صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۱۹۶۲۹۶

بصیرت: در بررسی اصلاحات سیاسی، نقش آموزش ها و گفتارهای حسین بشیریه در این جبهه بیش از دیگران است. او که از اواسط دهه 1370 و در قالب حلقه آیین با این جبهه همکاری داشت نقش برجسته ای در ایدئولوژی اصلاحات بر عهده دارد و بدون بررسی آثار او فهم این ایدئولوژی غیرممکن است. بسیاری از فعالان این جبهه اعم از حجاریان و خاتمی متأثر از اندیشه های او بوده اند. حلقه آیین متشکل از افرادی بود که در آن سالها در مرکز تحقیقات استراتژیک دفتر ریاست جمهوری گرد می آمدند. در این مرکز نفوذ اندیشه های بشیریه بیش از دیگران بود.18
بشیریه شخصیت محافظه کاری داشت و بسیاری از اندیشه های مقابله جویانه خود را با جمهوری اسلامی در لفافه ادبیات علمی عرضه می کرد. در این باورها که باورهای اساسی محیط های دانشگاهی را تشکیل می داد و بر اساس آنها دانشجویان مقطع دکترا جذب می شدند و درجه علمی می گرفتند اصل بر این بود که «جمهوری اسلامی» مردم سالار نیست و همانند پهلوی یک حکومت مطلقه محسوب می شود. آنها به طور تلویحی ولایت فقیه را با شاه مقایسه می کردند و معتقد بودند که همانند تاریخ اروپا دولت های مطلقه مرحله مقطعی پیش از حکومت های دمکراتیک هستند. بشیریه دست کم این جمله را که در آینده نزدیک حکومت مطلقه جای خود را به حکومت دمکراتیک خواهد داد به صراحت بیان می کرد.
بشیریه اعتبار چندانی برای مشارکت و رقابت سیاسی در ایران قائل نبود و در گفتار او حجم انبوه مشارکت مردم در انتخابات و مناسبت های سیاسی با برخی توجیهات و دلیل تراشی ها نادیده انگاشته می شد. در واقع در اثر همین ایدئولوژی سکولاریستی بود که بسیاری از پدیده ها و مظاهر مردم سالارانه جمهوری اسلامی به چشم نمی آمد و در قالب مفاهیمی مانند «شبه دمکراسی» به استهزا گرفته می شد. بشیریه در بررسی موانع توسعه سیاسی در ایران به طور عمده آن را به ساختار سیاسی نسبت می دهد و پس از آن که ساختار سیاسی زمان پهلوی را با جمهوری اسلامی مقایسه می کند و هر دو را غیردموکراتیک می داند به نقد حکومت پهلوی می پردازد تا از تعمیم آن به جمهوری اسلامی آن را هم دارای ساختار مطلقه و دور از توسعه سیاسی معرفی کند.
از مفاهیم دیگری که او بهره می برد، مفهوم «پاتریمونیالیسم» است. پاتریمونیالیسم از مفاهیمی است که به طور مغالطه آمیز شاه و ولایت فقیه را یک جا می نشاند و هر دو را در آن واحد استبدادی و از موانع توسعه سیاسی معرفی می کند. وی می نویسد فرهنگ سیاسی نخبگان ایران همواره فرهنگی پاتریمونیالیستی بوده است که ریشه در تاریخ استبداد شرقی و سلطه طبقات حاکم قدیم در ایران دارد. او در ادامه ایدئولوژی پردازی خود القا می کند که ایران اکنون همانند غرب قرن 16 در دوره دولت مطلقه است، یعنی دوره ای که غرب در فاصله افول فئودالیسم و پیدایش دولت لیبرال قرار داشت.19 وی تنها عیب دوران پهلوی را فقدان دمکراسی می داند که ساخت مطلقه پادشاهی اجازه رشد آن را نداد، اگر نه پهلوی به دلیل مدرنیست بودن بسیاری از خواست های طبقات جدید را فراهم ساخته است. در واقع همین اقدامات پهلوی است که به اعتقاد وی در آینده نزدیک حکومت لیبرالیستی و نظام لیبرال دمکراسی را در ایران محقق خواهد ساخت. او می نویسد، به طور کلی ساخت قدرت مطلقه در درون نظام اجتماعی و اقتصادی در حال دگرگونی و نوسازی هر چه بیشتر گسترش یابد زمینه های ضعف و زوال خود را بیشتر فراهم می کند.20 در این سلسله مفاهیم ایدئولوژیک ادعا می شود که نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر سنت گرایی است در حالیکه تجددگرایی، یعنی مفهوم متضاد با سنت گرایی، با اندیشه های زیر سنخیت دارد: ناسیونالیسم، اصلاح، انقلاب، حاکمیت مردم، مشروطیت، دمکراسی وسکولاریسم. بشیریه می نویسد: دین اسلام متضمن عناصر نیرومندی از توتالیتاریسم است، به این معنی که مدعی نظارت بر ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی است. در این ایدئولوژی تبلیغ می شود که جمهوری اسلامی مردم سالار نیست اما از نمادهای دموکراتیک بهره می برد. از این منظر دمکراسی تنها در نظام های سکولار و لیبرال دمکراسی به دست می آید. آنها فرهنگ سیاسی شیعه را فرهنگ تابعیت معرفی می کنند که با استبدادپذیری و دمکراسی گریزی همراه است.21
در این ایدئولوژی «جامعه مدنی» کعبه مقصود می شود و نیروهای مذهبی، مخالفان آن تلقی می شوند. گویی رهبران مذهبی در پی گریز از جامعه نهادمند هستند و تلاش می کنند با توده ای کردن جامعه به اقتدار خویش تحکیم بخشند. القا می شود که رهبری مذهبی لزوماً با جامعه توده ای پیوند خورده است. بشیریه جوامع سیاسی را بر اساس شش الگو تقسیم می کند: جامعه سیاسی تکثرگرا، جامعه سیاسی بسته سنتی، جامعه سیاسی نیمه سنتی و غیرتوده ای، جامعه سیاسی بسته توده ای، جامعه سیاسی سرکوبگر غیرتوده ای و جامعه سیاسی سرکوبگر توده ای. در آموزه های این ایدئولوژی جامعه پس از انقلاب اسلامی قطعاً جامعه سیاسی تکثرگرا نبوده است. زیرا این جامعه مطلوب تنها به جوامع سکولار غربی تعلق دارد و جوامع دینی هیچ بهره ای از آن ندارند. لذا جامعه ایران در طول زمان در میان پنج الگوی دیگر در نوسان بوده است که نامطلوب بودن آن پیشاپیش مشخص است. اما در این میان بدترین شرایط، جامعه سیاسی سرکوبگر توده ای است که به اعتقاد این نگاه ایدئولوژیک پس از انقلاب ها نیز مشاهده می شود. یعنی مخاطب می تواند جامعه پس از انقلاب اسلامی را نیز در مقاطعی مصداق بارز این جامعه بداند. وی جامعه یاد شده را چنین توصیف می کند که در این کشورها، دولت جامعه مدنی را سرکوب می کند و دست به بسیج توده ای گسترده می زند. در این راستا هر چه نهادها نیرومندتر باشند، بسیج توده ای قوی تر خواهد بود. لازمه سرکوب رقیب جنبش توده ای است و لذا نیاز به ایدئولوژی است تا وعده اصلاحات فوری بدهد. آنها مردم را با ایدئولوژی و وعده اقتصادی جذب می کنند و گروه های سیاسی را با اجبار و ترور مرعوب می نمایند. لذا توتالیتاریسم با بسط این ایدئولوژی و ارعاب گروه ها قوام می یابد. دولت های اقتدارطلب در هنگام خطر به توده ای شدن سیاست رو می آورند و پس از انقلاب هم این بسیج توده و سرکوب جامعه مدنی وجود دارد.22
ایدئولوژی تجدیدنظرطلبانه در مفهوم سازی های خود تلاش گسترده ای می کند تا محافظه کاری و کوتاه آمدن های محافظه کاران در برابر نظام سلطه را میانه روی معرفی کند و استقامت نیروهای مذهبی را که گاهی بنیادگرا و گاهی اصول گرا می خواند تندروی القا کند. لذا بشیریه بر اساس این دیدگاه در تفسیر تاریخ انقلاب می نویسد، در جوّ سیاسی ملتهب و افراط گرایانه سال های اولیه انقلاب حمایت از دمکراسی و آزادی و قانون گرایی چندان جاذبه ای نداشت و سرانجام گروه ها و احزاب لیبرال و میانه رو از بلوک قدرت خارج شدند و احزاب بنیادگرای اسلامی به منظور تحکیم قدرت خود دست به بسیج توده ای در مقیاسی گسترده زدند و در نتیجه الگوی مشارکت توده ای در دهه نخست انقلاب مستولی شد. نوع مبارزه قدرت و شیوع بسیج سیاسی و ماهیت سیاست های اجتماعی این دوران به استقرار حکومت پوپولیست انجامید که مهم ترین ویژگی آن مشارکت توده ای، بسیج سیاسی، جمهوریت یا دمکراسی محدود، نظام ولایت فقیه یا فقیه سالاری و نوعی حکومت دینی بود. دولت موقت در پی کاهش بسیج سیاسی بود اما آیت الله خمینی در پی افزایش سطح بسیج سیاسی بود. لازمه پیشرفت کارگروه ها و نهادهای انقلابی در مقابل دولت موقت ادامه فرایند بسیج سیاسی و توده ای و تشویق مشارکت به شیوه ای پوپولیستی بود.23 بشیریه مبارزه با امپریالیسم توسط نیروهای انقلابی را استتاری از جانب آنها برای مبارزه با زندگی مدرن و مدرنیسم می خواند. این ایدئولوژی سیاسی که در محافل دانشگاهی خود را به عنوان علم جامعه شناسی سیاسی و علم سیاست معرفی می کند اصولاً دمکراسی را با ولایت فقیه ناسازگار می داند. بشیریه می نویسد کانون اصلی اقتدار در جمهوری اسلامی ولایت فقیه است و نهادهای دمکراتیکی چون مجلس و ریاست جمهوری عناصر اصلی «دمکراسی صوری» بوده اند. در ایدئولوژی انقلاب اسلامی، نه دولت یا حزب و یا طبقه خاصی بلکه سنت اسلامی که روحانیت مفسر آن است، تعظیم و تکریم می شود. آ ن چه در طی عمر جمهوری اسلامی در حال وقوع بوده است گذار از دولت ایدئولوژیک سال های اولیه انقلاب به نوعی دمکراسی صوری و سپس به نوعی شبه دمکراسی بوده است.
طبق آموزه های این ایدئولوژی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران در سال های 68 تا 76 دارای سه ویژگی مشخص بوده است: ویژگی های ایدئولوژیک دولت جامع القوا، دمکراسی صوری و شبه دمکراسی. او دمکراسی صوری را نوعی نظام الیگارشیک معرفی می کند که در آن نهادهای دمکراتیک نیز به صورت نمایشی وجود داشته باشند. او ساز و کار گذار از دمکراسی صوری به شبه دمکراسی را معمولاً در نزاع های درونی الیگارشی حاکم و امکان تقویت اشکال و تشکیلات دمکراتیک توسط برخی از جناح ها بر ضد برخی دیگر عنوان می کند. تکوین شبه دمکراسی به این معنا خود اغلب متضمن فرایند شکل گیری «الیگارشی جدید» مرکب از کسانی است که شأن خود را مرهون تبار و نسب یا وابستگی به الیگارشی سنتی نیستند و معمولاً از ضرورت نوسازی، ناسیونالیسم و توسعه اقتصادی حمایت می کنند. این اتفاق به وضوح در انتخابات سال 76 رخ می دهد. بعد از انتخابات خرداد 76 نهادهای دمکراتیک نظام تقویت شدند و مشارکت مدنی و خودجوش به جای مشارکت توده ای و نفوذی گسترش پیدا کرد.24
در این ایدئولوژی مخالفان جبهه اصلاحات چنین معرفی می شوند؛ کسانی که اقدامات زیر را انجام داده اند؛ قتل های روشنفکران، تهاجم به مراکز علمی، دانشگاهی به ویژه حمله به کوی دانشگاه تهران، توقیف روزنامه ها و مطبوعات مستقل، حبس روزنامه نگاران و نویسندگان و حمله به تجمعات دانشجویی از جمله نشست دفتر تحکیم وحدت در خرم آباد. خلاصه آن که خشونت طلب و ایدئولوژی زده اند. اما بر عکس، جبهه اصلاحات جامع تمامی خوبی ها و نیکی هاست. هر چه ارزش در حوزه سیاست وجود دارد این جبهه یک جا در خود جمع کرده است. به قانون در برابر ایدئولوژی اصالت می دهد، در پی افزایش ظرفیت مشارکت سیاسی، نهادهای جامعه مدنی را تقویت می کند، به نهادمند کردن نظام سیاسی و نظارت و شفاف سازی یاری می رساند، فرهنگ دمکراسی را افزایش می دهد و به گسترش آزادی مطبوعات نظر دارد. در واقع بشیریه در این گفتار پرده از رخسار ایدئولوژیک سخنان خود برمی دارد که سالها تلاش داشت آنان را در قالب علوم سیاسی به جامعه القا کند. وی در این گفتار نمی تواند احساسات خود را کنترل کند و به وضوح جنبه های ایدئولوژیک آرای خود را که جهان را به سیاه و سفید تقسیم می کند بروز می دهد. جبهه اصلاحات مظهر همه خوبی های تاریخ ایران می شود و جبهه مقابل مظهر همه خشونت ها و گرفتاری های آن معرفی می شود.25
بشیریه جهانی شدن را که به گمان او موجب تقویت اقتدار نظام سلطه می شود پدیده ای مثبت ارزیابی می کند که در نهایت به دمکراتیک شدن جوامعی مانند ایران می انجامد. او با استقبال از جهانی شدن می نویسد با گسترش این پدیده چهار ویژگی زیر به زوال می گراید: استقلال عمل، کارآمدی در سیاست گذاری داخلی، تنوع شکل حکومت و مشروعیت سیاسی داخلی. دولت های ملی دیگر نمی توانند به راحتی برخلاف مسیر تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان خودسرانه
تصمیم گیری کنند. به نظر می آید که تحت تأثیر عوامل بین المللی و تحولات جهانی کفه نیروهای سیاسی به سود عوامل مساعد دمکراسی (لیبرال ها) در حال تغییر باشد. فروپاشی اتحاد شوروی و وقوع انقلاب های (رنگی) اروپای شرقی نیز در جهانی شدن سرمایه داری مؤثر بوده اند. ظهور تعبیرهای تازه مختلف از معنای ولایت فقیه خود حاکی از بحرانی است که در زمینه مشروعیت در حال شکل گیری بوده است. حلقه های بیرونی تر پیروان و مریدان ولایت فقیه گسیخته شده و بیشتر حلقه های درونی، آن هم در حوزه جناح محافظه کار سنت گرا باقی مانده اند. به سخن دیگر جنبش کاریزمایی در حال کوچک شدن فزاینده بوده است و به نظر نمی رسد که
کوشش های جدید برای بسیج و مقابله فرهنگی بتواند این جنبش را از نو رونق بخشد.26 لذا بشیریه در کمک به ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان، گذشته و آینده را تفسیر می کند و مانند هر ایدئولوژی دیگر مبدأ و مقصد را معین می سازد؛ مبدأ از انقلاب فرانسه و نفوذ آن به داخل ایران در قالب انقلاب مشروطه آغاز می شود و مقصد هم به هضم شدن در پدیده جهانی شدن که به معنای
جهانی شدن فرهنگ غربی و پذیرش نظام سلطه جهانی است
می انجامد. با این پذیرش ایرانیان به دمکراسی می رسند و جامعه باز و آزاد آغاز می شود و توسعه اقتصادی به دست می آید و استعمار چندین سده دولت های غربی نیز به اتمام می رسد!
اگر با دقت به تمامی مطالب گذشته بنگریم، درمی یابیم که این ایدئولوژی با برگزیدن رویکرد الیتیستی، دمکراسی را چیزی جز آریستوکراسی جدید نمی داند. متن مردم را که در قالب ساکنان روستاها، شهرهای کوچک و طبقات پایین شهرهای بزرگ به سر
می برند «توده» می نامد و توجه به آنان را «پوپولیسم» می خواند. و هرگاه یکی از آنان جرأت کرد و خواست از میان «توده» به قدرت راه یابد، برمی آشوبد؛ و از مردم می خواهد «رئیس جمهوری در شأن ملت ایران انتخاب کنند».27 گویی فقط طبقات متوسط و بالای شهری هستند که شهروند محسوب می شوند. لذا از نگاه آنان دمکراسی تنها زمانی حاصل می شود که منافع آنان را محقق سازد. بر این اساس، شعارهایی نظیر «ایران برای همه ایرانیان» و نفی «شهروند درجه یک و درجه دو» در عمل نوعی چهره سازی دمکراتیک برای جذب آراء گروه های مختلف مردمی است. اگر نه در ماهیت ایدئولوژی جریان تجدیدنظرطلب آنچه که می توان استخراج کرد «آریستوکراسی نخبگان مدرن» است که در حقیقت «امپراتوری نخبگان» است. در چنین رویکردی نوعی بدبینی افراطی به توده وجود دارد و به طور تلویحی عقلانیت آنان مورد انکار قرار می گیرد و به همین دلیل گونه ای از قیم مآبی برای نخبگان مدرن پرورش یافته در مراکز و مکاتب دانشگاهی غربی مجاز شناخته می شود. توسل به مفهوم سازی هایی نظیر «دمکراسی صوری» و «شبه دمکراسی» نیز از همین دریچه قابل فهم است.
از میان افراد دیگر متعلق به این جبهه که در شکل گیری ایدئولوژی یاد شده نقش داشته اند و بر نخبه گرایی صراحت ورزیده اند، محمود سریع القلم است. وی که دو رهیافت
«نخبه محور» و «جامعه محور» را برای توسعه یافتگی برمی شمرد، به بهانه این که در ایران آگاهی مردم بالا نیست و سیستم حزبی و نظام قانونی و آزادی هنوز وجود ندارد این وظیفه را بر دوش نخبگان می داند نه جامعه. او حتی نخبه محوری را به معنای ورود بهترین ها و عین شایسته سالاری معرفی می کند. در اینجا نیز غرب مظهر صفات پسندیده است و مردم آن قابلیت توسعه یافتگی جامعه محور را دارند. اما ایرانی مظهر صفات ناپسندی است که مانع از پیشرفت می شود.28
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
18 . سلیمی، حسین؛ کالبدشکافی ذهن اصلاح گرایان؛ تهران، گام نو، 1384، ص 44.
19 . بشیریه، حسین؛ موانع توسعه سیاسی در ایران؛ تهران، گام نو، 1381، صص 23 و 30.
20 . پیشین، صص 99 و 114.
21 . پیشین، صص 139، 140 و 158.
22 . بشیریه، حسین؛ جامعه شناسی سیاسی؛ تهران، نشر نی، 1374، صص 338 و 343.
23 . بشیریه، حسین؛ دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران (دوره جمهوری اسلامی)؛ تهران، نشر نگاه معاصر، 1381، صص 30-36.
24 . پیشین، صص 50-57.
25 . پیشین، صص 187-190.
26 . پیشین؛ صص 93.95 و 164-166.
27 . بیانیه محمد خاتمی در آستانه برگزاری دور دوم انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری.
28 . سریع القلم، محمود؛ عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران؛ تهران، مرکز پژوهش علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، 1380، صص 10 و 19.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمیدرضا اسماعیلی
 

نام:
ایمیل:
نظر: