صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۲۵۵۲

فتح‌الله پریشان
ظهور دولت شیعی صفوی در ایران در کنار امپراتوری سنی عثمانی را می توان به مثابه نقطه اوج تبلور وجوه تمایز و اختلاف در جهان اسلام بر مبنای شکاف بزرگ فقهی شیعی- سنی به حساب آورد. صفویان با آن که به مشرب تصوف تعلق داشتند، اما به دلیل نارسایی مدیریتی و فقدان سیستم ولایت سیاسی در این مکتب، بلافاصله بعد از پایه گذاری دولت در ایران درست مانند اسلاف خود از میان اهل سنت که برای اداره امور جامعه ای اسلامی نیازمند دانش و تجربه فقها و قضات تحصیلکرده در مدارس اسلامی بودند، به آموزه های شیعی روی آوردند؛ زیرا آنان به دلایلی قصد متمایز کردن خود از مکاتب فقهی وابسته به اهل سنت را داشتند. بدین ترتیب در فرصتی استثنایی برای شیعیان، حکومتی شیعی توانست با معاضدت فقها و علمای شیعه برای مدتی نزدیک به دویست سال دوام بیابد.
مهمترین دستاورد حکومت شیعی صفوی برای فقه تشیع را می توان علاوه بر رونق و توسعه فقه تشیع، اجرایی شدن ابواب معطل مانده در فقه ناظر بر اداره امور جامعه و اجرای حدود و دیات و سایر مسایل قضایی دانست؛ چنانکه در این رابطه فقیه برجسته شیعه معروف به محقق کرکی (محقق ثانی) جهت اجرایی کردن ابواب معطل مانده در فقه شیعه کاملاً در کنار سلاطین صفوی باقی ماند. شایان ذکر است استفاده حکومت صفوی از فقهای شیعه در اداره امور جامعه شیعی صفوی هر چند منجر به رونق بی سابقه فقه تشیع گردید، اما این مسئله به معنای حمایت یکپارچه تمامی علما و فقهای شیعه از دولت و حاکمان صفوی نبوده است؛ چنانکه فقهای برجسته ای نظیر مقدس اردبیلی و یا شیخ ابراهیم قطیفی ضمن یکسان دانستن وضعیت سلاطین صفوی با اسلاف ایشان از میان غیر شیعه و غاصب معرفی کردن سلاطین یاد شده نه تنها از هر گونه کمک و یاری دولت شیعی صفوی استنکاف نمودند بلکه انتقادات شدیدی را هم نثار فقهای همکار صفویه مانند محقق کرکی نمودند.
بدیهی است ظلم و ستمهای رایج در قلمروی صفویه و بسیاری رفتارهای ضد دینی ایشان دقیقاً یادآور وضعیتی مانند حکام و سلاطین جور از میان غیر شیعیان فرضاً در عصر سلاطین اموی و عباسی و یا حکام سنی مذهب عثمانی در همسایگی صفویان بود، اما برجستگی کار آنها در احیای فقه شیعه به ویژه فقه سیاسی، برقراری حکومت اسلامی- هرچند ناقص با اصول شیعی- و همچنین یکپارچه سازی ایران نهفته است. از این رو می توان به برخی از نتایج مثبت حکومت دویست ساله صفویه برای شیعیان بشرح ذیل اشاره نمود:
1- فراهم شدن موقعیت برای تثبیت هویت و موجودیت شیعه در کنار اهل سنت در حوزه تمدن اسلامی؛ هویت مزبور آنچنان محکم و تثبیت شد که تندبادهایی نظیر ظهور حکام تندخو و خشونت طلبی چون نادر شاه افشار و یا آغامحمدخان قاجار هم نتوانست آسیبی به آن وارد نماید.
2- فرصت تاریخی برای شیعه جهت پایه ریزی تمدنی شکوهمند بر اساس آموزه های مکتب فقهی خاص خود (تکرار تجربه اهل سنت در امپراتوریهای با شکوه اموی و عباسی برای شیعیان).
3- رونق و رواج و شکوفایی بی سابقه فقه شیعه درکنار ترویج و گسترش سایر علوم و فنون مثل معماری، فلسفه، ادبیات، علم اصول، کاشیکاری، خطاطی، نقاشی، نجوم و غیره؛ همچنین بناهای زیبا و منحصر به فرد باقی مانده از صفویه در شهر اصفهان تنها گویای شمه ای از دستاوردهای تمدن شکوهمند صفویه در پرتو رواج فقه و الهیات شیعه است. ظهور فقها و علمای بنامی چون صدرالمتألهین شیرازی، میرداماد، محقق ثانی، شیخ بهایی، علامه مجلسی و. ..همگی گویای اهمیت عصر صفویه در رشد و تعالی فقه شیعه است.
دعوت صفویه از محقق کرکی
یکی از دانشمندان و فقیهان بزرگ شیعی که در زمان صفویه سکان هدایت فکری- سیاسی شیعه را بر عهده داشت، علی بن عبد العالی معروف به محقق کرکی جبل عاملی از علمای بزرگ شیعی لبنان عصر صفوی بود که از وطن خود، جبل عامل مهاجرت کرد و ابتدا به عراق رفت و سپس در پی دعوت شاه اسماعیل صفوی برای تبلیغ و ترویج تشیع، به ایران آمد. محقق کرکی هر چند به دعوت شاه اسماعیل به ایران آمد ولی در زمان او توفیق چندانی به دست نیاورد.
پس از مرگ شاه اسماعیل، محقق کرکی به عنوان نائب امام مهدی در همه شئون اقتصادی، سیاسی و دینی دولت شیعی جدید صاحب اختیار مطلق شد تا آنجا که شخص شاه طهماسب نیز نائب او به شمار می آمد. کرکی به شیوه شهید اول از سوی خود نمایندگان ویژه ای به نواحی مختلف فرستاد. قرار گرفتن در این جایگاه نوین به وی امکان داد که در امور مذهبی به اجتهادهای نو دست بزند تا آنجا که نویسندگان غیر شیعی به خاطر فتاوی کرکی در امور مختلف او را «مخترع الشیعه» لقب داده اند.
شاه طهماسب امور کشور را به اختیار او در آورد و توقیع به تمام شهرهای قلمرو خود فرستاد تا از فرمان او اطاعت کنند و بدانند که پایه مملکت و کشورداری به عهده اوست، زیرا نائب امام است و امور محول به امام زیر نظر او اداره خواهد شد. شاه طهماسب در یکی از دیدارهایش با وی گفته بود:«فرمانروا تو هستی و من یکی از کارگزاران تو می باشم.»

نام:
ایمیل:
نظر: