صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۳ آبان ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۴۲۷۹
گفت وگویی تحلیلی پیرامون انتخابات اخیر کنگره آمریکا با دکتر فؤاد ایزدی

بصیرت: انتخابات میان دوره ای کنگره آمریکا برای انتخاب 435 نماینده مجلس ملی و 37 نماینده مجلس سنا و 37 کرسی از 50 کرسی فرمانداری ها در تاریخ 11 آبان برگزار شد. این انتخابات با حضور کم رنگ مردم درحالی برگزار شد که براساس اعلام نتایج آن در مجموع نمایندگان قدیم و جدید، دموکرات ها 184 کرسی مجلس ملی و 52 کرسی از سنا و 17 کرسی فرمانداری ها و جمهوری خواهان 240 کرسی مجلس ملی، 46 کرسی سنا و 29 کرسی فرمانداری ها را از آن خود کردند و سایر کرسی ها نیز در اختیار مستقل ها قرار گرفت. با توجه به آرای به دست آمده در این انتخابات جمهوری خواهان توانستند اکثریت مجلس ملی را کسب کنند و دموکرات ها همچنان در راس مجلس سنا قرار گیرند. با توجه به این که باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا نماینده دموکرات هاست، بسیاری این انتخابات را بزرگ ترین آزمون برای وی پس از دو سال ریاست جمهوری می دانند که تأثیر بسیار زیادی بر سیاست های آینده وی و سرنوشت سیاسی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 خواهد داشت.
هر چند اوباما با اظهاراتی مبنی بر لزوم همگرایی با جمهوری خواهان برای حل مشکلات جامعه تلاش کرد تا حدودی بر این شکست سرپوش بگذارد اما بسیاری از ناظران سیاسی با اشاره به عملکردهای گسترده اوباما پیش از انتخابات برای بالا بردن آرای دموکرات ها و تخریب جمهوری خواهان این رویکرد را اقدامی صرفا جهت سرپوش نهادن بر شکست سنگین دموکرات ها و شخص اوباما ارزیابی کردند.
اکنون این سؤالات مطرح است که دلایل شکست دموکرات ها چه بود؟ این انتخابات چه تأثیری بر سیاست های آینده آمریکا در عرصه داخلی و بخصوص سیاست خارجی خواهد داشت؟ و درنهایت سیاست های خصمانه و ضدایرانی دولت اوباما دستخوش چه تغییراتی خواهد شد؟
24 سال حضور در آمریکا، دارای دکترای ارتباطات سیاسی از دانشگاه ایالتی لویزیانا، درج چندین مقاله علمی در ژورنال های آکادمیک آمریکا، نگارش رساله دکترای «دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران» و اکنون نیز تدریس در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران ما را بر آن داشت که برای تحلیل و بررسی انتخابات اخیر آمریکا و دریافت پاسخ سؤالات فوق به سراغ جناب آقای دکتر «فؤاد ایزدی» برویم. آنچه در ذیل می آید متن این گفت وگوست که با هم می خوانیم.
با سلام؛ لطفا پیرامون اهمیت این انتخابات و شیوه برگزار شدن آن توضیحاتی را به عنوان مقدمه بحث بفرمائید؟
این انتخابات از جهاتی منحصر به فرد بود چرا که از نظر هزینه رکورد شکست و دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در مجموع بیش از 4 میلیارد دلار پول خرج کردند که این مبلغ یک میلیارد دلار بیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 اوباما و مک کین بود. این درحالی است که همواره در تاریخ انتخابات های آمریکا هزینه انتخابات ریاست جمهوری بیش از انتخابات کنگره بوده است. البته دلیل اصلی این موضوع به تغییر ایجاد شده در قانون انتخابات آمریکا در ژانویه گذشته برمی گردد. براساس این قانون دادگاه عالی آمریکا به شرکت های سرمایه دار اجازه داد که خیلی با دست بازتر به کاندیداهای مورد نظر خود در انتخابات کمک کنند.
از زمان آغاز حکومت آمریکا حضور صاحبان ثروت در حوزه سیاست این کشور بسیار پررنگ بوده است. به این صورت که یک سیاستمدار ابتدا باید سرمایه دار بوده باشد. در دهه 70 میلادی به دلیل حضور بسیار زیاد پول در سیستم انتخاباتی و مشکلات بسیار زیادی که سرمایه داران کلان و کمک های نامحدود آن ها ایجاد می کرد، باعث شد قوانینی وضع شود که کمک های ثروتمندان جامعه قدری محدود و نظام مند شود. اما با قانون جدیدی که دادگاه عالی تصویب کرد دست شرکت ها باز گذاشته شد که خیلی راحت تر پول وارد سیستم سیاسی آمریکا بکنند. درواقع رکورد جدید به دست آمده در هزینه انتخابات به دلیل همین تغییر در قانون انتخابات بود.
سهم هر کدام از دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در صرف این میزان هزینه چقدر بوده است؟
در این انتخابات جمهوری خواهان 7 برابر دموکرات ها پول خرج کردند. به لحاظ سنتی شرکت های بزرگ آمریکایی به جمهوری خواهان علاقه بیشتری دارند، چرا که دموکرات ها همواره یک ژست حمایت از طبقه متوسط و محروم جامعه را به خود گرفته اند اما برعکس جمهوری خواهان از سرمایه داران و صاحبان ثروت بیشتر حمایت می کنند. بنابراین، این تغییر قانون به جمهوری خواهان بسیار کمک کرد که بتوانند پول بیشتری برای تبلیغات انتخابات هزینه کنند. این نکته را هم باید یادآور شوم که از مجموع 9 قاضی دادگاه عالی آمریکا 5 نفر جمهوری خواه هستند که توانستند قانون جدید را به نفع حزب خود وضع کنند.
نحوه هزینه 4 میلیاردی که اشاره فرمودید چگونه بوده است؟
از این میزان دلار حدود 3 میلیارد دلار برای تبلیغات شبکه های رادیو تلویزیونی هزینه شده است. در آمریکا وقتی می خواهند کاندیداها را غربال کنند این کار براساس یک سیستمی انجام می شود که نشان می دهد فرد با سیستم سرمایه داری هیچ مشکلی ندارد. بنابراین اولین انتخاب را سرمایه داران جامعه انجام می دهند به این شکل که به یک عده کمک می کنند و عده ای دیگر از این کمک محروم می شوند. درواقع سرمایه دار بودن و یا وابسته به سرمایه داران بودن شرط اساسی برای حضور در سیستم سیاسی آمریکاست.
میزان مشارکت در این انتخابات نسبت به انتخابات گذشته بسیار پائین بود، علت آن را توضیح بفرمائید؟
در انتخابات اخیر بیش از 60درصد مردم شرکت نکردند که نسبت به انتخابات قبل 20 تا 30درصد کاهش مشارکت وجود داشت. علت هم این است که در آمریکا مردم به دو گروه عمده تقسیم می شوند؛ گروه اول آدم هایی هستند که سیستم سیاسی و انتخاباتی کشورشان به دلیل نفوذ پول و سرمایه را قبول ندارند و احساس می کنند که آرای آنها هیچ تأثیری بر سرنوشت شان ندارد و فرد منتخب قطعا طرفدار سرمایه دارها خواهد بود.
گروه دوم کسانی هستند که در دوره قبل به باراک اوباما رأی دادند، اما با توجه به قول هایی که وی داد و تقریبا به هیچکدام از آنها عمل نکرد مردم مأیوس شده و دیگر شرکت نکردند. اگر همان افرادی که سال 2008 پای صندوق های رأی آمدند این بار هم حضور پیدا می کردند قطعا دموکرات ها رأی می آوردند. بنابراین اکثریت مردم آمریکا از دو حزب دموکرات و جمهوری خواه سرخورده شده اند و همین مشارکت پائین باعث شد که تنهاعده ای که به طور سنتی به این دو حزب رأی می دهند پای صندوق ها بیایند که طبیعتا با توجه به هزینه های انجام شده جمهوری خواهان پیروز شدند.
این میزان مشارکت برای کشوری که خود را رهبری دموکراسی در دنیا البته از نوع لیبرالی آن می داند چگونه قابل ارزیابی است؟
کلمه دموکراسی را شاید بتوان برای سیستم سیاسی آمریکا استفاده کرد چون بالاخره درصدی پای صندوق ها می آیند و رأی می دهند منتها دموکراسی خالی کافی نیست بلکه باید از اصطلاحی به نام «دموکراسی دلار» در این کشور یاد کرد. تقریبا همه تحلیلگران سیاسی معتقدند که در دموکراسی آمریکا پول حرف اول را می زند و منطق، تخصص و تعهد کاندیداها در اولویت های چندم است. بنابراین کشوری که چنین سیستم انتخاباتی دارد به هیچ وجه صلاحیت رهبری لیبرال دموکراسی در دنیا را ندارد و این واژه تنها فریبی است برای افکار عمومی دنیا. البته این شیوه دموکراسی تنها در آمریکا و کشورهای غربی پیاده می شود چرا که اساسا برخی کشورهای دیگر از جمله جمهوری اسلامی ایران هیچ اعتقادی به این نوع دموکراسی که برخلاف معنی آن که باید مردم بر مدیریت جامعه خود نقش داشته باشند اعتقادی ندارند.
شکست دموکرات ها در این انتخابات چه تأثیری بر موقعیت داخلی آنها خواهد گذاشت؟
در آمریکا قوانینی که وضع می شود باید مورد تأیید هر دو مجلس سنا و ملی (نمایندگان) باشد و درنهایت رئیس جمهور هم آنها را امضا کند که این تا حدودی همچنان به لحاظ شکلی قدرت دست دموکرات هاست اما ریاست کمیسیون ها در مجلس سنا و نمایندگان براساس اقلیت و اکثریت تعیین می شوند بنابراین چون تعداد کمیسیون ها در مجلس نمایندگان بیشتر است و این مجلس نیز در اختیار جمهوری خواهان است طبیعتا در خیلی جاها می توانند برخلاف نظر دموکرات ها نقش ایفا بکنند.
زمانی که اوباما سرکار آمد در مورد بیمه اجتماعی قول داد که مشکل 45 میلیون نفری که هم اکنون در آمریکا از بیمه درمانی برخوردار نیستند را حل کند با وجود در اختیار داشتن اکثریت هر دو مجلس حتی نتوانست یک قانون جامع و مطلوبی را به تصویب برساند حال با وضعیت جدید ایجاد شده کار برای وی و دموکرات ها بسیار دشوار خواهد شد.
علت اصلی رویگردانی مردم آمریکا از اوباما چه بود؟
در آمریکا بخشی از جامعه رأی می دهند که خیلی وقت ها اکثریت جامعه هم نیستند. همان طور که عرض کردم جمهوری خواهان و دموکرات ها هر کدام یکسری رأی ثابت دارند، اما عده ای هستند که گاهی به دموکرات ها و گاهی هم به جمهوری خواهان رأی می دهند. باراک اوباما گفته بود که وضع اقتصادی مردم را بهبود خواهد بخشید اما مردم بعد از 2 سال احساس کردند که شعارهای توخالی و دروغ بوده است و حتی در خیلی جاها از سیاست های غلط و نادرست جورج بوش، رئیس جمهور قبلی آمریکا پیروی کرده است. به اعتقاد آنها اوباما هم مثل بوش رویکرد کمک به سرمایه دارها را درپیش گرفته است، مثلا در بحران اقتصادی به وجود آمده وی پول های کلانی به بانک هایی داد که خودشان این مشکلات را به وجود آورده بودند.
اینکه بگوییم در این انتخابات اقبال مردم به سمت جمهوری خواهان رفت هم درست است و هم نادرست. درست از این جهت که بیشترین رأی را آوردند و اما نادرست به این دلیل که آن آدم هایی که در سال 2008 شرکت کردند این بار دیگر پای صندوق های رأی نیامدند و همین مسئله عامل اصلی کاهش مشارکت نشد.
نقش لابی های صهیونیست در این انتخابات تا چه حد بود؟
لابی های متعددی در آمریکا وجود دارد که لابی صهیونیسم یکی از آنهاست. از آنجا که سیستم سیاسی در آمریکا وابسته به پول است بنابراین صهیونیست ها از این سیستم به شدت به نفع خود استفاده می کنند. درواقع کاندیداهایی که مورد تأییدشان باشد از طریق همین سیستم وارد ساختار سیاسی آمریکا می کنند و به مخالفان تنها هیچ کمک مالی نمی کنند بلکه علیه آنها تبلیغات هم می کنند.
در آمریکا سه ضلع قدرت وجود دارد؛ یک ضلع آن سیاستمداران هستند که لابی صهیونیست از طریق پول و ثروتی که دارند کاندیداهای مورد نظر خود را وارد سیستم سیاسی آمریکا می کنند. ضلع دیگر که لابی صهیونیست به شدت در آن فعال است، رسانه است. رسانه ها در آمریکا خصوصی اند و پول صهیونیست ها نیز در این زمینه بسیار موثر است. خیلی وقت ها لابی های صهیونیست در رأس شرکت های رسانه ای هستند و با استفاده از پرسنل و پولی که دارند رسانه ها را هم تا حدود زیادی کنترل می کنند.
و اما نقش لابی صهیونیسم در ضلع سوم قدرت در آمریکا که «اتاق های فکر» هستند نیز بسیار بالاست. اتاق های فکر در آمریکا یک نقش توجیه گری ایفا می کنند یعنی در اکثر برنامه های فاکس نیوز، سی .ان.ان و... کارشناسانی حضور پیدا می کنند که در این اتاق ها پرورش یافته اند. اکثر منابع مالی این اتاق های فکر نیز صاحبان ثروت و صهیونیست ها هستند. به عنوان نمونه مرکز «بروکینز» که مجموعه ای تحت عنوان «سابان» در داخل خود دارد. آقای «هیم سابان» که یک صهیونیست برجسته است با پول کلانی این مرکز را تأسیس کرده است. وی می گوید: من تنها به یک موضوع توجه دارم و آن هم «اسرائیل» است. نتایج تحقیقاتی هم که در این مرکز می شود کاملا به نفع اسرائیل است. بنابراین سیستم سیاسی آمریکا متأثر از سیستم سرمایه داری است و سرمایه داران با استفاده از پول کلانی که دارند هم سیاستمداران، هم رسانه ها و هم توجیه گران را در کنترل خود دارند.
به این نکته هم باید اشاره کنم که یک تفاوت ظریفی بین لابی و اتاق فکر وجود دارد. اتاق فکر بیشتر کار تحقیقاتی، مصاحبه و کار مطبوعاتی، چاپ کتاب و... می کند اما کار لابی ها اکثریت قریب به اتفاق نوعی دلالی سیاسی است. کار لابی ها درواقع رساندن پول به رقیب آدم هایی است که مورد تأیید آنها نیست. البته لابی و اتاق فکر نقشی مکمل هم دارند. لابی صهیونیست به فلان نماینده مجلس که با پول آنها وارد شده می گوید به فلان لایحه که علیه ایران است رأی بده تا در انتخابات آینده هم از شما حمایت مالی بکنیم. این نماینده به صراحت نمی تواند بگوید که چون لابی صهیونیست این درخواست را کرده من به آن رأی می دهم بنابراین نیاز به توجیه دارد که این توجیه هم توسط اتاق فکر صورت می گیرد. هجمه عظیم علیه ایران در کنگره آمریکا بیشتر به خاطر پول بسیار زیادی است که لابی های صهیونیست هزینه می کنند.
قرابت کدام حزب در آمریکا به لابی های صهیونیست بیشتر است؟
کار هوشمندانه ای که لابی صهیونیست کرده این است که در هر دو حزب حضور پیدا کرده و چنان جایگاهی برای خود کسب کرده که تفاوت چندانی ندارد که کدام حزب سرکار بیاید. به عنوان مثال، اوباما وقتی روی کار آمد، شخصی به نام «دنیس راس» را مسئول پرونده ایران کرد. وی قبل از این در اسرائیل رئیس اتاق فکر «انستیتوی سیاستگذاری مردم یهود» بوده است.
اوباما بارها اعلام می کرد که می خواهیم با ایران تعامل داشته باشیم اما فردی که به شدت ضدایرانی بود را رئیس پرونده ایران کرد. بنابراین زمانی که دموکرات ها روی کار هستند لابی صهیونیست آدم های خود را دارد و زمان جمهوری خواهان هم همین طور است.
به لحاظ تاریخی آیا کنگره آمریکا به این شکل دو تیکه شده است؟
بله، این مسئله قبلا هم سابقه داشته است. اما نکته ای که حائزاهمیت است اینکه در زمان روی کار آمدن جورج بوش در سال 2000 مجلس نمایندگان به مدت 6 سال در اختیار جمهوری خواهان بود اما دموکرات ها بیشتر از 2 سال نتوانستند اکثریت خود را در این مجلس حفظ کنند.
آیا این احتمال وجود دارد که اوباما هم مانند جیمی کارتر به یک رئیس جمهور تک دوره ای تبدیل شود؟
بله، شرکت ها و سرمایه داران حرف آخر را در انتخابات آمریکا می زنند این مسئله تا حدود زیادی به ضرر دموکرات ها شده است. اما این که سال 2012 دقیقا چه اتفاقی می افتد هنوز مشخص نیست. اگر انتخابات همین الآن برگزار شود قطعا اوباما بازنده است. اما هنوز 2 سال وقت باقی است.
اگر موافق باشید مروری هم بر سیاست و عملکرد دولت باراک اوباما در حوزه سیاست خارجی بخصوص در مورد ایران و تأثیراتی که شکست دموکرات ها بر آینده این سیاست ها خواهد گذاشت بپردازیم. لطفا در این زمینه توضیح بفرمائید؟
باراک اوباما در ابتدای روی کار آمدن درباره ایران دست به یک فریب زد و بارها اعلام کرد که اگر ایران موافق باشد می خواهم رابطه آمریکا با این کشور را بهبود بخشم. همین آقای دنیس راس که در مصاحبه اشاره کنم سپتامبر سال 2008 یعنی قبل از روی کار آمدن اوباما مطلب مهمی درباره ایران نوشت و تأکید کرد که دولت جدید آمریکا باید بحث تعامل با ایران را مطرح کند نه به این معنا که واقعا قصد تعامل با این کشور را داشته باشد بلکه به عنوان یک ابزار تبلیغاتی از آن استفاده کند، تا موقعی که به کشورهای مختلف برای افزایش فشار به ایران رجوع کردیم به آنها بگوئیم ما می خواستیم با ایرانی ها تعامل کنیم اما آنها نخواستند!
همین مسئله هم اتفاق افتاد. اوباما همان ابتدای ریاست جمهوری اش اعلام کرد که ما دستی به سمت ایران دراز کرده ایم و اکنون نوبت آنهاست که جواب اعتماد ما را بدهند. اما در عمل هیچ اقدامی نکرد و حتی دست از افزایش فشارها برنداشت و دقیقا همان سیاست های ضدایرانی دولت بوش را ادامه داد. بنابراین دولت اوباما مدتی ژست تعامل با ایران را گرفت و بعد هم به تاکتیک های قبلی روی آورد. در وزارت خزانه داری آمریکا وزیر و تمام معاونت ها را تغییر داد غیر از معاونتی که برای هجمه به ایران تأسیس شده بود. آقای «استوارت لویی» مسئول این معاونت، شخصی بود که توسط جورج بوش به این سمت گماشته شده بود. با این وجود سیاست اوباما در قبال ایران اگر بدتر نشد بهتر هم نشد.
الآن هم که این تغییر در مجلس نمایندگان به وجود آمد در مورد ایران اختلاف چندانی میان جمهوری خواهان و دموکرات ها به وجود نمی آید چون اوباما همان سیاست های بوش را ادامه داده و جمهوری خواهان نیز از وی در این زمینه رضایت دارند. اما این تغییر در کنگره می تواند کشمکش های داخلی در آمریکا را افزایش دهد و بخشی از وقت اوباما را معطوف به همین مسئله کند که این می تواند تمرکز بیشتر وی به موضوع ایران را کاهش دهد. البته این دعای «الهم اشغل الظالمین بالظالمین» است که به نحوی مستجاب شده که سیاستمداران ظالم آمریکا توجه شان به داخل معطوف شود.
کاری که ما باید در این شرایط انجام دهیم این است که نباید اجازه دهیم در آمریکا در حوزه تاکتیک ها علیه ایران اجماع ایجاد شود. اختلافات داخلی آمریکا تا حدودی می تواند به این موضوع کمک کند.
آیا سیاست خارجی اوباما بر شکست دموکرات ها در انتخابات تأثیرگذار بود؟
به نظر من در این انتخابات بیشتر اوضاع نابسامان اقتصادی در داخل آمریکا بر نتیجه این انتخابات تأثیرگذار بود، البته عملکرد ناموفق دولت اوباما در حوزه سیاست خارجی هم بی تأثیر نبود. وی گفته بود که نظامیان آمریکایی را از زمان روی کار آمدن حداکثر تا 16 ماه از عراق خارج می کنم و آن تفکری هم که جنگ را شروع کرد نیز عوض خواهم کرد اما وی نه تنها نظامیان را خارج نکرد بلکه بسیاری از افرادی همچون کلینتون که موافق حمله نظامی آمریکا به عراق بودند را نیز در پست های کلیدی گماشت.
درخصوص افغانستان هم اوباما سیاست ناموفقی داشته است و اکنون اختلاف نظر میان دولت و ارتش بر سر ادامه حضور در این کشور بالا گرفته است. ژنرال مک کریستال که اخیرا مجبور به استعفا شد به صراحت اعلام کرد که جنگ افغانستان پیروز ندارد و جز صرف هزینه هیچ دستاورد دیگری برای آمریکا نخواهد داشت.
هرازگاهی از سوی برخی سیاستمداران تندروی آمریکایی ادعا می شود که کاخ سفید در مواجهه با ایران همه گزینه ها را روی میز دارد که البته تأکید آنها بیشتر بر احتمال برخورد نظامی میان آمریکا و ایران است. به نظر شما این امکان وجود دارد که آمریکائی ها بخواهند دست به ماجراجویی جدیدی در منطقه بزنند؟
قطعا هیچ برخورد نظامی میان آمریکا و ایران حداقل در آینده نزدیک وجود نخواهد داشت. چرا که اولا ایران برخلاف عراق و افغانستان کاملا توان دفاع از خود را در برابر هرگونه تهاجمی دارد و اگر وضعیت جمهوری اسلامی مثل این کشورها بود سال ها قبل باید مورد حمله دشمن قرار می گرفت. ثانیا باراک اوباما با شعار پایان جنگ عراق سر کار آمده و برای وی که با شعار صلح وارد عرصه سیاسی شده خیلی عواقب خواهد داشت که خودش یک جنگ جدیدی را به راه بیندازد.
ثالثا طرف مقابل جمهوری اسلامی ایران از خیلی جهات ضعیف شده است. 9 سال درگیری در عراق و افغانستان توان ارتش این کشور را به تحلیل برده و آنها دیگر در موقعیتی نیستند که بخواهند وارد جنگ دیگری بشوند. بیشتر اختلافات میان دولت و ارتش هم از همین جا نشأت گرفته است. ارتش که باید مجری حمله باشد صراحتا اعلام کرده که با هرگونه ماجراجویی جدید بخصوص در برابر ایرانی که اکنون به یک کشور قدرتمند در خاورمیانه تبدیل شده مخالف است. قطعا اگر آمریکائی ها در عراق و افغانستان پیروز می شدند شاید دست به باز کردن پرونده جدیدی می زدند اما با این وضعیتی که الآن در این دو کشور به آن مبتلا شده اند این احتمال بعید است که حمله به ایران را در دستور کار داشته باشند.
تأثیر حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88 ایران و خدمتی که جریان فتنه به غرب کرد تا چه حد بر تغییر نوع نگاه و نگرش سیاستمداران آمریکائی به ایران گذاشت؟
اقداماتی که فتنه گران در این مدت انجام دادند این ذهنیت را برای طرف مقابل ایجاد کرد که می توان به براندازی در ایران امیدوار بود. «ریچارد هاس» رئیس کنونی شورای روابط خارجی آمریکا که در زمان بوش نیز معاون کالین پاول، وزیر امور خارجه آمریکا بود و درنهایت به دلیل اختلاف نظر با پاول مجبور به استعفا شد در سال 2006 در مصاحبه با مجله نیویورکر می گوید: «عده ای در داخل وزارت خارجه معتقد بودند که با حمله نظامی می توان حکومت ایران را سرنگون کرد اما من معتقد به این نبودم و به همین دلیل از سمت خود استعفا کردم.»
همین آقای ریچارد هاس، بعد از حوادث ریاست جمهوری ایران در مقاله ای در مجله نیوزویک نوشت: من نظرم را عوض کردم و معتقدم می توان حکومت ایران را سرنگون کرد.
درواقع فتنه سال 88 عده ای در آمریکا را به هیجان آورد که شاید بتوان جمهوری اسلامی ایران را از میان برداشت. آدم هایی را به وجد آورد که می گفتند سیاست های 30 سال گذشته آمریکا در مقابل ایران هیچ کارآمدی و تأثیری نداشته است.
در برخی تحلیل ها اصطلاحی به کار برده می شود تحت عنوان «فروپاشی آمریکا» شما تا چه حد به این مسئله اعتقاد دارید، آیا چنین اتفاقی رخ خواهد داد؟
ابتدا باید تعریف روشنی از فروپاشی داشت. اگر مفهوم فروپاشی این باشد که سیستم کاپیتالیستی با آن خصوصیتی که داشت دیگر وجود نداشته باشد درست است، چون این سیستم سال گذشته فرو پاشید. چرا که براساس اصول اولیه سیستم سرمایه داری دولت نباید بانک ها را دولتی کند اما بوش و بخصوص اوباما در جریان بحران اقتصادی آمریکا، با تزریق دلارهای هنگفت به بانک ها آنها را وابسته به دولت کردند. اگر منظور از فروپاشی، فروپاشی کشور نظیر آن چیزی که در شوروی اتفاق افتاد، باشد در کوتاه مدت این پیش بینی را نداریم. چرا شوروی پاشید، چون رهبران این کشور به سیستم ایدئولوژیک کمونیست دیگر باور نداشتند در داخل هم مردم ناراضی بودند و آمریکا هم از خارج فشار می آورد در نهایت به این نتیجه رسیدند که این سیستم دیگر کارآیی ندارد. الآن هم در آمریکا فقر و فقیر بسیار زیاد است. نیویورک تایمز چندی پیش با انتشار یک آمار رسمی اعلام کرد که 49 میلیون نفر در آمریکا با گرسنگی دست و پنجه نرم می کنند که 16 میلیون نفر از آنها کودکان هستند یعنی یک چهارم کودکان در آمریکا. واقعیت این است که برخلاف تبلیغات رسانه ها، وضعیت اقتصادی در آمریکا وضعیت خوب و مطلوبی نیست.
تا یکی دو سال گذشته بیشتر فشارهای اقتصادی بر دوش طبقه فقیر جامعه آمریکا بود اما الآن با طولانی شدن بحران اقتصادی در این کشور بخشی از طبقه متوسط هم به طبقه فقیر پیوسته اند. طبقه فقیر هم فقر مادی و هم فقر فکری دارند و هیچ جایگاهی در سیستم سیاسی نداشته اند اما طبقه متوسط از نظر سواد و بینش سیاسی وضعیت بهتری داشته اند حال اگر این طبقه بیشتر به سمت فقر برود سروصداهایی خواهد کرد.
اکنون در آمریکا درصد بیکاری 6/9 است که البته اقتصاددانان معتقدند اگر واقعی محاسبه شود این میزان دوبرابر است. طبیعتا اگر این وضعیت ادامه پیدا کند و بر شمار ناراضیان سیاسی افزوده شود احتمال فروپاشی سیستم سیاسی آمریکا هم وجود دارد که درنهایت نتیجه آن پایان سیستم دوحزبی کنونی و عوض شدن ریشه ای ماهیت دولت در این کشور خواهد بود.
با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.
احد کریم خانی
 

نام:
ایمیل:
نظر: