بصیرت:این روزها حال و هوای خانواده حرامی ضدانقلاب که مدتهاست تلاش میکند تا خود را «اپوزیسیون» معرفی کند، بسیار دیدنی است. هر یک در چهره و چشم دیگری، یک «مدحی» را جستوجو میکند، امور عادی و کماهمیت و بعضاً بیاهمیت مانند: نوع صحبت کردنها، تکیهکلامها، خندیدنها، غمگینشدنها، نگاهکردنها، لباسپوشیدنها، کراواتزدنها، ساعت و انگشتر به دستکردنها، آمدن و رفتنها، محل اقامتها و... اهمیت پیدا کردهاند؛ زیرا ممکن است در پس هر یک از آنها، رازی هولناک و ویرانگر از جنس «مدحی» نهفته باشد! امروز بالای سر تمامی ضدانقلاب از صدر تا ذیل یک علامت سؤال فسفری دیده میشود که با هیچ پوشش و سوگندی پوشیده نمیشود. همه سرگرم یک کارند، اینکه از نو خود را اثبات کنند. اثبات کنند که یک ضدانقلاب خالص و تمامعیارند و از عوامل و نفوذیهای جمهوری اسلامی نیستند؛ اما در دنیای تو در تو و هزار رنگ جاسوسی اطلاعاتی و بهویژه پس از رو شدن پروژه «الماس فریب» این کار، بسی دشوار و شاید هم محال باشد. اگرچه ممکن است ضدانقلابهای مزدور حاضر باشند برای اثبات سرسپردگیشان به اجانب به کارهای پستتری تن دهند و اجانب هم از این فرصت استفاده کنند و آنها را بیشتر به بند بکشند؛ ولی با وجود این، این مسئله، موضوع دوم و سوم محسوب میشود و موضوع اصلی و اول، آلوده شدن محیط ضدانقلاب و انجام کارهای ضدانقلابی است. این است که صدای ضدانقلاب را اینچنین بلند کرده است: «این نه اولین عملیات نفوذی اطلاعات است و نه احتمالاً آخرین آن خواهد بود. گذشته از اینکه، چه کسانی و با چه انگیزههایی درب دژ اپوزیسیون برونمرزی را بر روی این اسب تراوا باز کردهاند، بهراستی چه درسهایی را میتوان از این پروژه غمانگیز و عبرتآور «الماس فریب» آموخت؟» بهنظر میرسد از این به بعد، همزاد جدید ضدانقلاب این سؤال است: «در دام الماس فریب افتاده است یا در دام الماسهای فریب؟!»