صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۵۷۸۳

بصیرت: درست است که طفل یک ساله با مرد بیست ساله در فهم خوب و بد برابر نیستند، اما معنای این کلام آن نیست که چون عقل آن مرد بیست ساله کامل تر است، پس او مجبور به انجام کارهای خوب است. این مطلب در مقایسه افراد عادی و افراد نابغه نیز صادق است. برخی افراد از نبوغ خاصی برخوردار هستند و در سنین کودکی مطالبی را می فهمند که بسیاری از بزرگ ترها در سن چهل سالگی هم آنها را نمی فهمند. این افراد ممکن است استعدادهایی داشته باشند که افراد عادی در سنین بالا نیز از آنها برخوردار نباشند. اما برخورداری آنها از نبوغ و استعداد فوق العاده به معنای مجبور بودن آنها نیست. به تعبیر فنی و علمی، داشتن مبادی نفسانی برای انجام کار خوب بخشی از ماجرا است، اما به کارگیری آن قوه ها و استعدادها برای انجام کار خیر مطلبی دیگر است. استعدادها سرمایه های خدادادی است که من و شما هم از آن برخورداریم. مگر من و شما چه اندازه در داشتن همین مقدار از فهمی که داریم، اختیار داشته ایم؟ اصل «فهم» عطیه ای خدادادی است که به انسان داده شده، در حالی که به حیوانات، یا دست کم به بسیاری از آنها، چنین فهمی داده نشده است؛ اما آیا چون خدا این فهم را به ما داده است ما مجبور به انجام کارهای خوب هستیم؟! بهره مند بودن از نعمت «فهم» و وجود این مزیت و استعداد در انسان، زمینه اختیار را فراهم می کند. اگر انسان خوب و بد را نفهمد، چگونه می تواند بین انجام کار خوب یا ترک آن، یکی را انتخاب کند؟ بنابراین نمی توان گفت، چون خدا چنین مزیتی را به کسی عطا کرده است، پس او را مجبور ساخته است.
پس از این مقدمه، اکنون به اصل شبهه بازگردیم. شبهه این است که در مورد کمالات و فضایل اهل بیت(علیهم السلام) ، ائمه اطهار(علیهم السلام) یا انبیا(علیهم السلام) تنها دو حالت قابل تصور است: یا باید گفت این فضایل خدادادی است، که نتیجه آن این است که آنان مجبور به داشتن این فضایل هستند و برخورداری از آنها افتخار نیست و اگر این مزایا را به ما هم داده بودند ما نیز مثل آنها می شدیم! حالت دیگر این است که بگوییم این فضایل اکتسابی است؛ در این صورت چگونه می توان گفت: خدا ایشان را به گونه ای دیگر خلق کرده و برای آنها در اصل خلقت مزایایی قرار داده است؟ چگونه می توان گفت آن بزرگواران از نور آفریده شده اند، در کودکی بعضی مسایل را درک می کردند، روحشان صفا داشته، قلبشان نورانی بوده و یا این که خداوند ملکی را برای تربیت ایشان فرستاده است؟
با توجه به مقدمه ای که بیان کردیم پاسخ این شبهه روشن می شود. خدادادی بودن این مواهب به این معنا است که اصل آنها خدادادی است. عقل، نورانیت، صفای روح و علم را خدا به آنان عطا کرده است، اما این به معنای مجبور بودن نیست. نحوه استفاده از علم و نورانیت اختیاری است. خداوند به بعضی دیگر از افراد نیز مراتبی از این مزیت ها را داده است، اما آنها از این استعدادهای خدادادی سوء استفاده کرده اند. اعطای مواهب از جانب خداوند بر اساس مصالح افراد است. از این رو کسانی که از چنین مواهبی برخوردار نیستند، به این دلیل است که داشتن آن استعدادها به مصلحت ایشان نیست و قدر آن را نمی دانند. چند نمونه از این قبیل را نیز خداوند ذکر کرده است تا بدانیم افرادی از این فضایل برخوردار شدند، لکن به دلیل سوء استفاده از آنها، به بلایای عظیمی مبتلا گردیدند. اعطای این مواهب از جانب خداوند به افرادی خاص بدون حکمت نیست. اللّه أعلم حیث یجعل ر سالته؛1 او بهتر می داند رسالت خود را به چه کسی بدهد و چه کسی لیاقت آن را دارد.
بنابراین گرچه اصل این سرمایه ها از خدا است، اما لازمه آن، جبر نیست؛ چرا که به کارگیری این سرمایه ها و ذخایر و مواهب الهی، اختیاری است.
خداوند در مورد یکی از افراد قوم حضرت موسی ـ که در روایات «بلعم باعورا» نامیده شده است ـ می فرماید: و اتل علیه م نبأ الّذ ی آتیناه آیات نا فانسلخ م نها...؛2 ما به بعضی از بندگان کرامت هایی عطا کردیم، مزایای خاصی را برای او قایل شدیم و افتخاراتی به او دادیم، فانسلخ م نها؛ لکن از آنها عاری گشت. می فرماید «آیات» خود را به او عطا کردیم. این تعبیری خاص است که مشابه آن در مورد انبیا و اولیا به کار می رود. اگر قرار بود جبر در کار باشد، با همان «آیات» به او رفعت می بخشیدیم و او را به مقامات عالی می رساندیم، و لک نّه أخلد لی الأرض و اتّبع هواه؛3 ولی او این مواهب خدادادی را در خدمت هوای نفس خود قرار داد و از آنها سوء استفاده کرد. فمثله کمثل الکلب ؛4 به سبب این سوء استفاده، نه تنها رفعت پیدا نکرد، بلکه تا حد یک سگ تنزل یافت.
از این رو این گونه نیست که اگر خدا موهبتی را به کسی داد، او مجبور به استفاده نیکو از آن باشد. نحوه استفاده از موهبت ها اختیاری است. اگر خدا می خواست به اجبار همه انسان ها را هدایت کند قدرت چنین کاری را داشت:
لو یشاء اللّه لهدی النّاس جم یعاً؛5 اگر خدا می خواست قطعاً تمام مردم را هدایت می کرد.
اما انسان آفریده شده است تا با اختیار، مسیر خود را انتخاب کند. لو شاء ربّک لآمن من ف ی الأرض کلّهم؛6 اگر خدا می خواست، کاری می کرد که همه مردم به اجبار ایمان بیاورند؛ اما چنین ایمانی ارزش ندارد.
خلاصه این قسمت از بحث این شد که یک دسته از مواهب خدادادی امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شخصیت ایشان تأثیری نداشته و تنها جنبه فضل و تشریفی داشته است. این دسته از فضایل محل بحث و اشکال نیست. دسته دیگر مواهبی هستند که در شخصیت آن حضرت مؤثر بوده اند؛ مثل نورانیتی که از آن برخوردار بودند و یا تربیتی که از روز اول تولد از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دریافت کردند. خود حضرت در این باره می فرماید: من هنوز شیرخواره بودم که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) تکفل مرا به عهده گرفتند و با آب دهان خود، مرا تغذیه کردند.7 بحث و اشکال درباره این دسته از مواهب است. در مورد این گونه مواهب توضیح دادیم که گرچه اصل موهبت، خدادادی و غیر اکتسابی است، اما استفاده از آن در اختیار خود شخص است. فضیلت حضرت علی(علیه السلام) این بود که به بهترین وجه از این موهبت استفاده کرد و سر سوزنی از آن را هدر نداد. ممکن نبود کسی بهتر از این از نعمت های خدا استفاده کند. البته اعطای آن مواهب از جانب خدا نشانه لیاقت آن حضرت بود، ولی پس از این که خدا آن فضایل را به ایشان داد، استفاده اختیاری و صحیح از آنها بود که درجات و مقام حضرت علی(علیه السلام) را بالا برد.
اعطای فضایل غیر اکتسابی، اقدامی تبعیض آمیز؟
سؤال دیگری که مطرح شده این است که آیا این نوعی تبعیض نیست که خدای متعال مقامات، فضایل و مواهبی ذاتی و غیر اکتسابی را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر ائمه اطهار(علیهم السلام) عطا فرموده است؟ اساساً چرا خدا به بعضی از بندگانش نعمتی را عطا می کند در حالی که آن را به بعضی دیگر نمی دهد؟
برای پاسخ به این شبهه باید به تفاوت معنایی دو واژه «تبعیض» و «تفاوت» توجه کرد. «تبعیض» کاری ناروا و دارای ارزش منفی است، در حالی که هر «تفاوتی» ناپسند نیست؛ برای مثال، اگر معلم در کلاس به یکی از دو شاگردی که مانند هم بوده و به یک اندازه تلاش کرده اند، نمره بالا و به دیگری نمره پایین بدهد، این کار تبعیض است. یا اگر پدری بدون دلیل به یکی از فرزندان خود بیش از دیگران محبت کند، بین آنها تبعیض قایل شده و کاری ناپسند انجام داده است. یا اگر کسی که متصدی بیت المال است و باید تسهیلات را به صورت یکسان برای همه مردم فراهم کند، برای فامیل، رفقا و طرفداران حزبی و جناحی خود ویژگی های خاصی قایل شود، این کار تبعیض و ناپسند است.
»تبعیض» در جایی است که با وجود شرایط کاملا یکسان و مساوی همه افراد، برای آنها حقوق و امتیازاتی نامساوی و غیر یکسان در نظر بگیریم. این کار از مصادیق ظلم است؛ اما هر «تفاوتی» ظلم نیست. شاگردی که درس خوانده، در امتحان نمره عالی می گیرد و شاگردی که درس نخوانده و تنبلی کرده، نمره کم می گیرد. در این جا بین این دو، تفاوت وجود دارد، اما هیچ کس این تفاوت را تبعیض و ناروا نمی داند.
خداوند نیز در تکوینیات و اصل آفرینش، بین موجودات تمایزها و تفاوت هایی قایل می شود. اساساً خلقت عالم بدون چنین تفاوت هایی امکان ندارد. آیا در میان انسان ها دو نفر را می شناسید که از تمام جهات شبیه یکدیگر باشند؟ هر یک از افراد بشر ویژگی های خاص خود را دارند. وجود تمایز میان زن و مرد و میان انسان و سایر حیوانات امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. سایر حیوانات در خدمت انسان هستند و انسان از آنها به صورت های گوناگون استفاده می کند، اما این هرگز به معنای تبعیض نیست. البته همه این تمایزها و تفاوت ها در عالم تکوین بر اساس علت و حکمت است. خداوند حکیم، ترجیح بلا مرجّ ح نمی دهد؛ بلکه شرایطی موجود می شود که موجب آمادگی شخص و استعداد یافتن او برای رسیدن به کمالی
می گردد. این که چگونه این شرایط پدید می آید و خداوند چه نظامی را در عالم برقرار کرده است که استعدادهای متفاوت در موجودات پدیدار شده و استعداد کمالات خاصی به هر یک از موجودات عطا گردیده، بحثی مفصل را می طلبد که در این مقال نمی گنجد و از موضوع بحث فعلی ما خارج است. اما به هر حال تفاوت و تمایز در تکوینیات، پایه و اساس خلقت است و اگر چنین نبود کل عالم هستی موجود نمی شد.
اصولا اعتراض هایی از این قبیل که فرق گذاشتن میان موجودات، و از جمله انسان ها، موجب تضییع حقوق آنها است، و یا این که چرا یک نفر مرد و دیگری زن خلق شده است، بی جا و بی مبنا است؛ چون هیچ موجودی در اصل وجود، حقی بر خدا ندارد. هیچ کس حق ندارد بگوید من می خواستم مرد یا زن باشم. انسان قبل از خلقت چیزی نبود که بتواند ادعای حق کند. اگر حقی برای انسان باشد بعد از آفرینش است.
آری، پس از آفرینش اگر دو نفر از هر جهت به صورت مساوی کارهای نیک انجام دادند و در عین حال، خدا میان آن دو فرق بگذارد و یکی را به بهشت و دیگری را به جهنم ببرد، این تمایز ظلم است و خداوند هرگز چنین نخواهد کرد:
أم نجعل المتّق ین کالفجّار ؛8 آیا پرهیزگاران را چون پلیدکاران قرار خواهیم داد؟
به هر حال آنچه در اصل آفرینش مسلّم است این است که هیچ موجودی حقی بر خدا ندارد. خداوند از سر لطف و کرم و بر اساس حکمت و مصلحت، به هر موجود، حظّی از وجود را عطا فرموده است. اساساً تمایز در عالم تکوین مصداق ظلم نیست. البته اگر در خلقت عالم کاری بر خلاف حکمت و مصلحت انجام شود جای سؤال دارد؛ اما خداوند هرگز بر خلاف حکمت و مصلحت عمل نمی کند. از این رو تمایزاتی که در خلقت موجودات به چشم می خورد، کاملا مطابق مصلحت و بر اساس حکمت است و نمی توان گفت خداوند بین موجودات تبعیض قایل شده است.
بنابراین در عالم آفرینش، موجودات با هم تفاوت دارند و خداوند متعال به هر موجود ویژگی های خاصی را اعطا می کند، اما با این کار حق موجودی تضییع نمی شود؛ چون هیچ یک از موجودات، قبل از خلقت حقی بر خدا ندارند و تمامی آنچه در عالم تکوین واقع می شود تنها بر اساس اقتضای ذات، حکمت و مصلحت الهی است. پس از خلقت نیز خداوند، خود بر اساس سنّتش حقوقی را برای موجودات و بندگان در نظر می گیرد؛ نظیر آن جا که می فرماید:
کان حقًّا علینا نصر المؤم ن ین؛9 یاری کردن مؤمنان بر ما فرض است.
یا آن جا که می فرماید:
کتب علی نفس ه الرّحمه ؛10 رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است.
یا، مثلا سنّت الهی بر این قرار گرفته که بندگان نیکوکار حق پیدا می کنند که از خدای متعال پاداش دریافت دارند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. انعام (6)، 124. 2. اعراف (7)، 175.
3. همان، (176). 4. همان.
5. رعد (13)، 31. 6. یونس (10)، 99.
7. ر.ک: نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خطبه 234 (مشهور به خطبه قاصعه).
8. ص (38)، 28. 9. روم (30)، 47.
10. انعام (6)، 12.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گالیا توانگر
 

نام:
ایمیل:
نظر: