بصیرت: کودکی که در سال اول دبستان درس میخواند را تصور کنید که چگونه جانش به جان خانم معلمش وابسته است؟ وبا این نگاه شیرین تک تک واژهای بیان شده از طرف معلمش را با تمام وجود میپذیرد.و عجیبتر و جالبتر اینکه با این خاطرات دنیای خود را میسازد و با آن یک عمر هم زندگی میکند.
به همین دلیل است که همه ما که آن مرحله را گذراندهایم خاطرات شیرین فراوانی از شادی و نشاط دوران مدرسه در ذهن داریم اما؛همچنانکه خاطرات خوش دوران مدرسه برای همیشه در ذهن ماندگار است حادثههای تلخ و رفتارهای تحقیرآمیز کلمات تلخ معلم ناظم و مدیر و حتی سخنهای بابای مدرسه هم هیچ گاه از صفحه ذهنمان پاک نمیشود
پس کاش قبول داشتیم حال که کارشناس فیزیک یا حتی از آن بالاتر شدیم این معلم بود که ما را عاشق درس فیزیک کرد او اخلاق و سرشت انسانیت را با درس فیزیک مخلوط کرد و این عنصر را به خورد ما داد تا فیزیک با وجودمان ترکیب شود و دیگر از ما تجزیه نشود.
کاش قبول داشتیم که مدرسه حتی مسیر زندگی ما را تغییر داده و بسیاری از دانش آموزان که روزگاری عاشق شغل معلمی بودند اکنون از آن گریزان هستند چرا که شاید دانش آموزی با دیدن رفتارهای یک معلم از شغل معلمی بیزار شود.
یادم نمیرود که اکثر اوقات ناظم با یک چوب چندمتری همیشه دنبال مجرم میگشت خدایا این جا مدرسه است یا زندان و آقای ناظم به اوضاع مدرسه نظم میدهد یا مجرمین را دستگیر میکند و آنها را توبیخ میکند؟
یادم نمیرود که ناظم و معلمها اول سال زیر زمین درداری را به دانش آموزان تازه وارد نشان میدادند و میگفتند. "بچهها این جا سیاهچال است اگر درس نخواندید، اگر اخلاق شما درست نبود و هزاران اگرهای دیگر شما را در این سیاهچال میاندازیم." و کسی جز خدا نمیداند که شبهایی خواب میدیدیم که مار دو سری از سیاهچال بیرون میآمد و پای ما را به درون آن میکشید!
البته امروزه آن اوضاع بهتر شده ولی هنوز بسیاری از بچهها عاشق مدرسه نیستند. آنها به کلاس درس میروند تا تعلیم و تربیت بیاموزند. شک نداریم که در این کلاسها تصمیمات و اقداماتی هم انجام میشود که در راستای آموزش بهتر و موثرتر قرار میگیرد اما همین کلاسها میتواند هم کسل کننده و هم پویا و متحول باشد. که این به نحوه برخورد والدین مدرسه، معلمها و نظام آموزشی بستگی دارد.
شک نداریم که آشنایی با محیط مدرسه نظم و ترتیب و قوانین حاکم بر آن که لازمه فعالیتهای آموزشی است کمی برای دانش آموزان مشکل است اما این مشکلات با یاری والدین و کادر آموزشی قابل حل است.
به عنوان مثال کودکی که یکباره از خانه راهی مدرسه میشود با ایجاد رابطه عاطفی با معلم میتواند ترس و دلهرهای که دارد کم شود. این رابطه عاطفی میتواند با خواندن او با اسم کوچک، رفتاری عادلانه، گرفتن جشنهای تولد و حتی تقسیم نگاه در طول کلاس برقرار شود. و در این صورت است که او مایل به ماندن در مدرسه میشود.
و یا در سطح بالاتر معلمین باید فضای کلاس را آزاد بگذارند تا دانش آموزان بتوانند راحت به بحث و گفتگو بپردازند. و به دیگران نیز بیاموزند که به گفتگو و عقاید دوستانشان احترام بگذارند. و این معلم است که باید اندیشهها و عقاید آنان را ستایش کند و نه اینکه او و بچههای دیگر تنها در پی عیب جویی باشند. چرا که این مساله موجب میشود دانش آموزان رشد عقلی و استقلال فکری پیدا نکنند.
