فتحالله پریشان
همان طور که در بررسی اندیشه سیاسی علما و فقهای دیگر هم گفتیم، ضرورت حکومت، در زندگی اجتماعی بشر از نظر عقلا یک امر بدیهی تلقی گردیده است. محقق اردبیلی نیز به تبع حکما، انسان را موجودی مدنی بالطبع می داند که ناگزیر از زیست اجتماعی در کنار هم نوعان خود می باشد و چون «این عالم، مقر طوایف و امم و محل نزاع و فساد بنی آدم است» بدون قانون و شریعت که عبارت است از «تعلیم حسن معاش و معاد بر طبق صواب و سواد و بازداشتن از ظلم و فسق و فساد»، زندگی اجتماعی او میسر نمی گردد و انسان به هدف آفرینش، که «رسیدن به کمال از طریق عبادت و اطاعت الهی است»، دست نمی یابد، لذا از نظر مقدس اردبیلی، وجوب بعثت و امامت، برای انتظام نوع بشر و معیشت آن، جزو مستقلات عقلیه است و بر اساس حسن و قبح عقلی، بعثت انبیا واجب است.
محقق اردبیلی درباره ضرورت عقلی حکومت در کتاب حدیقه الشیعه می نویسد: «چون از سویی مصالح و مفاسد زندگی، برای انسان ها مخفی است و کسی غیر از خدا به آنها علم ندارد و از سوی دیگر، انسان برای حسن معاش و معاد، نیازمند معرفت بر این مصالح و مفاسد است، لطف و رحمت الهی ایجاب می کند که این مصالح و مفاسد را به انسان تعلیم نماید و از آن جا که این کار تنها از عهده کسانی ساخته است که خداوند به صلاحیت آنان عالم و راضی باشد، پس لازم است خداوند، خود چنین اشخاصی را تعیین کند.»
در واقع، به اعتقاد محقق بدون وجود امام و رئیس، امور مربوط به دین و دنیای مردم انتظام نمی یابد. البته محقق اردبیلی، علاوه بر ضرورت عقلانی، از کتاب و سنت نیز برای اثبات ضرورت حکومت استفاده کرده است. وی درباره اینکه در هیچ زمانی، مومنان بدون رهبر و سرکرده رها نشده اند به آیه مبارکه «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون» استناد کرده، می نویسد: «یعنی هر چه ندانید از آداب و مسائل دین و شریعت، از اهل ذکر سوال کنید و بپرسید و مراد از اهل ذکر، چنانکه مفسران تفسیر نموده اند، جمعی اند که علم به معانی قرآن و اراده های حضرت سبحان داشته، احکام ایشان موافق احکام الهی باشد...» وی پس از استناد به دیگر آیات الهی نتیجه می گیرد که: «عادت الله بر این جاری شده است که هیچ موجودی از موجودات را بی سرکرده و سردار نمی گذارد.» محقق اردبیلی آنگاه به روایات مختلفی از حضرات معصومین (علیهم السلام) استناد کرده و ضرورت حکومت را از این طریق نیز به اثبات می رساند. وی روایات متعددی را از کلینی نقل کرده است که مضمون مشترک همه آنها چنین است: «اگر در زمانه نماند الا دو کس، البته یکی از آن دو باید امام باشد و دیگری رعیت و یکی امام بود، دیگری مأموم.» او همچنین با استناد به حدیث نبوی «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته الجاهلیه» ضرورت امامت و ریاست امور دینی و دنیوی مردم را مطرح ساخته و می نویسد: «وجوب معرفت امام، در این روایت، فرع بر ضرورت وجود اوست.» نتیجه این که از نظر محقق اردبیلی، ریاست بر امور دینی و دنیوی مردمان، یک ضرورت عقلی است که کتاب و سنت هم آن را تأیید کرده است؛ چرا که امر مبدأ و معاد انسان ها بدون حکومت اولیای الهی منتظم نمی گردد. البته این نیاز انسان ها اختصاص به زمان خاص هم ندارد، اما ممکن است زمانی با وجود پیامبر(ص) و امام معصوم محقق شود و زمانی دیگر، با حضور نایب عام معصوم؛ اما آنچه همواره ثابت است، لزوم اتصال این ریاست و حکومت به مقام ربوبی است، چه با واسطه و چه بی واسطه. بر این اساس معلوم می شود که حاکمیت و حکومت، از دیدگاه محقق اردبیلی، چون دیگر علما و فقهای شیعه، ماهیتی کاملاً الهی داشته و مقامی است که از جانب خداوند متعال، برای کارسازی و راهنمایی مردم و انتظام امور دینی و دنیوی آنان تعیین شده است. بنابراین مطابق آنچه در کتاب اصول دین محقق اردبیلی آمده است، ماهیت حکومت، چه در حکومت و ولایت نبوی تحقق یافته باشد و چه در حکومت و ولایت جانشینان او، اعم از امام معصوم یا فقیه جامع الشرایط، در اینکه ماهیتی الهی دارد، یکسان است و در حقیقت و نفس الامر، تفاوت و تغایری میان ولایت و حاکمیت انبیا و جانشینان آنان نیست. هر فایده ای که بر وجود رسول و نبی و ولایت آنها مترتب است بر وجود ولی و نایب نیز مترتب است و از یکدیگر تنها به نبوت، امتیاز یافته اند. پس از اثبات ضرورت حکومت و ماهیت آن از طریق عقل و نقل در دستگاه فکری مقدس اردبیلی، در شماره آینده به بررسی انواع حکومت خواهیم پرداخت.