تحولات لبنان به عنوان یکی از کشورهای مهم عربی منطقه خاورمیانه در چند ماهه اخیر محافل سیاسی جهان را به تحرک واداشته است. رفت و آمدهای مکرر سران سیاسی جهان و صدور اطلاعیههای پی در پی از سوی مجامع جهانی برای بررسی و محکومیت وقایع پیش آمده و یا در حال جریان در این کشور عربی امروزه یکی از دل مشغولیهای دیپلماتهای غربی و عربی است. در این میان اما نقش فرانسه نقشی متمایز و ویژه است و از مجموع اخبار و اطلاعات منتشره چنین بر میآید که پاریس نه به عنوان یک کشور معمولی، که به عنوان برادری بزرگتر برای لبنان دل سوزانده و نگران حال این عروس خاورمیانه است. اما آگاهان سیاسی به خوبی میدانند که پیشینه روابط فرانسه و لبنان به سالهای اخیر خلاصه نمیشود و این دو کشور از گذشته با هم پیوندهایی ویژه داشته و روابط آنها ریشه در دوره استعمار دارد که جای ذکر و بسط آن در اینجا نیست. لبنان نه تنها به عنوان یک کشور عربی میتوانسته برای فرانسه جمهوری پنجم با دیپلماسی دوگلی جذاب باشد بلکه به عنوان کشوری راهبردی و مهم در زمینه تحولات خاورمیانه، مساله و درد کهنه فلسطین و اسراییل و نیز ویژگی های فرهنگی خاص، همیشه برای دیپلماسی فرانسه ارزش ویژهای داشته است. در واقع از زمانی که مساله حضور و پیدایش اسراییل در صحنه خاورمیانه مطرح شد و فرانسه یک پای داستان در کنار انگلیس بود، لبنان به عنوان کشوری که میتوانست حیاط خلوت قدرتهای بزرگ محسوب شود، مورد توجه ویژه آنها قرار گرفت. از همان زمان دست قدرتهای بزرگ غربی در تدوین سیاست و حقوق اساسی لبنان پدیدار شد و ساختار حکومتی این کشور به گونهای سازمان داده شد تا نه سیخ بسوزد و نه کباب و بتواند برای همیشه امکان حضور و دخالت قدرتهای غربی را در مسایل این کشور فراهم کند. گویی بیروت نیز کمابیش دریافته بود که بدون حمایت دو کشور اصلی یعنی بریتانیا و فرانسه و به ویژه عنایات برادر بزرگتر یعنی پاریس نمیتواند به حیاتی بیدردسر ادامه دهد. ترکیب قومی و بافت مذهبی این کشور نیز بسیار شکننده بود به گونهای که کمترین ناشکیبایی میتوانست این کشور را به آتش جنگهای خانگی و درونی بیفکند، چنانکه این ماجرا بارها تکرار شد و هر بار خسارت و تلفات فراوان روی دست مردم مظلوم لبنان گذاشت. لبنان با وجود این حمایتهای بینالمللی نمیتوانست از آتش کینه اسراییل بگریزد و هر از چندی اسراییل با تهاجمی خاک این کشور زیبا را در می نوردید و خانه و کاشانه مردم را به ویرانهای بدل میکرد. از قضا راز ماجرا نیز در همین مساله بود، زیرا که اگر قرار بود پاریس و لندن منافع و امنیت اسراییل را فدای تمامیت ارضی لبنان کنند، ماجرای خاورمیانه به گونهای دیگر رقم میخورد. لبنان برای آنان عزیز بود، ولی نه بیشتر از اسراییل و بنابر این تمامی محاسبات باید به گونهای سامان داده میشد تا بیروت نشینان بدانند که آرامش آنها همیشه طفیل آرامش ساکنان تل آویو است و گر نه روز خوش نخواهند داشت. تاریخچه بالا تا زمانی دوام و اعتبار داشت که موجودی به نام "حزب الله" متولد نشده بود، زمانی که بخش مسلمان این کشور تصمیم گرفت تا با تشکیل مقاومت خودجوش از حیثیت و تمامیت خود و کشور دفاع کند، معادلات گذشته لبنان تغییر کرد و مسایل این کشور با عناصر و فاکتورهای جدیدی محاسبهشد. از این زمان به بعد فرانسه هم فعال تر شد، لبنان برای فرانسه موقعیتی برتر از لبنان برای لندن داشت و آن زبان این کشور بود، فرانسه زبان دوم مردم لبنان بود و مراکز علمی، فرهنگی و نظامی فرانسه در جای جای خاک این کشور خودنمایی میکرد. به علاوه لبنان یکی ازکشورهای عضو اتحادیه "فرانکوفونی" یعنی کشورهای فرانسه زبان در جهان بود و همین پیوندهای این دو کشور را محکم ترمی کرد. زمینههای بالا، رفت و آمد میان سران دو کشور و تعهدات دو جانبهای را میان پاریس و بیروت ایجاد میکرد و دیپلماسی فرانسه در خاورمیانه با مصالح لبنان پیوندی جدایی ناپذیر داشت. تحولات یکی دو سال گذشته و به ویژه ماههای اخیر در لبنان از جمله ترور برخی سران سیاسی این کشور همچون "رفیق حریری" نخست وزیر فقید لبنان روابط پاریس و بیروت را وارد فاز جدیدی کرد. حریری نخست وزیر سابق و سرمایه دار معروف لبنانی دوست نزدیک مسوولان فرانسه بود و چندان به "ژاک شیراک" رییس جمهوری سابق فرانسه و برخی دیگر از سران این کشور نزدیک بود که فارغ از آداب دیپلماتیک و پروتکلی با یکدیگر تماس برقرار میکردند. با مرگ حریری در یک سانحه تروریستی، فرانسه دوست نزدیک خود را در لبنان از دست داد، به ویژه تحولات بینالمللی به گونهای بود که فرانسه نمی توانست بیتفاوت تماشاگر صحنه باشد، چرا که ممکن بود نفوذ این کشور در بیروت رو به ضعف گذاشته و هر آن برآمدن یک عامل موجب فروکش عامل دیگری در این میان شود. در زمان ریاست جمهوری شیراک بر فرانسه روابط این کشور با لبنان و سوریه در شرایطی متعادل قرار داشت و پاریس بنابر اصول دیپلماسی خاورمیانه ای خود که با جهان عرب روابطی ویژه داشت، از برخوردهای تند با بخشی از جهان عرب پرهیز میکرد و از همین رو بود که شیراک در برابر حمله آمریکا به عراق ایستاد. ولی با رفتن شیراک، ورق بازی دیپلماتیک فرانسه هم در خاورمیانه دگرگون شد. با سارکوزی عصر دیگری آغاز شد که دیگر از آن پس جهان عرب را از محوریت دیپلماسی پاریس خارج میساخت. فرانسه با ریاست جمهوری "نیکلا سارکوزی" و وزارت "برنار کوشنر"که مدافع حمله به عراق بود در کنار آمریکا ایستاد و نسبت به تحولات خاورمیانه به ویژه مسایل مربوط به اسراییل همان موضعی را گرفت که لابیهای سیاسی واشنگتن و نیویورک میپسندند. بر همین سیاق اوضاع داخلی لبنان نیز متغیر تابعی از مصالح اسراییل شد و در یک مانور هماهنگ تصمیم بر تضعیف نیروهای مستقل و ملی لبنان گرفته شد. بیشترین انگشت اشاره به سوی سوریه نشانه رفت و دمشق به عنوان عامل بسیاری از ناکامیهای دولت لبنان معرفی شد و نیروهای هوادار و نزدیک به ایران و سوریه در آن کشور به عنوان مانع ثبات منطقه و استقلال لبنان معرفی شدند.