً) حکومت در این کشورها از راه خون و وراثت مستقر می شد و به اصطلاح نظام های موروثی بودند.
رابعاً) مردم به عنوان رعایا از کلیه حقوق شهروندی محروم بودند و همراه زمین خرید و فروش می شدند .
با این اوصاف انطباق نظریه ماکس وبر، بر شرایط کنونی ایران کاملاً نا بجا و بی ربط است چون :
اولاً) جمهوری اسلامی ایران، نظامی ما بعد انقلابی است که مردمی رشید دارد تحت تربیت حضرت امام (ره) که به خوبی به حقوق خود واقفند.
ثانیاً) نظام ما دارای قانون اساسی مدونی است که در آن حق حاکمیت ملی به رسمیت شناخته شده و مسئولان آن به طور مستقیم یا غیرمستقیم از سوی مردم انتخاب می شوند، لذا مردم ما شهروندند، نه رعیت .
ثالثاً) حکومت در ایران موروثی نیست و از طریق خون منتقل نمی شود بلکه خبرگان مبعوث مردم هستند که در هر زمان اعلم، اعدل و اشجع مجتهدین را که مدیر و مدبر و آگاه به مسائل زمان است، انتخاب می کنند.
رابعاً) مذهب غالب مردم ایران تشیع است و نظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) می گیرد و بدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه ای از ولایت رسول اکرم (ص) می باشد.
بنابراین ملاحظه می شود که نظریات ماکس وبر در ایران کنونی هیچ کاربردی ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادی به این نظرات آنها را به شرایط کشورمان تعمیم دادم .(8)
پشیمانی از گذشته
حجاریان بعد از اغتشاشات انتخابات دهم ریاست جمهوری دستگیر شد. وی در دفاعیاتش، گذشته فکری خود را زیر سوال برد و به خاطر برخی اشتباهات و انحرافات حلالیت طلبید. وی بعد از انتقاد از وضعیت علوم انسانی در دانشگاه ها و متون آن که حامل اندیشه های غربی و بیگانه می باشند، تلمبار شدن نظرات و ایدئولوژی های نادرست بدون دیدگاه انتقادی و بازنگری را موجب انحراف ذهنی و در غلطیدن خود در چاله علوم انحرافی دانست.(9)
حجاریان در دفاعیاتش پایان فعالیت خود را در حزب مشارکت اینگونه اعلام می کند:
«دوستان مطلعند که من از ابتدای تأسیس حزب مشارکت عضو شورای مرکزی آن بوده ام و در کنگره یازدهم این حزب نیز عضویت داشته ام و شاید یکی از مراجع فکری ونظریه پردازان این حزب به شمار بروم؛ از آنجا که نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب و به خصوص جزوه تأملات راهبردی (سیاسی - عقیدتی) بجای گذاشته و من در تأملات تنهایی خود آن را منافی و مغایر با مشی حضرت امام (ره) و قانون اساسی و مرامنامه حزب یافته ام و همین امر را موجب انحراف حزب به خصوص در ایام انتخابات اخیر می دانم، استعفای خود را از حزب مشارکت اعلام داشته و دیگر حزب را جایگاه مناسبی برای خود نمی بینم و نکته دوم آنکه، لازم می دانم التزام عملی خود را به قانون اساسی و فرمایشات مقام معظم رهبری اعلام کرده و اگر از سر تقصیر یا قصور به ارکان نظام جسارتی روا داشته ام حلالیت بطلبم و بار دیگر از ملت بزرگ ایران که این انحرافات و اشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگی به آنان گردید، بخواهم که همه ما را به بزرگواری خود ببخشند. »
این سخنان، اذعان حجاریان به تقلیدی و ترجمه ای بودن افکار افرادی مانند خودش بود که بیش ازآنکه نظریه پرداز باشند، مقلدان و مترجمان افکار غربی هستند.
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود می باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: