صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۰۶۲۹۲

بصیرت: فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی ایران خود را با فلسفه سیاسی غرب درگیر کرده است و از بنیان، پیش فرض ها، مبانی، اصول، متد و غایات، آن را به چالش کشیده است.
انقلاب اسلامی ایران پرسشی مهم در ذهن انسان غربی ایجاد کرده است. کثرت کتاب ها، پایان نامه ها، مقاله ها، کنگره ها و همایش هایی که تا کنون از جانب غرب درباره انقلاب اسلامی به ثبت رسیده است، بهترین مؤید این ادعاست.
این در حالی است که غرب به دلیل ساحت تنگ مادی که در آن شکل گرفته و قوام یافته است، هرگز نتوانسته و نخواهد توانست که حداقل ساحت قدسی و معنوی انقلاب اسلامی را ـ که جوهره و اساس آن است ـ فهم کند. این مقاله در صدد است تا به برخی از تفسیرهای اشتباه و نادرست نظریه پردازان غرب که درباره ماهیت انقلاب اسلامی ارائه شده اند، اشاره کند.
فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی ایران خود را با فلسفه سیاسی غرب درگیر کرده است و از بنیان، پیش فرض ها، مبانی، اصول، متد و غایات، آن را به چالش کشیده است.
این چالش به قدری سریع و در عین حال، فراگیر بوده است که در غرب، نظریه پردازان انقلاب ها را با حیرت و سرگردانی روبه رو کرده است.«در واقع، مطابق نبودن و ناسازگاری پاره ای از تئوری های انقلاب، بر انقلاب اسلامی، نظریه پردازان بسیاری را دچار مشکل و به تعبیر لاکاتوش، آنان را مجبور به رفو کردن و ترمیم های متعددی در تئوری هایشان کرد.»
این اعتراف ها فقط به بخشی از این واقعیت اشاره دارد: تدا اسکاچ پل که قبل از انقلاب اسلامی، بر اساس نظریه ساخت گرایانه خود به تحلیل انقلاب های اجتماعی می پرداخت، پس از آن، به شکست نظریه خویش اعتراف می کند و می نویسد:
سقوط شاه ایران و به راه افتادن انقلاب ایران موجب تعجب ناگهانی ناظران خارجی ـ از دوستان آمریکایی شاه گرفته تا روزنامه نگاران و متخصصان سیاسی و متخصصان علوم اجتماعی از جمله افرادی مانند من که متخصص مسائل «انقلاب» هستم ـ شد. این انقلاب بی شک شرایط یک «انقلاب اجتماعی» را داراست.
با وجود این، وقوع آن بویژه در جهت وقایعی که منجر به سقوط شاه شدند، انتظارات مربوط به علل انقلاب ها را که من قبلاً در تحقیق تطبیقی ـ تاریخی ام درباره انقلاب های فرانسه، روسیه و چین تکامل و توسعه بخشیده ام زیر سؤال برد.
نکته جالب توجهی که اسکاچ پل مطرح می کند، سرگردانی و حیرانی تحلیلگران غربی و تحقق نیافتن پیش بینی آن ها حتی در ادامه و استمرار انقلاب اسلامی است. وی درباره نوع تحلیل ها و پیش بینی های تحلیلگران غرب درباره آینده، پس از پیروزی انقلاب ایران می نویسد:
«بسیاری از ناظران غربی امیدوار بودند که لیبرال های متمایل به غرب، رژیم سیاسی جدید را شکل دهند. سپس، در حالی که سال ۱۹۷۹ سپری می شد، لیبرال های جبهه ملی در همه زمینه ها مغلوب روحانیان و دیگر مردم طرفدار یک جمهوری اسلامی قاطع شدند. در این جمهوری برای یک رهبر مذهبی عالی، قدرت های فوق العاده در نظر گرفته شده بود.»
«رابرت. دی. لی» پروفسور علوم سیاسی در دانشگاه کلرادو نیز، در این باره می نویسد:«انقلاب اسلامی پیچیده و اسرارآمیز به نظر می رسد، مساوات طلب است، اما در عین حال، سنتی نیز به نظر می رسد. بیگانه گریز است، اما بندرت انزواگراست و همانند انقلابهای فرانسه، روسیه و یا تجربه آمریکا نیست. نظریه های علوم اجتماعی درباره نوسازی، خواه مارکسیست، خواه ملهم از سرمایه داری لیبرالی نتوانستند وقوع آن را پیش بینی کنند و هنوز توضیح قانع کنندهای برای آن نداده اند. تنها در دل تاریخ اسلام، می توان معنایی برای این جنبش عظیم، که جهان اسلام را درنوردیده است، پیدا کرد.»
فواز ای. جرجیس می نویسد:«گری سیک ـ عضو ستاد کمیسیون امنیت ملی در امور ایران و معاون ارشد برژینسکی در طول بحران گروگانگیری در ایران ـ بر این باور است که هسته اصلی برداشت نادرست ایالات متحده از ایران یک شکاف عمیق فرهنگی است؛ شکافی که مبتنی بر تضاد بین دو نظام ارزشی و مفاهیم جهانی ـ یعنی جهان بینی خدا سالاری اسلامی امام خمینی (ره) در مقابل جهانبینی اساساً سکولار غربی کارتر ـ است.
در این باره، سیک اذعان می کند که مقام های آمریکایی [پذیرشِ] فراخوان [امام] خمینی (ره) برای تأسیس یک دولت اسلامی را محال یافتند، زیرا این امر، با سنت غربی انقلاب های مذهب زدا در کل تاریخ مغایر بود.»
نیکی آر کدی می نویسد: «انقلاب ایران حتی با الگوها و انتظارات کسانی که از اوضاع ایران بخوبی مطلع بودند نیز سازگار نبود. پیش تر در کجای جهان دیده شده بود که رهبر یک مذهب جا افتاده، سردمدار پرشور و پرآوازه یک انقلاب برضد یک حکومت سلطنتی شود، آن هم حاکمی که مدعی حقانیت خود و پیوندش با گذشته ملّی سرزمین اش و حقانیت برنامه های اصلاحی خویش بود؟»
برخی از نویسندگان داخلی نیز در تحلیل خود از انقلاب اسلامی به گیجی و حیرت غرب در برابر آن اعتراف کرده اند.
برای نمونه حمیرا مشیرزاده می نویسد: «با وجود وسعت تلاش های علمی برای نظریه پردازی درباره انقلاب که علی القاعده باید به پیش بینی پذیری این پدیده منتهی می شد، کمتر کسی قبل از شروع ناآرامی های منتهی به انقلاب اسلامی در ایران و حتی تا مدت ها پس از برکناری شاه، سقوط نظام پادشاهی و تشکیل نظام جدید جمهوری اسلامی به جای آن، حتی امکان ایجاد تزلزل در «جزیره ثبات» خاورمیانه را پیش بینی می کرد.»
منصور معدل می نویسد: «انقلاب ایران نوعی بی هنجاری و سردرگمی جدی را برای بسیاری از نظریه های موجود انقلاب به وجود آورده است. انقلاب ایران بدون آن که دولت از هم پاشیده باشد، اتفاق افتاد، بدون آن که با بحران های جدی اقتصادی یا سیاسی مواجه شده باشد، حتی بدون وجود گروه یا طبقات مشارکت کننده ای که دارای منابع سازمانی ضروری برای از کار انداختن قدرت مهیب دولت باشند.»
با وجود اعتراف نظریه پردازان غرب مبنی بر حیرت و شگفتی در برابر انقلاب اسلامی، آن ها از وجوه متفاوت درباره انقلاب اسلامی نظریه پردازی کرده اند و اغلب یا از سر جهل و یا از سر تجاهل به نتایج غیرواقعی و تحریفی رسیده اند.
● انقلاب ایران، انقلابی مارکسیستی نبود
یکی از اشکالاتی که الویه روا در کتاب «تجربه اسلام سیاسی» بر انقلاب اسلامی بیان می دارد این است که این انقلاب متأثر از آموزه های مارکسیستی است:
در ایران معاصر نظریه های التقاطی و آمیزه های فراوانی وجود دارد، مانند اختلاط نظریه های فلسفی هگل و اسلام، اختلاط مارکسیسم و اسلام و... مجاهدان خلق بویژه در این راه خیلی پیش رفتند، اگرچه روحانیان در ردّ این نظریه های التقاطی می کوشیدند، اما این تأثیرات را بر جوانان مشاهده می کنیم. می توان گفت که یکی از علل عمده این تأثیر، وزن مارکسیسم در ایران بوده است که با کشورهای عربی مقایسه کردنی نیست. حزب توده از جمله قدیمی ترین احزاب کمونیست جهان بود که روشنفکران بااستعدادی در صفوف آن منسجم بودند.»
مشابه این ادعا در کتاب «ایران بین دو انقلاب» از جانب یرواند آبراهامیان نیز اظهار شده است که معتقد است در دوره سال های ۲۰ تا ۳۲ روشنفکران توده مردم را در برابر قدرت حاکم سازمان دادند.
بنابراین عقیده توده های ناراضی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم غیرمذهبی الهام می گرفتند.
به نظر می رسد هدف این نویسندگان از طرح این اشکال این است که نخست: انقلاب اسلامی یک انقلاب ناب دینی نیست، بلکه آمیزه ای از آموزه های دینی، ایرانی و مارکسیستی است! ثانیاً این انقلاب مانند هر انقلاب جهان سومی دیگر، در هر حال به یک کشور پیشرفته توسعه یافته (شوروی سابق) وابسته است و با این حساب، یک انقلاب مستقل به حساب نمی آید! ثالثاً انقلاب اسلامی یک انقلاب به رهبری روشنفکری و نه به رهبری روحانیت است به همین دلیل لغزیدن گروه هایی چون مجاهدان خلق به دامان مارکسیسم، نازل منزله لغزیدن انقلاب اسلامی به دامان مارکسیسم تلقی می شود!
رابعاً با دیرینه حساب کردن سابقه حزب توده ـ که تا زمان پیروزی انقلاب به حداکثر چهار دهه تاریخ می رسد ـ تاریخ ریشه ای و چهارده قرن اسلام در ایران را به طور تلویحی انکار کنند. تنها با همین میزان بسط و تصریح گزاره های اصلی این نظریه ، فقر آن در تبیین ماهیت «انقلاب اسلامی» وضوح انکار ناپذیری می یابد.

غرب هرگز نتوانست ساحت قدسی و معنوی انقلاب را درک کند . مطابق نبودن پاره ای از تئوری ها ی انقلاب ، بر انقلاب اسلامی، نظریه پردازان غربی را دچار ناکامی در فهم و به تعبیر لاکاتوش مجبور به رفوکردن و ترمیم در تئوری هایشان کرد . در بخش نخست مقاله ، مؤلف به ضعف تئوری های انقلاب برای تبیین انقلاب اسلامی از زبان نظریه پردازان غربی اشاره کرد و در این بخش به نتایج تحریفی و غیر واقعی آنان اشاره می کند.
● انقلاب ایران، انقلابی صرفاً جهان سومی و ضد امپریالیستی نبود
یکی دیگر از شبهه هایی که الویه روا درباره انقلاب اسلامی مطرح کرده این است که انقلاب ایران بیش از آن که انقلابی اسلامی باشد، انقلابی جهان سومی است: «جهان سومی بودن یکی دیگر از خصوصیات انقلاب اسلامی ایران است. در زمان حیات آیت الله خمینی، مطبوعات ایران سخت انقلابی بود و به طور مداوم از حرکت های انقلابی غیرمسلمان مانند ساندینیست ها، کنگره آفریقای جنوبی و انقلابیون ایرلند شمالی پشتیبانی می کرد، در حالی که از نقش و اهمیت حرکتهای اسلامی به اصطلاح محافظه کار مانند مجاهدان افغان چشم می پوشید. گویی رشته جهان سومی انقلاب ایران نسبت به پیوند اسلامی آن قوی تر بوده است.»
در این اشکال، دو نوع از روش های علمی رایج در نظریه پردازی غرب به کار رفته است. از سویی، در این تحلیل، روش تعمیمی به کار رفته است که بر اساس آن، نظریه پردازی غرب (بویژه در روش های تحقیقی شرق شناسی کلاسیک و نیز بتازگی در روش تحقیقی ساختارگرایان) به دنبال یافتن علت العلل یا علت شامل و عامی هست که بتواند همه رخدادها و تحولات را تحلیل و تفسیر کند. به نظر می رسد مفاهیمی چون جهان سومی، ضد امپریالیستی و... به همین منظور تولید شده اند. در این استدلال، مفهوم جهان سوم، مفهومی عام است که با آن می توان تحولات بخش وسیعی از مناطق آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی را توضیح داد.
از سوی دیگر، روش مهم دیگری که در این اشکال به کار رفته ، روش تقلیلی است. در این روش تلاش می شود تا امر واقع یا موضوع و مفهوم مورد بحث از سطح کلان خود به سطح نازل تری تنزل یابد. برای نمونه نهضتی با فرایند پیچیده کاملاً دینی به سطح نازل نزاع طبقاتی، خصومت های اقتصادی، جنگ قدرت، مبارزه ضد امپریالیستی و... تنزل می یابد. نمونه این گونه تحلیل ها را می توان در تبیین نیکی آر.
کدی از نهضت دینی حضرت امام (ره) مشاهده کرد. از نظر وی، وجه مشترک نوع نهضت ها و انقلاب های ایرانی در چند سده اخیر ـ از جمله نهضت های تنباکو، مشروطه، نفت و ۱۳۵۷ ـ وجود احساسات ضد امپریالیستی در آن هاست. وی با صراحت می نویسد: «همه قیام های ایران یک صبغه قوی ضد خارجی در زمینه های فرهنگی و سیاسی داشته اند». کدی به طور آگاهانه در صدد است تا صبغه ضد امپریالیستی این نهضت ها را بر رنگ دینی آن ها غلبه دهد. از همین روست که وی علاوه بر این که به هنگام مقایسه دو نهضت سید جمال و امام خمینی (ره) تصریح می کند که «هر دو حرکت را می توان بیشتر یک عکس العمل سیاسی و نه روحانی، بر ضد امپریالیسم غرب دانست». همچنین، تلاش می کند تا دایره حس ضد امپریالیستی را چنان گسترده کند که بتواند حضور نیروهای غیرمذهبی را در برخی از نهضت ها و انقلاب ها هم توجیه و تبیین کند:
«ماهیت اسلامی واکنش های اخیر حتی از سوی بسیاری از رهبران غیرمذهبی را بعضاً می توان به واسطه همراهی سلطه غرب با استثمار فرهنگی غربی و حکومت پهلوی با گرایش های غیر مذهبی تفسیر کرد.»
مسلم است که انقلاب های ایران هم رنگ جهان سومی و هم در بیش تر آنان رنگ ضد امپریالیستی داشته است، اما به نظر می رسد آن چه موجب انحراف و بلکه تحریف نظریه پردازان غرب شده این است که گمان برده اند اگر این نهضت ها دینی تلقی شود، دیگر هیچ سهمی برای این مفاهیم گفته شده باقی نخواهد ماند. این در حالی است که شاید هیچ چیز نتواند همچون آموزه های دینی ـ بویژه دین اسلام ـ توده مردم را برای مقابله با امپریالیسم بسیج کند. با چه مکانیسمی بهتر از فتوای تحریم تنباکو می توان فقط در مدت زمان سه شبانه روز همه توده های کشور پهناوری همچون ایران را در برابر قراردادی مانند رژی به آگاهی رساند و بسیج کرد؟ با چه ابزاری و در چه فرایندی می توان مردمانی با دست خالی را در برابر دیکتاتوری تا دندان مسلح، به مقاومت کشاند و به پیروزی رساند؟
در یک انقلاب اجتماعی، مسلم است که علل و عوامل بسیار زیاد و متفاوتی سهیم اند، اما به نحو اصلی و تبعی؛ یعنی می توان به علتی اشاره کرد که اگر حذف شود، دیگر علل اگرچه حضور دارند نمی توانند حرکت توده را به انقلاب تبدیل کنند. ادعای نگارنده بر این است که آن علت اصلی و اساسی در همه نهضت های چند سده اخیر کشورمان ـ البته با تفاوت در شدت و ضعف ـ علت دینی بوده است و دیگر علت ها (اعم از علل و عوامل اقتصادی، سیاسی، نظامی و...) به عنوان علل و عوامل تبعی که بیش تر نقش کاتالیزور را داشته اند، عمل کرده اند. البته دست کم برخی تحلیل های نظریه پردازان غرب کاملاً به این مطلب توجه دارند و اشتباه آن ها بیش تر در تعیین مصداق علت اساسی است.
● انقلاب ایران، معلول شکست در نوسازی نبود
«میشل فوکو» (۱۹۸۴ ـ ۱۹۲۶) انقلاب ایران را نتیجه یک «نه» عمومی به نوسازی و مدرنیسم می داند:
«احساس کردم که در رویدادهای اخیر، عقب مانده ترین گروه های جامعه نیستند که در برابر نوعی نوسازی بیرحم، به گذشته روی می آورند، بلکه همه یک جامعه و یک فرهنگ است که به نوسازی که در عین حال کهنه پرستی است «نه» می گوید. بدبختی شاه این است که با این کهنه پرستی، همدست شده است. گناه او این است که می خواهد به زورِ فساد و استبداد ، این پاره گذشته را در زمانی که دیگر خریداری ندارد، حفظ کند.
آری! نوسازی به عنوان پروژه سیاسی و به عنوان اساس دگرگون سازی جامعه در ایران به گذشته تعلق دارد. سیاست جهانی و نیروهای داخلی از همه برنامه «کمالیسم» برای پهلوی ها استخوانی باقی گذاشتند که به آن دندان بزنند: استخوان نوسازی را. و اکنون همین نوسازی است که از بنیاد نفی می شود، آن هم نه فقط به خاطر انحراف هایش بلکه به سبب اصل بنیادش. امروز در ایران، خودِ نوسازی است که سربار است.
هدف رضا شاه از غصب تاج و تخت سه چیز بود : ملّی گرایی، لاییسیته و نوسازی؛ اما پهلوی ها هیچ گاه نتوانستند به دو هدف اول برسند. کار ملی گرایی و لاییسیته هم بسیار دشوار بود، زیرا در واقع این مذهب شیعه بود که بنیاد اساسیِ آگاهی ملی را می ساخت. پس تمنا می کنم که این قدر در اروپا از شیرین کامی ها و شوربختی های حاکم متجددی که از سَرِ کشور کهن سالش هم زیاد است، حرف نزنید. در ایران آن که کهن سال است، خود شاه است. او پنجاه سال، صد سال دیر آمده است. امروز کهنه پرستی پروژه نوسازی شاه، ارتش استبدادی او و نظام فاسدِ اوست. کهنه پرستی خودِ رژیم است.»
بابی سعید در مقام تحلیل این که چگونه در جوامع اسلامی کمالیسم جای خود را به اسلام گرایی داد، می نویسد: چرا فقط اسلامگرایان باید از شکست گفتمان کمالیستی سود ببرند؟ برخی اندیشمندان این امر را چنین تبیین کرده اند که ملی گراها در قدرت بودند و کمونیستها در زندان، در نتیجه در یک فرایند حذف، مقام طغیان به اسلامگرایان داده شد. حتی اگر ما در مقام استدلال، اعتبار این توصیف را بپذیریم، هنوز روشن نیست چرا شکست رژیمهای کمالیستی زمینه را برای پاگیری گفتمانهایی دیگر مانند لیبرالیسم و دموکراسی اجتماعی مهیا نکردند؟» همین پرسش را می توان از میشل فوکو پرسید که چرا انزجار مردم ایران از نوسازی شاه، به اسلام گرایی ختم شد؟ چرا به رقیب بالفعل و مشهور آن یعنی سوسیالیسم شرقی نرسید؟ میشل فوکو و دیگر کسانی که انقلاب ایران را عکس العمل در برابر نوسازی شاه می دانند، هرگز تبیین نکرده اند که چه ملازمه ای می تواند میان انزجار از نوسازی و اسلام گرایی وجود داشته باشد؟
انقلاب ایران، انقلابی اقتصادی نبود
منصور معدل دیدگاه کسانی را که برای انقلاب ایران ماهیتی اقتصادی قائل اند، این گونه بیان می کند: «سیاست های اقتصادی حکومت در جانبداری از بورژوازی وابسته و سرمایه داری بین المللی، دشمنی طبقات مالک مانند تاجران، خرده بورژواها و زمین داران را برمی انگیخت. در نتیجه، این طبقات مصمم به شرکت در فعالیتهای جبهه مخالف شدند.
افزون بر آن، توسعه صنعتی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رشد شمار کارگران صنعتی را به ارمغان آورد و به لحاظ محتوا، انقلاب ایران ثمره هم پوشانی دو مجموعه اختلاف بود. نخستین آن، اختلاف تاجران و خرده بورژواها با سرمایه داری بین المللی و بورژوازی وابسته بود، این اختلاف در به دست گرفتن کنترل بازار ریشه داشت. اختلاف دوم بین کارگران و سرمایه داران بود که در نتیجه مشکلات اقتصادی دهه ۵۰ شدت گرفت. این مشکلات تا حدّی نتیجه آسیب پذیری ایران نسبت به نوسان های اقتصاد جهانی و تورم بود که منشأ بیرونی داشت.» وی سپس در نقد این دیدگاه می نویسد: «با این همه، مشکلات اقتصادی و نارضایتی های اجتماعی، هیچ یک پیدایش بحران انقلابی اواخر دهه ۵۰ را توجیه نمی کنند.
بحران انقلابی هنگامی روی داد که کنش های گروه های ناراضی با گفتمان انقلابی شیعه شکل گرفت. بنابراین، نظریه فرایندهای تاریخی ای که به رشد گفتمان شیعی به عنوان ایدئولوژی غالب جبهه مخالف انجامید، جنبه مهمی از تشریح عوامل انقلاب ایران است. گفتمان انقلابی شیعی به نوبه خود، مشکلات اقتصادی و نارضایتی های اجتماعی دهه ۵۰ را به بحران انقلابی مبدل کرد. ساختار نمادین و آیین گرایی آن به بسیج انقلابی مردم برضد حکومت کمک کرد و مجرای ارتباط مؤثری را میان مشارکت کنندگان در انقلاب فراهم آورد. همچنین گفتمان انقلابی شیعی، به مبارزه برای قدرت و نیز اختلاف طبقاتی در دوره پس از انقلاب سر و سامان داد.» وی، استدلال دیگر طرفداران نظریه اقتصادی در انقلاب ایران را این گونه بیان می کند:
«نظریه ای اقتصادی، انقلاب ایران را این گونه تبیین می کند که ایران، کشوری که جزیره صلح و ثبات در آبهای خروشان سیاست جهان شناخته می شد، در اواسط دهه ،۱۹۷۰ با مشکلات اقتصادی مواجه شد. دیری نگذشت که این مشکلات به صورت یک بحران عمده انقلابی درآمد؛ بحرانی که به سرنگونی یکی از دیرپاترین نهادهای پادشاهی جهان انجامید. رشد اقتصادی سریع در دهه های ۱۹۶۰ و ،۱۹۷۰ بحرانی اقتصادی را به دنبال داشت؛ این بحران حالتی فکری در مردم پیش آورد که آن ها را نسبت به جاذبه بنیادگرانه [امام] خمینی(ره) بسیار آسیب پذیر کرد.»
معدل، در نقد این دیدگاه نیز می نویسد: «اما این استدلال نیز مشکل آفرین است، زیرا با آن که رشد اقتصادی پیش از انقلاب بی سابقه بود، ولی به مشکل اواخر دهه پنجاه نمی توان بحران نام نهاد. هرچند که وجود پاره ای مشکلات اقتصادی به نارضایتی عمومی در جامعه کمک می کرد، اما ماهیت این مشکلات چندان نبود که فاصله تحمل ناپذیری میان توقع و توفیق پدید آورد و در نتیجه موجب سردرگمی و آشفتگی افراد شود.»
میشل فوکو نیز تأکید می کند که اگر انقلاب اسلامی ایران، انقلابی اقتصادی بود، نباید قشرهای مرفه ـ از جمله کارکنان هواپیمایی ملی ایران یا کارگران پالایشگاه آبادان ـ در آن شرکت می کردند. در آن زمان، مشکلات اقتصادی در ایران آن قدر جدّی نبود که بتواند ملتی را در گروه های صد هزار نفری، در گروه های میلیونی به خیابان ها بکشاند و سینه های عریان خود را سِپَر گلوله سازند.
حجت الاسلام احمد رهدار
 

نام:
ایمیل:
نظر: