سجاد نوروزى
ذات تأسیس «جمهوری اسلامی» دلالت معرفتی تامی دارد که به نحوی آشکار بر نقد فلسفه های سیاسی غرب استوار است. بدین معنا که حتی صرف سخن به میان آوردن از گزاره «جمهوری اسلامی»، اشتمال تام بر نقد رادیکال تئوری های حکومتی غرب دارد. در بادی امر، واضح است که جمع میان « دین و دولت» ناقض تئوری سیاسی برآمده از فضای مدرن است. حضرت امام(ره) هوشمندانه و مدبرانه در برابر افزودن هر پیشوند و پسوند بر این گزاره دوران ساز ایستادند و در بیان تاریخی فرمودند: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد.» این عبارت، در واقع فراتر از یک موضع سیاسی در برابر گروه های مختلف قابلیت تحلیل دارد. از این منظر، امام (ره) قاطعانه در برابر «التقاط» موضع گرفتند و برخی که می خواستند با لعابهایی به زعم خود «جمهوری اسلامی» را حال برخی قشریون و متحجرین - که در سودای بازتولید نظم سنتی «خلافت» با لعاب تشیع بودند و از «حکومت اسلامی» و عدم حق شهروندی ملت سخن به میان می آوردند- جلوه دهند نیز با این حکم دینی و تئوریک و سیاسی حضرت امام(ره) منکوب شدند. همین امور در واقع نشانگر غنای نظم معنایی است که انقلاب اسلامی را سامان داد و از دل آن جمهوری اسلامی بیرون تراوید. در واقع انقلابی که امام(ره) آن را راهبری کردند، نه به حوزه « سنت» تعلق داشت و نه به حوزه «مدرنیته» که در جدال معرفتی بین این دو سرگردان شود. انقلاب امام، اولاً و بالذات در حوزه «دین و اندیشه اسلامی» بود. پس بدیهی است که حکم های سنتی و مدرنی که صبغه «ثانیاً و بالعرض» دارند، در این باب قابلیت خودنمایی کسب نمی کنند.در اندیشه سیاسی حضرت امام(ره)، آنچه که باعث شد « نقد غرب» مستحکم و عاری از خلل تئوریک رخ عیان کند، احاطه عمیق معظم له بر «فلسفه اسلامی» بود. در واقع عدول انقلاب و امام و بالطبع انقلابیون از فضای معنایی تئوری های غرب بر این اساس بود که نقد حضرت امام(ره) بر غرب بر پایه اصول فلسفی و معرفت شناختی ای جلوه می کرد که بدیل و جانشین را نیز معرفی می نمود. فی الواقع نقد امام (ره) بر غرب، صرفاً از روی عناد و متکی بر نفی ظواهر غرب نبود، بلکه امام (ره) ابتدا به نقد محتواگرایانه از «تمدن غربی» و سپس به نفی «ظواهر مادی» آن پرداختند. در این پروسه فلسفی- اجتماعی، حضرت امام، بدیل و جانشین مترقی تر و پویاتری برای «تمدن غرب» معرفی کردند بنابراین، نقد امام(ره) بر غرب و تئوری های سیاسی آن در واقع نقد یک مرجع مسلم شیعه و حکیم، متأله و فیلسوف بود. یعنی حضرت امام جمعی را میان فقیه بودن و فیلسوف بودن سامان دادند که ایشان را در جایگاهی بس رفیع و عاری از خدشه قرار داد.
البته به همه اینها «عرفان» را هم باید اضافه کرد. حضرت امام عارفی به تمام معنا بودند و عرفان را نیز در محدوده دیانت سامان دادند. «عرفان اسلامی» بر عکس سنخ های دیگر عرفان، عقل را تعطیل نمی کند و کنج عزلت را نیز پیشنهاد نمی دهد، بلکه «عرفانی ستیزنده» است که قوت مقاومت در برابر ظالم و غاصب را صد چندان می گرداند.
«امت واحده اسلامی» نیز از ذاتیات اندیشه سیاسی حضرت امام(ره) محسوب می شود، معظم له چه در دوران فعالیت فقهی در حوزه علمیه، چه در سالهای مبارزه مستقیم و مستمر با رژیم طاغوت و چه در سالهای بعد از پیروزی، همواره بر ضرورت بسط و نضج اتحادی فراگیر و اعتقادی میان ملت مسلمان در مواجهه با امپریالیسم آمریکا و دسیسه های صهیونیستی تأکید می کردند. تأکید بر این امر البته، برای حضرت امام(ره) تنها در موضعی استراتژیک و تاکتیکی در مقابل دشمنان اسلام موضوعیت نمی یافت، بلکه امری بود برآمده از فلسفه سیاسی- اجتماعی ای که امام به آن معتقد بودند و نهضت اسلامی ایران را مقدمه ای برای تشکیل حکومت جهانی حضرت ولی عصر(ارواحنا لتراب مقدمه فداه) می دانستند. بر همین اساس بر «حق مبارزه فراگیر» امت های اسلامی علیه هر گونه صور ظلم و بی عدالتی تأکید داشتند. این امر بدیهی ترین نتیجه ای که داشت رخ عیان کردن جنبش های مقاومت اسلامی در سراسر عالم اسلامی بود.
از دیگر سو در ابعاد داخلی، حضرت امام بر «جامعه اسلامی» و امت اسلامی تأکیدی تام داشتند و همواره بر حقوق متقابل و دوسویه جامعه اسلامی و نظام اشارات واضحی را ابراز می داشتند. در حقیقت این امر جدای از خصایص ناب اسلامی ای که یدک می کشد، در هیأتی کاملاً پراتیک، بدیلی بود برای ایده های شبه مدرنی که در ظاهر از حقوق و آزادی جامعه دم می زدند. حضرت امام در وجهی مبنایی و ساختاری برحق ذاتی جامعه در طلب عدالت از حاکمیت و نظارت بر عملکرد آن تأکید می کردند که این تأکید باعث شکل گرفتن مفهوم حق الناس و حق شهروندی در وجهی بسیار فربه تر از تئوری های فردگرا یا جمع گرای مدرن بود. در سخنان ایشان این امر کاملاً واضح و آشکار است؛ آنجا که می فرمایند: «ملت ما از ملت حجاز برتر است» یا هنگامی که در بهشت زهرا پشتوانه مردمی برای به زیر کشیدن دولت غاصب طاغوت را مطرح کردند. همین تأکید بود که «امت اسلامی» را در وجه داخلی سامان داد و موید تشکیل «امت واحده اسلامی» گردید. در تلقی ایشان از گزاره «جمهوری اسلامی» نیز ایشان اشارات واضح و آشکاری بر لزوم حراست از «جمهوریت» نظام داشتند که بر پایه همین اعطای حق به ملت بود که ادای «تکلیف اسلامی» نیز میدانی بس فراخ برای ابراز وجود می دید؛
«این ملت و هر ملتی حق دارد خودش تعیین کند سرنوشت خودش را. این از حقوق بشر است که در اعلامیه حقوق بشر هم هست. هر کسی هر ملتی خودش باید تعیین سرنوشت خودش را بکند.»
(صحیفه نور، جلد 2، ص 2)