اخیرا ابهاماتى پیرامون روند حرکتى سیاست هاى خارجى دولت نهم به وجود آمده که نوعى دوگانگى را در ذهن اقشار عمومى جامعه القا کرده است.برخى از منتقدین با مورد بررسى قرار دادن بخشى از فعالیت هاى سیاسى دولت نهم در عرصه سیاست خارجه و عدم توجه به سایر مبانى و کارکردها موجبات تشویش افکار عمومى را فراهم نموده اند.توجه به چند نکته پیرامون ماهیت شاکله دستگاه سیاست خارجى نظام مقدس جمهورى اسلامى و نحوه حرکت دولت نهم در چارچوب هاى مدون شاید بتواند غبار از چهره سیاست خارجه دولت نهم بزداید و ماهیت ابتکارات دولت نهم را واضح تر ترسیم کند.نحوه چیدمان مهره ها بر صفحه شطرنجى مناسبات جهانى از عوامل متعددى تاثیر مى پذیرد اما شاید بتوان شناخت و آگاهى دولت ها از وضعیت کنش ها در عرصه جهانى را مهمترین فاکتور تاثیر گذار بر گفتمان حاکم بر دستگاه سیاست خارجه دانست.در نظام مقدس جمهورى اسلامى ایران شناخت و اگاهى از منظر جهان بینى اسلامى مترصد است.مبانى اصیل اسلامى همچون عدالت،اخلاق و صداقت و ... از جمله فاکتورهایى است که باید به عنوان سرلوحه در اصول سیاست خارجه کشورمان قرار بگیرد.حرکت طبق این چارچوب آغازى براى تکوین یک نقش مهم براى جمهورى اسلامى ایران در نظام بین الملل است.نقشى که به تعارض با نظم کنونى جهانى و مطالبه براى تجدید ساختارهاى جهانى طبق اصول الهى منجر مى شود.با توجه به این مقدمه است که مى توان اقدامات دولتمردان را تفسیر و تحلیل کرد.پیام هاى اخیر دکتر احمدى نژاد به سران کشورهاى ایالات متحده ، آلمان و پاپ بندیکت شانزدهم پیش از آنکه به چالش کشیدن سران کشورهاى غربى را مورد نظر داشته باشد در ارشاد و راهنمایى سران این کشورها مى کوشد.دکتر احمدى نژاد به عنوان فریاد ملت ایران و حقى که قانون اساسى در اصل 154 بر ریاست جمهورى ایران تکلیف کرده است طرحى از اخلاق را در نظام بین الملل به تصویر کشیده است و لذا اطلاق عناوینى همچون خود شیفتگى هرگز در خور این حرکت نیست.طرح یک سوال پیرامون چیستى و ماهیت هولوکاست و مطالبه این حق که عاملان اصلى این واقعه در صورت حقیقت داشتن باید مجازات شوند نه ملت مظلوم فلسطین نه تنها اقدامى براى متشنج کردن اوضاع نیست بلکه تحقق یکى از آرمان هاى اصلى بنیان گذار جمهورى اسلامى است در بحث سفر دکتر احمدى نژاد به نیویورک که جهت جریان سیاسى علیه ایران را تغییر داد بى شک مهمترین عامل مد نظر دولتمردان شفاف سازى در اهداف جمهورى اسلامى بوده است.تغییر جهت افکار عمومى در داخل آمریکا به سوى واقعیت ها از جمله ره آورد هاى این سفر بود که حتى رسانه هاى وابسته به غرب نیز توان کتمان کردن آن را نداشتند.صراحتا مى توان گفت دولت نهم فعال ترین و پرکارترین دولت در عرصه بین الملل از بدو پیدایش نظام جمهورى اسلامى بوده است.بیش از 45 سفر خارجى نشان از آن دارد که دولت نهم چشم داشتى خاص و اهتمامى ویژه را در مواجه با سیاست خارجه برگزیده است.از مهمترین دستاوردهاى دولت نهم را زیر لواى اصولگرایى و پایبندى به بایسته ها و اسالیب انقلاب مى توان ختم قائله هسته اى که از دولت پیشین نشات گرفته بود دانست.شکستن تمام پلمپ ها و بازگشایى تاسیسات هسته اى که در زمان دولت پیشین پلمپ شده بودند در عین حفظ مناسبات سیاسى با دنیاى خارج از جمله افتخاراتى است که تاریخ براى این دولت ثبت خواهد کرد.افزایش مناسبات با کشورهاى حوضه خلیج فارس و عربى به خصوص عربستان ،تعدیل مناسبات تهران- قاهره وافزایش تعاملات با مسکو که منجر به نهایى شدن طرح نیروگاه هسته اى بوشهر که عمرى برابر با انقلاب اسلامى دارد خود گواهى تام بر صحیح بودن چینش مهره طبق آرایش تهاجمى است.پیشنهاد هاى دولت نهم به اجلاس اوپک که در صورت تحقق تسریع در اضمحلال جریان سلطه است در واقع از گفتمان اسلامى حاکم بر دولت نهم نشات مى گیرد.اما اگر تمامى این اقدامات را در چارچوب گفتمان صلح طلبى و تنش زدایى بسنجیم یقینا نتایج به دست آمده بسیار متفاوت با تحلیل فوق است.اما در پیرامون سیاست تنش زدایى و چرایى این تفاوت باید گفت که این سیاست برگرفته از دوران جنگ سرد است.آنجایى که بلوک شرق و غرب به این نتیجه رسدند که از اقداماتى که منجر به افزایش تنش ها در روابط طرفین مى شود بپرهیزند.اما بى شک این چارچوب نمى تواند اهداف و منافع جمهورى اسلامى را تضمین کند زیرا این سیاست در بطن خود جلوگیرى از تقابل ایدئولوژیک را نضج مى دهد در صورتى که خاستگاه و مهد پیدایش نظام اسلامى در تقابل ایدئولوژیکى با ساختار سیاسى نظام بین الملل است.از این روست که نتایجى متفاوت از دودیدگاه دیپلماسى تهاجمى و دیپلماسى انفعالى پدید مى آید.به عنوان مثال اگر مساله هسته اى را بخواهیم از دیدگاه اصلاح طلبى بنگریم باید گفت”تعارض با غرب و بیرون آمدن از تعلیق کاملا غلط بوده و هست زیرا که دو قطعنامه در شوراى امنیت علیه ایران صادر شده است و احتمال دارد کشورهاى اروپایى مناسبات خود را با ایران کاهش دهند.”اما در واقع تهدیدات و تصویب قطع نامه ها علیه ایران نه تنها اثرى نداشته بلکه به دلیل نزدیک شدن به قطعنامه هاى سوم و چهارم که مجوز جنگ به آمریکا را مى دهند کاخ سفید مجبور شد با استفاده ازسازمان هاى جاسوسى خود مساله ایران را به نوعى لاپوشانى کند.در نهایت باید گفت با این تفاسیر جاى بسى تعجب دارد که هنوز فحول دوم خرداد دم از بازگشت به عقب و بهره گیرى از سیاست هاى تنش زدایى و گفتمان صلح طلبى مى کنند.