در جستجوی راهکارهای نظری و عملی به سراغ برخی از والدین و دانش آموزان و کارشناسان رفتیم تا از نزدیک با آنها صحبت کنیم و نظراتشان را بشنویم.
خانم مرتضوی که خود را مادر دانش آموز کلاس سوم راهنمایی معرفی میکند و درباره علت کسل بودن دانش آموزان در مدرسه میگوید: یکی از دلایل انزجار بچهها از مدرسه اصرار بر خواندن کتاب است که اگر آنها قبل از هفت سالگی با کتاب دوست شوند و بفهمند که کتاب چه دوست خوبی است و چه مطالبی دارد خواندن درس و کتاب دیگر برایش کار مشکلی نیست و هم اینکه با خواندن کتاب آموختههای زیادی کسب میکند که در طی مدرسه وقتی معلم سئوالاتی خارج از درس میپرسد با جواب دادن درست به آن احساس لذت بخشی به او دست میدهد. به خصوص وقتی از سوی معلم تشویق بشود دوست دارد هر روز این تشویق را برای خود فراهم آورد.
وی میافزاید: خودم سالها پیش هر شب پیش از اینکه دخترم بخوابد برایش کتاب میخواندم و دخترم هم با دقت گوش میداد و سئولات خوبی هم میپرسید که نتیجه میگرفتم کتاب برای او قابل فهم است. حتی او را مرتب به کتابفروشی میبردم و برایش چند کتاب با انتخاب خودش میخریدم تا به دانش و آموختههای فرزندم اضافه شود تا بتواند در مدرسه زمینه علمی خوبی داشته باشد و همین رفتار باعث شد او به مدارج عالیه دانشگاهی برسد.
خانم مرتضوی ادامه میدهد: در این میان من و پدرش نیز بسیار مطالعه میکنیم تا هم دارای اندوختههای بیشتری باشیم و هم سایر فرزندمان را علاقمند کنیم چون وقتی خودم چندین ساعت پای برنامههای معمولی تلویزیون مینشینم نمیتوانم فرزندم را به درس و کتاب تشویق کنم. سعید ذبیحی ولی یک دانش آموز کلاس سوم راهنمایی نیز در این باره میگوید: شاید یکی از دلایل کسالت دانش آموزان این است که معلم عاشقانه به کلاس درس نمیآید تا کسی هم عاشق درسش شود. ممکن است رنگ و پوشش دیوارها ساختمانهای مدرن و وسایل کمک آموزشی عالی و... بیتاثیر نباشد ولی آنچه که از همه آنها مهمتر است، رفتار معلم و شیوه تدریس اوست که حتی تنبلترین دانش آموزان را به خود جلب میکند و آنها را عاشق درس میسازد.
وی میافزاید: خودم دانشجو بودم باور نمیکنید سر کلاس یک استاد چشم ما تنها به عقربههای ساعت بود و گاهی از بچهها میخواستیم که به جای ما حاضر بگویند یا اسم ما را جز حاضرین بنویسند ولی سر کلاس استاد دیگر که حتی حاضر و غایبی هم در کار نبود کلاسش همیشه شلوغ بود و حتی پس از پایان ساعت دوست نداشتیم کلاس درس را ترک کنیم و با استاد مباحثه میکردیم و ایشان بسیار عاشقانه مباحث درس را به ما گوشزد میکرد. نمیدانم از سواد بالای ایشان بود یا از رفتار خوب که اینگونه دانشجویان را شیفته خود کرده بود.
وی همچنین ادامه میدهد که معلم باید در میان دانش آموزان ایجاد انگیزه کند و در کنار رفتار مناسب با جایزه و یا تشویق یا راههای درست دیگر آنها را به خواندن درس و پیشرفت و ترقی ترغیب نماید.
خانم دریانی مادر دانش آموز هم در این باره به گزارشگر ما میگوید: به نظر من نوع تدریس معلم بسیار با اهمیت است معلمی که از سواد بالایی برخوردار است همراه با تجربه خود میتواند کلاس را به خوبی اداره کند متاسفانه بعضی از معلمین تنها در حیطه درس و کتاب اطلاعات دارند. اگر اینگونه نباشد او میتواند در لابلای درس مباحث جدید و جذابی را عنوان کند و حتی برای اثبات این مباحث برای بچهها سئوالات و معماهای بسیاری را مطرح کند. با داستانهای شیرین و تاریخی حکایات متفاوتی را نیز بگوید از آیات و روایات کمک بگیرد تا کلاس همراه با یادگیری کتاب کسل کننده نباشد.
وی ادامه میدهد: در چنین شرایطی بسیاری از دانش آموزان برای اینکه همراه کلاس باشند به مطالعه بیشتر روی میآورند چون کتاب باید یک راهنما باشد و نباید تنها به مطالب آن اکتفا کند آن قدر باید از موضوع کتاب فراتر روند که مطالب آن بسیار کم و ناچیز درنظر دانش آموزان بیاید در نتیجه یادگیری آن آسان شود. بچههای ما باید به عشق یادگیری به مدرسه بروند نه از ترس امتحان یا تنبیه معلم یا توبیخ ناظم. این مساله درست به مانند این است که ما به خاطر نرفتن جهنم دروغ نگوییم در حالی که چه زیبا و دوست داشتنی است که ما به خاطر عشق و علاقه به خداوند به فرامین او عمل کنیم و از دستورهایش سرپیچی نکنیم.
در این باره به سراغ دانش آموزان هم رفتیم امین باخدا دانش آموز کلاس سوم دبیرستان در این باره به گزارشگر ما میگوید: فصل تابستان را دوست دارم ولی به محض شروع سال تحصیلی ماتم میگیرم چون از طرفی محیط مدرسه خشک و بیروح است و از طرفی دیگر باید همیشه در هراس و اضطراب باشیم. یا اینکه مثلا به دلایل کارهای نکرده متهم به دروغ گویی شویم.
وی ادامه میدهد: به طور کلی از پرخاشگری و اهانت ناظم و مدیر و معلم بیزارم چون جلوی دوستانم کوچک و تحقیر میشوم من دوست دارم با معلم ارتباط عاطفی برقرار کنم و در کنار آن به تحصیل بپردازم.
وی میگوید: سال گذشته به دلیل مشکلات خانوادگی اصلا حوصله درس خواندن نداشتم سرکلاس اصلا گوش نمیکردم حواسم کاملا پرت بود. اما معلم من در این مدت مرا جلوی بچههای تحقیر و از کلاس بیرون کرد چون ایشان معتقد بودند من به خاطر شیطنت به درس گوش نمیدهم و ایشان هیچ وقت متوجه تغییر رفتار و مشکل خانوادگی من نشد. مگر نباید معلم نسبت به مسائل خانوادگی و رفتار ما حساسیت داشته باشد؟ او نباید فقط درس بدهد و برود. ایجاد رابطه عاطفی موجب علاقه ما به این محیط دوم میشود و این علاقه هم موجب پیشرفت درس ما میگردد. چون وقتی من معلم خود را دوست داشته باشم نمیخواهم او را ناراحت کنم.
حمید سعادت دانش آموز کلاس سوم راهنمایی هم میگوید: من عاشقانه به مدرسه نمیروم چون همه چیز در آن جا اجباری است. تکلیف سنگین و زیاد خواندن درس علیرغم بیحوصلگی انجام کارهای خاص در حالی که هیچ علاقهای نداری.
وی ادامه میدهد: وقتی به خانه میروی گرفتن نمره 20 نیز خود یک مساله است. انگار اصلا نمره 18 برای دانش آموز نیست. دلهره و هراس از گرفتن نمره پایین بیاعتنایی یا تنبیههای سخت روحی و روانی در نتیجه گرفتن این نمره و هزاران دلایل دیگر باعث میشود که دیگر عاشق مدرسه نباشیم.
وی میافزاید: معلم ما مانند یک تلویزیون یا تند و تند بیان میکند و جلسه دیگر نیز ما را یک CD آموزش مطالب ما را یک ضبط صوت فرض میکند و انگار کلیدی را فشار میدهد که باید همه مطالب گفته شده را نکته به نکته پس بدهیم. در حالیکه معلم باید ما را درک کند و بداند ما دستگاه نیستیم. همین شیوه امتحان گرفتن همانند پتک بر سر دانش آموزان شد و ابزاری برای فشار بر دانش آموزان مطرح میشود.
در همین زمینه آقای علی اکبر کیانی پناه با 30 سال سابقه وپژوهشگر نمونه کشوری و دبیر دبیرستانهای منطقه 15 تهران درباره علل ملال آور بودن محیط درس و مدرسه برای دانش آموزان به گزارشگر ما میگوید: این مشکل از چند جهت شکل میگیرد که ما عوارض سو آن را در کلاس میبینیم یکی از این عوامل عدم ارتباط مطالب درسی با مسایل زندگی است. در حالیکه موضوعات درسی باید با موضوعات روز جامعه دانش آموزان و خانوادهها تجانس داشته باشد.
وی ادامه میدهد: البته در سه ـ چهار سال اخیر کارهایی در این زمینه شروع شده ولی انجام کارها آنقدر روند کندی دارد که نمیتوان آن را به عنوان تحول حساب کرد در حالیکه وقتی دانش آموز مطالب را میخواند و آن را در جهت مقابل واقعیتهای زندگی جامعه میبیند باید انصاف بدهیم که دانش آموز نمیتواند ارتباط صحیحی با درس معلم برقرار سازد.
این مدرس آموزش خانواده میافزاید: سئوال اصلی این است که چرا دانش آموزان ما علاقهای به حفظ کتابهای درسی به عنوان یک منبع علم و اطلاعات ندارند و پس از پایان سال تحصیلی کتاب درسی را پاره و نابود میکنند در حالیکه این کار دانش آموز پیام بسیار بزرگی برای من معلم و متولیان وزارت آموزش وپرورش دارد که بدانیم این دانش آموز با زبان بیزبانی میگوید که کتاب را فقط بخاطر نمرهاش حفظ کرده بود.
آقای کیانی پناه میافزاید: هر معلمی هم میتواند در هر ساعت درس خود را محک بزند کافی است دقت کند که دانش آموزان چگونه در کلاس مینشینند اگر منتظر خوردن زنگ هستند و دانش آموزان منتظر فرار از کلاس میباشند اگر در کار خود دانشمند بزرگی هم باشد معلم موفقی نیست زیرا نتوانسته در دل دانش آموز جای پیدا کند.
وی ادامه میدهد: توصیهام به معلمان این است که اگر عدم علاقه دانش آموزان در کلاس را دیدند، بدانند معلم موفقی نیستند و باید در روشهای خود تجدیدنظر کنند و این میتواند برای تمام درسها مصداق داشته باشد.
این معلم با سابقه زبان انگلیسی میگوید: ما معلمان باید قبول کنیم که با روش سخنرانی که بوی کهنگی از آن به مشام آید و به هیچ وجه با روشهای نوین تدریس سنخیتی ندارد نمیتوانیم دانش آموزان را راضی نگه داریم زیرا با این کار دانش آموز را به یک عنصر منفعل و بیچارهای تبدیل میکنیم که فقط از او میخواهیم سکوت کند و با دهانی باز به صحبتهای معلم گوش دهد.
وی میگوید: دانش آموز باید در کلاس، درس را بفهمد و در خانه برای تجدید خاطرات خوش کلاس، مطالعه کند. در این شیوه همه جسم و روح دانش آموز در کلاس درس حضور دارد و کاملا فعالانه عمل میکند در غیراینصورت هیچگاه یادگیری واقعی اتفاق نمیافتد.
آقای کیانی پناه میافزاید: نتیجه گفتهها، تنها به شنیدهها تبدیل میشود که چیزی از یادگیری را در خود ندارد ولی نتیجه روشهای فعال تدریس معلم برای دانش آموز به یافتهها بدل میشود که یک عمر در ذهن دانش آموز باقی خواهد ماند.
وی دغدغه معیشتی معلمان را هم یکی از عوامل منفی اثرگذار در نحوه تدریس معلم میداند و میافزاید: به دلیل غلبه مشکلات بر معلم و آگاهی دانش آموزان از رفتار معلم کلاس درس برای دانش آموزان کسل کننده میشود.
او میگوید: اگرچه نمیتوان از معیشت معلمان غافل بود اما در مقابل باید یقین داشت درآمد هیچ کار فرهنگی حتی هنری و تحقیقی و پژوهشی هم نه در ایران بلکه در هیچ کشوری به پای تجارت، بازاریابی یا دلالی و واسطه گری نمیرسد و اگر قرار باشد ملاک فعالیت معلمان را با پول سنجید هیچگاه قادر به مقایسه با مشاغل درآمدزای کاذب نخواهیم بود و کسی که قدم در عرصه معلمی میگذارد باید به رسالت خود آگاه باشد و بداند در این حرفه همانند همه حرفههای فرهنگی نمیتوان پول پارو کرد یا خود را با مشاغل غیرفرهنگی و هنری مقایسه کرد. پس باید عاشق بود و ماند.
