صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۹۷۰۴۲

بصیرت: اجرایی شدن طرح تشکیل دولت وحدت ملی یک شرط لازم و بسیار مهم داشت که آن هم منصرف ساختن احمدی نژاد بود. انصراف وی نیز به سادگی به دست نمی آمد. شاید تنها راهی که می توانست این هدف را تأمین کند دخالت بزرگان نظام و از همه مهمتر رهبر انقلاب بود. در حالی که به استناد شواهد و قرائن این اتفاق رخ نداد و رهبر انقلاب هوشیارانه، بیش از زمان های دیگر درباره سیاه نمایی مخالفان دولت هشدار دادند. ایشان بارها از فعالان سیاسی خواستند که از سیاه نمایی پرهیز کنند و واقعیت ها را با مردم در میان بگذارند و بر روی موفقیت های دولت نهم سرپوش نگذارند،40 که معنای مخالف بیانات ایشان آن بود که طرح «دولت وحدت ملی» طرحی ناپخته و نادرست است که نه برای تأمین منافع ملی که برای تأمین منافع برخی احزاب و گروههای سیاسی تهیه شده است.
البته این طرح در میان هر دو جبهه نیز مخالفان جدی داشت، که
هر کدام به دلیلی با آن مخالف بودند. به طور نمونه عباس عبدی، از فعالان جبهه اصلاحات، در مصاحبه با «دیچه وله» گفت: «طرح دولت وحدت ملی برای شرایط ایران اساساً یک طرح بسیار بی ربطی است. دولت وحدت ملی برای کشورها و جوامعی است که اقلیت هایی در آن وجود دارند که نمی توانند به اکثریت تبدیل شوند اما در ایران اقلیت می تواند اکثریت شود، اکثریت هم می تواند اقلیت شود.« وی درباره موضع حزب کارگزاران سازندگی در پیگیری این سیاست گفت: «کارگزاران در واقع کارش درست است که از چنین طرحی دفاع می کند، کار کارگزاران یک نوع دفاع است. نباید مخالفت کند، از حزب مشارکت و دیگران هم که بپرسید موافقت می کنند، من هم اگر موضع سیاسی داشتم، می گفتم این خیلی خوب است، این کار را بکنید با اینکه آخر آن چیزی ندارد. برای اینکه آن جبهه مقابل را به تشنج و اختلاف بیندازید تا از درون آن چیزی دربیاید.»41
در ادامه همین رویکرد ایجاد اختلاف در جبهه اصول گرا، سعید حجاریان در گفتگو با عباس عبدی در مصاحبه ای که نشریه شهروند آن را منتشر کرد، اقدامات و گزینه های تجدیدنظرطلبان برای انتخابات 88 را چنین بررسی کرده است: «اگر ائتلافی جامع از نیروهای اصلاح طلب تشکیل شود و بخشی از راست هم حضور داشته باشد، امکان تغییر وجود دارد... اصلاح طلبان تاکنون چند تا حرف زده اند. یکی این که می خواهند کمی به سمت راست بچرخند... به خصوص شنیده ام که در بین کارگزاران گفته شده که باید به سمت «روحانیت» برویم و فردی که بتواند رأی بیاورد را مطرح کنیم. مثلاً گفته اند ناطق کاندیدای خوبی است. اول اینکه در قدرت نیست و دوم هم اینکه به این سمت متمایل شده است و سوم این که ناطق دعوای میان روحانیت و نظامیان را عمیق تر می کند... بالاخره هاشمی بخشی از قدرت ایران و عضو جامعه روحانیت است. ناطق هم عضو همین مجموعه است. طبیعی است که هاشمی لولای دو طرف می شود، چون ممکن است ]اگر[ خودش بیاید رأی نیاورد.»42
گذشته از درستی یا نادرستی دریافت های سعید حجاریان در آن شرایط پیش از انتخابات، نکته مهم اتخاذ رویکرد اختلاف انگیزی در میان جبهه اصولگرا از سوی آنان بود.43 در واقع این تلقی در میان اصولگرایان نیز وجود داشت که جبهه مقابل به دلیل آن که بخت چندانی برای به دست گیری دولت در انتخابات پیش رو ندارد تلاش می کند با طرح این مسئله به دو هدف دست یابد: یا در میان اصولگرایان اختلاف ایجاد کند و از این اختلاف برای ریزش آرای احمدی نژاد بهره ببرد و یا این که اصولاً با «عبور از احمدی نژاد» سهمی را در دولت بعدی بگیرد. در واقع نام بردن از شخصیت هایی مانند ناطق نوری، لاریجانی و ولایتی با این انگیزه مطرح می شد. لذا افرادی مانند لطف الله فروزنده، معاون جمعیت ایثارگران، معتقد بودند که «نیروهای مقابل اصولگرایان با طرح این مسئله به دنبال ایجاد اختلاف در بین این جریان هستند، اما اصولگرایان باید ضمن هوشیاری به دنبال طرحی نو در جهت رسیدن به وحدت باشند؛ به نحوی که گفتمان اصولگرایی تقویت شود و شاهد کارآمدی هر چه بیشتر دولت و مجلس اصولگرا باشیم و در این طرح باید خط قرمز، جریان دوم خرداد باشد.»44
دلایل مخالفت بخشی از جریان دوم خرداد با طرح «دولت وحدت ملی» آن بود که به اعتقاد آنها چنانچه محمد خاتمی در انتخابات 88 شرکت کند، می تواند برنده انتخابات باشد. لذا ضرورتی برای مشارکت در این طرح نمی دیدند، در این میان حزب اعتماد ملی که نیم نگاهی به کاندیداتوری کروبی داشت نیز نمی توانست با این طرح موافق باشد.45
به هر طریق، وقتی با افزایش موج رسانه ای این خبر کسی مسئولیت آن را بر عهده نگرفت، نشان داد که این طرح از استحکام کافی برخوردار نیست و پایه های متزلزلی دارد.46 اما با اعلام موضع صریح احمدی نژاد مبنی بر حضور در انتخابات این بحث عملاً خاتمه یافت. وی در نشست خود با خبرنگاران داخلی و خارجی در واکنش به طرح دولت وحدت ملی گفت: «همه ارکان کشور با رأی مردم انتخاب می شوند و آنانی که این گونه حرف ها را بیان می کنند نباید عجله کنند، زیرا انتخابات نزدیک است و هر چه مردم انتخاب کنند همه باید به آن گردن نهند.»47 لذا در پایان آذر 1387 وقتی این طرح جذابیتی به همراه نیاورد و اجماعی را حاصل نکرد، جبهه تجدیدنظرطلب در پی عملیاتی ساختن راه دوم برای فتح سنگر دولت برآمد. یعنی انتخاب رقیبی جدی برای مقابله با احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری. باید فردی انتخاب می شد که بتواند اجماع جبهه دوم خرداد را به دست آورد. در واقع تفاوت راه دوم با شیوه نخست در این بود که در طرح «دولت وحدت ملی» احمدی نژاد حذف می شد و فردی از جبهه نزدیک به اصول گرایی برای انتخاباتی صوری و نشستن بر منصب ریاست جمهوری برگزیده می شد، اما در گزینه دوم بدون اینکه احمدی نژاد از دور رقابت حذف شود باید شخصی نامزد می شد که توانایی رقابت با او را داشته باشد، در اینجا اتفاقاً رقابت بسیار جدی بود. از یک سو رئیس جمهوری با پشتوانه توده های مردم قرار داشت، و از سوی دیگر نامزدی از سوی ائتلافی چند لایه از خواص سیاسی (نخبگان سیاسی) که باید آن را آریستوکراسی مدرن نامید حضور می یافت.
دستیابی به رقیبی جدی برای احمدی نژاد و پیروزی در انتخابات با چند مسئله مواجه بود: نخست اینکه فرد موردنظر باید مقبولیت و توانایی جذب رأی داشته باشد؛ دوم اینکه به ضرورت باید از جبهه اصلاحات باشد تا تمام طیف های آن تمام قد از وی حمایت کنند؛ سوم اینکه متناسب با شرایط زمانه و جاری بودن گفتمان عدالت از آن بیگانه نباشد؛ چهارم اینکه بتواند در میان نیروهای مذهبی و به ویژه جمعیتی که منتقد احمدی نژاد هستند نفوذ کند. هدف این بود که در نهایت ائتلافی از جبهه دوم خرداد و برخی پیروان گفتمان اصول گرایی که با احمدی نژاد توافق نداشتند، شکل بگیرد. شاید در تمام جبهه معتقد به «احمدی نژاد نه» تنها دو نفر بودند که نام آنها بیش از دیگران جلب توجه می کرد: «محمد خاتمی» و «میرحسین موسوی». لذا از همان آغاز زمستان 1387 مهمترین موضوعی که در رسانه های این جبهه مطرح بود، آمدن یا نیامدن هر یک از آن دو نفر بود. البته در این میان مهدی کروبی نیز که از ماه ها پیش حضور خود را در انتخابات قطعی اعلام کرده بود به صورت فرعی مطرح می شد و مباحثی را دامن می زد.
اما در میان دو گزینه خاتمی و موسوی گرچه خاتمی توانسته بود دو بار رأی اکثریت را در انتخابات 76 و 80 به دست آورد، اما در سال 88 موسوی از دو مزیت برخوردار بود که خاتمی از آنها بهره ای نداشت. موسوی به ظاهر کاملاً در ایدئولوژی تجدیدنظرطلبانه اصلاحات استحاله نشده بود و هنوز از گفتمان «مستضعفان» و «امام خمینی» استفاده می کرد. موسوی که فعالیت های اجتماعی و سیاسی اندک خود را از دید رسانه ها پنهان کرده بود، در افکار عمومی در قالب شخصیت بیست سال پیش فریز و منجمد شده بود. حتی تصاویر ظاهری او نیز در اذهان مردم ریش و موی سیاه گذشته او را به یاد می آورد. اصولاً موسوی و حلقه نزدیک به او در دوران حکومت دوم خرداد جریانی فرعی و حاشیه ای به شمار می آمد. موسوی بیش از خاتمی به پیروی از گفتمان انقلاب و عدالت خواهی مشهور بود.
به عبارت دیگر، اگر خاتمی ازمیان چهار شرط بالا در داشتن دو شرط نخست تردیدی ایجاد نمی کرد، اما در داشتن دو شرط دیگر کاملاً مورد تردید بود. او در دوران هشت ساله ریاست خود نه تنها به عدالت خواهی و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بی تفاوتی نشان داد بلکه به دلیل غلتیدن در اندیشه های لیبرالیستی نارضایتی نیروهای مذهبی جامعه را دامن زد. در حالی که موسوی در نقطه مقابل این باور قرار داشت. او نخست وزیر دوران دفاع مقدس و در دوران حیات امام خمینی(ره) بود که در اقتصاد دولتی زمان وی، اقتصاد یارانه ای دولتی مورد رضایت طبقات پایین جامعه بود. او حتی در دورانی که ایدئولوژی اصلاحات تلاش داشت جامعه را با مطرح کردن شعارهایی نظیر «جامعه مدنی»، «آزادی»، «دمکراسی» و «پلورالیسم دینی» با تفسیر غربی و لیبرالیستی، سکولاریزه کند در چندین سخنرانی و انتشار برخی مطالب سعی کرد تا از بنیادهای لیبرالیستی آن تفسیری متناسب با گفتمان انقلاب و امام خمینی ارائه سازد.
موسوی در دوران جبهه دوم خرداد با به کارگیری ادبیات «استعمار» برای دولت های غربی، به تلاش های استعمار برای نفوذ در مسایل سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای جهان اسلام اشاره می کند و از نیت آنها برای استقرار حکومت های دست نشانده سخن می گوید. انقلاب و گفتمان امام خمینی را آغازگر شکست اندیشه های سکولاریستی معرفی می کند و گرچه می پذیرد که امام به قرائت های مختلف از اسلام اعتقاد داشته است، اما آن را چنین تفسیر می کند:
امام(ره) به طور دائم و مکرر این موضوع را مطرح می کنند که ما یک اسلام نداریم، بلکه اسلام های متفاوتی داریم و همه این اسلام ها از یک اعتبار یکسان برخوردار نیستند. یکی در خدمت قدرت های استعماری است، یکی در خدمت تحجر، یکی در خدمت پولدارها و جهان سرمایه داری، یکی در خدمت پرخورها و سرانجام، اسلامی داریم در جهت حمایت از توده های میلیونی، مستضعفین، شلاق خوردگان زمین، کسانی که بر آنها غضب شده، کسانی که زیر استعمار قرار دارند و کسانی که در معرض رگبار گلوله های صهیونیسم و آمریکا و قدرت های خارجی هستند... گمان می کنم همه حضار محترم با اصطلاحات «اسلام پابرهنگان و محرومان»، «اسلام مستضعفان»، «اسلام رنجدیدگان تاریخ»، «اسلام عارفان مبارزه جو» و «اسلام ناب محمدی(ص)« و همچنین «اسلام رضاخانی»، «محمدرضاخانی»، «اسلام ملکی»، «اسلام شاهنشاهی»، «اسلام مقدس نماهای متحجر»، «اسلام سرمایه داران» و «اسلام مرفهین بی درد» آشنا باشند... جمع آن اسلام های نوع دوم در «اسلام آمریکایی» است... حضرت امام(ره) (در سخنرانی های مختلف) به نوعی به «اسلام ناب» اشاره کرده... وقتی که این سخنان و تاریخ هایش را کنار هم بگذاریم، خواهیم دید که توجه و عنایت خاصی به این مسئله هست که بدون تفکیک این دو اسلام از هم، امکان مبارزه و پیروزی و تداوم انقلاب وجود ندارد... آن چه اسلام حقیقی و ناب است که می تواند محرک مردم باشد و ما را نجات دهد، تنها یک اسلام است و بقیه اسلام ها در حقیقت تحت تأثیر ایدئولوژی های گوناگون و ناشی از منافع گروه ها و طبقات اعم از نخبگان سیاسی حکومت های وابسته و کسانی است که دوست دارند در جامعه به قیمت فقر مردم پرخوری کنند... آن چه برای ما اهمیت دارد، این است که توجه امام(ره) به این قرائت های مختلف از اسلام، از قدیمی ترین کتاب های ایشان تا آخرین صحبت هایشان تداوم می یابد... در این اواخر، مطالب زیادی از سیاست مداران معروف دنیا و سردمداران حکومت های غربی و مخالف جهان اسلام می شنویم که عنوان می کنند: «ما یک نوع اسلام نداریم و ما با همه انواع اسلام مشکل نداریم.« آنها نوک حمله شان «اسلام بنیادگراست» و به یک نوع از اسلام که به بعضی از ویژگی هایش در صحبت های امام راحل اشاره کردیم، حمله می کنند و آن را اسلامی متحجر می دانند. عبارت «بنیادگرا» در زبان انگلیسی و فرهنگ آن، بار ارزشی تحقیرآمیز دارد. آنها می خواهند بگویند: «غیر از این اسلام (یعنی اسلامی که امام راحل آن را اسلام ناب محمدی (ص) نام می دهد و آنها بنیادگرا) اسلام دیگری نیز هست که با آثار تمدن غربی، با ارزش های اروپایی و منافع ما سازگار است.« آنها دائم سعی می کنند این تفکیک را به عمل بیاورند. می خواهم بگویم که آنها نیز اهمیت این قضیه را درک کرده اند. برای درک اهمیت نظریات امام راحل، بنده به صورت گذرا به یکی از ویژگی هایی که ایشان به اسلام آمریکایی نسبت می دهند اشاره می کنم و آن تحجر است... اگر به نقشه خاورمیانه نگاه کنید، خواهید دید که عملاً کشورهایی که حکومت هایشان دست نشانده غرب هستند، بیشترین دفاع را از اسلام متحجر به عمل می آورند. حتی حرکت هایی که در همسایگی ما در افغانستان (ظاهراً به نام بازگشت به اسلام ناب) صورت می گیرد عملاً توسط کسانی است که همدست و همراه و طرف قرارداد غرب هستند و در ارتباط مستقیم با آنها قرار دارند. ... یقیناً هر نوع تحجرگرایی با این دید و قرائتی که ایشان نشان می دهد و با قرائتی که ما در سطح جهان اسلام می بینیم، منجر به همدستی با غرب، استعمارگران نو، سرمایه داران بین المللی و کسانی می شود که نمی خواهند جهان اسلام مستقل، آزاد و قدرتمند باشد. این نکته ای بسیار مهم و یک اصل است که در این تمایز و تفکیک روشن می شود: تحجر در اسلام منجر به همدستی با آمریکا و غرب می شود... ما با یک فضای تهاجم آمیز جدید درسطح دنیا رو به رو هستیم که از «مدرنیسم» گذشته و جهان بشریت را وارد فضای ظاهراً جدیدی می کند که ممکن است انسان ها با ورود به آن جای پای محکمی برای خودشان نیابند... امروزه وقتی در مورد رسانه ها بحث می شود، دائماً به یک دهکده جهانی اشاره می شود. ارتباطات گسترده جهان را به یک جای کوچک تبدیل کرده و طبیعتاً نباید انتظار داشته باشیم که کدخدایی این دهکده را به ما بسپارند؛ کدخدایی این دهکده را قدرت های جهانی و در رأس آنها آمریکا دارند! ما در این تفکیک (یعنی تفکیکی که حضرت امام قدس سره به عمل می آورند) به اسلامی برمی خوریم که این نظام و این نظم نوین را نقد می کند. این روزها بحث زیادی برای تسامح و تساهل مذهبی داریم و این چیز خوبی است، ولی تسامح در رابطه با ادیان و عقایدی که دارای جنبه هایی مردمی و غیرانحرافی ادیان باشد، نه در همه جنبه ها! ما در مورد ادیان و عقایدی که می توانند حافظ منافع قدرت های غربی و حاکمیت ارزش ها، فرهنگ، سود، امیال و منافع آنها در جهان باشند، به هیچ وجه نمی توانیم پای میز مذاکره بنشینیم. مذاکره بر سر چه؟ ما که موضوع واحدی درپیش رویمان نداریم. ما در حقیقت با ایدئولوژی هایی روبه رو هستیم که حافظ و حامی منافع این قدرت ها هستند. ما چه ارتباطی با اینها می توانیم داشته باشیم؟! البته به برکت انقلاب اسلامی و زنده شدن اسلام در جهان، امروزه سیر این تفکر اندیشه مندان غربی که جهان به سمت افول مذهب می رود متوقف شده و انقلاب اسلامی درست یک جریان بر عکس ایجاد کرده و بر تمام ادیان اثر گذاشته است. ما می توانیم در بین طرفداران تمام ادیان افرادی را بیابیم که به جنبه های مردمی دین و دفاع آن از رنج دیدگان و ارزش های اصیل الهی معتقد هستند و طبعاً بهترین مذاکرات و بهترین گفتگوها رامی توانیم با آنها در آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا و در همه جهان داشته باشیم و این شرط اصلی برای این گفتگوهاست وگرنه هر نوع توهمی در این زمینه می تواند برای ما خطرساز باشد.48
برخی اختلاف فکری موسوی با ایدئولوژی اصلاحات در سالهای حاکمیت این جبهه را به جز در موارد بالا می توان در تلقی او از سیاست و حکومت نیز مشاهده کرد. وی با استقبال از اندیشه های امام خمینی درباره حکومت و سیاست چنین می گوید:
ایشان حکومت اسلامی را حکومت مستضعفان می دانست و به طور مداوم جنگ فقر و غنا را مطرح می ساخت و عدم سازش اسلام ناب محمدی(ص) را با زورمندان و ثروتمندان گوشزد می کرد. گمان نمی کنم اهمیت تأکید گسترده و همیشگی ایشان برای دفاع از کوخ نشینان در مقابل کاخ نشینان در جریان تاریخی احیاگری بر کسی پنهان باشد. بدون این تأکید، توده های مستضعف جهان اسلام این چنین روی آور به اسلام نمی شدند و یقیناً جوانان جهان اسلام یا در چنگ مارکسیست ها و ناسیونالیسم های رنگارنگ و یا اسیر دام جهان سرمایه داری بودند... در طول جنگ آنهایی که جنگیدند همین زاغه نشینان، طبقات ضعیف و مستضعف بودند. نه آن که از کسانی که سفره و جیب پر و امکانات فراوان داشتند کسی در جبهه شرکت نکرد، ولی آنها استثنا بودند.49
با اوصاف یاد شده، بسیاری از تجدیدنظرطلبان خاتمی را بر موسوی ترجیح می دادند، زیرا از یک سو جذابیت خاتمی و وضعیت رأی آوری او را بیشتر از موسوی می دانستند و از سوی دیگر اندیشه و رویکرد موسوی را دارای ابهام و نقاط تاریک می دانستند. موسوی پس از بیست سال باید به پرسش های فراوانی پاسخ می گفت که از نگاه آنان پذیرش آن دشوار بود. معروف ترین جمله درباره موسوی را محمدعلی ابطحی، مشاور خاتمی در دوران ریاست جمهوری گفت که وی را به «هندوانه ای سربسته» تشبیه کرد. او چند روز پس از نخستین مصاحبه انتخاباتی موسوی، در سایت شخصی خود چنین نوشت: «اولین مصاحبه آقای مهندس موسوی، بعد از دو دهه سکوت که احتمالاً با هدف زمینه سازی برای فعال شدن در عرصه سیاسی کشور صورت گرفته است، انتشار یافت... واقعاً دارای نکات مهم و برجسته ای از تاریخ جنگ و مدیریت بحران است... اما در شرایط فعلی طبیعی است نقل تاریخ به تنهایی نمی تواند بین نسلی که مهندس موسوی را نمی شناسد و دیدگاه های فعلی وی ارتباطی برقرار کند. مهندس موسوی برای نسل فعلی هندوانه سربسته ای است که تعریفش را از پدران خود بارها شنیده اند، تقریباً همه هم از آن دوران و مدیریت آن دوران مهندس موسوی تمجید می کنند. این مصاحبه هم اطلاعات بیشتری به نسل فعلی نمی دهد.« او البته در ادامه به مشاوران موسوی توصیه می کند تا ادبیات او را به روزتر کنند و سخنان وی را به سمت موضوعاتی نظیر آزادی های فردی، نهادینه کردن دمکراسی، جامعه مدنی، اصلاح طلبی، نوع رفتار با نهادهای دیگر و نقد احمدی نژاد بکشانند.50
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
40 . سخنرانی در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت؛ 2/6/1387.
41 . عبدی، عباس؛ «دولت وحدت ملی طرح بی ربطی است»؛ روزنامه سرمایه؛ یکشنبه 17 آذر 1387؛ ش 900.
42 . «گفتگوی عباس عبدی با سعید حجاریان»؛ شهروند امروز؛ ش 50؛ 26 خرداد 1387؛ صص 50-52.
43 . «اصولگرایان: وحدت ملی، طرح رقیب»؛ پایگاه اینترنتی الف؛ 7 دی 1387؛ کد مطلب 319637303.
44 . «هدف طرح دولت وحدت ملی اختلاف افکنی میان اصولگرایان است»؛روزنامه کیهان؛ 23 آذر 1387؛ ش 19254؛ ص 2.
45 . «دولت وحدت ملی؛ پیشنهاد میانه روهای داخلی یا طرح دشمن خارجی؟»؛ پایگاه اینترنتی عصر ایران؛ 18 آذر 1387؛ کد خبر 58933.
46 . نمونه این فرافکنی ها را می توان در سرمقاله روزنامه کارگزاران مشاهده کرد: «ظهور و افول طرح دولت وحدت ملی»؛ روزنامه کارگزاران؛ 20 آذر 1387.
47 . نشست رئیس جمهور با خبرنگاران داخلی و خارجی؛ پنجشنبه 26 آذر 1387.
48 . موسوی، میرحسین؛ پنج گفتار درباره انقلاب، جامعه، دفاع مقدس؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، صص 58-67.
49 . پیشین؛ صص 74 و 86.
50 . ابطحی؛ محمدعلی؛ «اولین گفتگوی مهندس موسوی و ابهاماتی که باید روشن شود»؛ سایت شخصی محمدعلی ابطحی؛ 5 بهمن 1387.
 

نام:
ایمیل:
نظر: