هر بار که بارانى مى بارد، برفى از ستیغ کوه ها مى گذرد و شهر و آسمان بالاى سر خانه ها را در دستان خود مى گیرد، هر بار که زمین ناخودآگاه تکانى به خود مى دهد و ترس در دلمان مى ریزد، در انبوه ناگوارى هاى ناشى از اتفاقات پیش بینى نشده گرفتار مى شویم و به یکباره یادمان مى افتد که اى کاش پیش از این، انجام فلان کار را در تدبیر خود مى گنجاندیم. مثلاً همین برف زمستانى و گرفتارى هاى ناشى از آن را به خاطر بیاورید. استفاده از گاز نکته بسیار مثبتى است. اینکه همین گاز محدودیت هاى ناشى از دیگر سوخت ها را کاهش داده نیز اتفاق خوشایندى است، اینکه تدبیر دستگاه هاى اجرایى براى توزیع مناسب چگونه است هم نکته دیگرى است، سخن این است که نقش ما در جلوگیرى از بحران هایى از این دست چیست زمستان که مى آید نقش سرما بر زمین مى خورد، سرما که مى آید لباس و پوشاک آدمى تغییر مى کند، بالطبع مصرف گاز و برق و دیگر منابع گرمایشى نیز بالا مى رود. حال در نظر بگیرید براى جلوگیرى از هر بحرانى مسئولیت هر یک از ما در سطح فردى تا چه اندازه است. به عبارتى در بحث مدیریت بحران، فرد فرد ما تا چه اندازه وظیفه داریم. این درست که نهاد اجرایى پیش از به وجود آمدن هر بحرانى باید تدابیر خاص خود را در این زمینه به کار ببرد. در این باره زیاد سخن گفته شده و نیازى به تکرار آن نیست، اما آیا مى توان همه چیز را به گردن مدیریت اجرایى انداخت و از یادآورى نقش خویش در مدیریت بحران در سطح ملى خوددارى کرد. هر بار که برف مى آید و زمستان حکومت خویش را بر شهر و طبیعت اعلام مى کند، هر بار که تن زمین مى لرزد و کابوس فرو ریزى سقفى آشفته مان مى کند، هر بار که کابوس سرماى زمستان و قطع احتمالى گاز تنمان را به لرزه مى اندازد، تازه همان زمان است، همان لحظه است که به فکر نجات خود مى افتیم. مثلاً با خود فکر مى کنیم که اى کاش ستون خانه ام را محکمتر بر زمین چفت مى کردم، کاش یک چراغ نفتى در خانه ام داشتم، کاش گول این شوفاژ و همیشگى بودن آن را نمى خوردم و یک بخارى قدیمى براى چنین روزى کنار مى گذاشتم. جست و جو در چنین مواقعى کار ساده اى است. اینکه با رفتن به بازار وسیله اى براى خود تهیه کنیم تا از بحران به وجود آمده رها شویم هم کار خوبى است، اما طبع سودپرست برخى فروشنده ها اخلاق را از یادشان مى برد. ندیده اید برخى چگونه در این مواقع قیمت وسایل باقى مانده در انبارشان را چند برابر مى کنند. ندیده اید نان و آب را هم به شما گران مى فروشند. پس سخن این است که براى جلوگیرى از گرفتار شدن در چنین وضعیتى چه باید کرد این همان پرسشى است که مى توان براى پاسخ به آن لزوم تدبیر شخصى براى مدیریت بحران را به یاد آوریم.مسئولیت مامدیریت بحران به سازوکارهاى اندیشیده اى گفته مى شود که پیش از بحران یا هنگام به وجود آمدن آن از سوى مقامات اجرایى اتخاذ و به مرحله اجرا در مى آید تا بدین طریق از مرحله بحرانى با موفقیت رد شویم. تلقى عام از چنین مفهومى متوجه نقش دستگاه هاى اجرایى براى انجام چنین تدابیرى است. این در حالى است که هر یک از ما به صورت فردى نیز مى توانیم در مدیریت درست بحران ها مسئولیتى بر عهده گرفته و برنامه اى در پیش بگیریم و یارى رسان نهاد هاى اجرایى براى گذار موفقیت آمیز از بحران به وجود آمده شویم. این تلقى همان تلقى پیشگیرانه اى است که در مدیریت درست بحرانها بر آن تأکید شده و مى شود. شاید از این روست که «مازیار حسینى» رئیس سازمان پیشگیرى و مدیریت بحران شهر تهران در سخنانى به ضرورت حرکت از مدیریت بحران به سوى مدیریت جامع بحران اشاره کرده ومى گوید: « نگاه مدیریت بحران تنها به مرحله مقابله و جبران خسارات یعنى مرحله پس از وقوع حوادث و سوانح است اما نگاه مدیریت جامع بحران، فراگیرتر و عمیق تر است و بیشترین توجه و برنامه ریزى در این نگاه، معطوف به مراحل پیشگیرى و آمادگى است؛ چرا که با اجراى طرح هاى پیشگیرى و آمادگى، حجم تلفات و خسارات و در واقع شاخص خطرپذیرى سوانح کاهش مى یابد و در نتیجه حجم بودجه و برنامه هاى مورد نیاز در مرحله مقابله یعنى زمان رویارویى با حادثه اى همچون زلزله اى بزرگ کاهش خواهد یافت.»وى اختصاص کل بودجه دستگاه هاى متولى رویارویى با حوادث و سوانح به مرحله مقابله با حادثه را غیرمفید خوانده و ادامه مى دهد: « تأمین تجهیزات و نیروى کافى براى پاسخگویى مطلوب در مرحله مقابله و رویارویى با حوادث و سوانح بزرگ در تمام کشورهاى جهان، تقریباً ناممکن است و تنها باید با به کار بستن راه هاى پیشگیرى و آمادگى، از حجم ریسک یا خطرپذیرى کاست و در آن صورت، تجهیزات و نیروى حرفه اى پیش بینى شده براى پاسخگویى ریسک باقیمانده در مرحله مقابله، جوابگو خواهد بود.» با تمام این گفته ها آنچه در ذهن بسیارى از مردم جا افتاده و به عنوان تلقى عام مورد پذیرش قرار گرفته این است که استنباطشان از مدیریت بحران بلافاصله به نقش دستگاه هاى اجرایى کشیده مى شود و این نقش را به تمامى بر عهده این دستگاه ها مى اندازند. انگار که همه ما عوامل منفعلى هستیم که براى هر کار ریز و درشتى باید منتظر نهادهاى اجرایى باشیم تا مشکل ما را حل کنند. این در حالى است که نکات ظریف نهفته در مبحث پیشگیرى این تلقى را رد کرده و سهمى هم به نقش فردى ما در مدیریت بحران مى دهد. اگر روزگارى در آستانه فصول سرد سال پدران ما براى جلوگیرى از چکه کردن سقف خانه ها به قیرکارى سقف اقدام مى کردند، یا چند لیتر بیشتر نفت در انبار خانه هاى خود نگهدارى مى کردند، با خود به روزهاى دشوارى در آستانه فصول سرد فکر مى کردند که احتمال داشت با حضور ناگهانى خویش بحرانى ناخواسته در زندگى آنها به وجود بیاورد. آن اقدامات اولیه بخشى از تدبیرى بود که در مفهوم بسیار ساده مى توان به آن اقداماتى مدیریتى براى جلوگیرى از بحران یاد کرد. همان مسئولیتى که اینک در سطح وسیع تنها به عهده نهاد هاى اجرایى گذاشته شده و در سطح فردى به هیچ وجه به آن توجه نمى شود.آموزش پیشگیرىدر هنگام بحث از مدیریت بحران بسیارى از کارشناسان بر اهمیت پیشگیرى در این شکل از مدیریت تأکید مى کنند. «حمید خرسندى» کارشناس مدیریت این مفهوم را توضیح مى دهد: « منظور از مقوله پیشگیرى در مدیریت بحران تنها به فراهم کردن ستاد هایى براى مقابله درست احتمالى براى آن بحران باز نمى گردد. بخشى دیگر از برنامه ها نیز به اقدامات ذهنى و فراهم کردن این اقدامات در سطح عموم برمى گردد. مثلاً آموزش درست براى یادگیرى چگونگى مقابله با هر بحران در این میان از اهمیت فراوانى برخوردار است.» وى براى جا انداختن درست این نکته به چند مثال اشاره مى کند: « ببینید چند سالى است که کلیپ هایى آموزشى از تلویزیون پخش مى شود که در آنها بر لزوم استفاده درست از برخى منابع تأکید مى شود. برخى دیگر از این برنامه ها مثلاً براى اجراى دقیق قوانین راهنمایى و رانندگى ساخته مى شوند. حتى بر نحوه درست استفاده از برق یا گاز در ساختمان ها تأکید مى کنند. این قبیل برنامه ها نمونه هایى از اقدامات آموزشى براى جا انداختن رفتار درست در جامعه است. وقتى هم که بر لزوم انجام کار آموزشى در سطح ملى براى جا انداختن مفهوم مدیریت تأکید مى کنیم به نمونه هایى از این دست نیاز داریم. اما همه آموزش به ساختن چند برنامه تصویرى محدود نمى ماند. مثلاً نظارت درست بر طراحى ساختمانهایى که در آنها گرما و سرماى مورد نیاز ساختمان با کمترین منابع فراهم شود و از بین نرود از اهمیت فراوانى برخوردار است. چه اشکالى دارد که معماران و مهندسان ما در هنگام طراحى و ساخت یک ساختمان به تعدد منابع مثلاً گرمایشى در آن ساختمان توجه کنند تا در صورت به وجود آمدن هر گونه کمبود در سطح یکى از منابع انرژى در سطح ملى امکان استفاده از دیگر سوخت هاى جایگزین در آن ساختمان فراهم باشد. بحث دیگر درزمینه این مقوله تکرار نکات آموزشى در تمام برنامه هاست. این که ما به شکلى غیر مستقیم راهکارهایى از این دست را در برنامه هاى خود جاى بدهیم از اهمیت بسیار زیادى برخوردار است. به عنوان مثال همان گونه که نشان دادن توقف قهرمان فیلم پشت چراغ قرمز تأثیر روانى زیادى بر آموزش درست چنین مقوله اى دارد، نشان دادن رفتار این قهرمان در تصویرى که ساختمان مثلاً دچار قطع گاز شده نیز از اهمیت فراوانى برخوردار است.این نکات البته همه در سطح مثال مطرح است، اگر تأکیدى بر چنین مصادیقى مى شود تنها از این روست که مى خواهیم آموزش را به عنوان یک رفتار گسترده در نظر بگیریم. رفتارى که نهاد هاى آموزشى در کنار رسانه ها نقش بسیار پراهمیتى در اجراى درست آن بر عهده دارند.»مدیریت بحران به سازو کار درست رفتارى و اجرایى براى مقابله با حوادث غیر منتظره مى گویند. حوادثى از نوع سرماهاى ناگهانى، باران هاى سیل آسا، زلزله و دیگر حوادث طبیعى، در این میان همواره نقش دستگاهاى اجرایى در هدایت درست مردم براى رهایى از بحران ذهن را به خود مشغول مى کند. در همین بخش هم تنها و تنها به اقدامات سخت افزارى چون فراهم آوردن امکانات در سریع ترین زمان ممکن توجه مى شود. این در حالى است که نقش فرهنگى هم براى آرامش روانى از اهمیت زیادى برخوردار است. اقدام فرهنگى در این مقوله فراهم کردن اقدامات ذهنى پیش از رخ دادن هر گونه حادثه اى در سطح جامعه است. کمک هاى اولیه اى که در هنگام بروز حوادثى از این دست مى توان انجام داد، همه از اهمیت برخوردارند. تنها در چنین مواقعى است که مى توان از داشتن طرحى جامع براى مقابله با بحران ها و حوادث طبیعى و غیر منتظره در کشور سخن گفت . حوادثى که در کشور ما به واسطه قرار داشتن در محدوده جغرافیایى خاص، همواره امکان بروز و ظهور آنها مى رود. غیر قابل پیش بینى بودن این حوادث خود دلیل محکمى است بر اهمیت دادن به مقوله پیشگیرى براى عبور درست از شرایط بحرانى...