صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۳۹۷
صبح صادق نابسامانی اقتصادی اروپا و آمریکا را واکاوی می‌کند

قاسم غفوری
اتحادیه اروپا و آمریکا که زمانی ادعای برتری اقتصادی را سر می دادند اکنون با چنان بحران اقتصادی مواجه شده اند که بسیاری خروج از آن را، دور از ذهن می دانند. صندوق بین المللی پول صراحتاً بر استمرار و توسعه بحران اقتصادی اروپا و آمریکا تأکید کرده است. اولین بحران اقتصادی نظام سرمایه داری، در بین سال های جنگ جهانی اول و دوم یعنی در سال 1929 کلید خورد. دومین بحران در اواخر سال های 1960 و اوایل سال های 1970 نمود پیدا کرد. سومین مرحله نیز در سال 2008 آغاز شد.
به عقیده بسیاری از کارشناسان اقتصادی و سیاسی، تداوم این بحران نشان دهنده مشکلات درونی و ساختاری نظام سرمایه داری است که به طور مداوم به فاصله چند دهه بروز می کند. بحران اقتصادی بسیاری از کشورهای غربی مثل یونان، ایرلند، پرتغال، اسپانیا و... را فلج کرده و به بسیاری از دیگر کشورها مثل آمریکا، انگلیس و... صدمه زده.
در سال 2008 اولین جرقه های بحران اقتصادی در یونان زده شد. در آن زمان اروپا با اختصاص میلیاردها یورو تلاش کرد تا به مقابله با این روند بپردازد که تا حدودی از گسترش بحران در سراسر اروپا جلوگیری نماید. اکنون پس از گذشت سه سال نه تنها این امر محقق نشده، بلکه یونان، هر روز در شرایط سخت تری قرار گرفته و دامنه بحران، سایر کشورهای اروپایی و حتی آمریکا را فرا گرفته است. غربی ها، ابتدا بسته مشوق های اقتصادی را ارائه کردند. کشورهایی مانند انگلیس، آلمان و فرانسه صدها میلیون یورو، برای تزریق در ساختار اقتصادی در نظر گرفتند.
آمریکا در دوران بوش بسته اقتصادی 700 میلیارد دلاری و در دوران اوباما بسته 800 میلیارد دلاری را ارائه کرد. با ناکارآمد شدن این بسته و رشد بحران، کشورهای مذکور، طرح ریاضت اقتصادی با معیار کاهش بودجه های عمرانی و اجتماعی را در پیش گرفتند. به عنوان نمونه، در انگلیس شهریه دانشجویان از سه هزار پوند به 9 هزار پوند افزایش یافت و در سایر کشورها نیز خدمات اجتماعی و درمانی حذف شد. در آمریکا طرح های خدماتی جدید ارائه شد که بر اساس آن 44 میلیون نفر از خدمات درمانی محروم شدند. طرح ریاضت اقتصادی در حالی یک ساله شده که آمارها از عدم موفقیت این طرح حکایت دارد، به گونه ای که اروپایی ها طرح تأسیس صندوق دائم کمک به اتحادیه را برای خروج از بحران ایجاد کردند.
ناکامی تمام این طرح ها، خشم شدید مردم اروپا و آمریکا را به همراه داشته که نتیجه آن را در برپایی تظاهرات و تجمعات اعتراض آمیز می توان مشاهده کرد. البته این اعتراض ها اکنون چند ویژ گی دارد که در گذشته نبوده است. بر خلاف گذشته اعتراض ها یک روزه و چند روزه نبوده، بلکه به صورت دامنه دار و بدون محدودیت زمانی است، چنانکه کشورهایی مانند یونان و اسپانیا نزدیک به دو ماه است که شاهد اعتراض های خیابانی و زد و خورد مردم با نیروهای امنیتی هستند. خواسته های مردم از حوزه اقتصادی خارج شده به درخواست های سیاسی و حتی حذف دولت ها رسیده است.
بر خلاف گذشته، اعتراض ها مربوط به یک کشور نبوده و به صورت سراسری در اروپا و آمریکا صورت گرفته در حالی که مردم بسیاری از کشورها، حمایت از مردم سایر کشورها را نیز مورد تأکید قرار می دهند، چنانکه چندی پیش مردم فرانسه و آلمان در حمایت از اعتراض های مردم اسپانیا و محکومیت سرکوب آنها از سوی پلیس، تظاهرات اعتراض آمیز برگزار کردند.
در داخل آمریکا نیز شرایط مشابهی مشاهده می شود. چنانکه ایالت ویسکانسین ماه ها است که شاهد اعتراض های مردمی به وضع قوانین جدید اقتصادی است و سایر شهرها نیز به تجمعات خیابانی و ضد دولتی روی آورده اند.
ریشه‌های اصلی بحران
با توجه به اینکه غرب تاکنون چندین بسته اقتصادی ارائه کرده یک سوال مطرح می شود و آن اینکه چرا این کشورها نتوانسته اند به اهداف خود برای خروج از بحران اقتصادی دست یابند؟ درباره علل ریشه های واقعی بحران های جاری در اروپا و آمریکا چند نکته قابل توجه است از جمله:
- اصرار بر اجرای سیاست های سنتی لیبرالیستی و سرمایه داری در حالی که این سیاست ها مانند نظام سوسیالیستی ناکارآمدی خود را اثبات کرده اند. جالب توجه آنکه برخی کشورها از جمله کشورهای شرق آسیا که به مدل اقتصاد اسلامی روی آورده اند، اکنون در شرایط مطلوب اقتصادی قرار دارند.
- شکاف میان مردم و دولتها به دلیل ناکارآمدی و غیر مردمی بودن دولت ها، که عدم همراهی همه جانبه مردم با طرح های اقتصادی را به همراه داشته است. مردم با نوعی بی اعتمادی به دولتمردان می نگرند به ویژه اینکه دیگر پذیرنده، ساختار سیاسی حاکم بر کشورهای شان که مبتنی بر نظام سلطنتی و یا دو حزبی می باشد، نیستند. وابستگی دولت ها به کارتل های اقتصادی و صاحبان سرمایه، به این گسست دامن زده است.
- ناکارآمد بودن اتحادیه اروپایی با 27 عضو و تشدید اختلاف های داخلی به گونه ای که نشست های اتحادیه، بیشتر به گرفتن عکس های یادگاری و اجرای برخی طرح های ظاهری ختم شده است.
- انزوای جهانی آمریکا و اروپا و بی اعتمادی شدید جهانی به آنها عملاً بر اقتصاد و جایگاه سیاسی آنها تأثیر منفی داشته است.
- اصرار بر ادامه جنگ طلبی در جهان نظیر جنگ افغانستان و لیبی و صرف شدن میلیاردها دلار بودجه عمرانی و اجتماعی آمریکا و اروپا در راه جنگ. در حالی بحران اقتصادی این کشورها ادامه دارد که بودجه نظامی آنها تغییر نکرده و اگر هم ادعایی در این زمینه دارند مثلاً در انگلیس مطرح شده، برای سال های آینده است، نه در مقطع کنونی.
- اصرار بر سیاست خارجی غلط در حمایت از رژیم های دیکتاتور عربی و صهیونیست ها و اعمال تحریم ها علیه کشورهایی که در صحنه اقتصادی و سیاسی از جایگاه خاصی برخوردارند. اقداماتی که برای تحریم تسلیحاتی چین و یا اعمال تحریم علیه کشورهای مستقل نظیر جمهوری اسلامی ایران و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین صورت می گیرد، تأثیر منفی بر اقتصاد غرب داشته است.
- قیام های مردمی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا که غرب را از ثروتهای سران این کشورها و منابع نفتی آنها محروم ساخت. هر چند که این کشورها در اقتصاد جایگاهی ندارند، اما منابع نفتی و ثروت های این کشورها، برای اقتصاد آمریکا و اروپا مهم بوده اند که تا حدودی محدود گردیده، به ویژه اینکه غرب مانند گذشته نمی تواند به استعمار این کشورها بپردازد.
- وابستگی آمریکا و اروپا به صهیونیست ها که بودجه های آنها را صرف تأمین خواسته های آنها کرده است. 60 درصد مردم اروپا و 50 درصد مردم آمریکا صهیونیست ها را دلیل بحران می دانند.
- ورود بازیگران جدید به صحنه بین الملل نظیر چین و هند، روسیه و نیز اتحادیه های منطقه ای همچون آسه آن و شانگهای، تزلزل موقعیت آمریکا و اروپا در معادلات جهانی را به همراه داشته است.
پیامدهای بحران
اوج گیری شرایط سخت اجتماعی و نارضایتی مردمی از سیاست های دولتمردان در حوزه داخلی و خارجی، شرایطی سخت را بر اروپا و آمریکا حاکم ساخته که می تواند پیامدهای بسیاری به همراه داشته باشد از جمله:
- تشدید ناامنی اجتماعی، به گونه ای که آمار جرم و جنایت در اروپا و آمریکا در سال های اخیر به شدت روند صعودی داشته و از مرز هشدار گذشته است.
- شرایط کنونی، تشدید فقر و بیکاری و در نهایت استمرار دامنه دار بحران اقتصادی برای بلند مدت برای این کشورها را به همراه خواهد داشت، به گونه ای که بسیاری بهبود اقتصاد غرب تا سال 2015 و برخی تا سال 2020 را غیر ممکن می دانند.
- تشدید اعتراض های خیابانی آن هم نه صرفاً در قالب اقتصادی، بلکه با تأکید بر حذف ساختارهای سیاسی و دگرگونی سیاست خارجی. اکنون مردم هر کدام از کشورهای اروپایی از یک سو وابسته بودن به اتحادیه اروپا و از سوی دیگر همگرایی به آمریکا و صهیونیست ها را دلیل بحران اقتصادی خود می دانند. شعارها و سبک اعتراض های ماه های اخیر نشان می دهد که آنها در کنار حل بحران اقتصادی، بعضاً تغییر در ساختارهای سیاسی کشورشان، فروپاشی اتحادیه اروپا، تعدیل روابط با آمریکا و رژیم صهیونیستی را خواستار هستند که در آینده نیز تشدید می شود.
- سقوط دولت ها به گونه ای که نمود آن را در شکست حزب حاکم سوسیالیست اسپانیا، ناکامی سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه، کامرون نخست وزیر انگلیس، مرکل صدر اعظم آلمان، برلوسکنی نخست وزیر ایتالیا، در انتخابات ایالتی و محلی می توان مشاهده کرد. در پرتغال و ایرلند نیز دولت ها عملاً سقوط کرده و احزاب مخالف قدرت را در دست گرفته اند. در یونان نیز نخست وزیر به تشکیل کابینه جدید وادار شد. در آمریکا نیز حزب حاکم دموکرات و شخص اوباما رئیس جمهور، برای انتخابات 2012 با مشکلات عدیده ای مواجه هستند.
- تزلزل ناتو به دلیل عدم حمایت های مالی از سوی تمام اعضا، چنانکه «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا رسماً از زوال ناتو به دلیل عدم تأمین هزینه های آن خبر داد.
- افول بازیگری جهانی در برابر سایر قدرت های اقتصادی نظیر چین و هند، اتحادیه شانگهای، اتحادیه آمریکای لاتین، آسه آن و.... که عملاً آمریکا و اروپا را در حاشیه معادلات قرار داده است.
- اروپا در سال 1995 با آوردن یورو، ادعای پول برتر جهان را داشت و آمریکا نیز با دلار در صحنه حضور داشت. اکنون هر دو واحد پولی در آستانه سقوط قرار گرفته اند، به گونه ای که بسیاری از اروپایی ها در اندیشه خروج از جمع پول واحد اروپایی «یورو» می باشند و بسیاری از معادلات جهانی نیز در قالب ارزهای دیگر نظیر «یوآن» چین صورت می گیرد.
- گرفتار شدن اروپا و آمریکا در بحران های داخلی و ناتوانی آنها برای ادامه حضور در صحنه جهانی در حوزه سیاسی که نمود آن را در ناکامی این کشورها در قالب تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا می توان مشاهده کرد.
- دوری اجباری اروپا از آمریکا برای جلب رضایت مردمی و کاهش اعتراض ها.
فرار غرب از رسوایی
البته آمریکا و اروپا برای خروج از این بحران ها، طرح هایی را اجرا کرده و یا در دست اجرا دارند، از جمله:
- تکرار ارائه بسته های اقتصادی با نام های جدید که بسیاری، از شکست زودهنگام آنها سخن می گویند.
- تکاپوی واحد اتحادیه اروپا برای خروج از بحران برای نمایش اتحاد درونی در حالی که مواضع این کشورها مبنی بر عدم ارائه کمک اقتصادی به یونان واهی بودن این ادعا را آشکار ساخته است.
- تغییرات در ترکیب کابینه برای کاهش خشم مردم و جلوگیری از فروپاشی کامل ساختار سیاسی به ویژه در کشورهایی که همچنان نظام پادشاهی در آنها حاکمیت دارد.
- بالابردن فضای امنیتی کشور با ادعای حملات جدید تروریستی با محوریت انتقام گیری حامیان بن لادن و نیز افزایش خطر جنگ سایبری علیه این کشورها. با توجه به روابط نزدیک گروه های تروریستی با سران غرب، آنها از مولفه ناامنی در سراسر جهان برای انحراف افکار عمومی از شرایط ناگوار حاکم بر اروپا و آمریکا استفاده می کنند.
- تشدید مشت آهنین و سرکوب که نمود عینی آن را در یونان، اسپانیا، فرانسه، انگلیس، آمریکا و... می توان مشاهده کرد. اقدامی که نه تنها اعتراض ها را خاموش نکرده بلکه به رسوایی برای کشورهای غربی مدعی حقوق بشر مبدل شده که با ادعای بشر دوستی در امور کشورهای دیگر دخالت می کنند.
- تشدید بازیگری در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا با محور مصادره قیام برای بازگرداندن وضعیت این کشورها به شرایط گذشته که تأمین کننده منافع غرب بوده اند. البته آنها با نام حمایت از مردم طرح مصادره میلیاردها دلار اموال سران دیکتاتور عرب از جمله مبارک، بن علی و قذافی (سران مصر، تونس و لیبی) را اجرا می کنند که در اصل مصادره سرمایه کشورهای عربی در چرخه اقتصادی غرب، می باشد.
- اجرای طرح خروج و یا کاهش نیروها در افغانستان برای کاهش هزینه های مالی در حالی که ادعای واگذاری امور به افغان ها را سر می دهند.
- رویکرد اقتصادی به کشورهایی مانند هند، روسیه، چین و برخی اتحادیه های منطقه ای نظیر آسه آن، شانگهای، اتحادیه آمریکای لاتین و...
در این حوزه بسیاری از کشورهای اروپایی و حتی آمریکا نیز تحریم هایی را که خود علیه سایر کشورها از جمله جمهوری اسلامی ایران وضع کرده اند، نقض کرده اند، هر چند که در ظاهر از تشدید تحریم ها سخن می گویند.
- آغاز دور جدید سیاست های استعماری در قاره آفریقا که نمود آن را در لیبی، ساحل عاج و... می توان مشاهده کرد.
- دور شدن آرام اروپا از آمریکا به ویژه در حوزه اقتصادی که نمود آن را در مواضع دوگانه آنها در نشست سران جی 8 در فرانسه و نیز عدم رویکرد اتحادیه اروپا به اجرای طرح های مشترک اقتصادی با آمریکا می توان مشاهده کرد.
نتیجه‌گیری
در جمع بندی کلی از تحولات کنونی اروپا و آمریکا می توان گفت که بحران اقتصادی حاکم بر این کشورها ریشه در عملکردهای دولتمردان و ناکارآمدی آنها در شناخت شرایط حاکم بر کشورهای شان و عرصه جهانی دارد که به تشدید بحران در کشورهای شان منجر شده است. البته اعتراض های مردمی صرفاً در قالب اعتراض به شرایط اقتصادی نمی باشد، بلکه مردم خواستار تغییرات در ساختار سیاسی به ویژه در کشورهایی که با نظام سلطنتی و یا دو حزبی اداره می شوند، پایان سلطه تعداد معدودی از کشورها بر کل اروپا و نیز وابستگی این قاره به آمریکا، پایان جنگ طلبی در جهان و احیای جایگاه از دست رفته آنها در میان افکار عمومی، پایان فضای امنیتی و پلیسی حاکم بر اروپا و آمریکا که به بهانه مبارزه با تروریسم اعمال شده و... می باشند.
با توجه به این شرایط و عدم تغییر در ساختار اقتصادی و نگرشی دولت های غربی، می توان گفت که شاید بحران اقتصادی و نارضایتی مردمی به صورت موقت پایان یابد، اما این آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند و در آینده نیز نظام سرمایه داری، شاهد شرایط مشابه و حتی سخت تری خواهد بود که سقوط دولت ها، خروج اتحادیه اروپا و آمریکا از صحنه جهانی، فروپاشی منطقه یورو و بعضاً تجزیه آمریکا می تواند از پیامدهای آن باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: