بصیرت:لیبی، کشوری در یکی از استراتژیکترین نقاط دنیاست؛ ساحل طولانی در کرانه دریای مدیترانه، همسایگی با قاره اروپا، حضور در شاخ قاره سیاه، وسعت سرزمین (یک میلیون و 700 هزار کیلومتر) و جمعیت کم و امکانات و منابع خدادادی بسیار (دارای نفتی بسیار باکیفیت با فروش سالانه 40 میلیارد دلار، زمینهای کشاورزی حاصلخیز در کرانه مدیترانه و جمعیت 7 میلیونی پراکنده در صحاری، روستاها و شهرها) از مزیتهای این کشور اسلامی است که متاسفانه بیش از 40 سال است دیوانهترین سیاستمدار عالَم بر مردم محروم (از نظر معیشت) و مستضعف (از لحاظ فکری) آن، مستبدانه حکومت میکند.
سرهنگ کیست
«معمر ابومنیارالقذافی» (69 ساله) سال 1942 به عنوان آخرین فرزند خانوادهای قبیله ای وکشاورز، متولد شد. وی دوران کودکی و جوانی را در زادگاهش «سرت» گذراند و سال 1960 با ورود به دانشگاه، حقوق خواند. در 1963 در «آکادمی نظامی بنغازی» مشغول تحصیل شد و در 1965 برای تکمیل آموزشهای نظامی به انگلستان فرستاده شد. اول سپتامبر 1969، گروهی از افسران به رهبری قذافی، هنگامی که پادشاه لیبی برای معالجه در ترکیه بود، در کودتایی بدون خونریزی که نام آن را «انقلاب سبز» نهادند، سلطان ادریس سینوسی را برکنار و تغییر نظام لیبی از «پادشاهی» به «جمهوری عربی سوسیالیستی» را اعلام کردند. از آن پس قذافی خود را «سرهنگ معمر قذافی، رهبر بزرگ انقلاب اول سپتامبر جمهوری عربی سوسیالیستی لیبی» نامید. قذافی، حکومت خود را مردمی میدانست، از اینرو به لقب کلنل(سرهنگ) اکتفا کرد و فلسفه سیاسی نظام لیبی را «سوسیالیسم اسلامی» اعلام کرد، هرچند در حقیقت نظام قذافی «سوسیالیسم پانعربیستی» است. وی مانیفست خود را در 3 مجلد «کتاب سبز» بین سالهای 1975 تا 1979 منتشر کرد. قذافی یک مجموعه داستان به نام «فرار به جهنم» را نیز در سال 1996 نگاشت.
کیش شخصیت
قذافی دچار آنچنان توهم و خودپرستیای است که شاید میان تمام مردم دنیا نظیری نداشته باشد. وی خود را بنده برگزیده خدا در زمین میداند(!) قذافی در نخستین سالهای رهبری لیبی، حکومت بر جمعیت محدود این کشور را برای خود کافی نمیدانست و سعی میکرد در هر بحرانی که در یک منطقه جهان اتفاق میافتاد، حتما یکی از صاحبنظران و مداخلهکنندگان باشد. وی مانیفست سبزش را که کتابی سبک و فاقد ارزش علمی سیاسی است، به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه کرد و به قصد الگوسازی، آن را برای کشورهای دیگر میفرستاد. وی 20 سال نخست دوره رهبریاش را در جامه یک چهره چپگرا و ضدامپریالیستی گذراند ولی با سقوط شوروی سابق و بلوک شرق، قذافی هم به انزوا رفت. حادثه بمباران مقر قذافی به دستور «رونالد ریگان» رئیسجمهور اسبق آمریکا در سال 1986 که به مجروحیت وی و 2 پسرش و کشته شدن دخترخوانده 15ماههاش انجامید، به وی یادآور شد دوره چپگرایی و افکار سوسیالیستی به پایان راه نزدیک میشود اما سرهنگ برای جبران حمله هواپیماهای آمریکایی به کاخش، دستور داد نیروهای امنیتی لیبی، یک فروند هواپیمای مسافری شرکت پانآمریکن را در سال 1988 بر فراز روستای لاکربی اسکاتلند سرنگون کنند که در آن 270 مسافر بیگناه کشته شدند. در پی این اقدام، غربی ها بویژه آمریکا و انگلستان، وی را در تحریمی طولانی حبس کردند و شرط لغو تحریمها را تسلیم 2 تبعه لیبیایی متهم به این اقدام تروریستی و پرداخت غرامت 7/2 میلیارد دلاری به بازماندگان حادثه قرار دادند. قذافی سرانجام تسلیم شد و خواستههای غرب را در سال 2003 اجابت کرد. وی همچنین برای نشان دادن بندگیاش در پیشگاه ایالات متحده و اتحادیه اروپایی، سال 2006 فراتر از شروط پیشین، اجازه داد بازرسان غربی به لیبی بیایند و تمام سانتریفیوژها و حتی پیچ و مهرههای برنامه هستهای این کشور را به آمریکا منتقل کنند و برنامه اتمی این کشور بهطور کامل متوقف شود؛ به شرط آنکه واشنگتن، قذافی را تحویل بگیرد. در پی این رفتار قذافی و تسلیم لیبی به آمریکا، جورج دبلیو بوش، رئیسجمهور وقت ایالات متحده راضی شد به طرابلس سفیر بفرستد و نام لیبی را از فهرست کشورهای حامی ترور خارج کند. ماه عسل قذافی و اروپا و آمریکا اما دیری نپایید و مردم لیبی که 42 سال دیکتاتور خود را تحمل کرده بودند، سرانجام صبرشان لبریز شد و اینک بیش از 10 روز است ملت علیه قذافیای که با دریوزگی در برابر غرب، عزت و شرف لیبی را بر باد داده و مردم این کشور اسلامی را تحقیر کرده، به مقابله برخاسته است.یک ماه پیش، با وجود سقوط «زینالعابدین بنعلی» دیکتاتور تونس و متزلزل شدن پایههای حکومت «حسنی مبارک» فرعون مستبد مصر، کسی تصور نمیکرد سومین حلقه زنجیره انتفاضه کشورهای عربی، لیبی و برانداختن حاکم نظامی دیوانه آن باشد. معمر قذافی که 42 سال بر لیبی وسیع (کمی از ایران بزرگتر)، با سواحل طولانی (1800 کیلومتر از ساحل دریای مدیترانه)، جمعیت کم (7 میلیون تبعه ساکن در خاک لیبی که تعداد زیادی از آنها به صورت دهقانی و قبیلهای با شترچرانی در بیابانهای وسیع یا کشاورزی در معدود زمینهای حاصلخیز به صورت پراکنده زندگی میکنند)، میزان پایین سطح تحصیلات در جامعه (که به عمد از سوی قذافی از لحاظ فرهنگی و طبقاتی در سطوح نازل نگه داشته شدهاند تا علیه وی حرکتی نکنند و حکومت او باثبات باشد) و نفت سرشار (لیبی از مرغوبترین و باکیفیتترین نفت دنیا برخوردار است و قاره اروپا مشتری اصلی نفت این کشور است) بهراحتی و بدون کمترین چالشی حکومت میکرد، حالا برای 2 روز بیشتر ماندن در مسند قدرت، به قتلعام فجیع و وحشیانه مردم معترضی که اسلام واقعی را خواهانند و دیگر تمایل ندارند سایه دیکتاتور بالای سرشان باشد، دست زده است.
آمریکای جنایتکار و حامی جانیان عالم از آنجا که روابط قذافی با این دولت ظرف
6-5 سال اخیر به بالاترین حد ممکن رسیده، در حالی که شورش 25بهمن یکیـ دو هزار لات و اوباش در تهران را تشویق کرده و پلیس ایران را متهم به برخورد خشن با معترضان میکند، 10 روز خفقان گرفته و قتلعام سبعانه و ددمنشانه بیش از 2هزار لیبیایی مظلوم را نادیده انگاشته بود و آن را مساله داخلی مردم لیبی با حاکمشان معرفی میکرد و وقتی هم در پی شدت وحشیگری قذافی، باراک اوباما اقدام به محکومیت ساده این اقدام کرد، نگرانی خود را نه قتلعام مردم لیبی بلکه سرنوشت آمریکاییان ساکن در این کشور عنوان کرد.
نقش سیفالاسلام در سرکوب قیام لیبی
چند سال پیش، یکی از پسران معمر قذافی، «معتصمبالله قذافی» علیه وی کودتایی نافرجام کرد و پس از شکست در برکناری پدرش از لیبی گریخت. چندی بعد، معمر با عفو معتصم بالله اجازه بازگشت وی را صادر کرد اما با توجه به بالا رفتن سن معمر قذافی، چندی است وی پسر دوم خود «سیفالاسلام قذافی» را آماده حکومت پس از خود بر مردم لیبی میکند. سیفالاسلام که چهره «اصلاحطلب» و «دیکتاتورصفت» وی در چند روز اخیر کاملا برملا شد، علاوه بر 2 مورد قبلی، شباهت سومی هم با کاندیدای دیکتاتورمنش انتخابات سال گذشته ریاستجمهوری ایران دارد. سیفالاسلام هم، مانند موسوی، «نقاش» است. وی چند سالی بود حضور خود در کنار پدر سبزش را افزایش داده و سعی داشت با انجام برخی اصلاحات نمایشی و شعارهایی چون «آزادی بیان»، «تمامیت ارضی لیبی»، «شریعت اسلامی»، «رسانههای بیطرف»، «دادگاه عالی مستقل»، «آبادانی لیبی»، «مبارزه با فساد اداری»، «توسعه فعالیتهای اقتصادی»، «جامعه مدنی» و «آزادی زندانیان سیاسی» خود را فردی آزادیخواه و متفاوت از پدرش در مشی و حرکت سیاسی نشان دهد اما قیام مردم لیبی واقعیت را نشان داد و مشخص شد سیفالاسلام حتی بدتر از پدر ابلهش با ملت مظلوم لیبی برخورد میکند. وی صراحتا تهدید کرد تا آخرین گلولهای که داریم، مردم معترض را میکشیم و در عمل نیز در نقش مشاور پدرش دستور بمباران تظاهرکنندگان لیبیایی را صادر کرد تا واقعیت ظاهری بودن تمام شعارهای عوامفریبش روشن شود. شعارهای دموکراسی و حقوق بشر برای آمریکا و اعوان و اذناب آن، تنها تبلیغاتی و دهان پرکن هستند و مشاهده میشود در قیام مظلومانه مردم لیبی که بیش از 4 دهه سرهنگ مجنونی را تحمل کرده بودند، به واسطه روابط نزدیک قذافی با آمریکا، انگلستان، ایتالیا، فرانسه و دیگر کشورهای مدعی با انسانیت که 12 روز پیش اعتراض معدود اراذل حامی «فرقه موسوی و رجوی» را به صدر اخبار خود برده و نسبت به برخورد توام با مدارای نظام جمهوری اسلامی با آنها گریبان چاک میکردند، این کشورها با گذشت بیش از 10 روز از قتلعام درندهخویانی چون معمر و سیفالاسلام قذافی، ادعای دلسوزیشان برای حقوق بشر و دموکراسی بازهم زیر سوال رفته است.