مسئله تحزب از پدیدههاى سیاسى مهم، مشهود و ملموس امروز کشور است و بررسى آن، خواه از دید تحلیلى و نظرى و خواه از نظر ارائه اطلاعات و واقعیتها باعث برخوردى آگاهانهتر و سنجیدهتر نسبت به مسائل سیاسى جامعه کنونى ما مىشود. با ورود افکار و آراى مدرن در نیمه دوم قرن نوزدهم به ایران، زمینه بحث راجع به توسعه سیاسى و تغییر و تحول باورهاى سیاسى کهن فراهم شد. امروزه با گذشت بیش از یکصد سال، باید بنگریم که در کجاى راهیم.اگرچه استبداد، مانع اصلى بر سر راه توسعه سیاسى عنوان مىشود و این مانع بزرگ با انقلاب شکوهمند اسلامى از سر راه ملت ایران برداشته شد، اما نباید این امر را تمام مسئله بدانیم و چنین بیندیشیم که در باب توسعه سیاسى و تحزب دستاوردهاى کاملى داشتهایم. از جمله مهمترین عللى که فرهنگ تحزب را آسیبپذیرساخته این است که احزاب و تشکلهاى سیاسى همواره در ایران قائم به فرد بودهاند. به جاى آنکه رهبرى احزاب از لایههاى پایین حزبى انتخاب شوند، معمولا چند تن شخصیت کلیدى از بالا رهبرى حزب را در دست مىگیرند. مشکل این نوع احزاب آن است که پس از کنارهگیرى شخصیت یا شخصیتهاى کلیدی، آن حزب یا تشکیلات عملا دیگر قادر به ادامه حیات خود نیستند و به سرعت متلاشى مىشوند. عدم استقلال مالی، یکى دیگر از مشکلات پیش روى تحزب است. هنگامى که احزاب از استقلال مالى برخوردار نیستند فعالیتهاى حزبى آنان تحتالشعاع قرار مىگیرد و فعالیت آنان مذبذب میان حمایت یا عدم حمایت مالى دولتها قرار مىگیرد و این امر خود، مفاسد سیاسى و اقتصادى را به همراه دارد.اگر دولتى حمایت مالى از احزاب داشته باشد، ممدوح احزاب قرار مىگیرد و برعکس، اگر بودجه احزاب را قطع کند مبغوض احزاب واقع مىشود. مضافا اینکه احتمال جدى وجود دارد که اگر حزب یا احزابى همسو و مداح دولت قرار گیرد آن حزب از رانتهاى مالى بیشترى برخوردار شود. طبیعتا چنین امرى در تعارض با توسعه سیاسى مىباشد و حال اینکه احزاب باید خودشان منابع مالى شفاف و سالم داشته باشند. اگر حزبى توانایى مدیریت مالى خودش را ندارد و با قطع و وصل بودجه از سوى دولت فعالیتهاى سیاسى و حزبى آن نوسان پیدا مىکند، چگونه توانایى اداره کشور را خواهد داشت و چگونه مىخواهد براى مسائل اقتصادی، سیاسی، فرهنگى و اجتماعى کشور برنامه دهد.سومین عامل موثر در عدم شکلگیرى فرهنگ تحزب، فصلى بودن و احساسى بودن شکلگیرى آنان است. چه اینکه احزابى در ایام خاصى براى اساس یک دسته مسائل هیجانانگیز، مورد اقبال قرار مىگیرد و با صعود و افول آن مسائل، آن احزاب نیز سیر صعود و نزول را طى مىکنند. چهارمین عامل موثر، دولتى بودن برخى احزاب است. بدین معنا که هنگامى که دولتى استقرار مىیابد وزرا و مدیران و منسوبین آن دولت تصمیم به تشکیل حزب مىگیرند. طبیعتا چنین حزبى در آن دوره از امکانات و رانتهاى ویژه مىتواند بهرهمند باشد که دیگر احزاب فاقد آن امکانات هستند و پس از تغییر دولت، وضعیت آن حزب نیز مبهم مىشود. پنجمین عامل، عدم پایبندى احزاب به قواعد و ساز و کارهاى حزبى و شعارهایى است که قبل از ورود به حاکمیت و قدرت مطرح کردهاند. از اینرو با توجه به عامل اخیر و عوامل دیگر که ذکر شد توده ملت، سابقه روشنى از برخى احزاب ندارند و حال اینکه احزاب باید حقیقتا از بطن و متن ملت شکل بگیرند و پایبند به مصالح و منافع ملى کشور باشند و ساز و کارها و فعالیتهاى حزبىشان را منطبق با فرهنگ و آموزههاى دینى و ملى طراحى و اجرا کنند تا فرهنگ و ثمرات مثبت تحزب را شاهد باشیم.