بصیرت :روزنامههای امروز در سرمقالههای خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداختهاند از جمله که برخی از آنها در زیر میآید.رسالت: پروژه نجات اتحادیه اروپا«پروژه نجات اتحادیه اروپا» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت که در آن میخوانید؛ مرور تازه ترین تحلیل های منتشر شده در خصوص اوضاع اقتصادی جاری در اتحادیه اروپا موید آسیب پذیری شدید این مجموعه در تقابل با بحران یورو است.حتی شهروندان کشورهایی که عضو اتحادیه اروپا نشده اند شوق پیوستن به این پازل 27 تکه را از دست داده اند.به عنوان مثال بر اساس آخرین نظرسنجی های منتشر شده در کشور نروژ،حدود 70 درصد از شهروندان این کشور با پیوستن به اروپای واحد مخالف هستند.همچنین رئیس جمهور چک نیز اعلام کرده است که پراگ دیگر عجله ای برای پیوستن به حوزه یورو ندارد!تحلیلگران و کارشناسان اقتصادی دیگر تمرکز خود را از بحرانهای اقتصادی محلی و موردی ،مانند آنچه درایرلند یا پرتغال رخ داده است برداشته اند و در قالب یک گزاره کلی بحث فروپاشی منطقه یورو را مطرح می کنند.بر همگان مسجل است که ادامه روند فعلی مترادف با فروپاشی منطقه یورو خواهد بود.حقیقتی که در آن شک و شبهه ای وجود ندارد.شاید بهتر باشد در همین نقطه توقف کنیم!نقطه ای که در آن اروپای واحد با وضعیتی بحرانی مواجه بوده و هر لحظه بر شدت و دامنه بحران اقتصادی افزوده می شود.در اینجا پروژه نجات اروپای واحد به گونه ای محتاطانه طراحی می شود.تا این لحظه رسانه های اروپایی کمتر از فروپاشی یورو سخن می گفتند زیرا مستندات این فروپاشی تا اندازه امروز مخاطب پسند نبود.در چنین شرایطی سوال جدیدی ذهن مقامات سیاسی اروپا را مغشوش ساخته است،اینکه چگونه می توان پروژه نجات اروپای واحد از بحران را مهندسی کرد؟در اینجا اروپای واحد نیاز به بازیگری قوی دارد که در عین خارج بودن از مجموعه اروپای واحد چندان با آن احساس بیگانگی نیز نکند!شاید تصور این فرضیه سخت باشد اما این بازیگر ایالات متحده یا چین نخواهد بود!واشنگتن خود درگیر بحران اقتصادی مزمنی است که باید آن را حل و فصل کند و از سوی دیگر بازیگران سنتی اروپا هیچ گاه عنان اقتصادی مجموعه خود را در دستان بازماندگان مائو نمی دهند.پس در اینجا نگاهها بر روی بازیگری دیگر متمرکز می شود.اخیرا آنگلا مرکل صدر اعظم سرزمین ژرمنها و ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه دیدار حساسی با یکدیگر داشته اند.این دیدار به هیچ عنوان مذاکره و نشستی دوستانه و معمولی نبوده و طرفین در آن به طور مستقیم بر روی بحران یورو تمرکز کرده اند.مرکل به پوتین تضمین داده است که بحران یورو پایدار نخواهد ماند و به زودی حل خواهد شد!البته این اظهارات مرکل برای افکار عمومی غرب چندان تعجب آمیز نیست .آنها به خوبی می دانند که صدر اعظم آلمان هیچگاه عادت ندارد واقعیات اروپا و برلین را در سخنان و اظهار نظرهای خود منعکس کند.اما در مقابل اظهارات مرکل ،نخست وزیر روسیه از احتمال پیوستن روسیه به منطقه یورو خبر داده است.این سیگنال کاخ کرملین به اروپای واحد به خوبی بیانگیر معامله ای است که نطفه آن می تواند در آینده ای نزدیک بسته شود.پوتین به خوبی می داند که اروپای واحد در حال مهندسی پروژه نجات خود است و در این خصوص مسکو می تواند مهم ترین نقش را به عنوان بازیگری خارجی ایفا نماید.از سوی دیگر ،به دنبال جدال جمهوریخواهان و دموکراتها بر سر تصویب پیمان استارت و عرض اندام دوباره بازها در برابر روسیه،پوتین دوباره سایه تهدید حزب جمهوریخواه را بر آسمان مسکو حس کرده است .طی دو سال اخیر مقامات روسی با خوشبینی کاذبی به سوی واشنگتن خیره شده بودند . پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندوره ای و نزدیک شدن اوباما به تاریخ مصرف خود تلنگر سختی به مقامات روسی زده است.در چنین شرایطی روسیه در صدد است تا مهندس ناظر پروژه بازسازی اروپا واحد باشد.از این پس شاهد مذاکرات مخفیانه و آشکار زیادی میان سران روسی و اروپایی در خصوص بحران یورو خواهیم بود.روسیه به این وسیله می خواهد هم در جبهه غرب علیه خود انشقاق ایجاد کند و هم از منافع اقتصادی آتی ناشی از نجات منطقه یورو بهره مند شود.البته پوتین و مدودف مسیر آسانی در پیش روی خود ندارند.آنها با اروپای واحدی روبه رو هستند که بازیگران سنتی آن مانند آلمان،انگلیس و فرانسه پررنگ شدن دوباره نقش کاخ کرملین در نظام بین الملل را بر نمی تابند یا حداقل برای این نقش آفرینی شرط و شروطی قائل هستند.از سوی دیگر افکار عمومی اروپا همان گونه که در برابر اجرای طرح ریاضت اقتصادی اقناع نشده اند زیر بار مسئولیت پذیری روسها در خصوص نجات منطقه یورو نخواهد رفت.در نهایت اینکه معادلات اروپای واحد وارد مرحله تازه ای شده است.مرحله ای که در آن دیگر سخن از علایم بحران نیست بلکه نجات منطقه یورو اصالت دارد.ِآیا ممکن است روزی مقامات اروپایی از میدان سرخ مسکو به عنوان نقطه نجات اقتصاد وآرامش فکری خود نام برده و گرفتن عکس یادگاری با مومیایی لنین را افتخار خود بدانند؟! جمهوری اسلامی:حمایت قانونی از مبارزه با مفاسد«حمایت قانونی از مبارزه با مفاسد»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ماجرای قتل در میدان کاج سعادت آباد، سرانجام هفته گذشته با محاکمه قاتل به حکم اعدام وی منتهی شد و نیروی انتظامی نیز با انتشار یک گزارش کارشناسی اعلام کرد عوامل این نیرو بطور کامل به وظایف خود در این ماجرا عمل کردند و شایعاتی که درباره کوتاهی آنان منتشر شده بود صحت ندارد.با اینکه براساس موازین منطقی، گزارش نیروی انتظامی مبنی بر عدم قصور عوامل انتظامی حاضر در صحنه ماجرای قتل سعادت آباد را باید پذیرفت، این نکته اساسی و بسیار مهم را نیز نباید از نظر دور داشت که اگر در موارد مشابه، قصوری از نیروی انتظامی مشاهده شود باید ریشه آنرا در ارگانها و نهادهای دیگری جستجو کرد که احیاناً از حمایتهای قانونی نسبت به این نیرو دریغ مینمایند. عوامل نیروی انتظامی هنگامی به درستی میتوانند وظایف ذاتی خود را انجام دهند که از حمایتهای قانونی برخوردار باشند، در غیر این صورت موانعی بر سر راه انجام وظیفه بروز میکند که آنها را دچار تردید و یا حتی پرهیز از آن خواهد کرد.مدتی قبل در یکی از شهرهای شمالی، فرد شروری یک زن را با توسل به زور در خیابان ربود و سوار خودروی خود کرد. فریادهای زن، یک مأمور نیروی انتظامی را متوجه ماجرا نمود و او به رباینده دستور توقف داد ولی رباینده به جای آنکه تمکین کند، در نهایت قلدری از خودرو پیاده و متعرض مأمور نیروی انتظامی شد! مأمور نیروی انتظامی برای دفاع از خود و آن زن ربوده شده، تیری به طرف پای فرد شرور شلیک کرد و تیر بعد از اصابت به پای او به جسم دیگری اصابت و سپس کمانه کرد و بار دیگر به فرد رباینده اصابت کرد و او را از پا در آورد. ماجرا به دادگاه کشیده شد و مأمور نیروی انتظامی به اعدام محکوم گردید.در جریان محاکمه، تلاشهای زیادی برای اثبات غیرعمد بودن قتل صورت گرفت ولی نتوانست جلوی صدور حکم را بگیرد و بعد از آنکه خبر به مقامات بالاتر رسید اقداماتی برای رهائی مأمور مورد اشاره از اعدام بعمل آمد. اینکه آیا این تلاشها و اقدامات سرانجام به نتیجه برسند یا نه، هنوز معلوم نیست...این واقعه، بطور طبیعی هر مأموری را برای انجام وظیفه دچار تردید میکند و اراده او را متزلزل میسازد. این درست است که ضابطین باید براساس مقررات و در چارچوب قانون عمل نمایند، ولی هنگامی که برای حمایت از ناموس مردم و دفاع از خود متوسل به ابزارهائی میشوند که قانون در اختیارشان قرار داده، درصورت بروز حادثه باید مورد حمایت قانون قرار گیرند تا با احساس دلگرمی و اطمینان از اینکه مورد حمایت قانون قرار دارند بتوانند به وظایف خود عمل نمایند.مشکل عدم حمایت، در مسائل مربوط به امر بمعروف و نهی از منکر، که مدتی است از مسائل مورد ابتلاء جامعه است، بروزی چشمگیر دارد. بسیار دیده و شنیده شده است که افرادی به جرم ارتکاب منکرات، توسط نیروی انتظامی به دستگاه قضائی تحویل داده میشوند ولی ساعاتی بعد در برابر چشمان مردم و همان مأمورانی که آنها را تحویل دادهاند در نهایت آزادی به ارتکاب منکرات ادامه میدهند.اینکه مشکل از قانون است یا قاضی، مطلبی است که باید توسط مسئولان مربوطه بررسی شود، لکن آنچه مهم است اینست که نمیتوان منکر وجود چنین مشکلی شد کما اینکه نمیتوان در برابر این مشکل بی تفاوت ماند و دست روی دست گذاشت. همان کسانی که بررسی این موضوع و پیدا کردن ریشههای این مشکل به آنها مربوط میشود باید هرچه سریعتر برای حل آن دست بکار شوند و اجازه ندهند جامعه به خاطر نقص قانون یا کوتاهی مجریان قانون دچار اینهمه خسران شود. وجود عناصر گستاخ و بی اعتنا به مقررات اجتماعی و احکام دین در جامعه به ویژه در مسأله حجاب، چهره جامعه اسلامی و انقلابی ما را مشوه ساخته است. این وضعیت، فقط یک ظاهر کریه و ناهنجار نیست، بلکه به عمق جامعه نفوذ کرده و موجب مفاسد اخلاقی زیادی شده و خانوادههای بسیاری را دچار از هم پاشیدگی و بسیاری دیگر را دچار نگرانیهای شدید کرده است. این وضعیت، زیبنده جامعه اسلامی و انقلابی ما نیست و اگر چارهای همه جانبه و کارساز اندیشیده نشود، اصول و آرمانها را به خطر خواهد انداخت.این، همان تهاجم فرهنگی است که بسیار درباره آن گفته شده و میشود ولی برای مقابله عملی با آن اقدام کارسازی صورت نمیگیرد. تهاجم فرهنگی را نباید در آنچه از بیرون مرزها میآید خلاصه کرد. تیرهای مسموم تبلیغات و تهاجمات بیگانگان، هنگامی به هدف اصابت خواهند کرد که زمینههای داخلی فراهم باشد و ما برای مقابله با آن تبلیغات و تهاجمات، اقدامات عملی پیشگیرانهای انجام نداده باشیم.حمایت از نیروهائی که مقابله با مفاسد اجتماعی را برعهده دارند و حمایت از همهی کسانی که در چارچوب ضوابط شرعی میخواهند امر بمعروف و نهی از منکر کنند، راهکار مهمی است که میتواند تیرهای مسموم بیگانگان در عرصه تهاجم فرهنگی را ناکارآمد کند و جامعه را از خطر ناهنجاریها و مفاسد اجتماعی مصون نگهدارد.مردم سالاری:دهه آخر ذی الحجه«دهه آخر ذی الحجه»عنوان سرمقاله ی روزنامهی مردم سالاری به قلم سیدرضا اکرمی است که در آن میخوانید؛1-دو دهه از ماه ذی حجه با همه رویدادها وخاطرات گذشت، روزهای به یادماندنی چون عید قربان و عیدغدیر وازدواج امام علی و فاطمه اطهر و شهادت امام پنجم و مسلم بن عقیل و هانی، و اکنون وارد دهه سوم می شویم که با خود خاطرات دل نشین دارد که یادآوری می نمایم.2-نخست حادثه انگشتر بخشیدن امام علی علیه السلا م در مسجد النبی در حال رکوع می باشد، فقیری به مسجد آمد و از مردم یاری خواست. امام درحال رکوع وی را به سوی خود فراخواند وانگشتر خویش را به وی بخشید که آیه 55 سوره مائده انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون، نازل شد. در این آیه چند نکته وجود دارد ابتدا واژه انما که معنای حصرو انحصار دارد و در ترجمه می نویسند این است و جز این نیست، دوم معرفی ولی جامعه اسلا می «ولیکم» که عبارتند از خدا، رسول وی و مومنین الله و رسوله و الذین آمنوا» و سوم معرفی «الذین آمنوا» که نماز را برپا دارند و زکوه دهند و درحال رکوع آن را بپردازند.توجه به آیه یک سطری، بیانگر عظمت و ارزشمندی «عبد صالح» امام علی علیه السلا م است که در حال رکوع انگشتر خود را به سائل می دهد و پیامبر از نزول آیه خبر می دهد. این آیه مدالی است برسینه حضرت علی علیه السلا م تا قیامت و افتخاری است برای شیعیان که امامی اینگونه دارند.قرآن جاودانه است و علی علیه السلا م که قرآن ناطق است جاویدان خواهد ماند.3-خاطره دوم: داستان مباهله است که در 24ذی حجه در مدینه النبی رخ داد، عالمان مسیحی نجران به مدینه آمدند و درباره اسلا م و حضرت مسیح با رسول خدا مباحثه کردند و به نتیجه ای نرسیدند، بناشد برای اثبات حق، و حق دار بودن طرف حق، مباهله ای انجام گیرد که طی مراسم از خداوند بخواهند طرفدار حق بنماید و طرف دیگر هلا ک شود. موافقت به عمل آمد و آیه «61 آل عمران» ملا ک مباهله «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من الحق، فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم، ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین» قرار گیرد بدین گونه که در روز«24ذی حجه» در بامدادان، رسول خدا با پسران و زنان و آنان نیز با پسران و زنان به صحنه آیند و در نقطه ای که اکنون مسجد اجابه ساخته شده است وارد شوند و مراسم مباهله انجام گیرد. در روز موعود رسول خدا با علی(ع) که حسین را در آغوش داشت و دست حسن در دست وی بود به همراه زهرای اطهر وارد مکان خاص شدند و برای انجام مباهله آماده گشتند. نصارای نجران نیز به همراهان خود حضور یافتند یکی از آنان وقتی هیات اسلا می را آنگونه دید به دوستان خود گفت انی لا ری وجوهالوسئلوالله ان یزیل هولا » الجبال لا زالوها، (بحارالا نوار) با آنها مباهله نکنید که چهره هایی می بینم که اگر از خدا جابه جائی و نابودی کوه های پشت سرتان را از خدا بخواهند انجام گرفتنی است که با نابودی شما مسیحیان و مسیحیت از بین خواهد رفت. نصرانی ها از مباهله منصرف شدند و با قبول «جزیه» مصالحه شد که وجوهی به حکومت بپردازند و در امنیت زندگی کنند با حفظ اعتقادات خود، داستان مباهله نشان داد رسول خدا و دین اسلا م دین حق و ثابت است، پیامبر بر راه حق و صراط مستقیم گام می گذارد، مصالحه بر «جزیه» به وضوح اعلا م می دارد که اسلا م دین تحمیلی نیست و نمی خواهد با نابودی طرف مقابل خود را اثبات نماید بلکه دین عرضه و دعوت است و رشد طبیعی را «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» می خواهد حضور علی علیه السلا م و همسرش و حسنین در محضر پیامبر نکته ارزشمنددیگری برمقبولیت و مشروعیت اهل بیت علیهم السلا م «ابنائنا، نسائنا، انفسنا» می باشد.4-رویداد سوم دهه آخر ذی حجه، جریان سوره «هل اتی، دهر انسان» می باشد که حسن و حسین بیمار شدند و رسول خدا به عیادت آنان رفت و پیشنهاد «نذر» جهت بهبودی داد، علی علیه السلا م و فاطمه اطهر و فضه، روزه گرفتند و آن عزیزان شفا یافتند و در سه روز وفای به نذر و روزه دار بودن، افطاری را به مسکین و یتیم و اسیر دادند و با آب افطارکردند، آیات کریمه «ان الا برار یشربون» نازل شد که جایگاه علی و فاطمه و حسنین» برای تاریخ بشریت و به ویژه مسلمانان روشن گردد. مرحوم علا مه امینی صاحب الغدیر «ج3ص107 به بعد» از 34 نفر از علمای اهل سنت نقل می کند که این آیات درباره «نذر، روزه دادن افطاری» علی و همسرش و حسنین نازل شده است، آری اگر نیت عمل برای خدا باشد «انما نطعمکم لوجه الله» خداوند پاداش مشروعیت و مقبولیت می دهد و اگر ایده انسانی، گره گشای مردم باشد محبوبیت مردمی نیز به وجود خواهد «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» آمد. درمکانی این بحث مطرح شده که هدف از آفرینش انسان «پرستش خدا و خدمت رسانی به مردم وخودسازی انسان» می باشد و این سه هدف باید مورد اهتمام همه پیروان دین الهی باشد.5-آیت الله العظمی مکارم شیرازی که یکی از مراجع موفق و منضبط و پرکار در بیان و قلم و ترجمه و تالیف آثار اسلا می می باشد در کتاب نفیس «مفاتیح نوین» می نویسد، اعمال ماه ها و روزها که در این بخش گذشت، یادآور این نکته است که اسلا م برای همه امور زندگی حتی ایام و مناسبت ها برنامه دارد و برای سازندگی انسان ازهیچ امری فروگذار نکرده و هیچ فرصت و زمانی را نادیده نگرفته است. پاداش های عظیم به یقین برای کسانی است که دارای تقوا و اخلاص باشند.کیهان:حجاز در بستر تحولات«حجاز در بستر تحولات»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن میخوانید؛سفر ملک عبدالله پادشاه بیمار عربستان به واشنگتن، بازگشت ولیعهد بیمار عربستان به ریاض پس از چند سال دوری از این کشور، تغییرات در پست های امنیتی عربستان و دستگیری ده ها نفر در این کشور به اتهام اقدامات ضدامنیتی طی چند روز اخیر بیانگر آن است که در «بزرگترین همسایه جنوبی ایران» تحولاتی در حال انجام است. اما سطح این تحولات چقدر است و چشم انداز آن چیست؟ دو سؤالی هستند که پاسخ آن به تامل و بررسی ویژه نیاز دارد. با وجود موانع مهم در تحلیل این مسائل، این قلم سعی دارد، راهی را به ماوقع باز نماید.1- عربستان سعودی در حوزه عربی و در میان کشورهای اهل سنت، دارای موقعیت محوری است. این موقعیت محوری از یک سو به دلیل وجود مقدس ترین شهرهای مسلمین- مکه و مدینه- در این سرزمین و از سوی دیگر به دلیل برخورداری کشور- بزرگ و کم جمعیت- عربستان از درآمد سرشار نفتی است. عربستان در طول صد سال گذشته همواره تلاش کرده تا از قدرت مالی- ناشی از صدور روزانه بین هشت تا دوازده میلیون بشکه نفت- برای بسط نفوذ سیاسی و مذهبی خود در جهان اسلام استفاده نماید.از همین رو می توان جای پای دربار سعودی را در اکثر کشورهای اسلامی و در میان اکثر مجامع مسلمین مشاهده کرد. عربستان با استفاده از «جامع مدینه»- که کانون تربیت مبلغان وهابی است- همواره در نقطه مقابل «جامع الازهر مصر» و «حوزه علمیه قم» قرار داشته است. وهابی ها امروزه ده ها شبکه تلویزیونی، ده ها شبکه رادیویی، چندین نشریه، ده ها سایت الکترونیکی، بزرگترین چاپخانه کتاب و... را در اختیار دارند.در طول سی سال گذشته، مهمترین اهداف تبلیغی این «جامع وهابی» خنثی کردن اثرات انقلاب اسلامی در میان ملل مسلمان بوده است و در یک جمعبندی باید گفت علیرغم صرف میلیاردها دلار، میلیون ها ساعت وقت و چاپ هزاران کتاب و اعزام هزاران مبلغ، جریان وهابیت در مقابله با انقلاب اسلامی چندان موفقیتی نداشته است ولی به هرحال مانع تراشی وهابیت در مقابل انقلاب اسلامی در خارج از مرزها به وضوح دیده می شود.2- سیستم سیاسی عربستان سعودی برخلاف آنچه تصور می شود، «لائیک» است به این معنا که پادشاه، ولیعهد و سایر شاهزادگان سعودی که بطور مطلقه بر مرکز و سیزده ایالت این کشور حکم می رانند، به احکام مذهبی پایبندی ندارند، انجام قمار، خوردن شراب و تماس با زنان خارج از ضوابط شرعی بطور گسترده و نسبتا علنی در این خاندان جریان دارد.البته قدرت در عربستان میان آل سعود و وهابیت به نوعی تقسیم شده است ولی علمای متعصب وهابی حق دخالت در امور مربوط به خاندان آل سعود را ندارند. این در حالی است که در موارد و مواقعی سران سعودی، سران وهابی را به تمکین واداشته اند به عنوان مثال در مورد روابط رسمی عربستان با آمریکا و روابط غیررسمی آنان با رژیم صهیونیستی، وهابی ها سکوت کرده اند و حال آن که در آموزه های وهابیت هرگونه همکاری با مسیحیت و یهود، کفر و جرم تلقی شده است.سیستم سیاسی عربستان از وهابیت به عنوان یک ابزار برای سرکوب مخالفان این خاندان و مخالفان مذهبی عربستان در خارج از مرزها استفاده می کند. در طول سی سال گذشته نمونه هایی از این استفاده در پاکستان، افغانستان، عراق، تاجیکستان، چچن، بوسنی هرزگوین و بعضی از مناطق ایران مشاهده گردیده است.جریان القاعده در طول ده تا پانزده سال گذشته به عنوان «بین الملل وهابی» عامل بسیاری از جنایات هولناک علیه اهل سنت و شیعیان در این کشورها بوده است. البته امروز جریان القاعده و وهابیت از سوی عموم مسلمانان به عنوان جریاناتی ضد اسلامی شناخته شده و از نفوذ آنان بشدت کاسته شده است.3- خاندان آل سعود در طول صد سال گذشته بندرت شاهد تحولاتی بوده است چرا که همه افراد آل سعود بر حفظ «حاکمیت مطلقه» در خاندان خود اتفاق نظر کرده اند.در عین حال در درون این خاندان دو تیره قابل بازشناسی اند، تیره «سدیری» و تیره «نجدی» در طول یکصد و پنجاه سال گذشته، حکومت عمدتا در اختیار «نجدی ها» بوده است و در مواردی هم پادشاهی به سدیری ها رسیده است. از نظر فکری نجدی ها وابستگی بیشتری به تفکر وهابی داشته و از نوگرایی کمتری برخوردار بوده اند. ملک فهد و سایر برادران او که بعد از مرگ «عبدالعزیز بن عبدالرحمن»- در سال سی و دو شمسی- به ترتیب به قدرت رسیدند به تیره نجدی ها تعلق داشته اند.ملک عبدالله تنها فرزند عبدالعزیز است که به تیره سدیری ها تعلق دارد. عبدالله غیرمذهبی تر از برادران مقبور خود می باشد و تسلط علمای وهابی روی او به نسبت- قبلی ها- کمتر است. با مرگ ملک عبدالله دوران حکومت فرزندان عبدالعزیز به پایان و نوبت به نوادگان می رسد.هم اینک رقابت فراوانی در این خانواده بر سر جانشینی ملک عبدالله درگرفته است. پیش از این «شورای بیعت» که مسئول انتخاب پادشاه است، شاهزاده «سلطان»- از تیره نجدی ها- را به عنوان ولیعهد انتخاب کرده بود اما او به دلیل مخالفت ملک عبدالله عملا نتوانست کاری انجام دهد و از این رو به بهانه بیماری در خارج از عربستان زندگی می کرد.در این دوران، فرزند او «بندر» با نفوذ در سیستم پلیس و دستگاه امنیتی عربستان کودتایی را علیه ملک عبدالله به راه انداخت که به نتیجه نرسید و به خروج بندر از عربستان انجامید. ملک عبدالله در این دوران با افزودن بر اختیارات شاهزاده «نایف» وزیر کشور علاقه خود را به جایگزین کردن او به جای «شاهزاده سلطان» ابراز کرد.نایف از تیره سدیری ها به حساب می آید و روابط فعالی با کشورهای عربی دارد اما در عین حال دارای شخصیتی منعطف و غیرقاطع می باشد. از آن طرف شاهزاده سلطان هرچند به طور قانونی جانشین ملک عبدالله است ولی به دلیل بیماری لاعلاج و کهولت سن از حمایت فعلی اکثر اعضای خاندان برخوردار نیست.آنان معتقدند فوت سه پادشاه در یک دوره زمانی سی ساله ضربات سنگینی به خاندان زده و باید فرد جوانتری جایگزین شود. براین اساس سلطان که شانسی برای انتخاب ندارد درصدد است تا فرزند خود «بندر»- 60 ساله- را جایگزین خود کند. بندر از حمایت وهابی ها و نیز آمریکایی ها، برخوردار است چرا که از نظر آنان شرایط منطقه اقتضا می کند که یک چهره قاطع امنیتی در عربستان به پادشاهی برسد کمااینکه آنان در مورد مصر هم روی انتخاب «عمر سلیمان» وزیر فعلی امنیت مصر به جای مبارک- در مقابل جمال مبارک و محمد البرادعی- تاکید دارند.اما بندر بن سلطان از یک سو در میان کشورهای عربی یک کودتاچی- کودتا علیه عبدالله و کودتا علیه بشار الاسد- به حساب می آید و از سوی دیگر اکثر خاندان آل سعود و اکثر اعضای «شورای بیعت»- که عبدالله آن را در سال هشتاد و پنج شمسی به عنوان ساز و کاری برای انتخاب پادشاه تاسیس کرد- از انتخاب وی حمایت نمی کنند. براین اساس علیرغم حمایت قاطع وهابی ها و آمریکا، به قدرت رسیدن بندر بعید به نظر می رسد و از آن طرف علیرغم آنکه نایف هم از سدیری هاست شانس بیشتری برای رسیدن به این سمت دارد.4- به غیر از مسائل درون خانواده و افت شدید موقعیت آل سعود در عربستان، این کشور از تعارضات ملی و مذهبی هم شدیداً رنج می برد. نزدیک به هفت میلیون از جمعیت نوزده میلیونی عربستان- یعنی نزدیک سی وهفت درصد- را شیعیان تشکیل می دهند که در استان های شرقی و جنوبی این کشور سکونت دارند.رژیم عربستان سعودی از یک سو به دروغ مدعی است که جمعیت این کشور بیست و هفت میلیون نفر است و حال آن که آگاهان سیاسی در درون عربستان این عدد را حداکثر نوزده میلیون نفر می دانند. از سوی دیگر، این رژیم جمعیت غیرحنبلی عربستان- اعم از پیروان سایر مذاهب اسلامی و پیروان سایر ادیان ابراهیمی- را ده درصد جمعیت این کشور به حساب می آورد و حال آن که فقط شیعیان حدود سی و هفت درصد از جمعیت عربستان را به خود اختصاص داده اند.شیعیان سه استان جنوبی- عسیر، جیزان و نجران- که در مجاورت مرزهای شمالی یمن قرار دارند، اسماعیلی مذهبند و شیعیان مناطق شرقی این کشور- شامل شش استان- را شیعیان اثنی عشری تشکیل می دهند. شیعیان در عربستان جمعیتی به شدت تحت فشارند و هر نوع بهم ریختگی وضعیت در ریاض و کاهش فشارهای مرکز می تواند آنان را به میدان بیاورد. این نکته ای است که آمریکا، وهابیت و خاندان آل سعود را بشدت نگران کرده است.5- از منظر آمریکا، رژیم صهیونیستی و اکثر دولت های عربی، هرگونه تحول ناخواسته در عربستان و مصر، بزرگترین انفجار اجتماعی را در جهان عرب و جهان اسلام به نفع انقلاب اسلامی به وجود می آورد و این به روند پیدایی دولت های همخوان با بلوک مقاومت در خاورمیانه سرعت فراوانی داده و ریشه نفوذ غرب و رژیم صهیونیستی را در خاورمیانه می خشکاند.از این رو آنان با احتیاط فراوان هرگونه تحول در شبه جزیره را با دقت زیر نظر دارند ولی آیا این مراقبت تقدیر الهی را دگرگون می کند؟ پاسخ آن روشن است دلهره دستگاه نظامی و امنیتی آمریکا در حال انعقاد قراردادهای صد و بیست میلیارد دلاری تسلیحات به عربستان و... نشان می دهد که پاسخ منفی است.تهران امروز:آلودگی هوا و بحثهای این ایام«آلودگی هوا و بحثهای این ایام»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حجت کاظمی است که در آن میخوانید؛در ایران شایع است که هر از چندگاهی بنا بر مقتضیات فوری و فوتی موجود، در محافل و عرصه مباحثه عمومی که دایره آن از محافل موقتی تشکیل شده در تاکسیها تا محافل تخصصی کشیده میشود، تب و تاب و بحث و فحص میان عامی و عادی پیرامون موضوع و معضل مربوطه در میگیرد و هر کسی پیرامون آن به اظهار نظر میپردازد، ولی به ناگاه با رفع موقتی معضل پیشآمده همه چیز فراموش میشود تا اطلاع ثانوی که آن معضل دوباره رخ از نقاب بگشاید و سوژهای برای خلایق برای بحث و اظهار نظر فراهم آوردر این موضوعات و معضلات برای ما شناخته شدهاند، بهگونهای که میتوان یک تقویم درست کرد و در آن مثلا از موسم بحث پیرامون زلزله، کمبود آب، کمبود برق، کمبود گاز و ترافیک سخن گفت.سوژهها این روزها هم آلودگی هوا و چند و چون آن و عوامل پدید آورنده آن است و هر کجا مینشینی، به هر بهانهای پای هوا به میان میآید و هر کسی از زاویهای بنا بر اجتهاد خود، داد سخن میدهد.مطابق روندی که گفته شد، این بحثها نه تازه است و نه بدیع و عموما میتوان به مراجعهای به روزنامههای سال گذشته و ماقبل آن صفحاتی و مقالاتی پرشمار در مورد عوامل پدید آورنده آلودگی هوا و پدیده «وارونگی» را دید و از برای نگاشتن مطالب جدید استفاده و در مباحثه عمومی مشارکت کردر واقعیت مطلب این است که ما در این موضوع هم مانند موضوعاتی چون زلزله تهران، ترافیک، کمبود آب، قطعی برق و... به حد اشباع رسیده ایم و تقریبا همه میدانند مسئله از کجا تا به کجاست و تقریبا موضوعی برای بحث باقی نمانده است اما دوباره با فرارسیدن موسم سرما و عدم بارش باران و وزش باد، دوباره رادیو، تلویزیون و جراید و... لبریز از این مطالب میشود و...با رفع موقتی مشکل از هم اکنون میتوان مقالات و تحلیلهای خود را برای سال آینده آماده کرد اما عجیب آنکه مسئله هم چنان به جای خود باقی میماند و از این همه بحث چیزی عاید ملت نمیشود.واقعیت مسئله آلودگی آن است که صورت مسئله مشخص است، عوامل پدیدآورنده آن هم مشخص است، راههای رفع و کاهش مسئله هم مشخص است، ولی موضوع بر سر جای خود باقی است و این پدیده عجیبی است که چرا با این همه ما شاهد رفع ولو تدریجی مسئله نیستیم؟در تمام دنیا مانه تنها کشوری هستیم که با شهری 12 میلیونی روبهروییم و نه تنها جایی که با مشکل آلودگی و ترافیک روبهروست. در یک بررسی نه چندان پرهزینه هم میتوان فهرستی از راهبردهای و راهکارهای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت را برای برخوردهای ضربتی، حل تدریجی و نهایتا رفع معضل ارائه کرد و همه اینها در دنیا انجام شده و به موفقیت انجامیده و ما همه اینها را میدانیم. مسئله، ارادهای است که بتواند چنین راههایی و راه حلها را اجرا بکند و عنصر اراده و تصمیم را میتوان حلقه مفقودهای دانست که باعث میشود تا آگاهیها و شناختهای درست به اعمال درست منجر نشود و معضلات بر زمین بماند و هر روز بر ابعاد آن افزوده شود.اگر نهادهای سیاستگذار بتوانند این چالش تصمیم را حل و روند اجرا را تضمین کنند و به اقتضائات آن تن دهند میتوان با یک بسته سیاستی شامل راهبردهای چندسطحی، مسئله را کنترل و مهار و حتی رفع کرد، چنانکه در دنیا تجربه شده و جواب داده است. به نظر میرسد که برای ما تا بحران چندان بزرگ نشود که زندگی مان را به صورتی اساسی مختل نکند، تجمیع ارادهها برای رفع آن معضل امری جدی نمیشود.تردیدی نداریم که اگر طی روزهای آینده، باران رحمتالهی بر بندگانش نازل شود، ناگهان همه بحثها برچیده میشود و موضوع فراموش میشود تا موسم بعدی و میتوان تصور کرد( تصوری که به وقوع نزدیک است) که اگر روند فعلی ادامه یابد، بادی و بارانی بر تهران نبارد و شهروندان نیز فارغ از هشدارها به صورتی فعال تر با خودروهای خود در شهر رفت و آمد کنند و وضعیت از وضع حاضر بدتر شود، آیا برنامه مان تعطیلی هفتگی تهران است تا مردم برای مسافرت به شمال بروند و آلودگی رفع شود؟به واقع این مجموعه نهادهای سیاستگذار هستند که باید پاسخ دهند که در رویارویی با این معضل، که به نظر نمیرسد خود به خود رفع شود، چه بسته سیاستی جدیای را تهیه و در دست اجرا دارند. این جدی ترین سوالی است که فارغ از هر چیز میتوان پرسید و به انتظار پاسخ نشست تا شاید پاسخی به مسئله داده شود تا سالهای آینده مباحث امروز را تکرار نکنیم.ابتکار: به تابلوی "ایران" سنگ نزنید«به تابلوی ایران سنگ نزنید» عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید؛ در روزهای گذشته اخباری از حواشی دو اتفاق ورزشی در فضا ی رسانه ای کشور منتشر شد که اگر چه از نظر ارزش خبری جالب توجه بود ، اما برا ی آنان که دل در گرو مفاهیم و ارزش های ذیل نام " ایران" دارند ، تاسف برانگیز بود .اول : رقابت آشکار دو مسئول مهم ورزش کشور در باز ی های آسیایی کوانگجو بر سر اهدای مدال ورزشکاران کشور و دلخوری ها و عصبانیت های پیش آمده ای که از دید خبرنگاران دیگر کشورها پنهان نماند . موضوعی که در زیر تابلوی بزرگی با نام "ایران" اتفاق افتاد .دوم: درگیری شدید یک ورزشکار ایرانی با همسر خود در آمریکا و مداخله پلیس در اختلافات علنی شده یک خانواده ایرانی و رسانه ای شدن این موضوع خصوصی. امری که بلافاصله در صدر خبرهای رسانه های امریکایی قرار گرفت.این دو تصویر و صدها تصویر دیگر که در آنها یک نفردر خارج از کشور با نام ایرانی ، اعمالی انجام می دهد که نشانی از فرهنگ ایرانی با خود ندارد . هنوز هم در بسیاری از خانواده های ایرانی اختلافات به بیرون از خانه راهی ندارند و حجب و حیا و آبروی ایرانی پرده پوش اختلافاتی می شود که ارتباطی با خارج از حصارهای خانه ندارد . این در حالی است که در خانه بزرگتری به نام ایران ساکن هستیم .هر ایرانی که در خارج از کشور به سر می برد چه بخواهد و چه نخواهد تابلویی به نام ایران را در دست هایش هایش دارد . تابلویی که تنها ذره ای کوچک از آن متعلق به وی است و بقیه اش از آن "ما"ست. همان "ما"یی که فرد فرد آن در ساختنش نقش داریم. هزارانی در ساختن دانش و فرهنگش کوشیده اند ، هزارانی دیگر هنرش را شکل داده اند، صد ها هزاری جان بر سر دفاع از جغرافیای آن نهاده اند. بیشمارانی تاریخش را شکل داده اند و اخیرا نیز هزاران نفری ورزشش را به جهانیان شناسانده اند .می بینیم که این تابلوی بزرگ را چه تعداد ساخته اند و البته هیچ کس نام خود را بر آن ننوشته است و همه با نام ایران امضایش کرده اند. بدون تردید سنگین ترین و فاخرترین تابلویی است که هر ایرانی می تواند آن را با افتخار در فرودگاهها،ورزشکارها،سکو ها و صحنه های جهانی بر دوش کشد.اما چرا برخی از این اتفاقات تلخ رخ می دهد و با عملکرد فردی در گوشه ای از این جهان پهناور نامی به بزرگی ایران این چنین کوچک می شود؟شاید پاسخ این سوال در این نکته نهفته است که هر کدام از ما که در جهان خارج حضور می یابیم با فردیت خود (بخوانید منیت) حاضر می شویم و گویی بند ناف خود را از مادری به نام ایران بریده ایم . اما رسانه ها و تبلیغات رسمی بسیاری از کشور ها منتظرند تا هر خطای فردی ما را به نام ایران بنویسند وتکه ای دیگر از پازل "تصویر مخدوش انسان ایرانی" را کامل کنند و به تماشای جهانیان بگذارند و از این رهگذر به پیش داوری ها و قضاوت های بی دلیل و برهان افکار عمومی جهان دامن بزنند.بدون تردید هر کدام از خطاهای ما در منظر جهانیان سنگی است که به سوی این تابلوی بزرگ پرتاب می کنیم. فرقی نمی کند که چه کسی باشیم. فردی ساده در گوشه ای از خیابانی در نیویورک ، پاریس، لندن و شهرهای دیگر جهان. یا مسئولی بلند پایه بر صفحه تلویزیون و صفحه اول روزنامه ها. فرقی هم نمی کند که چه کاری کرده باشیم یک سیلی ساده به صورت همسر و فرزند و دوست و یا شهروندی دیگر زده باشیم و یا بی توجه به فرهنگ معنوی ایران زمین سخنی به گزاف و خارج از عرف بر زبان رانده باشیم .دنیای اقتصاد:رابطه اقتصادی با لبنان«رابطه اقتصادی با لبنان» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن میخوانید؛آنچه تاکنون مبنای رابطه ایران و لبنان بوده مسائل سیاسی بودهاست و به دلیل پایداری این مسائل، این رابطه نیز تداوم داشته است؛ اما روشن است که پیوندهای اقتصادی مبنای محکمتری برای روابط بلندمدت فراهم میکند.حال سوال این است که میان این دو کشور چه رابطه اقتصادی ممکن است برقرار شود؟ اقتصاد لبنان اقتصاد ضعیفی است و اشتهار چندانی در تولید اقتصادی برخی کالاها ندارد، اما به لحاظ توریستی و عرضه خدمات مرتبط با توریسم شناخته شده است. از سوی دیگر، درآمد سرانه در ایران رو به رشد است و این افزایش درآمد به شکل نابرابری صورت میگیرد. به همین دلیل، تقاضا برای سیر و سفر و تفریح در بخش بزرگی از جامعه شکل گرفته است که انعکاس آن به شکل سفرهای درون شهری، سفرهای فراوان ایرانیان بهترکیه و دبی ظاهر شده است.دشواری یافتن بلیت به مقصد ترکیه و دبی و فراوانی تعداد پروازها به این دو مقصد، حکایت از تمایل فراوان بخش مرفه جامعه ایران به این قبیل امور است. آنچه این خواست را امکان پذیر کرده است، مساله لغو روادید برایترکیه و سهولت کسب روادید مسافرتی برای دبی است. بنابر این به نظر میرسد که کلید شروع این جریان، مساله ویزاست.حال که روابط سیاسی میان دو کشور ایران و لبنان رو به رشد بوده و تماسها در سطوح بالای سیاسی گسترش یافته است، میشود تسهیل یا لغو روادید را نیز مطرح کرد و به این ترتیب زمینه گسترش توریسم به این کشور را فراهم کرد. این امر برای هر دو کشور نفع متقابل دارد. از منظر اقتصادی کشور میزبان توریسم منتفع میشود؛ زیرا خدمات مختلفی را عرضه میکند و از مشکل بیکاریاش کاسته میشود؛ کما اینکه سوریه از محل توریسم مذهبی به مراتب منتفع شده است.از منظر سیاسی روابط اقتصادی پایدار رابطه سیاسی پایداری را به ارمغان میآورد؛ خصوصا اینکه در حال حاضر، بخش مسیحی لبنان عمدتا دست اندرکار ارائه خدمات توریستی است؛ در حالیکه تماس ایران معمولا با بخش شیعی این جامعه بوده است.ظاهرا اقتصاد لبنان اقتصاد بازی است؛ به این معنی که موانع تعرفهای اندکی اعمال میشود و به همین دلیل رقابت بینالملل انعکاس کاملی در آنجا دارد و ایران نمیتواند از اهرم معافیتهای تعرفهای خاص مبتنی بر تفاهمهای سیاسی استفاده کند تا صادرات کالا داشته باشد.آنچه که شاید ایران بتواند در آن عرصه وارد شود صادرات خدمات فنی و مهندسی است که این منطقه نسبتا ضعیف است و ایران از مزیت نسبی نسبت به رقبای غربی برخوردار است. خلاصه آنکه نفع متقابلی در این راستا برقرار است که تماسهای سیاسی میتواند زمینه ساز تحقق و برآورده شدن آنها باشد.