صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۴۹۸
در گفتگو با دکتر مجتبی رحماندوست مشاور رئیس‌جمهور و دبیرکل جمعیت دفاع از ملت فلسطین مطرح شد:
علیرضا کوهکن اشاره: در اواخر سال گذشته یکی از غیرمنتظره ترین وقایع سیاسی، جهان را شگفت زده کرد. این واقعه پیروزی حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین بود. مقامات رژیم صهیونیستی این پیروزی را زلزله سیاسی خواندند. حماس که تاکنون یک جنبش نظامی شناخته می شد قدرت مشروع را در فلسطین به دست گرفت و وارد فاز سیاسی شد. با این کار غربی ها که تا دیروز حماس را گروهی تروریستی می خواندند در تنگنا قرارگرفتند که چه بکنند. از سوی دیگر حماس اعلام کرد، با اینکه وارد کار سیاسی شده، اما هنوز هم رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی شناسد، این کار در واقع ضربه سهمگینی به مشروعیت اشغالگران صهیونیستی بود. به همین لحاظ، رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن مشکلات زیادی را برای دولت حماس ایجاد کرده اند که تحریم سیاسی و اقتصادی و قطع کمک های مالی چند نمونه از آن است برای بررسی وضعیت فعلی دولت حماس خدمت دکتر «مجتبی رحماندوست»، مشاور رئیس جمهور و دبیرکل جمعیت دفاع از ملت فلسطین رسیدیم. آنچه می خوانید مشروح گفتگوی ما با ایشان است.

* پیروزی حماس در انتخابات مجلس فلسطین و تشکیل دولت توسط این گروه اتفاقی بسیار حیرت انگیز در فلسطین بود. این اتفاق مهم چه اثراتی را در داخل فلسطین برای فلسطینیان و صهیونیست ها و در خارج از آن برای منطقه و جهان به همراه داشته است؟
** اسرائیل هیچگاه از دولت خودگردانی که در کنارش تشکیل می شد، احساس خطر نمی کرد. زیرا دولت خودگردان خود زندان هایی راتشکیل داده بود و به دستگیری مبارزان فلسطینی مخالف اسرائیل می پرداخت و مجری احکامی بود که اسرائیل صادر می‌کرد.
اما الآن برای اولین بار دولتی در فلسطین روی کار آمده که اصل مشروعیت رژیم صهیونیستی را تحت این عنوان که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد زیر سوال برده است. بنابر این در داخل فلسطین آن هم همه فلسطین یعنی هم مناطق اشغالی سال 1948 و هم مناطق اشغالی سال 1967 . اولین مسئله این است که اشغالگران حاکم می بینند با روی کار آمدن دولت جدید، مشروعیت اسرائیل زیرسوال رفته و اگرچه سروصدای زیادی می کنند که چنین و چنان می کنیم و آمریکا و اروپا هم از آنها حمایت می‌کنند.
اما در عمق وجودشان از اینکه در داخل شکم اسرائیل حکومتی روی کار آمده که اسرائیل را قبول ندارد به شدت نگرانند و این بزرگترین تزلزل را درآنجا ایجاد کرده است.
در سال 1979 که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید، مسئولین اسرائیلی گفتند زلزله ای منطقه خاورمیانه را لرزانده است. اما در سال 2006 با پیروزی حماس در داخل فلسطین، این زلزله در آنجا اتفاق افتاده است اگرچه ما مدعی نیستیم که این اتفاق صدور مستقیم انقلاب اسلامی در ایران است اما بدون شک حرف حضرت امام(ره) که می فرمود ما انقلابمان را صادر می کنیم یکی از مصادیق تحققش پیروزی حماس در فلسطین است.
به نظر من تاثیر این پیروزی در داخل از زاویه دید اسرائیلی این است و از زاویه دید فلسطینی اش هم، مردمی که همواره یکی از آرمان هایشان این بوده که مقاومت در راس حاکمیت مشروع، به قدرت برسد. این آرمان به واقعیت تبدیل شده است و این روحیه مردم فلسطین را بسیار مضاعف خواهد کرد.
در خارج فلسطین هم، می دانیم که زنجیره ای از اتفاقات از حدود یک سال و نیم پیش در منطقه اتفاق افتاده که بیشتر نیروهایی با گرایش ضدآمریکایی به قدرت رسیده اند. البته ما این را در خارج از منطقه هم می بینیم. در ایتالیا، بلاروس، بعضی کشورهای آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی و بعضی کشورهای شوروی سابق، هم این اتفاق افتاده است. بنابر این در خارج از فلسطین، من این اتفاق را یک حلقه از این زنجیره می دانم، که در عراق و مصر هم اتفاق افتاد.
* موضع گیری غربی ها در این ارتباط چه بوده و آیا تغییراتی را داشته و خواهند داشت؟
** ابتدا کشورهای غربی موضع گیری بسیار سختی داشتند و اصلا حاضر به قبول پیروزی حماس نبودند و می گفتند که دولت جدید باید ساقط شود و ما آن را به رسمیت نمی شناسیم. اما در ماه های اخیر شاهد هستیم که اروپاییان می گویند که ما در این مورد با مسائل سیاسی کاری نداریم و کمک های خود را به فلسطینیان خواهیم داد.
در واقع می خواهد به نوعی حقوق بشر در آنجا را به حقوق بشردوستانه تبدیل کنند و این را در ردیف کمک های انسانی و مردمی قلمداد می کنند و می خواهند از فضاهای سیاسی دور شوند. اما اگر غرب را فقط به معنی آمریکا بدانید، این کشور تا به حال همان موضع خصمانه اش را حفظ کرده و هیچ نرمشی از خود نشان نداده است. به هر حال اروپاییان سعی کرده اند موضع خود را متعادل کنند و دولت حماس را کم کم بپذیرند. البته روند پذیرش دولت حماس در منطقه و در میان دیگران بهتر بوده است.
* به نظر شما آیا حماس می تواند به اجرای این سیاست ادامه دهد که هم مبارزه مسلحانه انجام دهد و هم دولت فلسطینی را اداره کند؟
** به نظر من می تواند، زیرا یک نمونه آن را مشاهده کردید زمانی که اسرائیلی ها، یک خانواده را در کنار دریا قتل عام کردند، حماس آتش بس یکجانبه ای را که حدود یک سال و نیم پیش اعلام کرده بود به صورت یکجانبه پایان یافته اعلام کرد و دوباره به کار مسلحانه روی آورد. این کار علی رغم این بود که این نهضت و جنبش به نظام تبدیل شده و قدرت را به دست گرفته است.
جمع بین این دو حالت که با رای مردم مشروعیت حکومتی پیدا کرده و از طرفی هم شرایط مقاومت را فراموش نکرده و به عمل صهیونیست ها به شیوه نظامی پاسخ می دهد، کاری بوده که تا به حال حماس انجام داده است. البته تا به حال هم مقوله به رسمیت شناختن اسرائیل را نپذیرفته و زیر بار آن نرفته است و به نظر نمی آید حال که این چهار ماه را مقاومت کرده ماه های آینده از این چند ماه سخت تر می باشد.
* بعد از تشکیل دولت حماس و اعلام سیاست به رسمیت نشناختن اسرائیل، کشورهای غربی به تحریم مالی حماس روی آوردند و آمریکا و اروپا کمک های مالی به حماس را قطع کردند، در همین راستا حماس به جلب کمک کشورهای اسلامی روی آورد و جمهوری اسلامی هم با هدف تشویق بقیه کشورهای مسلمان در این راه پیش قدم شد. به نظر شما این سیاست موفقیت آمیز بوده است؟
** موفقیت آمیز بودن این سیاست به عملی شدن وعده های کشورهای مسلمان بستگی دارد. این کشورها در کنفرانس های بین المللی وعده کمک های کلان می دهند و حتی می گویند این مقدار را ما پرداخت کردیم ولی در مرحله عمل این وعده ها، متاسفانه، واقعیت پیدا نمی کند. بنابر این اگر موفقیت را این بدانیم که ایران در کنفرانس های بین المللی توانسته نظر دیگر کشورها را نسبت به لزوم کمک به حماس جلب کند در این صورت این سیاست موفقیت آمیز بوده است، اما از این حیث که چقدر از این قول ها عملیاتی شده، من از این امر به صورت دقیق خبر ندارم ولی تصور نمی کنم که میزان زیادی، این گونه شده باشد.
* بعد از انتخابات فلسطین و پیروزی حماس، ما شاهد برگزاری انتخابات در اسرائیل و روی کار آمدن دولت جدید صهیونیستی به رهبری «ایهود اولمرت» بودیم. او بعد از روی کار آمدن اجرای سیاست تعیین یکجانبه مرزها را در دستور کار قرار داد. او برای اجرای این سیاست موافقت ضمنی بوش، رئیس جمهور آمریکا را نیز به دست آورد. شما اجرای این سیاست را چگونه می بینید؟
** من فکر می کنم این سیاست بیشتر تبلیغاتی باشد. اسرائیل از گذشته حاضر به تعیین مرزها نبوده و حداکثر مرزهای امنیتی تعیین می کرده است. مرز امنیتی هم به سیم خاردار و عوارض زمینی نیست بلکه صهیونیست ها می گویند تا آنجایی که برد توپخانه دشمن به من می رسد من حق پیشروی دارم و تا آنجا مرزهای من است. بنابر این روی آوردن به این سیاست، در واقع گرفتن دست پیش برای عقب نماندن است.
وقتی به کشوری می گویند ما اصلا مشروعیت وجود تو را قبول نداریم و این کشور می خواهد یکجانبه مرزها را تعیین کند، در واقع یک قدم از سیاست مرزهای امنیتی عقب نشسته است. صهیونیست ها بعد از عقب نشینی بزرگ سال 2000 از جنوب لبنان و سال 2005 از نوار غزه، از نظر ایدئولوژیکی شکست بزرگی خوردند و این تصور که «اسرائیل به هر جا قدم بگذارد دیگر از آنجا خارج نمی شود و آنجا قسمتی از اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات می شود و عقب نشینی صهیونیست ها از نظر ایدئولوژیک مفهوم ندارد»، از بین رفت.
بعد از این عقب نشینی ها، صهیونیست ها به این نتیجه رسیدند که برای حفظ وضعیت موجود، باید نوار غزه را نیز تخلیه کنند. در همین انتخابات اخیر که شما اشاره کردید، تمام کاندیداها برای جلب نظر مردم می گفتند که ما می خواهیم کرانه باختری را تخلیه کنیم و این برعکس تمامی آرمان های بزرگ صهیونیست ها در این زمینه است. سال گذشته که شارون نوار غزه را تخلیه کرد بسیاری از تلمودی ها (متعصبان سنتی یهودی) به تکفیر شارون پرداختند اما دولت جدید می گوید که می خواهد از کرانه باختری هم خارج شود.
تعیین یکجانبه مرزها و تخلیه کرانه باختری در واقع به معنای پذیرفتن مرزهای سال 1948 است. اگرچه اعتقاد بعضی ها این استکه تخلیه کرانه باختری به نفع اسرائیل است و به گونه ای تثبیت مرزهای سال 1948 است و به هیچ وجه پیروزی فلسطینیان به حساب نمی آید. اما به اعتقاد من مسئله غیر از این است چون همان موقعی هم که اسرائیل از باریکه غزه عقب نشینی کرد، همین افراد می گفتند این کار تاکتیکی است و دادن یک مقدار از زمین به منظور محکم کردن جای پا در بقیه جاهاست. در حالی که چنین نیست.
به محض اینکه کسی «الف» گفت می توان او را مجبور کرد تا «ی» را بگوید. «الف» را در جنوب لبنان گفت، «ب» را در باریکه غزه گفت و این مرحله بعدی را هم اگر فلسطینیان بتوانند اسرائیل را مجبور کنند که به وعده هایش مبنی بر خروج از کرانه باختری عمل کند، سپری شده و بعد به میزان زیادی زمینه برای بحث درباره مرزهای 8491 فراهم شده است. زیرا عقب نشینی از غزه و حال هم کرانه باختری بدین معنی است که حضور آنها در اینجا تابحال غاصبانه بوده است. وقتی اشغالی بودن قسمتی از یک کشور که تحت کنترلش بوده را پذیرفت احتمال غاصبانه بودن بقیه آن سرزمین هم مطرح می‌شود.
* شما صحبت از خروج از کرانه باختری می کنید در حالی که بیشتر شهرک های یهودی نشین در این منطقه ساخته شده است. اسرائیل همچنین سیاست یهودی سازی قسمت هایی از این منطقه را در دستور کار خود قرار داده است و همچنین با هزینه چندین میلیارد دلاری در حال تکمیل دیوار حایل است. آیا منظور از تعیین یکجانبه مرزها گسترش عمق دیوار حایل تا مرزهای اردن نیست؟
** به نظر من بهترین راه نقض یک کلیت نقض یکی از اجزا آن است. عین همین بحث شهرک سازی در باریکه غزه انجام شده بود. آنجا حدود 8500 صهیونیست ساکن بودند و این افراد 40درصد زمین های حاصلخیز منطقه را در اختیار داشتند در حالی که باریکه غزه متراکم ترین نقطه جهان از نظر ساکنین در هر کیلومتر مربع است. در غزه آنقدر فشار فلسطینی ها بر آنها زیاد بود که 1500 نفر از این افراد خودشان منطقه را تخلیه کردند.
شارون دیدکه نگهداری آنجا هزینه اش بیشتر از فایده نگهداری اش است. بنابر این آن شهرک های عظیم راتخلیه کرد. بنابر این به نظر من میان کرانه باختری و باریکه غزه تفاوتی از این حیث نیست. هردوی این مناطق در جنگ سال 1967 اشغال شده اند، در هر دو جا شهرک نشینان سکونت داشتند و هر دو جا را همه و حتی آمریکاییان، اشغالی تلقی می‌کنند.
به همین دلیل این بحث که اسرائیل می خواهد پای خودش را محکم کند، منتفی است. البته نه بدین معنی که او نمی خواهد، او می خواهد اما فضای داخلی و بین المللی چنین اجازه ای را به دولت صهیونیستی نمی‌دهد.
هزینه کردن میلیاردها دلار هم مطرح نیست. وقتی ایدئولوژی نیل تا فرات فروریخت و اذهان این را پذیرفت جمع آوری شهرک ها و فروریختن چند ساختمان مشکل نیست.
* در داخل فلسطین ما دو گروه داریم که حتی قبل از انتخابات تقابل هایی با هم داشتند. یک گروه حماس است و دیگری فتح. جنبش فتح خود دارای دو جناح است یکی جناح سالخوردگان و مبارزان قدیمی که طرفدار روند صلح هستند و ابومازن نمایندگی آنها را برعهده دارد.
جناح دیگر جناح جوانان است که بیشتر بر مبارزه تاکید می کنند و البته در انتخابات نشان داد که بیشتر به حماس گرایش دارد تا به سالخوردگان فتح. چندی است که بحث سند اسرا یا طرح رفراندم در فلسطین مطرح شده است و درگیری دو گروه نیز افزایش پیدا کرده است. با این توصیفات شما بحث رفراندم را چگونه می بینید؟ احتمال جنگ داخلی در فلسطین چقدر است؟

** اینجا نقطه تاسف وضعیت فعلی فلسطین است که خدا کند فلسطینیان این نقطه عطف را به خوبی پشت سر بگذارند .به اعتقاد من الان وضعیتی که برای بزرگسالان فتح پیش آمده، گرچه در میان بزرگسالان هم ما چهره هایی مثل فاروق قدومی را داریم که به شیوه عمل حماس گرایش دارد، بحث داخل فلسطین را بسیار بغرنج کرده است و میثاق اسیران هم مزید بر علت شده است. این سند که از یکی از زندان ها بیرون آمده، به ادعای وزیر بهداشت دولت حماس که چندی پیش در جلسه ای که با هم داشتیم به من گفت، توسط سه نفر تنظیم شده است. این سه نفر با گرایش غیراسلامی این سند را در هیجده بند تنظیم کرده‌اند.
این که ابومازن می گوید دولت باید در مدت زمان مشخصی نسبت به این مسئله پاسخگو باشد، خود نشان دهنده این است که ابومازن می خواهد چیزی را بر دولت تحمیل کند.
در آن مقطعی که عرفات ضعیف شده بود گروهی ابومازن را به عنوان نخست وزیر بر او تحمیل کردند و بعد هم او را به رهبری حکومت خودگردان رساندند، به نظر می رسد حساب شده وارد صحنه شده اند و کسی را انتخاب کرده اند که منافع آنها را به خوبی دنبال کند.
الان به نظر می آید بزرگ ترین مشکل حماس، قبل از اینکه آمریکا، اسرائیل یا بعضی کشورهای اروپایی باشد، همین رفراندم و میثاق اسرا است. شرایط اقتصادی آنجا بد است. مردم چند ماه است که حقوق دریافت نکرده اند، درگیری و جنگ روزمره شده است، حدود 50 درصد از زمین های شمال غزه که اتفاقا محصول خوبی دارد و منبع درآمد مردم بوده به صورت شبانه روزی زیر آتش باران صهیونیست هاست و مجموع این شرایط باعث شده که مردم به تنگ بیایند.
علی رغم این نکته همین آدم ها چند ماه پیش به حماس رای دادند اما به علت شرایط بسیار بد فعلی، آتش باران اسرائیلی ها، فسادی که از دولت قبل باقی مانده، زیرا ابومازن و کادر اصلی همچنان در پست های خود حضور دارند، نبود شرایط بهداشتی و مهم تر از همه اینها دیوانه شدن اسرائیلی ها که حتی خانواده ای را در کنار دریا قتل عام می کنند با آن وضعیتی که شما آن کودک را دیدید، تصمیمی که الان می گیرند سرنوشت ساز است.
سندی که ابومازن ارایه کرده حاوی پذیرش ضمنی اسرائیل و متوقف ماندن در مرزهای 1967 است. بنابر این حماس الان وضعیتی بسیار بحرانی را سپری می‌کند.
راه حل عبور از این بحران هم ساده اما دست نیافتنی است.
در این مقطع است که کمک کشورهای عربی بسیار مفید می تواند باشد. این کشورها می توانند با کمک مالی به حماس مشکلات دولت را رفع کنند و با صحبت با ابومازن او را از طرحش منصرف کنند اما من بعید می دانم که این کشورها چنین کاری را انجام دهند زیرا معمولا این کشورها کار مفیدی در این ارتباط انجام نداده‌اند.
ابومازن با پیگیری میثاق اسرا می خواهد مشروعیت حماس را که از انتخابات و رای مردم به دست آمده از بین ببرد و با رفراندم مشروعیتی در مقابل این مشروعیت ایجاد کند.
لذا به نظر من اگر این نقطه عطف را به خوبی پشت سر بگذارند دیگر به رسمیت شناختن چند دولت یا کمک مالی چندان مهم نخواهد بود. به هر حال سند اسیران و طرح ابومازن طرحی بسیار زیرکانه و خطرناک است و گذشتن حماس از این بحران فقط به کمک خداوند بستگی دارد.

نام:
ایمیل:
نظر: