صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۲۹۱

بصیرت: تاکنون انقلاب اسلامی از منظرهای گوناگون مورد توجه قرار گرفته است. برخی افراد بر نسبت این انقلاب با انقلابهای دیگر دست گذاشته و نقاط اشتراک و افتراق میان آنها را پررنگ کرده اند.
عده ای دیگر نقش آرمانهایی چون: عدالت، آزادی و استقلال را در این انقلاب گسترش داده و گروهی دیگر بر نسبتهای مختلفی که این انقلاب با جامعه، تاریخ، دین و اقتصاد دارد دست گذاشته اند.
در این میان یکی از مهمترین مؤلفه هایی که در باب این انقلاب باید در نظر گرفته شود، نسبت انقلاب اسلامی و نظریه حکومت دینی است. در این باره؛ به ذکر چند نکته می پردازیم:
۱) شکی نیست، نسبت دین و سیاست از همان اوان تشکیل ادیان و بخصوص ادیان ابراهیمی مورد توجه بوده است. در این میان، دین اسلام به دلیل آنکه پیامبر آن حکومتی دینی را نیز تأسیس کرده، از جهت نسبت دین و حکومت دینی همیشه و همه جا زبانزد عام و خاص بوده است.
با تکیه بر این نکته است که همه افرادی که در باب ادیان تطبیقی به پژوهش مشغولند، مهمترین نقطه افتراق دین اسلام را با مسیحیت در این می دانند که اسلام با جدیت به مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پرداخته و ادبیات دین اسلام مشحون از آموزه هایی در این باب است. اما در طول تاریخ اسلام بسیاری از این آموزه ها مورد غفلت واقع شده اند و یا اینکه دستاویز برخی از قدرتمندان بر ایجاد سیطره بر جوامع اسلامی قرار گرفته اند.
انقلاب اسلامی اما بنا داشت بار دیگر آموزه های اصیل اسلامی در باب مسایل و مضامین سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را پررنگ نماید. اگر نگاهی به نظریه «ولایت فقیه» که از سوی بنیانگذار انقلاب اسلامی ابراز شد بیندازیم، این دغدغه به خوبی در آن هویدا و پیداست.
۲) انقلاب اسلامی در زمانه بخصوصی نضج گرفت. این انقلاب در دوره ای سامان یافت که اعتقاد به برخی از مؤلفه های مدرنیته چون جدایی دین و سیاست به دلیل رواج مکتبهای مختلف پست مدرن سست شده بود. به همین جهت و به دلیل نیاز به ارائه نمونه و الگویی در باب نسبت اسلام و سیاست، انقلاب اسلامی مجال بروز و نمود یافت.
شاید یکی از دلایلی که اندیشمندان پست مدرن معروفی چون «میشل فوکو» به این انقلاب توجه نشان دادند، این بود که انقلاب ما بنا داشت پایه های تفکر سیاسی جدید را احیا کند.
همان طور که برخی از پژوهشگران تصریح کرده اند، این انقلاب البته با همه بنیادهای تفکر غربی سر ستیز نداشت و تعدادی از مؤلفه های آن را می پذیرفت.
به طورمثال، خود مفهوم انقلاب مفهومی است که کمتر معادلی از آن در جهان قدیم وجود دارد و همه نمادهای آن در دل تمدن جدید و مدرنیته بروز یافته اند.
با این همه، انقلاب اسلامی به ترکیب و سنتزی می اندیشید تا بتواند مؤلفه های اصیل اسلامی را با تعدادی از مشخصه های مثبت تمدن جدید در یک منظومه منسجم و واحد گرد هم آورد.
در عرصه سیاست هم این انقلاب همین هدف را پی جویی می کرد و در نظریه حکومت دینی آن هم توسل و توجه به آموزه ها و اصول اسلامی وجود داشت و هم تعدادی از ابزارها و راهکارهای جهان جدید برای تقسیم قدرت چون مفهوم حزب و تقسیم قوا در آن مشاهده می شوند.
اساساً انقلاب اهداف سیاسی خود را از متون و مضامین اسلامی گرفته و در مقام روش از اندیشه های جدید استفاده کرده است. به همین دلیل است که می گویند این انقلاب، دل به سنت اسلامی و سر به تفکر جدید دارد. این نکته دقیقاً در مورد شاخصهای سیاسی آن نیز صادق است.
۳) نمی توان به نظریه حکومت دینی اندیشید و از موانعی که به صورت بالقوه و ممکن فراروی آن مطرحند به سادگی گذشت. شکی نیست، برهه و دوره ۲۹ ساله پس از انقلاب، زمانه خوبی است تا ما با تأمل ژرف بر آن، فراز و فرودهای راهمان را در تحقق حکومت اصیل دینی پی جویی نماییم.
از نقاط فراز این انقلاب می توان به اصالت و ابتکار آن ، توجه به استقلال فکری و سیاسی، تأمل بر مؤلفه های غنی دینی و معنوی و همچنین ارائه تصویر جدید از اسلام به غربیان اشاره کرد. با این همه، در این مقطع باید به یکی از مهمترین این نقاط که توجه به زیرساختهای نظری حکومت دینی است بیشتر توجه کنیم؛ ما در این زمینه با نقاط ضعفی هم روبه رو هستیم.
هرچند نمی توان تلاش و جد و جهد تعدادی از متفکران را برای پروبال دادن به نظریه های غنی و ژرف در خصوص حکومت دینی نادیده گرفت، اما کمتر کسی است که تردید داشته باشد ما در این عرصه یعنی عرصه نظر، کمبودهای بسیاری داریم. کافی است نگاهی به نظریه مسلط سیاسی جهان غرب یعنی لیبرالیسم بیندازیم تا دریابیم آنها تا چه اندازه در گسترش این نظریه کوشیده اند و حتی مکتبهای سیاسی گوناگونی در ذیل این نظریه مطرحند، ولی ما کمتر شاهد نظریه های متنوع و متکثردر این عرصه یعنی در باب حکومت دینی هستیم.
از سوی دیگر، برای تحقق اهداف مختلف حکومت دینی به افرادی توانمند و صاحب نظر نیاز است که نه تنها با مبادی دینی و مبانی اسلامی آشنایی کاملی داشته باشند که به ابزارهای جدید نیز مسلط باشند و جهان جدید و لوازم آن را به خوبی بشناسند. از سوی دیگر، حکومت دینی به ساختارها و نهادهایی نیاز دارد که این ساختارها مجزا و مستقل از توانمندیهای فردی اشخاص کارکرد ویژه خود را به انجام برسانند. ما برای ایجاد این نهادها هم با مشکلاتی روبه رو بوده ایم به عنوان مثال در تحقق گونه ای جامعه مدنی دینی که بتواند در نقش واسط میان حاکمیت و ملت ایفای نقش کند، موفق نبوده ایم. راه انقلاب اسلامی و آینده نظریه حکومت دینی در توجه به این آسیبها و نقاط فرود بستگی دارد و به همین دلیل دردمندان و متفکران دلسوز باید حساب جداگانه ای را برای آنها باز نمایند.

سپهر نیک گوهر
 

نام:
ایمیل:
نظر: