حسین امیدى تردیدی نیست که تحولات جاری لبنان و تلاش برای فعال کردن دادگاه آمریکایی - اسرائیلی حریری، وسعتی فراتر از موضوعات و جغرافیای لبنان دارد. برخی معتقدند، جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران از لبنان آغاز شده و دادگاه حریری، ابزاری برای باز تنظیم معادلات منطقه ای و بهبود وضعیت دو هم پیمان اصلی آمریکا (مصر و عربستان)، آماده سازی شرایط برای خیزش توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی و تسلط کامل آمریکا بر منطقه است. اگر کمی به عقب بازگردیم و سسله اقدامات بازیگران غربی و جریان 41 مارس در لبنان را مرور کنیم، خواهیم دید که این طرح با زیرکی و دقت نسبی خوبی برنامه ریزی شده بود ولی شرایط و مولفه های اثرگذار در لبنان به نحوی است که تمام اوراق بازی در دست آنها قرار نداشت و یا از کارکرد و بهبود وضعیت دیگر مولفه ها و بازیگران غفلت کردند. جنگ 2006 واقعیت های غیرقابل انکاری در لبنان، رژیم صهیونیستی و منطقه شکل داده و درجه ریسک پذیری و استحکام اراده برای مداخلات افسارگسیخته را بشدت کاهش داده و اعتماد به نفس رهبران صهیونیست را با فرمایش جدی روبه رو کرده است. در مقابل این پدیده، مقاومت و جبهه حامی آن، به درجه جدیدی از اعتماد به نفس و قابلیت و اثرگذاری دست یافته و هم پیمانان آمریکا- اسرائیل در لبنان (14 مارس) نیز همچون وضعیت بازیگردانان، منحنی پر شتاب افول را طی کردند. نقطه بلوغ شرایط ناشی از جنگ 2006 در 7 می 2008 و توافقات دوحه به ثمر نشست که واکنش آمریکا و رژیم صهیونیستی برای بازگرداندن اوضاع به شرایط مطلوب در لبنان و منطقه، در فعال کردن دادگاه فرمایشی حریری دنبال شد. غافل از اینکه ابزارهای رسانه ای، هوشمند اطلاعاتی، درایت سیاسی و برنامه ریزی اجرایی در جبهه مقاومت، شمشیر فتنه سازی از طریق دادگاه را کند و ناکارآمد نموده و افشاگری های جدید حزب الله، حریری را در جبهه حمایتی خود در عربستان نیز با مشکل مواجه نموده امکان رقابت در قواعد بازی قانونی و دمکراتیک را از وی سلب نموده است. اگر چه نمی توان رقابت قدرت و تنوع رفتار در عربستان را نایده گرفت ولی بسیاری از شاخص ها به این دلالت دارد که ورود عربستان به طرح توافقی س- س با یک مدیریت آمریکایی برای فرسایش زمان و فرارسیدن موقعیت صدور حکم دادگاه به پیش رفته است. نیاز آمریکا و رژیم صهیونیستی به بهره برداری از پیامدهای صدور حکم دادگاه تا حدی است که اجبار فرانسه و عربستان برای پیروی از سناریوی آمریکایی، جای تعجب و سوال باقی نمی گذارد. موازنه قوا در بین دو جبهه هشت مارس و 14 مارس با موضع گیری روز جمعه توسط جنبلاط که حمایت از سوریه و مقاومت و حزب الله را مورد تأکید قرار داد، عرصه مانور سعدحریری و آمریکا را بشدت محدود و یا به نقطه ناامیدی در کسب مجدد نخست وزیری رساند. از یازده کرسی فراکسیون جنبلاط، 8کرسی از 8 مارس و گزینه های آن پیروی خواهند کرد که با احتساب نقولافتوش (از فراکسیون شهر زحله) و دموکراسی از ارامنه و یا نیمی از فراکسیون های مستقل، شرایط را برای رایزنی های روز دوشنبه برای تعیین نخست وزیر جدید لبنان مهیا می کند. با اینکه تقریباً اجماع بر «عمر کرامی» در بین فراکسیون های مرتبط با 8 مارس قوت گرفته ولی برای جبهه مقاومت گزینه های میانه دیگری نیز وجود دارد تا بتواند از حمایت عربستان نیز برخوردار شوند. آنچه برای جبهه مقاومت حائز اهمیت است اینکه کابینه و نخست وزیر جدید، سه شرط حزب الله و 8 مارس برای جدا کردن لبنان از دادگاه حریری را به اجرا بگذارد. سعد حریری به خوبی می داند که موضوعاتی مانند، ناپدید شدن 11 میلیارد دلار در حکومت وی، پرونده شهود قلابی و شرکت های خصوصی در پروژه پارس 3 و فساد گسترده مالی، سیاسی و امنیتی در تصدی او و کابینه وی، ابزارهای مهمی است که وی را به پرداخت هزینه های گوناگون مجبور خواهد کرد و لذا وی دامنه مانور چندانی برای دوره پس از تشکیل کابینه در لبنان در اختیار ندارد. مضافاً اینکه با توهین به «محمدبن نایف»، شاهزاده سعودی باید منتظر واکنش های لازم از سوی مقامات عربستان نیز باشد. طرف آمریکایی- صهیونیستی که امید زیادی به موضوع دادگاه فرمایشی حریری بسته، باید به فکر خلق ضوابط جدید برای حفظ دادگاه باشد که در چشم انداز آن تصویر روشنی در اختیار ندارد. گزینه دیگر این جبهه، تشنج آفرینی و ناامنی سازی در لبنان است که در پوشش آن، رویای تجزیه لبنان را محقق نمایند. هم آمریکا و هم رژیم صهیونیستی و همچنین سعود فیصل که اخیراً در مصاحبه اش تصریح نمود، با خطرناک دانستن اوضاع لبنان که ناشی از امید به پیامدهای صدور حکم دادگاه حریری بود، بدنبال بهانه برای مداخله نظامی در لبنان و تقسیم آن هستند. این فضای متشنج به آنها امید می دهد که حزب الله و مقاومت در جنگ داخلی وارد شده و از طریق دادگاه فرمایشی نیز آنها را تروریست و قاتل معرفی کنند و با تکیه بر شورای امنیت ابزارهای جدیدی برای مداخله در لبنان، فرسایش مقاومت و زمینه سازی برای حمله اسرائیل به لبنان مهیا نمایند. بدین منظور سعد حریری، پیرامون ساختمان نخست وزیری را به نحوی شکل داده که درگیری و حمله احتمالی به این مرکز را القا نماید. همین رفتار از سوی جعجع در برخی مناطق به اجرا در آمده و مجموعاً در جریان 41 مارس چنین تبلیغ می کند که صدور حکم دادگاه با حمله حزب الله به مراکز حکومتی همراه خواهد بود. در حالی که حزب الله با درایت و حکمت و هوشمندی، اوضاع سیاسی و امنیتی و رسانه ای را به نحوی مدیریت کرده که در جهت خلاف انتظار جریان آمریکایی، حریری از حکومت خلع و کابینه جدید در راه است و عمر قانونی دادگاه از منظر نوع ارتباط لبنان با آن دیری نمی پاید و لبنان از آثار فتنه طراحی شده آمریکا و رژیم صهیونیستی جدا خواهد شد. چندان نیاز به استدلال ندارد که آمریکا برای گزینه مداخله و تجزیه لبنان از شرایط لازم برخوردار نیست و بجز نگرانی و چالش های خود در پرونده های منطقه ای، با مشکل فروریزی حکومت های وابسته عربی که اولین جرقه آن از تونس آغاز شده و دیر یا زود به دیگر کشورهای عربی مرتجع سرایت خواهد کرد، روبه رو است. این کابوس برای آمریکا از فروپاشی اتحاد شوروی و پیامدهای آن برای آمریکا، پر اهمیت تر است و تنها امکان برای آمریکا، مدیریت و مهار سونامی جنبش های مردمی و یا بحران های ناشی از آن است. شاید یکی از دلایل سراسیمگی کشورهای اروپایی برای از سرگیری مذاکرات سازش و یا تشکیل دولت مستقل فلسطینی در سال 2011 به شرایط پر تلاطم در کشورهای عربی منطقه و غیرممکن شدن اجرای پروژه دادگاه حریری است تا از میزان خسارت های ناشی از معادلات جدید منطقه ای علیه اسرائیل بکاهند.