صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۱۹۹

بصیرت: اسلامبول ترکیه جمعه و شنبه آینده میزبان دور دیگری از مذاکرات میان جمهوری اسلامی ایران و غرب است. به این مذاکرات که 45 روز پس ازمذاکرات ژنو برگزار می شود، می توان از دو پنجره و از دو چشم انداز خرد و کلان نگریست. سطح خرد، مذاکرات را در متن مذاکرات هسته ای 7 سال گذشته مورد ارزیابی قرار می دهد و می کوشد به اعتبار معلومات و داده های این روند 7 ساله، به ارزیابی نتیجه مذاکره جدید بپردازد. و رویکرد کلان بر آن است که مذاکرات اسلامبول، فراتر از چالش هسته ای، نقطه تلاقی(چهارراه) تمام فعل و انفعالات جهانی در دهه میلادی گذشته است. با این رویکرد، مختصات و قواعد زمین بازی اسلامبول شفاف تر می شود و اساساً موضوعات مذاکره متفاوت تر و متنوع تر خواهد بود.
1- از نگاه خرد و محض چالش هسته ای، غرب و ایران دو رویکرد متفاوت به ماجرا دارند اگرچه اشتراک نظرهایی نیز وجود دارد. از جمله اشتراکات آن است که طرفین معتقدند زمان به نفع ایران پیش می رود. غرب در این میان مایل است به عنوان هدفی کوتاه مدت و اولویت دار، از «سرعت» و «سرمایه» اتمی ایران بکاهد. غرب این روند را با توسل به شیوه های خرابکاری و ترور آغاز کرد اما توفیقی پیدا نکرد چه آن که چرخه فعالیت های هسته ای ایران با شتاب در گردش است.بنابراین طرف غربی می کوشد چیزی را که با جنگ نیمه سخت به دست نیاورد، پای میز مذاکره به دست آورد؛ از جمله خارج کردن دو سوم ذخیره اورانیوم 5/3 درصد غنی شده ایران (حدود 2 تن) به بهانه مبادله سوخت 20 درصدی رآکتور تهران. آنها بر این باورند که موفقیت در چنین امری پس از ناکامی 14 ماه پیش (اکتبر 2009) اولین قدم در راه مهار برنامه هسته ای ایران است و پس از آن می توان مجدداً سر خانه اول و چالش بر سر اصل غنی سازی برگشت.
اما در نقطه مقابل، ایران به اعتبار دست پری که دارد، مشرف بر مذاکرات است. تفاوت مذاکرات ژانویه 1201 با مذاکرات اکتبر 9200 آن است که ایران حجم ذخایر اورانیوم 5/3 درصد را به بیش از 3 هزار کیلوگرم رسانده و از سوی دیگر با کلید زدن غنی سازی 02 درصدی، انحصارطلبی و گروکشی غرب بر سر سوخت رآکتور تهران را بلاموضوع ساخته است. دلیل سوم همچنان که گفته شد، به سنگ خوردن تیر خرابکاری هسته ای و ترور است که فقط هزینه های آن- و از جمله بی اعتمادی بیشتر ایران- روی دست طرف غربی ماند. دلیل چهارم، بلااثر شدن سناریوی تحریم 7 ماه پس از تصویب و اجرای قطعنامه 9192 است. دلیل پنجم، گشوده شدن کارنامه دروغگویی آمریکا و اسرائیل و انگلیس بر سر ادعای نظامی بودن برنامه هسته ای ایران است. غربی ها اگرچه از سال 3200 ادعا کردند ایران مشغول ساخت بمب اتمی است، اما گزارش اطلاعاتی آمریکا در سال 7200 و سپس گزارش اخیر سرویس جاسوسی رژیم صهیونیستی و برخی مقامات اطلاعاتی آمریکا نشان می دهد که آنها علی الدوام در این 7 سال به دنیا دروغ گفته و با فریبکاری تمام، جهان را از برنامه هسته ای صلح آمیز ایران ترسانده اند. بنابراین ذخایر اورانیوم ایران کوچک ترین تهدیدی برای صلح منطقه ای و جهانی نیست. این عنوان گزارش پنج شنبه گذشته خبرگزاری رویتر است که «سازمان های اطلاعاتی آمریکا معتقدند سران ایران هنوز تصمیم به ساخت بمب اتمی نگرفته اند». غرب باید پای میز مذاکرات اسلامبول برای 7 سال دروغگویی مستمر محاکمه شود، همچنان که به خاطر چشم پوشی از برنامه هسته ای نظامی رژیم صهیونیستی. و البته خون شهید شهریاری و علی محمدی همچنان گرم و تازه است. حامیان رژیم صهیونیستی باید در این باره هم پاسخگو باشند.
مذاکرات اسلامبول را از منظر دیگری هم می توان نگریست و آن سابقه موضوع و کارنامه تیره و تار طرف غربی است. واقعیت ماجرا این است که گارد طرف غربی، گارد گفت وگو و تفاهم و تعامل نیست بلکه گارد دشمنی و عناد است. طرفی که طلبکار است و ضمانت مشخص عینی می خواهد ایران است. اینکه برنامه هسته ای ایران منحرف نشده، شهادت سرویس های اطلاعاتی غربی است اما اینکه آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان سر تعهدات حداقلی شان ایستاده باشند، محل تردید جدی است. ایران چرا و با چه تضمینی باید مبادله اورانیوم - یکی از برگ های برنده خود- را بپذیرد درحالی که غرب به گواهی پرونده 7 ساله مذاکرات، جز عهدشکنی و بدقولی کاری نکرده است. به یقین هرگز نمی توان شرایط امروز را با شرایط آغاز مذاکرات مقایسه کرد اما واقعیت این است که غرب در ازای تعلیق غنی سازی و مراحل پیش از آن از سوی دولت وقت ایران، حتی به همان تعهدات اندک خود در زمینه تروریستی تلقی کردن گروهک مرده منافقین و تأمین قطعات یدکی هواپیماهای مسافربری ایران عمل نکرد درحالی که دوره تعلیق،به مفهوم عقب افتادن برنامه هسته ای ایران و روند غنی سازی بود. اگر تیم مذاکرات هسته ای بنابر اقتضائات آن روز و اسارت های ذهنی دولت و مجلس اصلاحات، درّ غلطان داد، اما همان آب نبات را هم تحویل نگرفت. همچنان که در تداوم همان رویکرد منفعلانه به حوزه سیاست خارجی، مساعدت آن روز دولت خاتمی به آمریکا برای سرنگونی طالبان، نه تنها با کوچک ترین قدرشناسی و امتیاز متقابل جبران نشد، بلکه برای اولین بار دولت واشنگتن ایران را در فهرست «محور شرارت» قرار داد که با اعتراض های بی ثمر رئیس جمهور و وزیر خارجه وقت و ابراز دلخوری بی حاصل همراه شد.
این اوراق مستند پرونده مذاکرات گذشته، ایران را با دست پرتر و طلبکاری بیشتر پای میز محاکمه غرب در اسلامبول می برد. ایران طلبکار است و آن که باید پاسخگو باشد، طرف غربی است. پرونده مذاکرات اسلامبول را باید در تداوم مذاکرات 7 سال گذشته گشود و نه منقطع از آن. باید دید غرب در ازای درخواست از ایران، چه چیزی که اندک بهایی داشته باشد روی میز مذاکره و مبادله می گذارد و چه چیزی قرار است عاید ایران شود. حتی امضای به رسمیت شناختن حق اعمال شده ایران برای غنی سازی هم بهای مبادله اورانیوم غنی شده نخواهد بود تا چه رسد به لغو تحریم های تصنعی بی خاصیت.
2- از پنجره دوم، می توان افق وسیع تری را در مذاکرات پیش رو مشاهده کرد و اشراف بهتری به مذاکرات 42 ژانویه 1120 در اسلامبول داشت. این نگرش کلان به ما یادآوری می کند که آمریکا به عنوان طرف اصلی مذاکرات، دقیقا 01 سال پیش در کدام نقطه ایستاده بود و امروز کجا ایستاده است. 01 سال پیش- ژانویه 1020- دولت نومحافظه کار بوش درحالی آغاز به کار کرد که دو پروژه مهم و در طول هم را در دستور کار داشت؛ «پروژه قرن جدید آمریکایی» (قرن 12 و هزاره جدید میلادی) که راه آن منحصراً از مجرای «پروژه خاورمیانه بزرگ» می گذشت. ابرقدرت بلامنازع هزاره سوم درحالی که تابلوی فریبای «لیبرال- دموکراسی، به مثابه پایان تاریخ» را بر دست گرفته بود، قرن 12 را با جنگ های زنجیره ای و قشون کشی به افغانستان و عراق آغاز کرد. مایکل هیدن رئیس بعدی سازمان سیا و جیمز وولسی رئیس وقت سازمان جاسوسی آمریکا آن زمان فاش کردند که جنگ جهانی چهارم با محوریت «انهدام اسلام سیاسی، تغییر مرزها و جغرافیای جهان اسلام و نابودی تمدنی که پس از دوره فترت درحال سر بر آوردن است» آغاز شده است و اسم بردند از 12 کشور اسلامی که هدف این جنگ بزرگ بودند. گفتند این جنگ تا سال 6220 ادامه خواهد داشت. پس از آمریکا هم ولیده نامشروع غرب در خاورمیانه، به اشغالگران آمریکایی- انگلیسی افغانستان و عراق تأسی کرد و ظرف 2 سال (6020 تا 8020) دو جنگ آمیخته با سرشکستگی را با مقاومت اسلامی لبنان و مقاومت اسلامی فلسطین به راه انداخت. چند سال پس از این گرد و خاک بی حاصل، ژنرال مایکل هیدن با صدای بلند اعلام کرد «رویکرد ما اشتباه بود، ما باید جنگ جهانی چهارم را از ایران آغاز می کردیم». اما کار از کار گذشته بود و مرد می خواست تا با ایرانی دربیفتد که به تعبیر نشریه انگلیسی اکونومیست «مدام در خاورمیانه قد می کشد و با هر پیچ خوردن سیاست آمریکا در خاورمیانه، قدرتمندتر می شود.» یا به تعبیر ژنرال گابی اشکنازی رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی «درگیری نظامی با ایران به معنای بدبختی و مصیبت برای اسرائیل است.»
آمریکا، اسرائیل و انگلیس هرگز در طول تاریخ معاصر به اندازه امروز در موضع ضعف نیفتاده و تحقیر و شرمندگی ندیده اند و البته شاید هیچ گاه هم به اندازه امروز زخم خورده و کلافه نبوده اند. مرور یک دهه شکست زنجیره ای برای آنها در «جنگ جهانی چهارم» می تواند متضمن برخی تحرکات جدید باشد هر چند که گزینه های چندانی برای بکارگیری نداشته باشند. شاید خیلی فرق نکند که بگوییم که آغاز دهه دوم قرن 12، یازدهمین سال جنگ جهانی چهارم است یا به اعتبار برخی تفاوت ها، از مقوله ای به نام «جنگ جهانی پنجم» سخن بگوییم که اهداف آن همان اهداف جنگ چهارم است اما بکارگیری ادوات جنگ نرم و نیمه سخت، بر جنگ سخت غلبه پیدا کرده و ماجرا را پیچیده تر کرده است. یا دست کم باید گفت غرب به اعتبار تجربه 01ساله به این باور رسیده که بدون زیرسازی و بسترسازی از درون کشورهای اسلامی، قشون کشی عریان، بی فایده و اعتبارسوز است.
در طول یکی دو سال اخیر شاهد اتخاذ رویکردهایی از سوی آمریکا و متحدانش بوده ایم که نقطه عطف آن «بومی کردن جنگ» در درون کشورهای اسلامی است. بر این اساس ابتدا باید جریان غربگرا در کشورهای هدف تقویت شود تا سپس این جریان بتواند «پولاریزاسیون» و دو قطبی کردن سیاست تا مرز برگشت ناپذیری، انسداد و جنگ داخلی را به اجرا بگذارد. بدین ترتیب یا کشور هدف به کشورهای کوچک تر تجزیه می شود- که یکی از اهداف جنگ جهانی چهارم است- یا دست کم بر اثر بی ثبات سازی، آن قدر ضعیف و نحیف می شود که چه در جنگ و چه پای میز سازش، امتیاز بدهد. نمونه اخیر این رویکرد، ماجرای سودان بود و ابعاد ناموفق آن در کشورهایی چون عراق و لبنان به اجرا گذاشته شد. فتنه و آشوب 8ماهه سال 8813هم، بخشی از پازل بزرگ و استراتژی تازه غرب را پر می کرد اما معکوس عمل کرد و تبدیل به یک رزمایش تاریخ ساز برای ملت و حاکمیت ایران شد.
این نوشته مجال بحث و تأمل بیشتر درباره رویکرد دوسال اخیر آمریکا و غرب و مکانیزم های آنان بر مبنای سیاست بازسازی شده «تفرقه بینداز و از درون نابود کن» را ندارد. اما آنچه به مذاکرات چند روز آینده اسلامبول مربوط می شود، این که آمریکا و متحدان آن باید به اعتبار یک دهه پمپاژ ناامنی و جنگ و ترور به منطقه خاورمیانه، مؤاخذه و محاکمه شوند و چه جایی بهتر از میز مذاکره ای که طرفین آن لااقل درباره یک مضمون اتفاق نظر دارند، اتفاق نظر درباره بحث بر سر «امنیت و ناامنی جهانی». آمریکایی ها درباره علت قشون کشی به عراق و افغانستان دروغ گفتند و این دروغ را تا مرز گستاخ کردن رژیم صهیونیستی برای نقض همه موازین بین المللی توسعه دادند. از این منظر هم سزاوار است به جای بازی در زمین غرب، واقعیت های امروز خاورمیانه بزرگ به عنوان مبنای حقیقی گفت وگو و چالش به رخ آنان کشیده شود و آن حقیقت این است: جمهوری اسلامی پای مردم سالاری در خاورمیانه ایستاده و غرب درست برخلاف قواعد دموکراسی عمل می کند.
از پروژه خاورمیانه بزرگ، فقط نوزاد دو شکست بی سابقه و پر دامنه در عراق و افغانستان روی دست غرب مانده است. آمریکا و متحدانش هرجا به ثباتی دست می زنند، انرژی نهفته و سرکوب شده ملت های مسلمان را - از عراق تا لبنان و فلسطین، و از مصر تا تونس- علیه خود و متحدانشان آزاد می کنند. به یقین جو سیاسی این کشورها امروز به مراتب نزدیک تر و همسوتر با ایران است تا چند سال پیش. اما غرب همچنان روی طرف بازنده (ضد مردم) شرط بندی می کند. چنین طرفی، صلاحیت بازی نقش مدعی العموم را بر سر امنیت و صلح جهانی ندارد بلکه باید در انظار عمومی به چالش و پرسش کشیده شود. این چالش، غرب را به انفعال بیشتر در آغاز دهه دوم قرن 12 وادار خواهد کرد.
محمد ایمانی
 

نام:
ایمیل:
نظر: