نوام چامسکى تحلیلگر ارشد آمریکایى واستاد دانشگاه MIT چندى پیش در گفتگو با وب سایت “اینفرمیشن کلیرینگ هاوس “ به نکات قابل تاملى درخصوص مسائل هستهاى ایران اشاره نموده است”: از سال 2004 تا2006 ایران با تعلیق غنىسازى اورانیوم و حتى روندى که همه معتقد بودند از نظر قانونى اجازه انجام آن را دارد موافقت کرد. این توافق در رابطه با اتحادیه اروپا انجام گرفت. اروپا نیز قرار بود ضمانتهاى کامل امنیتى را در این خصوص ارائه نماید اما اتحادیه اروپا به وظایف خود عمل ننموده و آمریکا را متوقف نکرد ،به همین دلیل ایران غنىسازى اورانیوم را از سر گرفت. این در حالى است که ادعا مىکنند ایران توافقنامه را زیر پا گذاشته است .”“مهار آمریکا” هم اکنون به مطالبهاى بینالمللى و فراگیر تبدیل شده است .به راستى این مطالبه باید از سوى چه کشورها و جریانهایى پاسخ داده شود؟ به عبارت دیگر آیا مهار آمریکا باید توسط کشورها و جریانهاى قدرتمند صورت پذیرد؟ پاسخ این سوال منفى است. مسلما مهار راس هرم سلطه توسط اضلاع این هرم امکانپذیر نخواهد بود . نسبت تروئیکاى اروپایى به واشنگتن در طول سالهاى اخیرنسبتى مخالف، معکوس یا متضاد نبوده است. برلین ،لندن و پاریس سعى کردهاند حرکت موازى خود با نومحافظهکاران را همچنان ادامه دهند . حضور افراطیونى مانند تونى بلر ، آنگلامرکل و نیکلاسارکوزى در این راستا تاثیرگذار بوده است.توازى گامهاى سه کشور اروپایى وآمریکا سبب دفع خودکار استراتژى “ مهار آمریکا” توسط اروپا شده است برخلاف آنچه خاویرسولانا و دیپلماتهاى ارشد اروپایى سعى درالقاى آن دارند اجزاى یک بدنه واحد، قدرت مهار یکدیگر را ندارند. این قاعده کلى در جریان جنگ عراق، جنگ 33 روزه لبنان ، بحران فلسطین ،اشغال افغانستان و... به اثبات رسیده است. در خصوص پرونده هستهاى جمهورى اسلامى ایران نیز تروئیکاى اروپایى با ادعاى “مهار آمریکا” وارد سعد آباد شدند اما هم اکنون مدعیان مهار آمریکا تنها به بقاى حداقلی” اروپایى واحد” مىاندیشند . اروپاى واحدى که تنها در میان ایدهآلهاى دست نیافتنى سران این مجموعه قابل تصور است.واقعیت امر این است که “ مهار آمریکا “ توسط اتحادیه اروپا واعضاى دائم شوراى امنیت سازمان ملل متحد(حتى چین و روسیه ) غیرقابل تصور است .“تاریخ روابط بینالملل” از سال 1948 میلادى تا کنون این حقیقت را به اثبات رسانیده است. از سوى دیگر رشد قطبهاى جدید بینالمللی، مطابق نظر تئورئالیستها در خوشبینانهترین حالت ممکن “تحدید قدرت مانور آمریکا “ را به دنبال خواهد داشت و نه مهار آن را . حال آنکه جهان امروز ما بین “آمریکاى محدود شده” و “آمریکاى منزوی” تفاوت زیادى قائل است در صورتى که مهار آمریکا به درستى انجام شود در آیندهاى نه چندان دور شاهد رشد دکترینهاى انزواگرایانه در سیاست خارجى واشنگتن خواهیم بود. بسیار ساده انگارانه است که بخواهیم “مهار آمریکا” را در گروى حرکت رو به رشد چین ،روسیه واتحادیه اروپا بدانیم. “مهار آمریکا” معلول چینش سه عامل همگام با یکدیگر است:” حرکت جمعى کشورهاى جنوب “،” توسعه سازمانهاى مستقل منطقهاى در سرتاسر جهان “ و “ افزایش خرد جمعى ملتهاى دنیا “ این سه عامل هستند. البته رشد قطبها و قدرتهاى بینالمللى درتعارض با عوامل فوق الذکر قرار ندارد و مقوم “مهار آمریکا” خواهد بود . اما از آن نمىتوان بهعنوان اصلىترین وتنهاترین عامل نام برد.در نهایت اینکه مطابق نظر نوام چامسکى اروپا به تعهدات خود در خصوص ایران عمل نکرده است . اروپاى امروز به شدت غیر مستقل و آسیبپذیر است، این آسیبپذیرى به گونهاى است که با امضاى توافقاتى مانند معاهده لیسبون قابل جبران نیست.