الف- روند صعودی بنیصدر
با وجود اینکه دارای سوابق مبارزاتی بنام هم نبود، فقط به جهت شهرت خانوادگی و دوران تحصیلات عالیه اش، به این موفقیت نائل شده بود و چندان بین جریان ها و گروه های سیاسی مبارز صاحب پرونده و نامی نبود، اما در سیر تحولات اوایل انقلاب مراحلی را گذراند که در کوتاه ترین فرصت، صاحب نفوذ شد که برخی از آنها عبارتند از:
1- هنگامی که امام راحل در پاریس مستقر شدند او هم در کنار امام به عنوان روشنفکر و فرزند یکی از علما مطرح شد و به همراه امام راحل به ایران آمد و در مراکز سیاسی- علمی، فرهنگی به خصوص دانشگاه ها و مجامع مختلف خود را معرفی کرد و در بسیاری از مناظره ها با گروه های سیاسی و اشخاص شرکت نمود و در این فضا، از پایگاه اجتماعی برخوردار شد و در انتخابات خبرگان بررسی تدوین قانون اساسی شرکت کرد و به مجلس خبرگان راه یافت و در آنجا، دیدگاه هایش مطرح شد و پس از مدتی به عضویت شورای انقلاب درآمد و مسئولیت های وزارت خارجه و وزارت اقتصاد و دارایی را تجربه کرد.
2- دیدگاه های انحرافی او برای برخی از شخصیت های علمی و با بصیرت آشکار شده بود. البته در همان ابتدای ورود به ایران در جلسه ای، شهید مطهری او را التقاطی معرفی می کند و حتی قبل از ورود او به ایران، این شهید بزرگوار در کتاب «نهضت های اسلامی در صدساله اخیر» دیدگاه های او را نقد کرده بوده و در قسمتی از این کتاب آورده است: «اولاً گویا دوست عزیز ما پنداشته است که لازمه حرکت و جنبش این است که هیچ ثباتی در کار نباشد. ایشان توجه نفرموده اند که اگر حرکت باشد و هیچگونه ثباتی نباشد، هرج و مرج است نه تکامل. قرآن که هدایت و حرکت و تکامل را تعلیم می دهد، صراط مستقیم را هم تعلیم می دهد. انسان در صراط مستقیم حالت پویایی دارد، اما خود صراط مستقیم چطور؟ آیا صراط مستقیم هم پویا است و آیا راه هم در راه است و آیا آنکه پاسدار صراط مستقیم است و مراقب پویندگان است که از صراط مستقیم منحرف نشوند، عامل تبدیل حرکت به بنیاد است؟ آیا برای رهبری سنتی گناه است که پاسدار فرهنگی است.» استاد شهید همچنین سه مورد دیگر از دیدگاه های بنی صدر را در مقاله ای که با عنوان «در روش» به چاپ رسانده بود، نقد و بررسی کرده است.
3- شهید بهشتی هم در همان اوایل پیروزی انقلاب به یک نکته ظریف و دقیق و حساس برخورد می کند و در همان ابتدا، نسبت به بنی صدر موضع گرفته و در مصاحبه ای، درباره ایشان اظهار می دارند: «از این گذشته فقط مسئله انتخاب رئیس جمهور نیست، شما با دوستان مختلف مان معاشرت روزانه هم دارید. من گمان می کنم که اخلاق، یک مجموعه و یک زیربناست، بنابراین می توانید قرینه هایی را از سایر برخوردها هم کشف کنید. اگر فقط یک جریان باشد، جا دارد که این وسوسه ها پیدا شود، ولی وقتی برخوردهای متعدد و جریان های متعدد و اشخاص گوناگون [باشند] فقط صحبت این آقایان به میان نیامده، با این دوستانی که بوده اید صحبت افراد و گروه ها به میان آمده، می توانید حس کنید که آن اشخاص در موضع گیری ها و اظهارنظرهای شان مهار شده هستند یا مهاربریده... و اما این نوار را که از برادرم بنی صدر شنیدم، در آن یک سلسله چیزهایی بود که [قبلآ] به من می گفتند که در ایشان هست، گاهی هم نشانه هایی از آن می یافتم، ولی اگر این نوار را نشنیده بودم شاید باز فکر می کردم که مبالغه می کنند، چون یک جمله های صریحی در آن بود: «من بزرگ ترین اندیشه زمان معاصرم»، «کتاب تضاد و توحید به زودی در می آید، بزرگ ترین اثر قرن [است]...»
4- این نمونه هایی بود از آنچه که برخی از شخصیت ها، بنی صدر را به خوبی شناخته بودند و لذا مناسب نمی دیدند که ایشان در امور دستگاه های اجرایی کشور قرار بگیرد، اما در فرصت اوایل انقلاب، او که وکالت و وزارت، نشست ها و گفت وگوها را تجربه کرده بود و به این باور رسیده بود که می تواند در رأس قدرت قرار بگیرد لذا خود را آماده برای پست ریاست جمهوری کرد و این موضوع در سخنان او به خوبی آشکار است، در رقابت انتخاباتی ریاست جمهوری آن دوره، بنی صدر مهم ترین رقیب خود را حزب جمهوری و مدیریت شهید بهشتی می دید، لذا او با طرح هایی از پیش تهیه شده، خط توطئه ای را دنبال کرد و آن اینکه، مدتی هواداران خود را در صبر و انتظار نگه داشت و در لحظات پایانی ثبت نام کاندیداتوری ریاست جمهوری به قم به دیدار امام رفت و پس از این دیدار با خنده با یک چهره شاداب با خبرنگار زن مواجه شد و نوید کاندیدا شدن خود را داد! و هواداران او تبلیغ کردند که با نظر امام وارد عرصه انتخابات شده و اولین اقدام در فضای تبلیغات را که خارج کردن کاندیدای حزب جمهوری اسلامی از دور انتخابات بود، کلید زد.
5- با وجود اینکه در اسناد لانه جاسوسی مدرکی از وابستگی او به غرب به دست آمده بود، اما عمداً در آن زمان آشکار نشد چرا که در آن ایام، موسوی خوئینی ها، رئیس مجمع روحانیون مبارز مسئولیت کنترل و نظارت اسناد را داشت و علاوه بر آن، مسئولیت تأیید صلاحیت و چارچوب تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری هم بر عهده او بود. این در حالی بود که در اسناد اول تا هفتم مجموعه آمده بود که «سازمان CIA با توجه به نکاتی که در بنی صدر دیده بودند، به وی طمع کرده بودند. در پاریس یکی از جاسوسان برجسته سیا به عنوان یک تاجر آمریکایی با وی ملاقات کرده است و سپس قرار بر این شد که این جاسوس سیا به بهانه تجارت به ایران آمده و در ایران با بنی صدر ملاقات نماید.»
بنی صدر با چنین اوضاع و دیدگاه هایی که اشاره شد وارد عرصه انتخابات شد و حدود 11 میلیون رأی را به خودش اختصاص داد. تا این مرحله این جریان از پایگاه اجتماعی مردمی برخوردار بود و پس از چندی فرماندهی کل قوا را گرفت و در واقع به یک نقطه اوج از قدرت صعود کرد.
ب- روند نزولی
پس از رئیس جمهور شدن بنی صدر چندین حادثه رخ داد که روند نزولی را برای وی به همراه داشت که بسیار قابل توجه است. به طور مختصر به آن می پردازیم:
1- اولین نقطه آغاز نزولی بنی صدر هنگامی بود که حکم تنفیذ ریاست جمهوری را از دست امام در بیمارستان قلب را گرفت. او به طور قهرآمیز و با نیم نگاهی تند و بی ادبانه حکمش را به امام داد. گویا برای او بسیار سخت بود که حکم تنفیذش را از امام بگیرد. مردم انتظار داشتند که او نسبت به امام تواضع داشته باشد و حداقل با رعایت احترام و نزاکت اخلاقی رفتار نماید.
2- چند ماه بعد، حوادثی رخ داد که اقدامات بنی صدر را بسیار مشکوک نشان داد و هیچگاه هم حاضر نشد درباره آنها گفت وگو کند و از پشت پرده آن سخن بگوید که بعدها مواردی فاش شد؛ قضایایی مانند بمباران هلی کوپترهای آمریکایی در طبس به دستور بنی صدر که منجر به شهادت «منتظر قائم» فرمانده سپاه یزد گردید. یا در ماجرای کودتای معروف نوژه که بنی صدر در آن دخیل بود. در مسائل سیاسی داخلی هم مشکلاتی را به وجود آورد که بارزترین آن تن ندادن به رأی نمایندگان مجلس در رابطه با تعیین نخست وزیر بود. پس از اینکه نخست وزیری شهید رجایی را پذیرفت به انحای مختلف اقدام به کارشکنی می کرد که اسناد آن تحت کتابی به نام «مکاتبات بنی صدر و رجایی» منتشر شده است.
3- نوشته های او تحت عنوان «کارنامه رئیس جمهور» و سخنرانی هایش در مراسم های مختلف به ویژه سالگرد 17 شهریور و 14 اسفند 59 به خوبی نشان داد که راه او از راه ملت ایران جدا می باشد که یکی از مطبوعات آن روز طی مقاله ای در همین خصوص نوشت:
«کارنامه بنی صدر این چنین است که وقتی به پست [ریاست جمهوری] جمهوری اسلامی دست می یابد در غرور و خودخواهی فرو می رود و لذا همواره «من در جبهه»، «کودتا علیه من»، «توطئه علیه من»، «تقویت من»، «مردم خواهان من»، «شعار و احساسات به نفع من»، «تخصص من» ترجیع بند سخنان او بود. امام راحل در پاسخ به این «من»ها فرمودند: «هی نگویند که توطئه علیه من است، آن یکی بگوید که توطئه علیه من هست، نه، توطئه خارجی علیه افراد نیست، افراد قابل توطئه نیستند، توطئه علیه اسلام است. هیچ شکی نکنید که هر که گفت: «من» این «من» شیطان است. اگر ملت را می خواهید هی نگویید که ملت با من است، ملت با اسلام است نه با من است، نه با شما و نه با دیگری» ملت اسلام را می خواهد. ملت شخص را نمی خواهد، ملت شخص پرست نیست.» خودبزرگ بینی او آنقدر نمایان شد که می گفت: من اجتهاد را قبول دارم ولی مصداق مجتهد در دنیا فقط من هستم...»!
4- مسلح نمودن گروهک های محارب مورد دیگری بود که بنی صدر را به نازل ترین مرحله پایگاه اجتماعی و سیاسی رساند و خشم مردم را علیه وی افزایش داد، به ویژه هنگامی که از مواضع و عملکرد سازمان منافقین حمایت جدی کرد. در این رابطه، شواهد و قرائن فراوانی وجود دارد که توطئه سازمان یافته علیه انقلاب اسلامی و رهبری امام را در سر می پروراندند. بر اساس اسنادی که از خانه های تیمی منافقین به دست آمد، منافقین از اولین روزهای سال 59 برنامه ریزی شده جلسات مستمر با بنی صدر داشته اند و نیروهای خود را با بنی صدر آماده می کرده اند.
5- خیانت های او در جنگ بحث دیگری است. او اجازه داد که دشمن تا عمق 90 کیلومتری خاک ایران نفوذ کند و مدعی بود بیایند داخل، مثل اشکانیان آنها را دور می زنیم. شهید صیاد شیرازی درباره طرح عملیات های او گفته است: «اطراف بنی صدر را مشاور گرفته بود که به جز تخصص و یک مقدار آگاهی های تئوری از علم نظامی چیزی سرشان نمی شد... »
بنی صدر گمان می کرد آن فلش ها که روی نقشه کشیده شده در روی زمین هم راحت انجام می شود، نقش او در خدمت یا خیانت در جنگ بحث دیگری را می طلبد که یکی از عوامل مهم در سقوط بنی صدر خطاهای او در ادامه جنگ تحمیلی بود.
6- سلسله رفتار و عملکردهای خودخواهانه و خائنانه او منجر شد که بعد از ظهر روز آخر خردادماه 1340 رأی مجلس مبنی بر تصویب عدم کفایت سیاسی بنی صدر با 177 رأی موافق و یک رأی مخالف اعلام گردد. بلافاصله پس از آن، هزاران موتورسوار سراسر شهر تهران با فریاد شوق این خبر را به گوش مردم رساندند و جلوی مجلس شورای اسلامی ازدحام کردند که سر درب های مجلس این همه هیجان و ازدحام را کمتر به خود دیده بود.
امام امت، حکم عزل بنی صدر را صادر فرمودند که متن حکم به این شرح است:
«پس از رأی اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر اینکه آقای ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری ایران کفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری ایران عزل کردم.»
این فرد یک نمونه از کسانی است که پیش مردم، روحانیت، امام، دانشمندان و اندیشمندان دارای احترام و عزتی بود، اما با رفتار خود کار را به جایی رساند که با چادر زنانه فرار کرد و از فرودگاه گریخت و سال هاست که در فرانسه زندگی خفت بار خود را می گذراند.