صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۶۷۰
آشنایی با برخی از دیدگاه‌های نهضت آزادی ایران (12)

تألیف :قدرت‌الله بهرامى
تنظیم :عبدالله شمسى
مهندس بازرگان، همواره به غرب و اندیشه غربیان، به دیده احترام می نگریست و می کوشید اصول و مبانی فرهنگ اندیشه اسلامی را به هر وسیله ممکن با تفکر و اندیشه غربی منطبق سازد. غرب گرایی و غرب مداری نهضت آزادی، به جلوه های سطحی محدود نشد، بلکه قلمرو اندیشه و فرهنگ را در برگرفت و تا آنجا پیش رفت که آرمان ها و مقاصد پیامبران الهی، با اهداف و خواسته های انسان غربی یکسان دیده شد و دستاوردهای کنونی بشر در قالب تکنولوژی و تحول علوم و دانش های نو، همان هدف موردنظر انبیا به شمار آمد. براساس این ادعا، تمدن غرب، بدون نیازمندی به دین، راه طی شده انبیا را پیموده است.
بازرگان، از نخستین دانشجویان ایرانی است که به غرب اعزام شده اند. پیشرفت های صنعتی غرب، او را مبهوت و شیفته خود کرد؛ به گونه ای که تا آخر عمر از آنها به بزرگی یاد می کرد و برای تبلیغ غرب، از آیات و روایات سود می جست. او در سال 1327 کتاب «راه طی شده» را منتشر کرد که در آن، سعی بر این داشت که ثابت کند بشر امروز در جوامع غربی، توانسته است با یاری دانش و کوشش خویش، راه انبیا را بپیماید.
او در همین کتاب، زندگی اروپاییان را تحسین می کند و آنان را در خط انبیا می داند، حمام کردن آنان صبحگاه و گاهی قبل از آفتاب را به منزله وضو و غسل می شمارد، خواندن سرمقاله روزنامه صبح را به منزله ادای نماز و خواندن مقالات و اطلاعات دیگر را در حکم تعقیبات نماز و خواندن روزنامه نیمه روز و گوش دادن به اخبار رادیو را صلوه الوسطی و مطالعه بعد از ناهار را در حکم تعقیبات نمازظهر و خوابیدن هشت ساعت آنها را خواب شرعی مومنان و رفتن به قمارخانه و میخانه و رقاص خانه شان را بسیار اندک و غیرقابل ملاحظه می داند، ورزش و تئاتر و موزه رفتن شبانه شان را هم در حکم امور مستحبی می شمارد.(1)
تشبیه حرکات زندگی غربی ها به عبادات مسلمانان و تطبیق شب زنده داری های فاسدانه آنها به مستحبات شرعی، چه معنایی دارد؟ آیا شأنی بر مسلمانان می افزاید یا مقصود از چنین تشبیه هایی آن است که شیوه زندگی اروپایی ها باید جایگزین عبادات مومنان شود. شاید هم این سخنان نوعی قدردانی از غرب باشد؛ همان گونه که خود در سخنرانی اش در زمان تصدی نخست وزیری به ضرب المثل فرانسوی اشاره کرد و افزود: به پاس این که هفت سال در فرانسه تحصیل کرده ام خودم را به حکم فرمایش علی (علیه السلام) «من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا»، مدیون آنها می دانم هر چند که بگویند فلانی غرب زده است.(2)
آقای بازرگان، ملل غرب را خوشبخت و ادامه دهنده راه انبیا معرفی کرده، می گفت:
«هفت هشت سال قبل، روزی با یکی از دوستان ... صحبت از ممالک شمالی اروپا یعنی سوئد، نروژ و تا حدودی سوئیس در بین بود. از آبادی و تمدن آن جاها و درجه رفاه و آسایش اهالی بحث کرده و مخصوصاً از رواج اخلاق پسندیده و تقریباً فقدان اعمال ناشایست مانند دزدی، ظلم، مستی، بی عفتی و غیره بسیار تعجب می نمودیم. به طور ضمنی این سوال پیش آمد که چگونه در این ممالک با آن که اهل قرآن نیستند این طور درستی و پاکیزگی و بالنتیجه آبادی و سعادت حکم فرماست... جواب قانع کننده ای برای رفیقم و مخصوصاً برای وجدانم نتوانستم بدهم، اما حالا به شما جواب آن را عرض می کنم؛ بلی همین طور است، بشر روی دانش و کوشش و به پای خود راه سعادت در زندگی را یافته است و این راه سعادت، تصادفاً همان است که انبیا نشان داده بودند.»(3)
در اوج جنگ جهانی دوم که ده ها میلیون نفر، به دست اروپایی ها کشته شدند، آقای بازرگان کتابی به نام مذهب در اروپا را به رشته تحریر درآورد و در آن، اروپاییان را متمدن، مقتدر و متدین معرفی کرد و کوشید لکه نفرت و زشتی را از دامن فرهنگ غرب پاک کند. وی برای دینداری و خداشناسی غربی ها، دلیل می تراشید و آنها را دیندارتر از ایرانی ها می شمارد. برخی از این دلایل چنین است: وجود کلیساهای معتبر دایر، مذهبی بودن
گروهی از پیشتازان علم و تمدن اروپا، نخوردن گوشت در بعضی روزهای هفته، اداره بعضی مدارس علمی فرانسه به دست روحانیان، اختصاص چند کرسی به روحانیان در آکادمی فرانسه، قرار گرفتن نام یک اسقف در کنار نام یک مارشال زیر یک اعلامیه دعوت به مجلس جشن، عادی بودن اظهار دیانت کاتولیکی، به کلیسا رفتن مردم برای نماز. وی سپس نتیجه می گیرد که اروپایی ها نه تنها دین دارند، بلکه بهتر از ما مسلمان ها به آن علاقه و عقیده دارند و به تشکیلات امور دینی خود شالوده معین و منظمی داده اند.(4)
آقای بازرگان به این بسنده نمی کند و از روحانیان مسیحی در اروپا به بزرگی یاد می کند و روحانیان ایرانی را بی سواد، رشوه خوار یا غافلان پرهیزکار می نامد که افراد را طفیلی بار می آورند. آن گاه از مسیحیت، به عنوان دینی نام می برد که موجب ماندگاری کاتولیک در اروپا گشته است. وی سپس با مقایسه شریعت اسلام و کاتولیسم نتیجه می گیرد که شریعت سهله کاتولیسم سبب شده است که احکام و اعمالی که موجب ملالت خاطر یا رمیدن معتقدان به شرع باشد وجود نداشته باشد، در عوض احکام طهارت و نجاست پر طول و عرضی که میان ما شیعه ها معمولی است و شریعت سهله محمدی را تبدیل به اعمال شاقه کرده است، اصلاً در اروپا وجود ندارد.(5)
این چنین تمجید کردن از دستگاه کلیسا و روحانیان مسیحی که در عمل موجب استحکام پایه های حکومت های ظالمانه و فاسد بوده اند و معرفی آنها به عنوان الگو و نمونه، از آن رو بود که نهضت آزادی در صدد بود، اروپایی ها را متمدن، متدین و مقتدر معرفی نماید که باید به آنها اقتدا کرد.(6)
در همان زمان که آقای بازرگان به ستایش اروپا می پرداخت و با خودباختگی، از تمدن غرب سخن می گفت، حضرت امام خمینی در کتاب کشف اسرار چهره زشت و پلید غرب را که در لباس تمدن و تکنولوژی پنهان شده بود برملا می سازد و می گوید:
«اروپاییان به کجا رسیده اند؟ آیا سر و پای امروز که مشتی بی خرد، آرزوی آن را می برند باید جزو ملل متحد به شمار آورد؛ اروپایی که جز خونخوارگی، آدم کشی و کشورسوزی مرامی ندارد و جز زندگی ننگین سرتاسر آشوب و هوسرانی خانمان سوز، منظوری در پیش او نیست؛ اروپایی که میلیون ها همنوع خود را در زیر تانک ها و آتش توپخانه ها به دیار نیستی فرستاده و می فرستد. اروپا به کجا رسیده که از او ستایش می کنید. آنچه در اروپاست سرتاسر بیدادگری ها و آدم دزدی هاست. آنچه در اروپاست دیکتاتوری ها و خودسری هاست. اروپا به کجا رسیده که ما قانون او را با قانون خود تطبیق کنیم. زندگی امروز اروپا از بدترین زندگی ها است، لکن شما بیچاره های ضعیف العقل، یکسره خود را در مقابل آنها باخته، به طوری که قانون خود را نیز فراموش کرده اید و آنچه اروپایی می کند خوب و میزان تمدن را همان می دانید و این از بزرگ ترین خطاهای شماست.»(7)
ممکن است به ذهن برسد که این مطالب، مربوط به سال های بسیار دور است و نهضت آزادی در حال حاضر چنین نگاهی به غرب ندارد. ولی متأسفانه این گونه نیست. آقای بازرگان پس از استعفا از نخست وزیری، در حسینیه ارشاد در تمجید از غرب می گوید:
«زندگی امروز ما همه اش فرنگی است. طرز فکر ما، درس خواندن ما، مبارزه ما، انقلاب ما، ضدیت با استثمار و استعمار ما، تمام، تمدن غرب است. ما می توانیم در خانه مان صندلی را کنار بگذاریم و روی زمین بنشینیم و لباس اتو شده هم تن مان نکنیم، اما همان هایی که ضد استعمار و تمدن غرب حرف می زنند، کلام شان توسط رادیو و تلویزیون غربی پخش می شود، وقتی می خواهند به قم بروند با هلی کوپتر می روند. ما چه بخواهیم چه نخواهیم در قرن بیستم به دنیا آمده ایم،نمی توانیم دیگر آن زندگی قدیمی را مثل دیوار چین که خودش را کنار کشید و دیوار چین را دور خودش برقرار کرد، داشته باشیم. ارتباط هست، احتیاج است، استفاده است. برای مستقل بودن و خودکفا بودن، باید صنعت و کشاورزی و تجارت قوی داشته باشیم تا بتوانند رقابت کنند. لازمه اش شیوه ای است که باید از غرب بگیریم.»(8)
بازرگان در این سخنان، استعمارستیزی امام و انقلاب را به ضدیت با صنعت و پیشرفت تمدن تحریف می کند و گرنه چه کسی در ایران مخالف استفاده از دستاوردهای علمی و صنعتی بوده است. اگر ما به غرب احتیاج داریم، او نیز به منابع و مواد خام ما احتیاج دارد. پس رفع نیاز دو سویه، با وابستگی به غرب تفاوت دارد. ولی واقعیت آن است که آقای بازرگان همه زندگی ایرانیان را ارمغان غرب می داند. راز این غرب زدگی را شهید مطهری به خوبی شناخته است؛ آنجا که می گوید: « کسانی که بافت فکری خود را از غرب و علوم غربی گرفته و سپس با اسلام آشنا شده اند، به خاطر این که فرهنگ اصلی آنها غربی و فرهنگ اسلامی، فرهنگ ثانوی شان است دچار اشتباه فاحش می گردند.»(9)
آقای بازرگان حتی انقلاب اسلامی مردم ایران را ارمغان غرب می دانست: «ایران تجربه انقلاب را نداشت و اصلاً انقلاب یک ارمغان غرب و یک فرهنگ یا سنت بیگانه برای ایران و مسلمانان است...»(10)
آقای ابراهیم یزدی، دبیرکل فعلی نهضت آزادی تابعیت آمریکایی دارد و چه دلیلی برای اثبات علاقه مندی او به غرب از این بالاتر. ده ها سال شعار آزادی و حمایت از ایران می دهد ولی حاضر نیست تابعیت آمریکایی اش را پس بدهد. آیا غیر از آن است که عشق و علاقه به غرب و به خصوص آمریکا او را به این جا کشانده است که خود را بدون آمریکا هیچ و پوچ می بیند. با این حساب، چگونه می توان یزدی و گروهش را ملی و میهن دوست دانست.(11)
دکتر شیبانی از اعضای سابق نهضت آزادی می گوید: «آقای بازرگان معتقد بود باید با غرب و آمریکا[کنار] آمد؛ چرا که ما نمی توانیم روی پای خودمان بایستیم به خصوص آمریکا بهتر از شوروی نیز هست. او معتقد بود که شعار علیه اسرائیل و آمریکا نوعی انحراف در انقلاب است و من به خاطر همین دیدگاه ها بود که از نهضت آزادی جدا شدم.»(12)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نام:
ایمیل:
نظر: