با این همه هر چه انتخابات در لبنان به عقب میافتد، زبان دیپلماتیک فرانسه به آمریکا نزدیک تر میشود و سارکوزی و رییس دیپلماسی او یعنی کوشنر از اینکه تلاش هایشان برای برگزاری انتخابات و حل بحران لبنان با ممانعتهای سوریه به نتیجه نرسیده است، گله مندند و میگویند "ما نه تنها پیش نرفتهایم که عقب گرد داشته ایم، فرانسه هر چه میتوانسته کرده است" و سپس با تهدید سارکوزی قطع روابط بر فضای سیاسی دو کشور سایه می افکند. سارکوزی در قاهره و در کنار "حسنی مبارک" رییس جمهوری مصر در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۷تاکید کرد: من از اینکه با اسد تماس گرفته ام پشیمان نیستم و مسوولیت آن را میپذیرم، چرا که من میخواستم حسن نیت ام را با گفتن این جمله به سوریه نشان دهم که "بفرمایید، شما این امکان را دارید که مسوولیت پذیرانه عمل کنید". سارکوزی میافزاید: "زمان، زمان صبر نیست، سوریه باید حرف زدن را کنار گذاشته و از این پس عمل کند، این اولین حرکت است و من و همکارانم از امروز تا زمانی که سوریه حسن نیتاش را برای انتخاب رییس جمهوری در لبنان نشان ندهد، با این کشور گفت وگو نمیکنیم". وی ادامه میدهد: "فرانسه امکان مالی لازم را برای برقراری یک دادگاه عادلانه بینالمللی ایجاد خواهد کرد، آیا پیام من روشن است ؟" رییس جمهوری فرانسه سپس با تمجید از تلاشهای وزیر خارجهاش بر صداقت و خواسته فرانسه تاکید میکند که خواست پاریس تعیین یک رییس جمهوری در لبنان و زمان نشان دادن حسن نیت سوریه فرا رسیده است. این موضعگیری سارکوزی به موضع "جورج بوش" رییس جمهوری آمریکا نزدیک است. زمانی که از بوش خواسته میشود تا با تاسی به همتای فرانسوی خود سارکوزی تماس تلفنی با اسد داشته باشد، میگوید: "رییس جمهور اسد طاقت مرا طاق کرده است ... چرا که او حماس را در کشور خود پناه داده است، پشتیبان حزب الله است، خرابکاران انتحاری را از مرز خود عبور داده و به عراق گسیل میدارد و در لبنان بیثباتی و بحران ایجاد میکند". موضع فرانسه در برابر سوریه چندان هم که سارکوزی ادعا میکند شفاف نیست، پاریس از سویی برای فشار آوردن سوریه به شرکای سیاسیاش در عرصه سیاست لبنان برای خروج این کشور از بحران فشار میآورد و از سوی دیگر از دمشق میخواهد هر گونه دخالت خود را در صحنه سیاسی لبنان متوقف کند! به علاوه این تشابه مواضع سیاسی فرانسه با واشنگتن این ابهام را در بسیاری از مجامع تحلیلی عربی به وجود آورده که سارکوزی دقیقا پا جای پای "تونی بلر" نخست وزیر سابق انگلیس گذاشته و همان روشی را پیروی میکند که همسایه او در پیروی از آمریکا دنبال میکرد. از نظر تحلیلگران بدبین نسبت به دیپلماسی جدید پاریس در خاورمیانه عربی، قطع روابط با دمشق، فاز جدیدی از سناریویی است که واشنگتن دستور اجرای عملیات آن را صادر کرده است و اگر دوباره بوش دستور بازگشت مسالمت جویانه به عرصه سیاست عربی و به ویژه در لبنان را بدهد دوباره دستگاه دیپلماسی سارکوزی ساز خود را چپ کوک خواهد کرد. برخی از تحلیلگران فرانسوی همچون "ژان پیر پرن" نیز که سابقه حضور و آشنایی خوبی از منطقه خاورمیانه و مسایل آن دارد با ملامت دیپلماسی سارکوزی معتقدند قطع روابط با سوریه در این شرایط هیچ به سود لبنان نیست چرا که این تصمیم بسیار دیر گرفته شده است. به اعتقاد این دسته از تحلیلگران، سوریه در زمان حاضر و از ۲۹سال پیش تاکنون، بهترین شرایط سیاسی خود را در لبنان دارد. از نظر آنان موضعگیری ناشیانه و دیرهنگام فرانسه که رنگی از دیپلماسی بوش دارد در این زمان میتواند قدرت بیشتری به دمشق داده وبا مهره چینی و آرایش جدید در عرصه تصمیمگیری سیاسی در لبنان برای این کشور بحرانها و دردسرهای جدید بیافریند. فرانسه با تاکید بر حمایت از جناح حریری در واقع بر اکثریت واقعی در لبنان انگشت نگذاشته و آنها را نادیده انگاشته است. پاریس به جای یک بازی احساساتی یعنی دفاع از جناح حریری و برخی گروه های کوچک سیاسی موجود همچون "سمیر جعجع" در لبنان باید با قدرتهای اصلی در این عرصه یعنی نمایندگان اکثریت مردم لبنان وارد گفت وگو شود. آنچه پاریس به عنوان اکثریت انگاشته هر چند که بخشی از آرای مردم لبنان را با خود همراه دارد و میتواند در تحولات سیاسی این کشور موثر باشد، ولی نماینده اکثریت واقعی مردم لبنان نیست. پاریس میتواند از این بخش از میراث شیراک یعنی بازی احساساتی با خانواده حریری به سبب دوستیهای خانوادگی چشم پوشی کرده و بهجای آن منافع ملی کشور خویش را در پیوند با اکثریت دمکراتیک لبنان مد نظر قرار دهد. به عقیده کارشناسان سیاسی به علاوه سارکوزی میتواند با واقع بینی از سیاستهای بوش در بحران لبنان فاصله گرفته و با وارد شدن در یک معامله بزرگ با بازیگران بزرگ خاورمیانه یعنی سوریه و ایران دست دوستی به سوی آنها دراز کرده و منافع دراز مدت ملت فرانسه و لبنان را در مشورت و تشریک مساعی با این دو کشور جست وجو کند. نزدیکی به بازیگرانی چون جعجع که هیچگاه حتی به تعبیر خود تحلیلگران فرانسوی در عرصه سیاست لبنان به نیروهای دمکراتیک شهره نبوده اند، نقض غرض است. راه حل بحران لبنان از دمکراسی میگذرد و این همان قاعدهای است که خود کشورهای غربی ادعای صدور آن را به خاورمیانه دارند. توسل به شیوهای متناقض با همان گفتهها نمیتواند کشورهای غربی کهنی چون فرانسه را به فرجامی نیکو در بحرانهای خاورمیانه برساند. سارکوزی در گفتههای خود به تناقض در قول و عمل سوریه و ایران در بحران لبنان اشاره میکند حال آنکه آنها خود به قاعده اکثریت در بحران این کشور احترام نمیگذارند. فرانسه آبرویی دیرینه در لبنان دارد و از سوی دیگر میداند که بیروت نقشی کلیدی در برقراری ثبات و صلح در خاورمیانه دارد، بنابر این نباید از فرصتهای باقیمانده غفلت کرده و دل به بازیهایی خوش دارد که نسخه آن از فراسوی آتلانتیک میآید. اگر چنانکه "برنار کوشنر" وزیر امور خارجه فرانسه مدعی است تنها راه حل بحران لبنان گفت وگو است، پس باید طرفهای اصلی گفت وگو را جست و با آنان بر سر میز مذاکره نشست. اجماع فراگیری که پاریس برای حل بحران لبنان بدنبال آن است تنها با یک گفت وگوی عام و شامل طرفهای واقعی قوای سیاسی لبنان فراهم میشود و در این میان نمیتوان نقش سوریه را نادیده گرفت. فرانسه برای حضور در عرصه سیاست خاورمیانه، خود سنت و دیپلماسی کهنی دارد که با سیاستهای امروز واشنکتن در تضاد و تناقض است. هر چند که سارکوزی با میراث دوگلی به طور صد درصد موافق نباشدو بخواهد به عنوان یک رییس جمهوری جسور و نوگرا قاعده بازی را در جمهوری پنجم تغییر دهد، اما باید افزود که ضرورتی به بازی معکوس نیست، شاید با انجام اصلاحاتی اندک هنوز میتوان از میراث دیپلماتیک دوگل در خاورمیانه به سود منافع ملی فرانسه و ملتهای منطقه سود جست.