آقای کیانی پناه میگوید: این اصل پذیرفتنی است که هیچ کاری باارزش ایجاد نخواهد شد مگر اینکه عشق به آن کار در وجود افراد باشد و معلمی هم از آن مستثنی نیست و معلمی هم مانند هنرمندی است که علیرغم درآمد کم صرفا به عشق آن هنر خود را در عذاب قرار میدهد و عاشقانه کار خود را پی میگیرد.
وی در پایان میگوید: البته این باید جزو تفکر معلم باشد ولی نمیتوان پندار دانش آموز را هم که در اوج احساس است با آن هماهنگ کرد. وقتی میبینیم ذهن دانش آموز بر اثر مسایل و مشکلات جامعه تخریب شده یک معلم در دو ساعت هفته چه میزان میتواند تحول آفرین باشد
***
به هر حال علت بیرغبتی دانش آموزان در مدرسه عوامل عام و گستردهای دارد، ولی رکن اصلی ایجاد رغبت در کلاس درس همانا معلم است و در ساختار آموزش وپرورش باید به گونهای برنامه ریزی و طراحی صورت گیرد که معلمان کلاسهای درس خود را شادتر مدیریت کنند و این حد امکانات در مدارس وجود دارد کما اینکه بسیاری از معلمان باذوق و قریحه خود کلاس را شاد نگه میدارند.
ما براین باوریم که برای ارتقا علمی و فکری دانش آموزان باید از در و دیوار مدرسه از مدیر گرفته تا فضای حیاط و کلاس و نگار معلم باید شادی روحی و بهره معنوی ببارد. هم واژهها میتواند شادی آفرین باشند و یقیناً این شادی با لوس بودن تفاوت دارد اگر معلم به این مساله باور داشته باشد و آن را به دانش آموزان هم منتقل کند؛ بر گ برنده بزرگی در اختیار معلم خواهد بود، در غیر اینصورت هیچ!
امروزه شاد بودن یک ضرورت علمی برای مقابله با کسالت موجود در مدارس است و به اعتقاد روانشناسان مناسبترین زمان برای انتقال مفاهیم علمی و تربیتی قرار داشتن دانش آموزان در اوج شادی روحی است و یک معلم هنرمند قادر خواهد بود این فضا را به خوبی ایجاد کند..
*کودکی که در سال اول دبستان درس میخواند را تصور کنید که چگونه جانش به جان خانم معلمش وابسته است وبا این نگاه شیرین تک تک واژهای بیان شده از طرف معلمش را با تمام وجود میپذیرد و با این خاطرات دنیای خود را میسازد و با آن یک عمر هم زندگی میکند
* همچنانکه خاطرات خوش دوران مدرسه برای همیشه در ذهن ماندگار است ؛ حادثههای تلخ، رفتارهای تحقیرآمیز، کلمات تلخ معلم، ناظم و مدیر و حتی سخنان بابای مدرسه هم هیچ گاه از صفحه ذهن دانش آموزان پاک نمیشود
* برای ارتقا علمی و فکری دانش آموزان باید از در و دیوار مدرسه از مدیر گرفته تا حیاط و کلاس و نگاه معلم شادی ببارد. این شادی یقینا با لوس بودن تفاوت دارد اگر معلم به این مساله باور داشته باشد و آن را به دانش آموزان هم منتقل کند، برگ برنده بزرگی در اختیار معلم خواهد بود
*آقای علی اکبر کیانی پناه پژوهشگر نمونه آموزش و پرورش: هر معلمی میتواند در هر ساعت درس، خود را محک بزند. کافی است دقت کند که دانش آموزان چگونه در کلاس مینشینند؟ اگر دانش آموزان منتظر شنیدن صدای زنگ ویا منتظر فرار از کلاس باشند، اگرآن معلم دررشته خود دانشمند بزرگی هم باشد؛ معلم موفقی نیست زیرا نتوانسته در دل دانش آموز جایی پیدا کند
* امین با خدا دانش آموز سال سوم دبیرستان: فصل تابستان را دوست دارم ولی در طول سال تحصیلی ماتم میگیرم چون از طرفی محیط مدرسه خشک و بیروح است و از طرف دیگر باید همیشه در هراس و اضطراب باشیم. یا اینکه مثلا به دلایل کارهای نکرده متهم به دروغ گویی شویم!
مجید زندی