صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۹۴۸۴

بصیرت: تاجیک درباره جبهه اصلاحات که حوادث پس از انتخابات را به وجود آورد نیز چنین توضیح می دهد: طیفی چهل تکه و رنگارنگ است که طیف وسیعی از گروه های تندرو رادیکال تا محافظه کار، افراد سنتی، مدرن، روشنفکران سکولار تا روشنفکران دینی و دنباله روهای جامعه دینی تا کسانی که به دنبال یک جامعه غربی هستند، در آن قرار دارند. از نظر کلیت جریان اصلاحات باید گفت که این جریان آغازی بود در میان آغازهای متعددی که ما در طول صد سال تجربه کردیم و در واقع از نوع آغازهایی بی فرجام که هنوز متولد نشده اند، مرگ آنها فرا می رسد و نمی توانند تأثیرات عمیق و گسترده ای را در جامعه برجا بگذارند. جریان اصلاحات 76، یک روایت و حکایت تاریخی نبود. به بیان دیگر پروسه هم نبود، بلکه پروژه ای بود که ریشه در اعماق تاریخ نداشت.
در طول صد سال گذشته هر کجا که نشانی از یک حرکت اصلاحی می بینیم یک عده منورالفکر فرنگی مآب در پس آن قرار گرفته اند که منظورشان از اصلاحات، سکولار، غربی و مدرن کردن جامعه است که تداوم پیدا نمی کند چون با مذاق فرهنگی و معرفتی ما همخوانی ندارد. برخلاف جریان انقلاب و حرکت امام بزرگوار که یک جریان عظیم و ریشه دار اجتماعی، فکری و سیاسی را پایه گذاری کردند، فقدان ریشه تاریخی برای جریان اصلاحات مشکلات و آفاتی دیگر را دامنگیر آنها می کند که یکی از این آفات جدی، فقدان هدف مشترک است. یعنی در جریان اصلاحات ما با اهداف بسیار متعدد و متنوع مواجه می شویم. برخی از گروه های اصلاح طلب به دنبال تحقق جامعه مدنی هستند، برخی هدف خود را تحقق دمکراسی در کشور می دانند، گروه های دیگر دمکراسی منطبق با دین را مطرح می کنند و برخی دین منطبق با دمکراسی را. بعضی هدف خود را نوعی غربی شدن جامعه و برخی سکولار شدن جامعه و برخی به دنبال یک جامعه دینی با نوعی قرائت خاص هستند. بنابراین حتی در هدف هم طیف اصلاحات جمعیت نشده اند و گروه های مختلف به علت تکثر هدفی که دنبال می کردند نتوانستند تبدیل به یک جمعیت شوند و در همین جا هم شاید برخی اصلاح طلبان از هدفی که امام دنبال می کرد، فاصله گرفتند.
مسئله دیگری که بر اثر این فقدان ریشه تاریخی اتفاق افتاد، عدم انسجام و وحدت در میان اصلاح طلبان بود که عواملی نظیر فقدان ایدئولوژی، فقدان رهبری مشترک و فقدان راهبرد مشترک می تواند در این راستا تأثیرگذار باشد. بسیاری از این افراد به تأثیر از برخی جریانات روشنفکری در جامعه به این نتیجه رسیدند که ایدئولوژی، یک دستگاه تمامیت طلب، جهانشمول، تقلیل گرا و جوهرگراست که مانع تحرک فکری و پلورالیزم معرفتی می شود، پس باید نوعی ایدئولوژی زدایی کرد و خود را از آن رها ساخت و اصلاً عصر ما، عصر پایان ایدئولوژی هاست و باید به تنوع فکری و تکثر فکری برسیم در حالی که ایدئولوژی ها این اجازه را نمی دهند. بر اساس همین ایدئولوژی زدایی، برخی از اصلاح طلبان دچار آفتی دیگر به نام جدایی دین از سیاست شدند. یعنی برنتابیدند دینی باشد که با سیاست ممزوج باشد، چون تولید ایدئولوژی می کند و در این نقطه این عده از اصلاح طلبان دوباره از آموزه های امام(ره) جدا شدند. اما افزون بر فقدان ایدئولوژی ما با فقدان رهبری هم مواجه هستیم. برخلاف جریان امام(ره) که ایشان در یک دوره طولانی مدت تاریخی در اعماق دل و جان مردم به عنوان یک رهبر نشستند، رهبری جنبش اصلاحات ریشه و گذشته تاریخی ندارد و در شرایطی خاص ایجاد می شود. فقدان راهبرد مشترک در میان اصلاح طلبان مشکلی دیگر است و اکثریت اصلاح طلبان در راهبرد هم جمعیت نشدند و با هم وحدتی نداشتند. زیرا عده ای به دنبال تثبیت قانون بودند و عده ای به دنبال تغییر آن، عده ای به دنبال عبور از محمد خاتمی بودند و عده ای به دنبال توقف در آقای خاتمی و این مشکلاتی جدی را ایجاد کرد. همچنین اصلی ترین مشکل اقتصادی اصلاح طلبی، فقدان یک رهیافت و گفتمان تعریف شده است. گفتمان اصلاحات هم یک گفتمان چهل تکه و پیوندی به شمار می رود و هویتی ترکیبی دارد که درون آن از واژگان سنتی تا واژگان دینی و غربی و... را می توان یافت و برای همین است که در بافت و تافت این گفتمان تکثر و وحدت، سنت و مدرنیته، انقلاب و اصلاح، تثبیت قانون و تغییر آن، رادیکالیزم و محافظه کاری و نخبه گرایی و مردم گرایی را در کنار هم می بینیم که فضایی مغشوش را به وجود آورده است.
فقدان یک فرهنگ سیاسی غنی اصلاحی را هم می توان به عنوان یکی از مشکلات جریان اصلاح طلبی برشمرد که می توان فقدان تجربه کار تشکیلاتی را هم به آن اضافه کرد. لذا جبهه ای که تشکیل می شود، چهل تکه[ای] است که اجزای مختلفی دارد و نه به یک حزب شباهت دارد و نه به یک تشکل منسجم که بتوان درباره آن سخن گفت و این فقدان فرهنگ سیاسی موجب شد که جریان اصلاحات در فضای اصلی خود بیشتر گرایش به نخبگان پیدا کند تا مردم و دچار نوعی توهم دهه 60 و 70 مارکسیست ها شود که بحث پوپولیسم را مطرح می کردند و این طیف برای رهایی از پوپولیسم به صورت روزافزونی به نخبه گرایی گرایش پیدا می کرد و هفت دهک پایین جامعه ما فراموش شد. جریان اصلی اصلاح طلبی زبان و بیان ارتباط با توده های مردم را نداشت و زبانی نخبه گرا داشت که تنها آنان با این زبان رابطه برقرار می کردند و برای همین فرض کردند که اگر این سه دهک را داشته باشند پیروز هستند. بنابراین فراموش کردند که هفت دهک پایین به گونه ای دیگر فکر می کنند و گرایشات و تمایلات آنان چیز دیگری است.
از سوی دیگر، بسیاری از اصلاح طلبان هویت نقیضی داشتند و خود را در ردّ دیگران تعریف می کردند. اصلاح طلبان دو فرصت چهارساله داشتند که با رأی بالای آقای خاتمی وارد میدان شدند و باید از این فرصت استفاده می کردند و راه خود را هموار می کردند و از خود کارآمدی نشان می دادند نه اینکه در پی این باشند که چگونه مقابله کنند. این هویت نقیضی مانع از این شد که آنها مسیر را به سوی آینده هموار کنند تا مردم اقبال نشان دهند. لذا باید دید چه حادثه ای رخ داد که بعد از هشت سال مردم ریزش کردند و دیگر به جریان اصلاحات اقبال نشان ندادند.
تاجیک حوادث بعد از انتخابات را مشابه انقلاب های رنگی در برخی کشورها دانست و گفت:
نباید تردید کرد که قدرت های بزرگ و حتی اپوزیسیون خارج کشور در سودای ایجاد چنین انقلابی در کشور هستند. اپوزیسیون خارج کشور و حتی مؤسسات استراتژیک غربی از مدت ها قبل به این نتیجه رسیدند که برای اسقاط نظام انقلابی و دینی باید از همان استراتژی هایی استفاده کرد که خود انقلاب به ما معرفی می کند و مدت ها است که این دگردیسی را ایجاد کردند که بتوانند از استراتژی های انقلاب علیه آن استفاده کنند. انقلاب ما با تکیه بر میکروفیزیک قدرت پیروز شد نه ماکروفیزیک قدرت. این انقلاب با تکیه بر قدرت های خرد، رسانه های کوچک، شب نامه ها و نوارها در مقابل رسانه بزرگ و میکروپالیتیک در مقابل ماکروپلیتیک پیروز شد و تمام ریزبدنه های جامعه تجمیع و به ید واحدی تبدیل شدند.
به عبارت دیگر، آنها نیز در پی این استراتژی بودند، اما به عقیده من جامعه ما هرگز چنین استعدادی مانند کشورهای اروپای شرقی و آسیای میانه ندارد. به دلیل این که در آستانه انقلاب های رنگی در چنین جوامعی، ما یک نوع ایدئولوژی زدگی مفرط را شاهد هستیم اما در جامعه ما آمارهای معتبر می گوید که بالغ بر 90 درصد مردم ما ایمان جدی به خدا دارند و دین را موجب نشاط، سلامت و راستی می دانند. آمار دیگری در جامعه ما نشان می دهد که اکثر مردم دین را برترین نظام معنایی، هنجاری و ارزشی خودشان می دانند و با تمام روح و روانشان به آن اعتقاد دارند. یعنی دین در اعماق روح و روان مردم رسوب کرده و جزئی از هستی آنان به شمار می رود. آمار جالب دیگری در جامعه ما نشان می دهد که هر موقع عده ای تلاش کردند که سکولاریسم را تقویت کنند، عصبیت های دینی تقویت شده و گرایش به آن بیشتر و عمیق تر شده است و همین آمار نشان می دهد که هر زمان هجمه ای حتی خارجی به جامعه صورت گرفته، عصبیت های دینی، بومی و ملی تقویت شده است.
حمیدرضا اسماعیلی
 

نام:
ایمیل:
نظر: