کیهان روایت دست اول از دایی جان ناپلئون های خارج نشین (خبر ویژه) طنزنویس فراری نشریات زنجیره ای که با حلقه لندن همکاری می کند، بسیاری از عناصر ضدانقلاب مقیم خارج را کلاهبردار و دروغگو توصیف کرد. ابراهیم نبوی بدون اشاره به شارلاتان بازی های متعدد خود درباره دیگر عناصر فراری نوشت: وقتی مهاجر می شوی، زمان برایت روی لحظه ای که رفته ای صفر می شود، منجمد می شود. یک مشکل بزرگ مهاجر این است که محکوم زمان صفر است اما توهم می کند که با چیدن پاره ها ی خبر و واقعه می تواند خود را به روز برساند، معمولا مهاجر زمان بعد از خروج خود را به سختی می فهمد. گاهی سعی می کند نفهمد و زمان را چنان که دوست دارد تعریف کند. او اضافه می کند: بسیاری از مهاجران را دیده ام که سال 1356 را چنان تعریف می کنند، انگار که سال 2005 سوئیس است]![ یا دیده ام دوستان چپ را که از انبوه میلیونی هواداران شان در سال 59 چنان تعریف می کنند انگار رژه ارتش سرخ در 1927 مسکو بوده، یا مردمانی که از روزهای جنگ در تهران چنان تعریف می کنند انگار هر روز یک تانک به خانه شان شلیک می کرده، یا بچه هایی که از دوران خاتمی چنان تعریف می کنند که انگار ملت هر روز کف خیابان روزنامه می خواندند و شب ها پارتی می رفتند. واقعیت این است که ما در گذشته دخالت می کنیم. یادمان می رود که تا آخرین روز هم دست به سینه ارباب قدرت بودیم و حالا همان ها را که مثل خودمان بودند، مزدور می خوانیم. دوست من چنان از رنج های دهه 60 سخن می گوید که یادم می رود که سال 1356 به فرنگ آمده است]![ واقعیت این است که هر مهاجری برای اثبات خود نیاز به دستکاری در واقعیت دارد. گاه این کار را چنان می کند که تبدیل می شود به یکی از هزاران دائی جان ناپلئونی که تمام سخنان شان نواری دو ساعته است که هر روز یک ساعتش را می گویند و هر روز تغییرش می دهند. ابراهیم نبوی می نویسد: «در تعیین مبدا تاریخی، خودمان و حقانیت خودمان را پنهان می کنیم. با رفتن من در سال 57، ایران زباله دانی شد و همه چیز از بین رفت، هر کس در آنجا بود یا کشته شد یا کشتار کرد. یکباره کاشف فروتن گوادالوپ می شویم و چنان انقلاب را تفسیر می کنیم انگار فرانسوا میتران خلبان آیت الله خمینی بود و جیمی کارتر قاتل شاه. اگر مهاجر دهه شصت باشیم، رژیم سابق را بکلی خائن می دانیم و رژیم بعد از 67 را مزدور. تنها «قبیله من» می شوند همان اعدامی های 67 که جز آزادی هیچ نمی خواستند، هیچ ربطی هم به حمله مجاهدین خلق نداشتند و تمام شان بیگناهانی بودند که جابرانه و ستمگرانه کشته شدند. یک نفر هم پیدا نمی شود که محض رضای خدا به ما نشان بدهد که این زندانیان بخاطر دفاع از آزادی زندانی شدند. پیش از این پذیرفته ایم که زندانبانان و قاتلان جنایتکار بودند. ولی آیا واقعاً مجاهدین خلق و چریکهای فدائی خلق و حزب توده در طول مبارزات چندین و چند ساله شان، یک روز از آزادی همه مردم ایران و از دموکراسی دفاع کرده اند؟ یک شاهد مثال بیاورید تا همه دست پشیمانی از بی خردی و جبن مان بگزیم که چقدر احمق بودیم که این جنایت را نفهمیدیم و چقدر احمق تر که برای اعتراض به آن تا پای اعدام نرفتیم همه و همه و همه آنها که قبل از سال 1367 از ایران خارج شدند یا در معرض اعدام بودند یا حداقل یک بار کشته شده بودند؟ وی در ادامه این مطلب هجوآمیز یادآور می شود: اگر سال 1378 از ایران خارج شده باشیم، قربانی بی کفایتی و ترس خاتمی هستیم. من نمی فهمم در روز هجده تیر کلا هزار نفر در دانشگاه تهران معترض بودند، این خیل ده هزار نفری رهبران جنبش دانشجویی در فرنگ چه می کنند؟ داغ دل جنبش سبزی ها را تازه نمی کنم که هنوز از گرد راه نرسیده اند و وقت برای گفتن از آنان بسیار است. بگذار تکرار کنم که من پشت دفاع از این قربانیان 57 و 67 و 78 و 88 الزاما خیرخواهی و عدالت جویی نمی بینم. دفاع می کنیم چون می خواهیم خودمان را اثبات کنیم. گاهی اوقات حتی تیزبازی درمی آوریم. می شویم مدافع قربانیان 67 در حالی که اصلا روح مان تا پس از پناهنده شدن از این ماجرا خبر نداشت و رای مان را پس می خواهیم بگیریم، در حالی که اصلاً رایی نداده بودیم. یادآور می شود نوشته کنایه آمیز نبوی که از سوی سایت مهاجرانی و کدیور (جرس) منتشر می شود، در واقع پاسخی است به جریان های ضدانقلاب و نفاق قدیمی تر که با لحنی تحقیرآمیز و انباشته از سرزنش با کسانی چون نبوی و مهاجرانی و سایر شبه اصلاح طلبان برخورد می کنند و سوابق حضور آنها در جمهوری اسلامی را به رخشان می کشند و سمبل فرصت طلبی، کاسبکاری و بی ثباتی شخصیت معرفی می کنند. تسلیت به سران فتنه (خبر ویژه) مرگ داریوش همایون از سران سلطنت طلبان و حامی فتنه سبز، طیف های ضد انقلاب را عزادار کرد. همایون در 82 سالگی و در ژنو سوئیس درگذشت. منابع خبری گزارش داده اند همایون از چندی پیش بر اثر زمین خوردن دچار ضربه مغزی شده و به کما رفته بود و دیگر به هوش نیامد. وی سال گذشته وقوع انقلاب اسلامی ایران را بزرگ ترین کابوس زندگی خود توصیف کرده بود و به همین دلیل نیز علی الدوام به ستایش های مبالغه آمیز نسبت به برخی دست اندرکاران فتنه سبز (موسوی و خاتمی و کروبی) می پرداخت. او حتی از گروهک های مقیم خارج خواسته بود خود را با این سه نفر و اصلاح طلبان تنظیم کنند چرا که اپوزیسیون توانسته از این طیف، افراد و شخصیت های جدیدی در تناقض با هویت انقلابی سابقشان بسازد. صاحب نظران تاریخ به اعتبار کارنامه سیاسی همایون از وی به عنوان فردی بی ثبات و فرصت طلب یاد می کنند و سیر تطور گرایش های سیاسی وی از سوسیالیسم به سلطنت طلبی دو آتشه و سپس شعار دموکراسی خواهی و حقوق بشر را در طول 60 سال زندگی سیاسی او را شواهد متعدد این ادعا برمی شمارند. همایون در سال 1326 جزو مؤسسان حزب ضد اسلامی «پان ایرانیست» بود، سال 1329به «گروه نجات ملی» پیوست و سال 1330 از حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) سر درآورد اما در جریان کودتای 28 مرداد، در زمره چماقداران و چاقوکشانی بود که با شعار «خدا، شاه، میهن» و با هدایت سیا و M16 به خیابان ریختند و نهضت ملی شدن نفت را ساقط کردند. داریوش همایون پس از کودتای 28 مرداد مورد اعتماد رژیم کودتا قرار گرفت. او عضو شبکه مطبوعاتی وابسته موسوم به «بدامن» بود و مورد اعتماد آمریکا قرارگرفت. اعتماد سرلشکر زاهدی عامل کودتای 28 مرداد 32 به همایون باعث شد تا دختر خود «هما» را به عقد وی درآورد. رژیم کودتایی پهلوی همچنین از همایون برای راه اندازی سندیکای وابسته «نویسندگان و خبرنگاران» کمک گرفت تا مطبوعات را به طور کامل مدیریت کند. همایون روزنامه صهیونیستی آیندگان را به اعتبار ارتباط با کلان سرمایه داران صهیونیست راه اندازی کرد. او همچنین مدت ها وزیر اطلاعات و جهانگردی در دولت های هویدا و آموزگار بود و پس از راه اندازی حزب شاه ساخته رستاخیز، به عنوان قائم مقام دبیرکل حزب معرفی شد. روایت تاریخی غالب بر آن است که داریوش همایون نویسنده مقاله موهن روزنامه اطلاعات علیه مذهب و مراجع و حضرت امام خمینی(ره) در 17 دی 56 است، مقاله ای که با امضای مستعار احمد رشیدی مطلق (یا به تعبیر شهید والامقام دستغیب «احمق رشیدی مطلق») چاپ شد. برخی روایتگران نیز بر آن هستند که مقاله از سوی دربار و با وساطت همایون برای چاپ به روزنامه اطلاعات ارسال شد. این مقاله جرقه انفجار انقلاب اسلامی را در 19 دی 56 و سپس اربعین های زنجیره ای تا پیروزی انقلاب اسلامی زد و تا ابد داریوش همایون را درکنار لعنت ملت ایران، سزاوار ملامت سلطنت طلبان و حامیان خارجی آنها قرار داد. داریوش همایون 16 آبان 57 در منزلش دستگیر و روانه زندان دژبان پادگان جمشیدآباد می شود. روز 22 بهمن 57 پس از فتح پادگان جمشیدآباد توسط مردم از زندان فرار کرده و 15 ماه به طور مخفیانه در ایران می گذراند. وی سال 1359از کشور گریخت. لوموند: جراحات غرب از انقلاب ایران پس از 32 سال هنوز التیام نیافته است (خبر ویژه) «جراحات حاصل از رویدادهای سال 1979میلادی در ایران که به سرنگونی شاه و به قدرت رسیدن اسلامگرایان در این کشور انجامید، هنوز در غرب التیام نیافته است.» روزنامه فرانسوی لوموند این تحلیل را ضمن بررسی جنبش های غافلگیرکننده در طیفی از کشورهای اسلامی عنوان کرد و نوشت: غرب از رویدادهای جدید کشورهای عربی غافلگیر شده است. غربی ها در تحلیل این رویدادها با نگرانی چندگانه رو به رو هستند که یکی از عمده ترین آنها احتمال ظهور جنبش های تحت نفوذ اسلامگرایان است. نباید فراموش کرد که جراحات حاصل از رویدادهای سال 1979 میلادی که به سرنگونی شاه ایران و به قدرت رسیدن اسلامیون در این کشور انجامید، در غرب هنوز التیام نیافته است. در همین حال روزنامه القدس العربی در گزارش مشابهی بر نگرانی های مشترک آمریکا و اسرائیل پرداخته و خاطرنشان کرده است: واشنگتن حق دارد که نگران باشد، چرا که فروپاشی نظام هایی مانند نظام مصر به منزله فروپاشی همه سیاست های خارجی آمریکا در خاورمیانه و شکست این کشور در به اصطلاح مبارزه با تروریسم و دشوار شدن اوضاع نیروهای آن در عراق و افغانستان است. دولت های آمریکا همواره با تلاش بسیار، پول های هنگفتی را برای تحکیم ارکان نظام مصر صرف کرده اند نه به این دلیل که به آن علاقه دارند بلکه به جهت آنکه امنیت مرزهای اسرائیل را تامین کند و چرخش روند سازش را حتی در صورت نتیجه بخش نبودن آن، ادامه دهد. قطعاً اسرائیلی ها نیز نگران هستند و تحولات مصر را پیگیری می کنند، واضح است که برای اسرائیلی ها در مصر نظامی بهتر از نظام فعلی که امنیت اسرائیل را در قبال منافع ناچیز تامین کند، روی کار نخواهد آمد. ارگان وزارت رژیم صهیونیستی نیز با ابراز هراس از زلزله سیاسی در کشورهای مرتجع منطقه نوشت: بعید نیست پس از مدتی گروه هایی نظیر اخوان المسلمین در مصر روی کار آیند و بخواهند مصر را به سوی یک جمهوری اسلامی پیش ببرند. این در حالی است که دولت آمریکا مجبور شده دولت مبارک را برای دادن برخی آزادی ها تحت فشار بگذارد و این همان وضعیت فشار کارتر به رژیم محمدرضا پهلوی در آستانه قدرت رسیدن خمینی را یادآور می شود. اکنون مصر و اردن دو کشوری هستند که با اسرائیل پیمان صلح دارند و ناآرامی های دو کشور می تواند بر این امر نیز تاثیر بگذارد. جمهوری اسلامی ***تازگی فرقه‌ای با نام "مکتب هو یا علی" در یکی از استانهای شرقی کشور تشکیل شده است که سرکرده آن فردی به نام (ح) می‌باشد. به گزارش آتی نیوز، از جمله عقاید خرافی این فرقه می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود: 1 - اختراع غسلی به نام غسل اسلام به این معنی که هرکس در این فرقه وارد شود و غسل مخصوص آنها را بکند مسلمان است غیر ایشان مسلم نیستند. 2 - باب عقل را تعطیل و دل را منشا فهم معرفی می‌کنند. 3 - مریدان را به علما و بزرگان بدبین و از رفتن به مساجد و یا حتی خواندن نماز پشت سر غیر ماذونین از طرف این فرقه برحذر می‌دارند. یکی از شگردهایی که فرقه‌های صوفی به آن متوسل می‌شوند القا این نکته به مریدان است که جز این راهی که آمده‌اند راه دیگری نیست، هر آنکس که در غیر این راه قدم بگذارد گمراه است. ***رئیس فدراسیون جودو و کوراش با ارسال نامه‌ای به روزنامه جمهوری اسلامی، درباره خبر ستون جهت اطلاع 7 بهمن جاری توضیح داد: وحید سرلک با جودوکار صهیونیستی مسابقه نداده و این واقعیت با مراجعه به جدول رسمی مسابقات روشن می‌شود. همچنین این ادعا که این جودوکار با اجازه فدراسیون برای کسب آمادگی بیشتر جهت شرکت در بازی‌های آسیائی گوانگجو در کشور آلمان حضور پیدا کرده است، واقعیت ندارد زیرا فدراسیون نمی‌تواند چنین اجازه‌ای داده باشد درحالی که شورای برون مرزی سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک از آن بی اطلاع باشند. حضور وحید سرلک در آلمان ربطی به فدراسیون ندارد و نامبرده براساس تصمیم شغلی در این کشور حضور پیدا کرده است.