بصیرت: در ابتدای طرح این گرایش جریان های اسلامی اصیل چنان به درگیری با مسلک های ضاله و نیز تحولات سیاسی آن سال ها مشغول بودند که کسی در پیامدهای چنین تفکری تأمل نمی کرد.
حوزه های علمیه به عنوان مرکز اندیشه پردازی مبتنی بر مبانی اسلامی، در این دوره (همان گونه که قبلاً یادآور شدیم) بیشتر به بازسازی درونی از نظر تشکیلاتی مشغول بودند. مزید بر این، مخالفت هایی که با گرایش فلسفی و عقلی از سوی برخی از نحله ها در درون روحانیت صورت می گرفت فرصت دقت درباره چنین تفکرات به ظاهر مدافع دین را از حوزه های علمیه گرفته بود. سال ها طول کشید تا با رهایی یافتن حوزه ها از محدودیت هایی که متحجران ایجاد کرده بودند، شهید مطهری و علامه طباطبایی وارد صحنه احتجاج فلسفی و عقلی با این گونه اندیشه ها شدند. شهید مطهری با اختصاص حدود پنج صفحه از جلد پنجم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، خطای اندیشه بازرگان و کتاب «راه طی شده» او را آشکار کرد.58 این در حالی بود که شهید مطهری در این دوره روابط صمیمانه ای با بازرگان و همفکرانش داشت.
اسلام خواهی بازرگان در این دوره به همین نحوه خاص دفاع از دین منحصر بود. در صحنه عمل سیاسی، آنچه از او در این سال ها مشهود است، پیروی از مصدق و جریان ملی گراست. بازرگان از سوی مصدق به عنوان اولین مدیر عامل شرکت ملی نفت و مأمور خلع ید از شرکت انگلیسی تعیین شده بود. اگرچه بازرگان در آن مقطع از عناصر اصلی حامی مصدق نبود، اما دفاع همواره او از مرام مصدق و حتی تقدیس آن در سالیان بعد، نشان می دهد که او را نمی توان در شمار کسانی قرار داد که طرحی دینی و حتی با رنگ دینی برای سیاست، حکومت و اجزای آن داشته اند.
دو جریان مبنا در سیاسیون مسلمان
از بـازرگان و اتـکای او بـه علم تجربی در تـاویل معارف دینی سخن گفتیم و یادآور شدیم که او در مرحله تاریخی دهه 20 و سپس دولت مصدق به لحاظ الگوی عمل سیاسی، دنباله رو جریان غیردینی مصدق بود؛ الگویی که حرف اول آن را در سیاست داخلی لیبرالیسم می زد و در سیاست خارجی با چاشنی ناسیونالیسم همراه بود. به هر حال در آن مقطع بازرگان و دوست او یدالله سحابی به دنبال یک طرح دین گرا (ولو التقاطی) برای اداره حکومت نبودند. اما در همین سال ها دو جریان با دو رویکرد متفاوت، با پرچم اسلام گرایی سیاسی وارد صحنه شده بودند.
تفسیر سوسیالیستی از اسلام
سید جمال الدین اسدآبادی در رساله «نیچریه» (ناتورالیسم) خود سوسیالیست ها را «رهبر این طریقه» (طبیعت گرایی) دانسته و آنها را این گونه توصیف کرده بود که «خود را محب الفقرا و الضعفا و المساکین ظاهر ساخته اند.»59 اما در سال 1322 گروهی با این آرمان به صحنه سیاسی وارد شد که «بایستی عدالت گرایی سوسیالیسم را به نفع اسلام، از کمونیست ها و حزب توده، مصادره کرد»! محمد نخشب با چنین ایده ای «نهضت خداپرستان سوسیالیست» را تأسیس کرد. به عقیده او سوسیالیسم به جای آن که با ماتریالیسم کمونیسم تناسب داشته باشد، با خداپرستی منطبق است. چرا که کمونیسم با پذیرش جبر تاریخ هرگونه آرمان خواهی و تلاش عدالت جویانه متکی بر اراده انسان را نفی کرده است. نخشب با این استدلال که تنها از راه مبارزه وسیع محرومین اجتماع و قیام ناراضیان روابط اقتصادی و سیاسی مضمحل خواهد شد، مبارزه حزبی را تجویز می کرد. با این حال این جریان در هسته مرکزی خود در حد یک تشکیلات، مخفی باقی ماند. به رغم مخفی بودن مرکزیت تشکیلات، اعضای نهضت خداپرستان سوسیالیست در مدارس و اجتماعات سیاسی به کار مقابله نظری با کمونیست ها و حزب توده مشغول بودند.
این اولین گروه چپ گرای مدعی اسلام گرایی، در تبلیغات خود سعی می کرد یک ادبیات جدید را در میان اقشار مذهبی تأسیس کند. خداپرستان سوسیالیست از حضرت علی(علیه السلام) به عنوان «بزرگترین مرد سوسیالیست دنیا» یاد می کردند. در مقاله ای با همین عنوان که در شماره29 روزنامه «مردم ایران» ارگان این گروه به چاپ رسید، چنین آمده بود:
«هفته پیش هفته شهادت جانگداز وی بود که هنوز دنیا نظیر او را به خود ندیده است، تعلیمات سوسیالیستی او تا آفتاب می درخشد.»
عمده ترین محملی که این گروه در آن به ارایه دیدگاه های خود می پرداخت انجمن اسلامی دانشجویان بود که به گفته دکترعباس شیبانی در بین 15 هزار دانشجوی آن زمان تنها 75 عضو داشت. جالب است که این انجمن به طور همزمان محل رشد دو جریان تجددگرا اما متفاوت مذهبی (یعنی جریان غیرسیاسی و صرفاً علم گرای بازرگان و دیگری سوسیالیست مسلمان) شده بود.
سوسیالیست های خداپرست در جریان تحولات سیاسی منتهی به ملی شدن صنعت نفت زیر لوای حزب ایران به رهبری اللهیار صالح (عمده ترین جناح جبهه ملی اول) فعالیت می کردند و از طرفداران سرسخت مصدق لیبرال بودند. آنان در چارچوب همان تفکرات سوسیالیستی و با استفاده از ادبیات چپ گرا و مارکسیستی، از مردم می خواستند که همراهی با نهضت ملی و مصدق را در جهتی پیگیری کنند که در هم شکستن اساس
فئودال ـ بورژوازی (زمین داری ـ سرمایه داری) را به دنبال داشته باشد. بدین ترتیب دو جریان به ظاهر مذهبی (یکی با شعار علم گرایی در تفسیر دین و دیگری با شعار سوسیالیسم) انواعی از التقاط عقیدتی و سیاسی را در جمع اقشار مذهبی تحصیلکرده بنیان نهادند که در دهه های بعد ثمرات تلخ آن در شکل ظهور گروه های افراطی به بار نشست. این دو جریان بعداً به هم ملحق شدند. شاید جالب باشد که بدانیم دبیر کل کنونی گروه لیبرال نهضت آزادی (ابراهیم یزدی) از اعضای گروه »نهضت خداپرستان سوسیالیست« بوده است!60
تجربه فداییان اسلام
در نیمه دوم دهه بیست جوانان متدین توجه ویژه ای به سازمان فدائیان اسلام و رهبر آن سید مجتبی نواب صفوی پیدا کرده بودند نواب برای این اقبال مردم خون دل فراوانی خورده بود. اولین تحرکات فدائیان اسلام (قصد مقابله با برگزاری تشییع جنازه رضاشاه) از سوی حضرت آیت الله العظمی بروجردی به عنوان اخلال در نظم حوزه تلقی شد. این امر بایکوت و گاه سرکوب طلاب طرفدار نواب صفوی را به دنبال داشت. آیت الله بروجردی بیش از هر چیز به احیای حوزه علمیه تخریب شده قم می اندیشید و این نوع تحرکات را باعث سرکوب مجدد روحانیت و از دست رفتن اولین فرصت ها برای بازسازی مبنایی ترین تشکیلات هدایت عمومی شیعیان کشور می دانست. ایشان در یکی از جلسات درس خود از فدائیان اسلام به عنوان طلاب و سادات عصبانی یاد کرده بود که باید موعظه شوند و از فدائیان اسلام خواسته بود که روش خود را دنبال نکنند و چنین استدلال می کرد که «ما تحولات زیادی را در عمرمان دیده ایم. در جریان مشروطیت و... دیدیم که کارها چگونه شروع و به کجا ختم شد.»61
واکنش گاه تند فدائیان اسلام نسبت به سوءاستفاده عناصر بازی خورده دربار از موضع آیت الله بروجردی ـ که پاره ای اوقات ضرب و شتم حامیان نواب در حوزه را در پی داشت ـ باعث تحریک بیشتر مرکزیت حوزه و انزوای افزونتر فدائیان اسلام در بین اکثریت روحانیت می شد، تا جایی که کم اعتنایی آیت الله سید محمدتقی خوانساری (عمده ترین حامی حوزوی برای فدائیان اسلام) را نسبت به فدائیان اسلام به دنبال داشت. چه طلاب پرشوری که در این مقطع از حوزه اخراج شدند. یکی از این طلاب، شهید شیخ فضل الله محلاتی]13[ بود که البته با وساطت آیات، مرتضی حائری یزدی و سلطانی طباطبایی]14[ به حوزه و تحصیل بازگشت.62
این، تنها چالش فدائیان اسلام در جبهه خودی نبود. آنها در بدو ورود به همراهی با جریان های سیاسی طرفدار ملی شدن نفت که با وساطت آیت الله کاشانی صورت گرفته بود، با وی شرط کرده بودند که پس از به سرانجام رسیدن ملی شدن نفت تلاش برای اجرای احکام اسلام در کشور آغاز شود. عدم تحقق این امر ابتدا تیرگی روابط با آیت الله کاشانی و سپس سرکوب و زندانی شدن آنان توسط دولت مصدق را به دنبال داشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
58- شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 6، چاپ اول تهران، صدرا، پاییز 1371، صص 893و898.
59- سید جمال الدین اسدآبادی، پیشین، ص 58.
60- رک: رسول جعفریان، پیشین، صص92-97.
61- دکتر محمد واعظ زاده خراسانی، فصلنامه حوزه، شماره 43و44، ص 228.
62- خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص 32.
پاورقی
----------------------------------------
مرتضی صفارهرندی