بصیرت: امام خمینی و آیت الله کاشانی
درست است که کاشانی براندازی رژیم سلطنت را در آن شرایط هدف خود قرار نداده بود، اما به تصریح حضرت امام خمینی(ره) او طرفدار پیاده شدن اسلام در کشور بود.
امام(ره) علاقه ویژه ای به آیت الله کاشانی داشت و بارها از ظلمی که مدعیان ملی گرایی بر او روا داشتند، سخن به میان آورد. مظلومیت کاشانی به عملکرد ملی گرایان و نیز رژیم شاه محدود نمی شد. امام از خاطره حضور در یک مجلس روضه در سال های انزوای کاشانی یاد می کند که هیچ کس به آن فقیه مبارز، جایی برای نشستن نمی داد. البته شرح این مظلومیت ها، امام راحل را از بیان کاستی های عملکرد آیت الله کاشانی باز نمیداشت. امام در عین پذیرش طرفداری کاشانی از اجرای اسلام، چیرگی جنبه سیاسی در عملکرد آیت الله کاشانی (مثلا پذیرش ریاست مجلس آن دوران) را مورد نقد قرار می دهند و می فرمایند که آن زمان این انتقاد را در نامه ای به آیت الله کاشانی گوشزد کرده اند.98
کاشانی، منزوی شد اما امیدوار بود. شهید محلاتی از همراهی خود با امام در عیادت از آیت الله کاشانی در روزهای واپسین عمر، حکایت جالبی دارد:
«آیت الله کاشانی با همان لهجه خودشان خطاب به امام فرمودند می دانید که من اهل تملق نیستم. به جدم قسم شما خیرالموجودین و امید ملت هستید. شما را در بین مراجع از همه بهتر می دانم و این اعتقاد من است.»99
حسین مکی سیاستمدار و مورخ معروف معاصر نیز برای محمدحسن رجبی نویسنده کتاب »زندگینامه سیاسی امام خمینی(ره)» نقل کرده که در زمان خروج حضرت امام از محل عیادت، آیت الله کاشانی به وی نیز گوشزد کرده است که او (امام خمینی) تنها کسی است که در مقابل استعمارگران خواهد ایستاد.100
آزمون ملی گرایی در سال های خاکستر
بدون شک یکی از غم انگیزترین مقاطع تاریخ معاصر سرزمین ما، روزهای پس از 28 مرداد 1332 است. در آن ایام، با تثبیت دیکتاتوری محمدرضا شاهی، ابتدا بساط گروه های ملی گرا و نیز چپ گرایان کمونیست جمع شد. سپس مخالفت آیت الله کاشانی با قرارداد کنسرسیوم، تجدید رابطه با انگلیس، چگونگی برگزاری انتخابات مجلس هجدهم، و محاکمات بی رویه و مجازات های سنگین، به سرکوب او و همراهانش انجامید. نواب صفوی و یارانش نیز پس از ترور نافرجام حسین علا دستگیر شدند و در سال 1334 به شهادت رسیدند. یک سال بعد هم رژیم شاه تشکیلات مخوف ساواک را بنیان نهاد. مجموعه این وقایع گرچه به مفهوم آغاز یک دوران افسردگی سیاسی بود، اما فرصتی را برای مردم و نیروهای سیاسی ایجاد کرد تا اندکی در آنچه گذشت، تأمل کنند.
فردای 28 مرداد یک روحانی حامی مصدق به نام سیدرضا زنجانی جلساتی مخفی را با عنوان »نهضت مقاومت ملی« پایه گذاری کرد. از جمله اعضای مؤسس این جلسات رحیم عطایی خواهرزاده بازرگان بود. مدتی بعد افرادی مثل شاهپور بختیار]20[، مهدی بازرگان و یدالله سحابی به این جمع پیوستند.101 هدف این مجموعه ملی گرا، مقابله با اقدامات دولت کودتا بود. دو هفته پس ازکودتا نمایندگان احزاب ایران، مردم ایران (خداپرستان سوسیالیست سابق)، ملت ایران (به دبیر کلی فروهر)، زحمتکشان ملت ایران (شاخه خلیل ملکی و خنجی) و نمایندگان بازار و دانشگاه تهران، ساختار تشکیلاتی این مجموعه را به تصویب رساندند. دو تظاهرات بی رمق در 16 مهر و 21 آبان 1332 در اعتراض به حبس مصدق و یارانش و تلاش برای افشای تقلب ها در انتخابات مجلس هجدهم تنها نمودهای عینی اولین فعالیت های این گروه بود که به دلیل برخوردار نبودن از پشتوانه مردمی قابلیت گسترش نداشت.
اندک نگرانی ای که تظاهرات اعتراض آمیز به بازگشت دنیس رایت کاردار انگلیس به ایران در روز 14 آذر 32 ایجاد کرده بود، سبب شد که رژیم در آستانه ورود معاون رئیس جمهور آمریکا در روز 16 آذر یک عملیات سرکوب و ارعاب را با حمله به دانشگاه تهران و کشتن سه دانشجوی این دانشگاه در 16 آذر به انجام برساند. از این تاریخ تا سال 1335 که یک تظاهرات محدود دانشجویی در حمایت از مبارزه مردم مصر به رهبری عبدالناصر با صهیونیست ها و انگلیس صورت گرفت و سرکوب شد، هیچ گونه تحرک سیاسی مخالفی در داخل ایران به ثبت نرسیده است، تا چه رسد به اینکه از اقبال مردمی برخوردار باشد.
رژیم در این سال ها جذب عناصر افسرده و سرخورده ملی گرا را آغاز کرده بود. بسیاری از عناصر اپوزیسیون از کمونیست گرفته تا ملی گرا در این مقطع، همکاری با رژیـم را انتخاب کردند. این افراد بعدها گاه تا عالی ترین مناصب دولتی رژیم شاهنشاهی ارتقاء یافتند.
نهضت مقاومت ملی اندک اندک از همراهان غیرمذهبی خود (اعم از سوسیالیست و ملی گرا) تهی شد و عملا آن بخش از نیروهای ملی که دارای تمایلات مذهبی بودند در آن باقی ماندند. محوریت یافتن کسی مثل بازرگان (با سابقه تألیف کتبی با گرایش دینی) در این گروه در حالی که خود از بنیانگذاران آن نبود، دلیلی جز این نداشت و گرنه به گفته دکتر عباس شیبانی (از اعضای نهضت مقاومت ملی) حتی رحیم عطایی (خواهرزاده بازرگان و عضو مؤسس نهضت مقاومت ملی) هم معتقد بود که دائی اش (بازرگان) از مسائل سیاسی چیزی سرش نمی شود. 102
مناسبات درون رژیم در این سال ها در قالب تعامل فرمایشی بین دو حزب ملیون (منوچهر اقبال) و حزب مردم (اسدالله علم) تعریف می شد. اما تقارن اواخر دهه 30 با روی کارآمدن دولت دموکرات در آمریکا، فضای سیاسی ایران شاهنشاهی را به عنوان تابعی از سیاست های آمریکا، تحت تأثیر قرار داد. حرکت های هدایت شده ای که در قالب اعتراضات صنفی معلمان توسط افراد وابسته به آمریکا مثل محمد درخشش آغاز شده بود و حتی به کشته شدن یکی از معلمان انجامید، با به قدرت رسیدن علی امینی و نائل شدن محمد درخشش به مسئولیت وزارت فرهنگ به نتیجه مطلوب خود رسید.
نگاه دقیق به صحنه سـیاسی آن روزگار نـشان می دهد، تنها اراده آمریکا در ایجاد فضای آزادی نسبی می توانست جبهه ملی را از توقف هفت ساله فعالیت خود خارج سازد. ملی گرایان در این شرایط احساس کرده بودند که می توانند از طریق شرکت در انتخابات مجلس بیستم ـ که شاه وعده آزاد بودن آن را داده بود ـ سهمی در قدرت پیدا کنند. این وضعیت به شکل گیری مجموعه ای به نام جبهه ملی دوم منجر شد. سودای شریک شدن در قدرت دیری نپایید. منوچهر اقبال نخست وزیر قبل از امینی به صراحت اعلام کرد که مصدقی ها نمی توانند نامزد انتخابات شوند. با این حال آرزوی دست یابی به تکه ای از کیک قدرت، کهنسالان جبهه ملی را در دوران دولت امینی نیز رها نمی کرد. آنها در این سودا، حتی با برگزاری اجتماع سیاسی جوانتر های خود مخالفت می کردند. تنها تجمع مردمی حمایت از جبهه ملی در این سال ها اجتماعی 30 هزار نفری است که در روز 5 مرداد 1339 در ضلع جنوبی باغ جلالیه (پارک لاله فعلی) برگزار شد. جالب است که تدارک کننده اصلی این اجتماع کسی نبود جز دکتر عباس شیبانی (نماینده اصولگرای فعلی شورای شهر تهران) که به خاطر این اقدام از سوی سران جبهه ملی دوم به تندروی متهم شد. او در این اجتماع با قرائت بیانیه ای مردم را به تحریم انتخابات دعوت کرد.103
چندگانگی مواضع جبهه ملی دوم در قبال فضای سیاسی جدید، نشان می داد که این جبهه هیچ برنامه خاصی برای آن مقطع ندارد. در کشاکش رقابت امینی با شاه بر سر کسب حمایت آمریکا، گروهی تازه تأسیس از ملی گرایان به نام نهضت آزادی، طرفدار استفاده از این فضا برای محدود کردن قدرت شاه به قانون اساسی مشروطه بودند. اما گروه دیگری از ملی گراها از ترس غضب شاه، مخالف خوانی های خود را متوجه دولت امینی می کردند، دستگیری چند دانشجوی طرفدار جبهه ملی و تظاهرات دانشجویی و دانش آموزی در حمایت از آن ها، همان چیزی بود که طرفداران شاه در رقابت با دارودسته امینی آن را می خواستند. سرکوب شدید این تظاهرات هم اعضای جبهه ملی را به متهم کردن یکدیگر به بی لیاقتی کشاند و هم ناکارآمدی امینی را به رخ کشید. این روند در نهایت به کناره گیری امینی (البته با بهانه های دیگر) در تیرماه 1341 و آغاز نخست وزیری امیر اسدالله علم منجر شد.
نهضت آزادی در سال 1340 یعنی در شرایطی که مقدمات شکل گیری دولت امینی فراهم می شد پا به عرصه سیاسی نهاد. این گروه که به رغم برخورداری از تأیید مصدق از سوی جبهه ملی دوم به عضویت پذیرفته نشد، با تأکید بر نقش مذهب، سعی کرد انگیزه های جدیدی را در میان توده های متدین برای همراهی با ملی گرایان ایجاد کند. در اینجا یک تناقض آشکار در داعیه مؤسسان این گروه مشاهده می شود. یکی از مؤسسان نهضت آزادی حسن نزیه]21[ است که عناصر مذهبی جبهه ملی به خاطر بی قیدی او به فرایض دینی بر ادعای ممیزه دینی بودن حرکت نهضت آزادی خرده می گرفتند. 104
از رهبران نهضت آزادی که بگذریم، قشری از فعالان همکار این گروه را جوانان متدین و با انگیزه ای تشکیل می دادند که پس از دستگیری بازرگان، سحابی و... در بهمن 1341 فاصله آنها از تفکر رهبران نهضت آزادی و متمایل شدنشان به نهضت نوپای روحانیت را شاهد بودیم. ارتباط نهضت آزادی با روحانیت، فارغ از نقش آیت الله طالقانی در شکل گیری این گروه، در قالب مراودات فرهنگی بازرگان با شهید مطهری و شهید باهنر و نیز دست اندرکاران ماهنامه «مکتب تشیع» برقرار بود، اما آغاز نهضت امام خمینی(ره) را بایستی آغاز روند تغییر ادبیات سیاسی در بین بسیاری از همراهان این گروه قلمداد کرد.
داعیه داران مبارزه طبقاتی ـ کارگزاران ستم پهلوی دوم
امروز شاید جریان چپ مارکسیستی در فضای داخل و خارج از ایران کمترین محلی از اعراب نداشته باشد. اما برخی از پرچمداران این ایدئولوژی به تاریخ پیوسته، گاه در هیئت و منظر «پیشکسوت مبارزه عدالت خواهانه» بر عدالت خواهی ناب اسلامی خرده می گیرند و با زدن انگ هایی مثل «عدالت طلبی پوپولیستی» سعی دارند آب رفته را به جوی بازگردانند. در شرایط جدید، مخالفان نظام در حال شکل دادن نوعی دسته بندی جدید در داخل خود، تحت عناوینی مثل سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی (آزادی خواهی غربی در مقابل عدالت محوری غربی) هستند تا پاسخی غربی مآبانه به نیازهای اساسی اندیشه مخاطبان سرگردان داشته باشند و به این ترتیب از غلبه گفتمان انقلاب اسلامی که با مبانی دینی خود می تواند کامل ترین پاسخ ها را به این نیازها بدهد جلوگیری کنند. نهضت اسلامی در اولین سال های دهه 1340 ظهور کرد تا در یک سیر تکاملی، خاتمه عمر الگوهای راست و چپ را اعلام کند و طرحی نو دراندازد.
محصول آنچه پیش از این بیان شد، این بود که ملی گرایی پس از 28 مرداد 32 در جان کندن های متوالی خود نشان داد نمی تواند به عنوان یک هدف و نیز وسیله مبارزه مورد توجه واقع شود. چپ گرایی مارکسیستی وضعی از این بدتر داشت. پس از 28 مرداد 1332، کمونیست های ایرانی برنامه ای به نام »جبران شکست« ترتیب دادند. اقداماتی مثل خرابکاری در پایگاه هوایی ارتش، دستبردهای پارتیزانی و... که قبل از انجام با دستگیری سازمان نظامی حزب توده و رهبران این حزب خنثی شد.105
بخش عمده ای از وقت جلسات توده ای ها تا مدت ها بعد از 28 مرداد به این بحث تئوریک می گذشت که بالاخره مصدق وابسته به سرمایه داری ملی بود یا سرمایه داری کمپرادور (وابسته به غرب) این بحث هم در بین توده ای های داخل و هم گریختگان به کعبه آمال کمونیسم (شوروی سابق) جریان داشت. در حالی که آنچه از مصدق باقی مانده بود، پیرمرد افسرده ای بود در کنج خانه ای در روستای احمدآباد.
عمده ترین تحرک هواداران جوان و متعصب این حزب همراهی با تظاهرات دانشجویان معترض به انعقاد قرارداد کنسرسیوم نفت در سال 1333 بود.106 رهبران حزب توده یا به آغوش نه چندان گرم پشتیبان سیاسی خود در آن سوی مرزهای شمالی پناه بردند و یا در داخل زندان ها در مدت زمان کوتاهی از تمامی هویت و عقاید خود دست شستند و نسبت به این سابقه خویش ابراز ندامت کردند. در اولین سال های پس از 28 مرداد، منادیان آزادی طبقه کارگر در زندان شاه مجله ای به نام «عبرت» را منتشر کردند که همگان را به همکاری با رژیم وابسته به سرمایه داری جهانی دعوت می کرد. افرادی مثل باقر مؤمنی که در سال های پس از پیروزی انقلاب مدعی سابقه مبارزاتی بودند، افتخارنویسندگی درچنین مجله ای را داشتند.107
به رغم توفیقی که حزب توده در اغفال اقشار ناآگاه در مقاطع خاص زمانی داشت، جدایی از مردم، همواره یکی از ویژگی های این حزب کمونیستی بود. به طور طبیعی این ویژگی برای کسانی که به خارج گریخته بودند، در قالب دیگری بروز و ظهور می یافت. آنها به طور مداوم به درگیری درونی و حذف یکدیگر مشغول بودند. یگانه عامل وفاق بین این افراد در خارج کشور، ایدئولوژی کمونیستی خاص بلوک شرق بود، اما اندک گرایش کمونیست های فراری ایرانی به جریان های اقلیت درون دنیای کمونیسم، باعث حذف آنها می شد. احسان طبری از تئوریسین های معروف کمونیسم در آن دوره، در کتاب «کژراهه» اخراج یکی از رهبران حزب توده از هیئت اجرایی آن را تنها به خاطر عدم تأیید سیاست شوروی در قبال کشور کمونیست آلبانی یادآوری کرده است.108
با گذشت چند سال از حضور کمونیست های فراری در خاک شوروی، ابرقدرت شرق، تصمیم گرفت آنها را به کشور کمونیستی آلمان شرقی کوچ دهد. در آنجا آنان به زعم خود وارد یک مبارزه رسانه ای با رژیم شاه از طریق رادیو پیک ایران ـ که بعدها به صدای ملی ایران تغییر نام یافت ـ شدند. مدتی بعد مقر این رادیو نیز به بلغارستان منتقل شد. اما همه این تحرکات و پشتیبانی ابرقدرت کمونیستی از آن ها، در شرایط فقدان محبوبیت مردمی کمونیست های ایران، دردی را از آنها دوا نمی کرد.
توده ای ها شبکه گسترده ای را از عناصر فرهنگی، هنری، اقتصادی و سیاسی در دهه 1320 و ابتدای دهه بعد تشکیل داده بودند. در این مجموعه از شاعر، داستان نویس، هنرمند تئاتر و سینما تا سیاستمدار و مهندس و پزشک و... وجود داشت، اما رژیم شاه به آسانی این شبکه را در اختیار خود گرفت. انضباط آهنین حزب توده در مقابل فقدان انگیزه های اعتقادی پایدار، تاب مقاومت نداشت. می توان لیست بلند بالایی را از جوانان پرادعای کمونیست دهه 20 و 30 ارایه کرد که با مشاهده اندک ناملایماتی نه تنها تسلیم رژیم شاهنشاهی شدند، بلکه به صورت مهره های وفادار به این رژیم درآمدند. جوانان کمونیست از آن پس در قالب مجموعه های فرهنگی و روشنفکری به تحکیم پایه های لرزان سلطنت پهلوی همت گماردند.
«نجف دریابندری» از نام های شناخته شده در میان روشنفکران چپ گرای سال های اخیر است. این جوان کمونیست آن روزگار، پس از آزادی از زندان بلافاصله به خدمت سازمان انتشاراتی آمریکا در ایران (انتشارات فرانکلین) درآمد و از شرکت نفت رژیم شاه بدون هیچ گونه فعالیتی حقوق دریافت می کرد.
«رضا مرزبان» (از عناصر ضدانقلاب فراری به خارج) کسی بود که پس از ابراز ندامت از کمونیست بودن با فعالیت در روزنامه کثیرالانتشار کیهان رژیم شاه تا سردبیری کل این روزنامه ارتقا یافت و قلم او جز در مدح شاه و رژیم سلطنتی به گردش درنیامد.
یکی از مجریان سلطنت طلب تلویزیون های ماهواره ای فردی به نام «فرهنگ فرهی» است. او نیز از کمونیست هایی بود که پس از 28 مرداد در رادیوی شاهنشاهی، تثبیت دولت کودتا را دنبال می کرد.
«ایرج گرگین» شخصیت مشابهی اسـت که راهی از مـبارزات آتـشین برای طبقه کارگر تا اداره رادیوتلویزیون رژیم شاه را طی کرد و در سال های اخیر به همراه صهیونیست های ایرانی مثل هما سرشار و... از جمله اولین اداره کنندگان رادیوی فارسی سازمان سیا (رادیو فردا) بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
98- شاهرخ اخوی، امام خمینی در جست وجوی راه، ص 191، به نقل از محمد حسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، ص 220.
99- خاطرات و مبارزات شهید محلاتی (تهران مرکز اسناد انقلاب اسلامی)، 1367 ص 28.
100- محمدحسن رجبی، همان، ص 224.
101- غلامرضا نجاتی، تاریخ 25 ساله ایران، انتشارات رسا، ص 102.
102- دکتر عباس شیبانی، فصلنامه کتاب نقد، زمستان 78، شماره 13، ص 62.
103- دکتر عباس شیبانی، فصلنامه کتاب نقد، زمستان 78، شماره 13، ص 60.
104- تاریخ مبارزات معاصر در گفت وگو با جلال الدین فارسی، فصلنامه کتاب نقد، شماره 13، ص198.
105- احسان طبری، کژراهه.
106- جنبش دانشجویی در ایران، کریمیان، صفحه 142، به نقل از مقاله جنبش دانشجویی ایران، ماهنامه ایران فردا، شماره 4، آذر 1371، ص 62.
107- نیمه پنهان، جلد 7، انتشارات کیهان، چاپ اول، ص 13.
108- احسان طبری، همان، ص 187.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتضی صفارهرندی