مهدی علیخانی :پس از گذشت یکسال از شکستن تعلیق فعالیتهای هسته ای ایران و از سرگیری غنی سازی اورانیوم دستاوردهای یکساله گذشته و تحولات مسئله هسته ای ایران از چند جهت قابل تامل است .در این راستا نقد راهکارهای گذشته و همچنین تاکید بر نقاط قوت و برجستگی آن می تواند به ابزاری برای تصحیح و اتخاذ راهکارهای کارآمد در قالب دیپلماسی هسته ای ایران بیانجامد. در ابتدا آنچه نگارنده این سطور تذکر آنرا ضروری می داند آنکه : گوشزد کردن برخی نکات انتقادی درباره دیپلماسی هسته ای به هیچ وجه به معنای نادیده انگاشتن زحمات کسانی نیست که تاکنون مسئولیت پرونده هسته ای را به عهده داشته اند و در واقع ابتکارات دیپلماتیک و خلاقیت های قابل توجهی نیز در عملکرد دیپلماسی هسته ای کشوربه چشم می خورد که باید آنها را در زمره تجربیات ارزشمند سیاست خارجی دانست . اما حدود یکسال پیش زمانی که در روز اول آگوست ایران طی نامه ای رسمی از طریق نمایندگی خود در دفتر سازمان ملل در وین تصمیم خود مبنی بر راه اندازی تاسیسات اصفهان و از سرگیری برخی فعالیتهای هسته ای خود را به اطلاع طرف های مذاکره کننده اروپایی رساند بی گمان غرب نگاهی ناباورانه به آن داشت .حتی در داخل نیز بسیاری تبعات این اقدام را بزرگتر و مهیب تر از آن می دانستند که کشور حاضر به تن دادن به آن باشد و دولت جدید را متهم می کردند نمی خواهد در جهت " اعتمادسازی " تلاش کند. این تصمیم دولت نهم که حاصل ناامیدی ایران از نتیجه مذاکرات طولانی خود با سه کشور اروپایی و در واقع تردید جدی اروپاییان برای به رسمیت شناختن حق ایران برای تداوم فعالیتهای صلح آمیز هسته ای بود اروپا را در شرایط سختی قرار می داد. اروپا می دید که به رغم بیانیه ها و اظهارات مکرر دولتهای غربی ایران آمادگی این را دارد که برای احقاق حقوق خود قدمهای سختی را بردارد قدمهایی که حتی ممکن است هزینه هایی را در سطح بین المللی ایجاد کند و سرانجام در ماه سپتامبر احمدی نژاد به تداوم سیکل فرسایشی سعدآباد بروکسل و پاریس و گفتگوها با اروپا پایان داد و به معاون خود و ریئس سازمان انرژی اتمی دستور داد غنی سازی اورانیوم را از سر بگیرند. در این زمان اگرچه احمدی نژاد اعلام کرد که دستیابی و استفاده از سلاحهای هسته ای در دکترین نظامی ایران جایی ندارد و همچنین دولت جدید تمایلی به رویارویی با غرب نداشته و خواستار از سرگیری مذاکرات هسته ای است اما برخی با جهت گیری پشت ویترین انتقاد سیاستهای دولت جدید در این زمینه را به شدیدترین شکل مورد حمله قرار دادند.بی تردید در جهان امروز « منافع ملی » محور سیاست خارجی کشورها است و ایران بر اساس منافع ملی زمانی به تعلیق داوطلبانه خاتمه داد که گفتگوها با غرب به نتیجه نرسید و از سوی دیگر تلاش مجدد ایران برای غنی سازی درحد محدود حق مسلم ایران بود و همچنین این اقدام دولت نهم در راستای نیل به « سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران » اتخاذ شد و تبعات آن رفته رفته مشخص شد و توازن منطقه ای را به سود جمهوری اسلامی ایران اصلاح نمود. در این برهه حساس جمهـوری اسلامی ایـران علـیرغم تحریم های آمریکا و فشار بر سایر کشـورها برای عدم همکـاری در پروژه های هسته ای ایران توانست در شرایطی که هیچ کارشناس یا شرکت خارجی علیرغم تعهدات رسمی خود در کنار دانشمندان هسته ای کشور حضور نداشت بسیاری از طرحهای هسته ای را تکمیل و به دستاوردهایی نظیر : تکنـولوژی اکتشاف استخراج و آسیاب پالایش تولید آب P و 2 P تبدیل و غنی سازی و همچنین ساخت سانتریفوژهای 1 سنگین و ...دسـت یـابـد.تـا جایی که اگرچه ضعف اطلاع رسانی به موقع و کامل در این رابطه برای توجیه افکار عمومی و در میان گذاشتن مسایل و موضوعات مرتبط به این تلاش های متعدد با مردم مانع از ترسیم تصویری گویا و روشن از حجم و اهمیت اقدامات به عمل آمده در داخل کشور شد اما تعجب جهانیان را برانگیخت و غرب در مقابل این « ابراز اقتدار » ایران پاسخی جز سردرگمی و انفعال نداشت . بی شک گام نهادن در این عرصه حق مسلم و غیر قابل انتزاع ایران مطابق معاهده است معاهده ای که ایران اکنون بیش از 3 دهه است محدودیت های ناشی ) NPT ( از عضویت در آن را تحمل می کند و غرب اما با وجود اینکه هیچ شاهدی مبنی بر انحراف فعالیت های ایران در دست ندارد نسبت به نیات ایران در گذشته و خصوصا آینده ابراز تردید می کند. برای درک بهتر دستاوردهای یکسال گذشته دیپلماسی هسته ای ایران مروری بر 2 سال تعامل ایران با غرب در قالب پروسه « اعتمادسازی » و « راستی آزمایی » ضروری می نماید. همه فعالیت های فوق العاده حساس ایران در زمینه غنی سازی اورانیوم از اکتبر 2003 تا سپتامبر 2005 به عنوان یک اقدام اعتمادساز در تعلیق کامل قرار داشت .ایران در مرحله اول فعالیت های خود در زمینه تبدیلات شیمیایی در اصفهان را « صرفا به قصد اعتمادسازی » به حال تعلیق درآورد و) UCF (کارخانه در ادامه فعالیت در زمینه ساخت و مونتاژ قطعات ماشین های سانتریفیوژ نیز با هدف اعتمادسازی در تعلیق کامل قرار گرفت .در مرحله دوم ایران از پس از را بی آنکه در NPT امضای توافقنامه سعدآباد « پروتکل الحاقی به معاهده » مجلس شورای اسلامی تصویب شده باشد به طور مقدماتی امضا کرد و آنرا به اجرا گذاشت و در راستای تداوم پروسه اعتمادسازی دسترسی بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی را در موارد بسیاری که حتی از پروتکل هم فراتر بود فراهم ساخت . همچنین ایران بدون آنکه به لحاظ حقوقی الزامی داشته باشد اظهارنامه ای کامل در توصیف دقیق تاریخچه و فرایند توسعه فناوری هسته ای خود به آژانس تقدیم کرد که بخش پادمان آژانس همچنان مشغول راستی آزمایی آن است و تا امروز حتی یک مورد عدم مطابقت میان یافته های آژانس و اظهارات ایران مشاهده نشده است . در نهایت اگرچه ایران اقدامات فوق را « که بعضی آنها به نحوه مخاطره آمیزی گشاده دستانه بود » به قصد اعتمادسازی انجام داد اما درعوض برخورد غرب با ایران در طول این 2 سال از جهات متعدد قابل تامل است چراکه به طورکلی همه تلاش و همت غرب در این جهت معطوف بود که با توسل به تمامی ابزارها و شیوه های ممکن ایران را به دست برداشتن از تداوم فعالیتهای هسته ای خود وادار کند. غرب حتی در تداوم این « رویکرد استعماری » و با نادیده گرفتن خطوط قرمز هسته ای ایران که هدف غایی آن « ابراز شبهه و جنگ تبلیغاتی علیه فعالیت صلح آمیز هستهای ایران محروم کردن جمهوری اسلامی ایران از در اختیار داشتن چرخه سوخت هستهای و سلب حق غنی سازی اورانیوم در خاک ایران » پس از آنکه در دی ماه 84 (دسامبر2005 ) ایران تصمیم گرفت با فک پلمپ از دو مرکز دیگر غنی سازی در تاسیسات نطنز را از سرگیرد پنج عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل « امریکا انگلیس فرانسه چین و روسیه » به علاوه « آلمان » با شتاب زدگی در بهمن ماه (فوریه 2006 ) موافقت کردند پرونده هسته ای ایران را به شورای امنیت گزارش دهند. در این راستا اگرچه ایران اعلام نمود به هر نحوی که پای شورای امنیت به موضوع هسته ای کاملا صلح آمیز ایران کشیده شودآخرین ضربه بر مبنای اعتماد ایران وارد شده و آن را تخریب خواهد کرد اما آلمان فرانسه و انگلیس با تکرار اشتباهات خود و با ارایه قطعنامه ای درباره اجرای توافقات پادمان ان پی تی در جمهوری اسلامی ایران به شورای حکام خواستار گزارش این برنامه به شورای امنیت سازمان ملل شدند اما ایران علیرغم برخوردهای خارج از عرف و قانون غرب همچنان در جهت « راستی آزمایی » درب تاسسیات هسته ای خود را بر روی بازرسان آژانس باز نگاه داشت . در تداوم دستاوردهای هسته ای ایران در این دوره با اعلام خبر دستیابی ایران به غنی سازی 5 3 درصد موقعیت گذشته ایران در برابر غرب تغییر چشمگیری پیدا کرد و حتی رسانه های غربی با پوشش مستقیم سخنرانی رئیس جمهوری در مشهد مقدس دستیابی ایران به فناوریهای جدید را در تعاملات آتی هسته ای مهم ارزیابی کردند. با بهبود چشمگیر موضع ایران در مسئله هسته ای و همچنین پررنگ تر شدن موقعیت ژئوپلتیک منطقه ای ایران غرب ابتدا سعی کرد در قالب بسته پیشنهادی 1 +5 در کنار ارائه مشوقهایی به ایران در قبال توقف کامل غنی سازی اورانیوم و تعلیق برخی دیگر از فعالیتهای هسته ای همچنین تهدید به برخی اقدامات تنبیهی در صورت عدم قبول ایران سیستم جدید دیپلماسی هستهای ایران را به مذاکره فراخواند. اگر چه از همان ابتدای ارائه بسته توسط سولانا به مقامات ایرانی احمدی نژاد اعلام کرد که تا پایان مرداد85 ایران رسما به پیشنهادات غرب پاسخ می دهد (که در زمان وعده داده شده نیز انجام شد) اما طرفین غربی با فشار امریکا با در پیش گرفتن « استراتژی فراربه جلو » و متهم کردن دولت ایران به وقت کشی در قالب قطعنامه 1696 شورای امنیت از ایران خواستند تا فعالیتهای هسته ایش را نهایتا تا 9 شهریور متوقف کند و یا با تحریم بین المللی روبرو شود و با این اقدام پرونده ایران حالتی کاملا سیاسی بخود گرفت . را امضا) NPT (ایران به عنوان کشوری که پیمان منع تکثیر سلاح های هسته ای کرده هیچ تخلفی انجام نداده بود و به عنوان یکی از کشورهای امضا کننده این پیمان از این حق برخوردار بوده و هست که به تحقیقات هسته ای پرداخته و از انرژی هستهای برای مقاصد صلح آمیز استفاده کند. بر این اساس علیرغم آنکه بسیاری در داخل و خارج از کشور دولت را به انعطاف پذیری در برابر قطعنامه و در نظر گرفتن تحریمات احتمالی فرامی خوانند دیپلماسی هسته ای ایران با در پیش گیری « استراتژی مقاومت » بهترین رهیافت ممکن را انتخاب کرد. استراتژی مقاومت ایران ساختار ترسیمی شبیه به یک نمودار سینوسی دارد یعنی زمانی که یک دوره واکنش منفی به اوج خودش رسید ایران تواست با تحمل بالاترین سطح فشار بین المللی از آن عبور کند و با پشت سر گذاشتن دوران التهاب و بحران با اعلام دستیابی به فناوریهای متعدد هسته ای و در نتیجه « افزایش منابع قدرت » غرب را وادار به نیل به سمت ناحیه واکنش مثبت مدنظر خود و بده و بستان سیاسی کند که مذاکره در این شرایط بهترین گزینه ممکن است . اما با پاسخ مبسوط ایران در زمان از پیش اعمال شده و بی توجهی به قطعنامه سیاسی 1696 و مذاکرات پیرو آن اختلاف نظر طرفین غربی در ارتباط با تحریم ایران و عدم اجماع نظر در این راستا هر لحظه قابل افزایش است و " اتحاد شکننده 1 +5 " رو به گسست پیش می رود . موقعیت سیاسی و توان هسته ای ایران در این برهه همچون یک سیلی آبدار در گوش غرب نشست و منافذ مسدود آن را گشود و همان طرفین اروپایی که تا روزی که معلوم شد ایران چنین فناوری را بدست آورده است حتی صدای ما را نمی شنیدامروز اما با تغییر رویه محسوس مجبورند با دقت به حرف های ایران گوش بسپارند و زمانی هم اگر ایران تصمیم بگیرد به هر دلیل دیگر سکوت کند به التماس بیفتند که مبادا این روند قطع شود. همچنین توان هسته ای ایران غرب را ناچار کرده تا امتیازاتی را پیشنهاد کند که پیش از این تحت هیچ شرایطی حتی حاضر به بحث درباره آنها هم نبود.امروز غرب از ایران خواهش می کند که از بخشی از فناوری هسته ای اش (سیکل سوخت ) در ازای تقویت همکاری ها در بخشی دیگر (نیروگاه ) صرف نظر کند در حالی که تا همین 2 سال پیش سیاست قطعی غربی ها این بود که کلیت فناوری هسته ای برای کشوری چون ایران در حکم موارد ممنوعه است . امروز کاملا واضح است که غرب بدون آنکه به روی خود بیاورد از بسیاری از خطوط قرمز خود در مقابل ایران کوتاه آمده و همین نشان می دهد دیپلماسی هسته ای ایران در یکسال گذشته تا چه حد توانست جایگاه استراتژیکی کشور را ارتقا داده و توان چانه زنی ایران را در عرصه بین المللی بالا ببرد. در وهله کنونی اروپا با مشهودشدن هرچه بیشتر « شکاف فرا آتلانتیکی » در جستجوی راهی برای کنترل مسئله هسته ایران رسیدن به یک « مصالحه آبرومندانه » را در دستور کار خود قرار داده است . اما همانطوری که ذکر شد; با افزایش نشانه ها مبنی بر مخالفت « کشورهای اروپایی بهمراه چین » با تحریم ایران و عدم همگرایی اعضای 1 +5 بر سر اعمال تحریم بین المللی ذیل بند 7 منشور سازمان ملل بوشیست ها (طیفی از جمهوریخواهان و دموکراتهای طرفدار سیاستهای تحریمی دولت بوش برعلیه ایران ) در حال آماده شدن برای ایجاد اتحادی مستقل برای تدوین « بسته تحریمها » که حاوی « تحریمات چندمرحله ای » سیاسی ـ اقتصادی از قبیل : انزوای سیاسی ایران تحریمات تکنولوژیک متوقف کردن جریان سرمایه های ایران و محدودیت های تجاری با ایران هستند. این درحالیست که هرچه طرفین اروپایی با اصرار فرانسه ایتالیا و اسپانیا به رای روسیه و چین مبنی بر لازم الاجرا نبودن تحریم ها علیه ایران نزدیک تر می شوند امریکا و انگلستان بسوی اتخاذ سیستهای یکجانبه سوق می یابند و در حالیکه طیف « هویج بدستان اروپایی » در حال گسترش است امریکا به تنهایی می خواهد چماق را در دست حفظ کند. براین اساس امریکا درخارج از سازمان ملل به دنبال اعمال دیپلماسی است و در تلاش است تا با حمایت انگلیس در مرحله نخست اتحادی از کشورها را برای تحریمهایی نظیر جلوگیری از صدور تکنولوژی و مواد هستهای به ایران تشکیل دهد و دراین رابطه با بانکهای اروپایی و ژاپنی برای " محدود کردن تجارت با ایران " وارد رایزنی شده است . البته این تحریمها مسئله تازه ای نیست و ایران با پیروزی انقلاب اسلامی و از سال 1979 با اعمال تحریم های یک جانبه آمریکا روبروست که از سال 1987 گسترش یافته و شرکت های آمریکایی نیز حتی برای انجام معاملات محدود در زمینه کشاورزی و پزشکی باید از دولت مجوز بگیرند و امریکا بطور یکجانبه و بنا بر « قوانین ضدتروریسم » می تواند برخی تحریمها را از جمله تحریم های مالی علیه ایران افزایش دهد اما ایران نسبت به این مسئله نگرانی چندانی ندارند; چراکه طی چندین دهه گذشته تحت تحریم های مختلف دوام آورده که به دستاوردهای بومی متعددی نیز در حوزه های متفاوت از جمله انواع تجهیزات نظامی دارویی و حتی فناوری رآکتور هستهای و تولید آب سنگین نیز منجر شده است . در این برهه آنچه سیاستمداران واشنگتن نباید از نظر دور نگاه دارند اینکه ; تجربه نشان داده است که سیاستهای تحریمی تاکنون درعرصه بین المللی چندان کارساز نبوده اند و تحریم حتی در خصوص حکومتی مانند حکومت صدام که تفاوت های ساختاری بسیاری با ایران دارد چندان موثر نبود و همچنین دوران اقدام نظامی و تحریم برای به زانو درآوردن کشورها گذشته است و در شرایطی که اقتصاد جهانی مانند زنجیرهای به هم متصل شده است تحریم یکجانبه ایران عملی نخواهدبود و از دیگر سوی در یکسال گذشته توان ژئوپلتیکی ایران خصوصا در منطقه افزایش یافته است و به هر حال اعمال تحریم علیه ایران اگر چند جانبه نباشد بی فایده و ناکارآمد خواهد بود. « بوشیست ها » و نومحافظه کارانی مانند « الیوت آبرامز » و « مایکل دوران » باید واقع بینانه تر به پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران نگاه کنند چراکه روند برون رفت از ائتلاف امریکا برای تحریم ایران قطعا ادامه خواهد داشت .در این راستا اتخاذ سیاست های مستقلانه از سوی کشورهای اروپا نشان می دهد که و قوانین آژانس بین المللی NPT پرونده هستهای ایران خارج از چارچوب انرژی اتمی نیست . دیپلماسی هسته ای ایران اکنون از یک « شناخت واقع بینانه » از ظرفیت های سیاسی اقتصادی غرب در تعامل با خود برخودار است و به بارها اقدامات « هویج بدستان مزدور » را که منافع ملی ایران را به پای منافع اعطایی امریکا به آنها قربانی می کردند به عینه دیده است . پیام روشن این دیپلماسی برای امریکا به عنوان « بنیانگزار تروریسم هسته ای » و متحدان احتمالیش این است که سیاست هسته ای ایران « حرکت با نور بالا » بجای « حرکت با چراغ خاموش » است و در حالیکه در یکسال گذشته اروپا سعی می کند آنرا باور کند و از رویارویی با آن بپرهیزد این نور بالا ممکن است امریکا و متحدان احتمالیش را از جاده خارج کند که قطعا به ضرر امریکا تمام خواهد شد. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که در صورت اعمال تحریم علیه ایران با ایجاد شک در صادرات نقت و یا عرضه نفت خود به « یورو » می تواند توازن بین المللی دلار و یورو را برهم بزندکه چنین اتفاقی برای اقتصاد آمریکا بسیار ناگوار خواهد بود و بسیار خطرناک تر از دستیابی این کشور به سلاح هسته ای است ! و بی تردید آنچه مبرهن است ; در نهایت « دنیا باید ایران هسته ای را برسمیت بشناسد و زندگی در کنار آنرا بیاموزد. » موقعیت سیاسی و توان هسته ای ایران در این برهه همچون یک سیلی آبدار در گوش غرب نشست و منافذ مسدود آن را گشود و همان طرفین اروپایی که تا روزی معلوم شد ایران چنین فناوری را بدست آورده است حتی صدای ما را نمی شنید.امروز اما با تغییر رویه محسوس مجبورند با دقت به حرف های ایران گوش بسپارند و زمانی هم اگر ایران تصمیم بگیرد به هر دلیل دیگر سکوت کند به التماس بیفتند که مبادا این روند قطع شود