بصیرت:توجه مسئولان ارشد رژیم صهیونیستی طی هفته های اخیر روی اروپا و آمریکا تمرکز داشت. بنیامین نتانیاهو سفر 4 روزه ای به فرانسه و انگلیس داشت و سپس راهی آمریکا شد. دیدار نخست وزیر این رژیم با مقامات فرانسه وانگلیس و تماس تلفنی او با مقامات آلمانی به گونه ای بود که رادیو ارتش صهیونیستی گفت سفر نتانیاهو نتیجه ای به همراه نداشت. نتانیاهو، خود نیز در مصاحبه با یک شبکه تلویزیونی اسرائیل گفت: «اروپا درک متفاوتی از ما درباره خطراتی که همگرایی فلسطینی ایجاد می کند، دارند.» دیدار نتانیاهو با اوباما هم به گونه ای رقم خورد که مطبوعات رژیم صهیونیستی نوشتند، دولت اسرائیل نتوانسته اوباما را به همراهی بیشتر با تل آویو ترغیب کند اما یک روز پس از آنکه زمزمه شکست سفر نتانیاهو به آمریکا بلند گردید، آیپک وارد عمل شد و با اعمال فشار، اوباما را وادار کرد که از موضع خود عقب بنشیند و از این رو یکشنبه شب- به وقت ایران- رئیس جمهور آمریکا بار دیگر ضمن آنکه به استراتژیک بودن رابطه واشنگتن -تل آویو تاکید کرد، گفت موضع او نسبت به تشکیل دولت فلسطین در سرزمین های 1967 درست فهمیده نشده و در این خصوص اختلافی با رهبران اسرائیل ندارد. پس از آن نتانیاهو ابتدا در آیپک سخنرانی کرد که مورد استقبال شدید این کانون صهیونیستی قرار گرفت و سپس به دیدار جو بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا رفت تا بیش از پیش اوباما را تحقیر کرده باشد. در این میان از اعضای -غیرآمریکا- کمیته چهارجانبه جز سکوت چیزی دیده نشد و حال آنکه موضع انگلیس، فرانسه و آلمان در دیدار با نتانیاهو موضع اروپا در چارچوب کمیته چهارجانبه بود کمااینکه از روسیه و سازمان ملل بعنوان دو عضو دیگر کمیته چهارجانبه نیز سخنی شنیده نشد! در این میان کشورهای عضو اتحادیه عرب هم سکوت کردند و تنها عمروموسی دبیرکل سابق این اتحادیه، رفتار آمریکا را غیرعادلانه و مأیوس کننده خواند. در این خصوص نکات مهمی وجود دارد: 1- در موضوع مناسبات بین المللی پیرامون فلسطین و رژیم صهیونیستی از یک سو شاهد نقش های متفاوت و در عین حال مکمل هستیم و از سوی دیگر شاهد دو نوع نقش فعال و منفعل می باشیم در این ماجرا ما با شش محور مواجه ایم، آیپک، بعنوان کانون تصمیم گیری- دولت آمریکا، بعنوان کارگزار - دولت تل آویو، بعنوان کارفرما- دولت های اروپایی، بعنوان کارجو- کشورهای عضو اتحادیه عرب، بعنوان کاربین- و دولت های بزرگ آسیا شامل روسیه، چین و هند، بعنوان نظاره گر- در واقع اگر خوب به این نقش ها نگاه کنیم می بینیم که محورهای اول، دوم و سوم محور فعال و محورهای چهارم، پنجم و ششم محور منفعل می باشند، به عبارت دیگر کشورهای عربی، کشورهای آسیایی دارای حق وتو و... و دولت های اروپایی بصورت منفعل عمل می نمایند. آمریکایی ها هم احساس می کنند که از این سه محور کاری ساخته نیست و لذا برای تفسیر رویکرد خود نیازی به مشورت با آنان نمی بیند. 2- آیپک- کمیته سیاست های عمومی آمریکا و اسرائیل- در این ماجرا بار دیگر ثابت کرد که نقشی بلا معارض در سیاست خارجی آمریکا و اروپا ایفا می کند. این کمیته که سه سال پس از تأسیس رژیم جعلی اسرائیل به وجود آمد، تحت مدیریت یهودیان آمریکاست و بعنوان نماینده سیاسی حدود 6/5 میلیون شهروند یهودی آمریکا عمل می کند. البته این کمیته چندین کانون دیگر نظیر موسسه یهودیان برای امور امنیت ملی درفاصله سالهای 1951 تاکنون تاسیس کرده و در اکثر ایالت های آمریکا دفتر دارد. رابطه «آیپک» با اسرائیل رابطه کانون و کارفرماست و رابطه آن با روسای جمهور آمریکا، رابطه کانون و کارگزار است. با این وصف کاملا طبیعی است که آیپک از تل آویو کار بگیرد و به دولت آمریکا برای اجرا تحویل دهد. رابطه کانون با رژیم تل آویو یکطرفه به نفع تل آویو و رابطه کانون و دولت آمریکا به نفع کانون بوده و رابطه تل آویو و واشنگتن بصورت رابطه ای طرفینی متفاوت می شود براساس شرایط زمانی گاهی این اسرائیل است که بر دولت مسیحی آمریکا حکم می راند و گاهی این دولت آمریکاست که تل آویو را به دنبال خود می کشاند. اما از آنجا که آیپک بعنوان کانون حل مشکل دولت اسرائیل در طرف اسرائیل ایستاده است، در منازعات، همیشه کار را به نفع تل آویو ختم می کند که در ماجرای اخیر مشاهده کردیم. در این میان اتحادیه عرب و اروپا بعنوان ابزاری در اختیار آمریکا در چالش های بین تل آویو و واشنگتن در طرف آمریکا قرار دارد البته تا زمانی که آیپک مداخله نکرده باشد وقتی آیپک وارد عمل می شود، این دو محور به بدترین وجه منفعل می شوند. در عین حال نقش محور ششم (کشورهایی نظیر روسیه و چین) صرفاً تایید اصل پروسه است بدون آنکه واقعا تاثیری بر آن داشته باشند. در واقع این ها پس از پایان هر روندی در خدمت اهداف آن قرار می گیرند. با این وصف در منازعه اسرائیلی- فلسطینی نمی توان هیچ امیدی به نقش تاثیرگذار روسیه، چین، انگلیس، آلمان، فرانسه و اتحادیه عرب داشت. در عین اینکه نمی توان به طرح های دولت آمریکا- نظیر طرح آناپولیس بوش در سال 2007 که با جدیت از سوی اوباما هم پیگیری شد- نیز به عنوان حرف نهایی آمریکا حساب کرد چرا که در نهایت نهاد فیصله بخش «ایپک» می باشد که روی تابلو و حتی آرم آن نوشته شده «همه چیز در چارچوب تقویت اسرائیل باید دنبال شود». در یک جمله کوتاه باید گفت نه کمیته چهارجانبه، نه اجلاس هایی نظیر اجلاس دو روز پیش مسکو و نه مذاکرات دوجانبه با طرف های یاد شده اروپایی- آسیایی و نه مذاکره فلسطینی- آمریکایی یا عربی- آمریکایی و یا اروپایی- اسرائیلی و... نمی توانند برای فلسطینی ها دربردارنده حتی حداقلی از مزیت باشند. 3- اما از آن طرف باید توجه داشت که کشمکش موجود میان اسرائیل و اروپا، کشمکش میان واشنگتن و تل آویو، کشمکش میان دولت آمریکا و آیپک، کشمکش میان روسیه و رژیم صهیونیستی و کشمکش میان تل آویو و تشکیلات خودگردان فلسطینی که هر روز هم بیشتر می شود از یک موضوع مهم حکایت می کند. این موضوع مهم ورود یک عنصر کاملا خودمختار و خارج از کنترل به معادلات جاری بین المللی یعنی «بیداری اسلامی» است. این بیداری اسلامی تابع آمریکا، آیپک، اروپا، روسیه، چین، اتحادیه عرب، رژیم صهیونیستی، تشکیلات خودگردان و... نیست و در عین حال آنقدر پرقدرت بوده که در طول 30 سال گذشته همه طرح هایی که جمعی از اینها و یا همه اینها علیه مصالح فلسطینی ها دنبال کرده اند، به جایی نرسیده و با شکست مواجه شده است. آنچه این روزها در حال اتفاق است شکست طرح کمیته 4جانبه با محوریت آمریکا ذیل نام فریبنده تشکیل کشور فلسطین در تنها 22 درصد خاک فلسطین- سرزمین های 1967- می باشد. این طرح قرار بود در اجلاس شهریورماه آینده مجمع عمومی سازمان ملل با امضای بیش از 150کشور- از 194 کشور- پرونده فلسطین را برای همیشه ببندد و نزدیک به 6 میلیون آواره فلسطینی را روی دست دولتی ضعیف در رام الله یا غزه بگذارد. این طرح خائنانه به دلیل فشار سنگین جنبش بیداری اسلامی دچار چالش جدی شده است. 15 ماه می پس از آنکه نسل سوم آوارگان فلسطینی مرزهای اشغالی 1948را شکستند و به داخل خاک خود قدم گذاشتند، اسرائیلی ها با صراحت گفتند روند تحولات به ضرر ما در جریان است. با این وصف کاملا پیداست که اگر از معادله جهانی آبی برای مردم مظلوم فلسطین گرم نمی شود اما خارج از اراده حاکمان زورگوی آمریکا و زائده های آسیایی و اروپایی آنان یک جنبش قوی به راه افتاده و راه را برای آزادی فلسطین بسیار نزدیک کرده است. 4- حکم فیصله بخش ایپک درباره اختلاف نظر دولت اوباما و دولت نتانیاهو به خوبی نشان داد که اوباما قادر به حل و فصل معادلات جهانی بویژه تحولات پرشتاب آسیای جنوب غربی و شمال آفریقا نیست چرا که نوعا در یک سوی این تحولات پای ملاحظه منافع امنیتی رژیم صهیونیستی در میان است. به عنوان مثال آمریکا نمی تواند در معادله عراق نقش فعالی ایفا کند چرا که ایفای نقش فعال تا حد زیادی به جنبه فیصله بخش این نقش بستگی دارد. وقتی یک قدرت نتواند در معادله با دست باز بازی کند، حتما -ناخواسته- فرصت بازی را به رقبای خود واگذار می نماید و این راز عقب نشینی پیوسته آمریکا در منطقه ما طی 12-10سال اخیر بوده است و از این رو تعجب نکنید اگر امروز یا فردا بشنوید که آمریکا در حال عقب نشینی نظامی از افغانستان و یا حتی در مقیاسی بزرگتر در حال جمع و جور کردن دست و پای خود در کل مناطق آسیای جنوب غربی- شامل خلیج فارس و... - است. ما یک بار چنین وضعی را در دهه 1970 در مورد انگلیس تجربه کرده ایم. آن زمان انگلیس در منطقه از آمریکای امروز به مراتب قویتر بود. کیهان