صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۶۸۸۲

رضا اشرفى
کلید قیام هایی که در حال حاضر منطقه خاورمیانه را به خانه تکانی اجباری کشانده است از یک اتفاق ساده در تونس زده شد، اما مشکلات کشورهای اسلامی عربی به قدری عمیق و پیچیده است که همین اتفاق ساده چهره سیاسی منطقه را دستکاری کرد. از آنجا که آمریکا معمولاً سعی می کند در مسائل مختلف بین المللی تأثیرگذار باشد، برخی از تحلیلگران سعی کرده اند به شکل های مختلف قیام های خاورمیانه عربی را به کاخ سفید نسبت دهند. برخی از آن به عنوان مقدمات خاورمیانه بزرگ یاد می کنند که در دوران جورج دبیلیوبوش، رئیس جمهور پیشین طراحی شد، برخی دیگر نیز این تحولات را نتیجه مواضع باراک اوباما، رئیس جمهور فعلی آمریکا درباره دکترین تغییر می دانند که به گونه هایی تداوم همان نظر خاورمیانه بزرگ است. این دو برداشت از زوایای مختلف با نقص مواجه است. تحولاتی که امروزه در شمال آفریقا، خاورمیانه عربی و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس دیده می شود، رنگ و بوی دموکراسی دارد. این در حالی است که اگر کشورهای منطقه به سمت مردم سالاری پیش بروند به این دلیل که متن اجتماعی آنها بر آمده از اسلام است، به سمت دموکراسی اسلامی پیش خواهند رفت. این موضوع نمی تواند به نفع آمریکا باشد. واشنگتن همواره در مناطقی که موقعیت استراتژیک دارد خود را با حاکم طرف می کند نه با مردم. بنابراین نظام دیکتاتوری کوتاه ترین مسیری است که می تواند آن را به اهدافش برساند. در صورتی که نظام دموکراتیک در این منطقه شکل بگیرد پای دیگر کشورهای جهان را در آن باز خواهد کرد. در حال حاضر بسیاری از کشورهای رو به رشد تمایل دارند در کنار آمریکا در منافع خاورمیانه عربی شریک باشند و اگر دموکراسی منطقه ای، این دولت ها را به سمت قدرت های جدید و خیز برداشته بکشاند، آمریکا جای خود را بسیار تنگ خواهد دید. از این رو قابل مشاهده است که قیام ها و تغییرات خاورمیانه عربی دست کم در حال حاضر با سیاست های منفعت طلبانه آمریکا همسان نیست و حتی اگر بپذیریم که رویکرد تغییر اوباما یا خاورمیانه بزرگ دوران بوش به مرحله نهایی و اجرایی رسیده، باید گفت که اکنون زمان مناسبی برای این کار نیست. چون دولت آمریکا برای آغاز این سناریوها در منطقه نیازمند مقدمه چینی هایی بود که هنوز آنها را مهیا نکرده است. از این رو سعی می کند مدیریت قیام های اخیر را به دست بگیرد تا با تغییر مسیر انقلاب ها، آن را با سیاست های کنونی خود همسان کند. بنابراین باید به این مسئله پرداخت که کاخ سفید در حال حاضر چه سناریویی را دنبال می کند و از چه طریق به دنبال مدیریت تحولات است؟ در مرحله اول آمریکا در چنین شرایطی بیش از هر چیز نیازمند زمان است. بنابراین تحولات اخیر هر چقدر بیشتر کش داده شود، شرایط برای تصمیم گیری واشنگتن بهتر خواهد شد. چون از این طریق می تواند به چانه زنی بهتر و انتخاب مناسب تری دست یابد و با پرداختن به افراد و گروه های مختلف حاضر در قیام ها با گزینه مناسب تر به توافق برسد. با توجه به اینکه تحولات خاورمیانه عموماً بر محور اسلام می چرخد اگر تغییرات و انقلاب ها سریع به نتیجه برسد آمریکا قدرت چانه زنی را از دست داده و نمی تواند با کسانی که با کاخ سفید هم رأی هستند به نتیجه لازم برسد. بنابراین مقوله زمان برای ایالات متحده بسیار حیاتی است و هم اکنون در این زمینه کار می کند تا انقلاب ها دست کم به تعویق بیفتد حتی اگر تعداد کشته ها در کشورهای مختلف خاورمیانه عربی هر روز افزایش یابد.
در مرحله دوم دولت آمریکا سعی می کند حتی الامکان دیکتاتورهای منطقه را حفظ کند چون چندین دهه است که با ساختار سیاسی بسته خاورمیانه منافع خود را تأمین کرده است و تغییرات سریع نمی تواند به نفعش باشد. این سناریو هم اکنون در کشورهای مختلف مثل بحرین، یمن، لیبی و ... در حال انجام است. «بری مارستون»، سخنگوی وزارت خارجه انگلیس به نیابت از غرب و ناتو گفت که «هدف ما سرنگونی قذافی نیست.» اگر آمریکا و حتی دیگر کشورهای تأثیرگذار غربی در این کار موفق شوند که دیکتاتورها را حفظ کنند آنها را مدیون خود ساخته و از این طریق تسلط خود را در خاورمیانه عربی افزایش خواهند داد. در این حالت سیاست آمریکا با خواسته های انقلابیون رودروی هم قرار می گیرد که در این حالت آمریکا بیشتر از گذشته به زمان نیازمند می شود تا به طرق مختلف برخی از سران قیام ها را راضی کند تا همسان با سیاست هایش حرکت کنند، اما اگر در برخی از کشورها نتواند حاکمان دیکتاتور را حفظ کند به سمت سناریوی بعدی گام می گذارد. در این مرحله با قربانی کردن حاکم، مثل آنچه که در مصر شکل گرفت، با بازمانده های نظام پیشین شورای نظامی شکل می دهد تا به بهانه زمینه چینی برای انتخابات آینده و دولت انتقالی، تغییر رژیم شکل نگیرد. غرب تا زمانی مهیای تغییر در خاورمیانه عربی نشده باشد نیازمند رژیم های کنونی است. از این رو در هر صورت تلاش می کند تا قیام ها به تغییر رژیم منجر نشود حتی اگر شخص حاکم قدرت را واگذار کند. در چنین شرایطی تنها راه پیروزی شهروندان عرب هوشیاری انقلابی و نرفتن به سمت دامی است که واشنگتن پهن کرده است.

نام:
ایمیل:
نظر: